کاراکتر سینمایی جوردن‌ بلفورت با بازی لئوناردو دی کاپریو در فیلم گرگ وال‌استریت: بررسی و تحلیل

اسکورسیزی در گرگ‌وال‌استریت داستان زندگی مردی را روایت می‌کند که با دلالی سهام، ثروت فراوانی به دست آورد. مردی که در انتها، توسط قانون محکوم شد و امپراتوری‌اش سقوط کرد. با وجود این، فیلم به هیچ عنوان قضاوتی در مورد شخصیت اصلی و رفتارهایش نمی‌کند و با سکانس پایانی مخاطبان خود را نیز به چالش می‌کشد. مخاطبانی که حتی اگر به اغلب شعارهای اخلاقی معمول نیز پایبند باشند، احتمالا بردشان هم نمی‌آید که چیزی شبیه به زندگی پرهیاهوی بلفورت را تجربه کنند. گرگ وال استریت اثری است که رابطه پیچیده غریزه و اخلاق را از لایه‌های پنهانِ داستانِ زندگی جوردن بلفوت بیرون می‌کشد و پیش روی ما قرار می‌دهد. شخصیتی که در انتها با وجود به زندان افتادن، به هیچ عنوان آدمی شکست خورده و تمام شده به نظر نمی‌رسد. در این فیلم نقدی بر بلفورت وارد نیست، انتقاد از سیستمی است که در آن آدم‌ها برای رسیدن به خواسته‌های‌شان، مجبورند که حریص باشند. در صورتی که اگر نباشند، تبدیل می‌شوند به همان پلیسی که حتی با وجود به دام انداختن یکی از معروف‌ترین دلال‌های وال استریت، باز هم لحظه‌ای از زندگی‌اش لذت نمی‌برد. در حالی که بلفورت حداقل برای مدتی آن‌طور زندگی کرد که دوست داشت. او برای چند سال هم که شده آمریکا را با استفاده از پولی که به کمک استعداد و مهارت‌اش در فروش سهام به دست آورده بود، برای خود و دوستان‌اش به سرزمین رویاها تبدیل کرد. بلفورت یکی دیگر از آن مردانِ جاه‌طلب آثار اسکورسیزی است که در زندگی‌شان هیچ محدودیتی را نمی‌شناسند و از همه قدرت‌شان برای از بین بردن حصارهای مرسوم استفاده می‌کنند. کاری لذت‌بخش که کمتر کسی جسارت و شجاعت انجام دادن‌اش را دارد. جسارت آزاد کردن خویش از قید و بند خط‌کشی‌هایی که جامعه به ما تحمیل می‌کند. حرکتی ساختارشکنانه که البته به قیمت بر هم خوردن تعادل زندگی تمام خواهد شد. سر انجام ناگزیری که انتظار افرادی چون جوردن بلفورت را می‌کشد.

گرگ وال استریت فیلمی است درباره مردی که از هوش و توانایی‌های خود در جهت ثروتمند شدن و فرار از فقر استفاده کرد. مردی که هم‌چون یک فرمانده، لشکری از کارمندان‌اش را به سوی رسیدن به آرزوهای‌شان هدایت می‌کرد. از این جهت، جوردن بلفورت به فردی الهام‌بخش می‌ماند که تا جایی که توانست پیش رفت و ایمان‌اش را به مسیر حرکت‌اش از دست نداد. فردی که از همه قدرت و ثروت‌اش در جهت از بین بردن چهارچوب‌های جامعه مدنی و حد ومرزهای قانونی استفاده کرد. او کسی بود که از هیچ برای خود و اطرافیانش یک زندگی مرفه ساخت. کسی که عوض تن دادن به قوانین خسته‌کننده، زندگی‌اش را به یک سفر پرفراز و نشیب و ماجراجویانه تبدیل کرد. جوردن بلفورت زندگی‌اش را جوی پیش برد که نیاز نباشد حتی لحظه‌ای غرایزاش را سرکوب و خواسته‌هایش را نادیده بگیرد. او در این راه البته تاوان‌های سنگینی هم پرداخت. اما هیچ وقت پشیمان نشد و تا لحظه آخر پا پس نکشید. جهانِ گرگ وال استریت حول مسیری شکل می‌گیرد که بلفورت طی می‌کند. مسیری که از هیچ شروع شد و قرار بود تا بی‌نهایت ادامه پیدا کند. مسیری که بلفورت در آن تلاش کرد تا همه آن قوانین و اصول دست و پاگیر همیشگی را کنار بزند و تا جایی که ممکن است به پیش برود. او می‌خواست دنیا را بفروشد و با درآمد حاصل از آن از زندگی‌اش لذت ببرد.

گرگ وال استریت پنجمین همکاری مارتین اسکورسیزس با لئوناردو دی‌کاپریو است. فیلمی که دی‌کاپریو در ان پا را از بازیگر مورد اعتماد استاد بودن نیز فراتر گذاشت و خود به یک از مولفان اثر تبدیل شد. بازی درخشان او در این فیلم یک نقطه عطف در کارنامه بازیگری‌اش به حساب می‌آید. برای دی‌کاپریو که نقش آفرینی‌های دشوار و تحسین برانگیز در کارنامه‌اش کم ندارد، بازی در نقش بلفورت چیزی شبیه یه یک قدرت‌نمایی است. چالش برانگیزترین و پیچیده‌ترین شخصیتی که تا امروز خلق کرده است. نقشی در سال‌های آینده او را با آن به یاد خواهد آورد. روایتی دیوانه‌وار از مردی که در نظامِ سرمایه‌داری حل شد.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.