کاراکتر سینمایی جوکر با بازی هیث لجر در فیلم شوالیه تاریکی: بررسی و تحلیل

هیچ حدّ و مرز و قانونی وجود ندارد. اگر هم وجود داشته باشد برای این است که به سخره گرفته شود و از ریخت بیافتد. این قانون جوکر است. نه فقط مهم‌ترین خبیث تاریخ سینمای اقتباس شده از کامیک بوک‌ها که پرطرف‌دارترین شرور سینمای آمریکا در ۱۵ سالی که از هزاره سوم گذشته. یک هرج و مرج‌طلب دیوانه که منش‌اش را از دلقک مهیب و ترسناک جاخوش کرده در ناخودآگاه نوع بشر به ارث برده است. با صورتی بزک شده، موهایی سبز رنگ و زبانی که چون نیش مار زخم و جراحت بر تن و روح آدم‌ها می‌نشاند. رقبای خبیث‌اش در فیلم‌های کامیک بوکی در مقایسه با او چون شخصیت‌های منفی قصه پریان به نظر می‌رسند. او فراتر از یک شخصیت منفی، روحیه زیست مبتنی بر آنارشی انسان هزاره سوم را نمایندگی می‌کند. به همین خاطر در مدت زمانی کوتاه تبدیل به شمایلی شد برای برچسب گذاشتن روی آدم‌های دنیای واقعی؛ از سیاست‌مداران و سیاست‌بازان تا مردم عادی و دوست و آشنا. شبیه به همان کارکردی که هانیبال لکتر یک دهه قبل‌تر داشت و تبدیل به شمایلی خوفناک برای توضیح آدم‌کش باهوش شد. دو شخصیت خودآگاه که شرارت‌شان را از پدر معنوی تمام خبیث‌های تاریخ سینما به ارث برده‌اند؛ هری لایم (اورسن ولز) در مرد سوم کارول رید.

شکل راه رفتن جوکر، با قوزی بر پشت و گام‌های بلندی که انگار در حال گذر از لبه جدول هستند، تماشاگر خوره فیلم را به یاد اولین هرج و مرج‌طلب مهم تاریخ سینمای ناطق آمریکا می‌اندازد؛ تونی کامونته (پل مونی) در صورت زخمی هاوارد هاکس. علاوه بر زبان اندام، جوکر هم مانند تونی قائل به رعایت سلسله مراتب و کوتاه آمدن به نفع خبیث بزرگ‌تر نیست. هر دو جاه‌طلبانه با افق بسیطی که از شر در منظرشان شکل گرفته، آشوب و ناآرامی بیش‌تر می‌خواهند. دو لذت‌طلب که به شیوه‌ای منفی روح عیاش‌شان را با بریز و بپاش و نابود کردن همه‌چیز ارضا می‌کنند. با این تفاوت که در دنیای کلاسیک فیلم هاکس، فاصله مشخصی بین خیر و شر وجود دارد اما در دنیای وهم‌زده گاتهام سیتی شرارت از سیاست‌مدار ظاهرالصلاح و مامورین قانون تا خود بتمن دشمن‌اش در نوسان است. در یکی از صحنه‌های کلیدی و البته تاثیرگذار فیلم، جوکر در مواجهه با بتمن در زندان می‌گوید: «تو من رو کامل می‌کنی». جوکر خبیثی است که با بودن بتمن و کشاکش و جدل دائمی با او می‌تواند هویت‌اش را تعریف کند. شریری که انگیزه خباثت‌هایش را از کم کردن روی ابر قهرمان به دست می‌آورد. از این‌که او را در زندانی عصبانی می‌کند به وجد می‌آید و در این بین نقشه کشتن معشوق سوپرهیرو را که از قبل برنامه‌ریزی کرده، عملی می‌کند.

«چرا این‌قدر جدی هستی؟» از مهم‌ترین دیالوگ‌های هزاره سوم است که وارد فرهنگ خوره‌های فیلم شده و بارها توسط آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف تکرار شده است. دیالوگی که اولین بار جوکر در شوالیه تاریکی برای ابراز نفرت به پدرش آن را بیان می‌کند. پدری که در کودکی جوکر با این دیالوگ باعث ترس و جنون فرزندش شده و لبخند /زخمی دائمی روی صورت و قلب‌اش نشانده. دیالوگی که هم مبین روحیه هرج و مرج‌طلب جوکر است و هم عقده‌های روانی او را که از استیلا و سلطه پدرش به دست آمده، نشان می‌دهد. در عین حال این دیالوگ می‌تواند واکنش هر کودک معصوم باشد به شرارت مچاله‌کننده روح و روان. واکنشی که در جایی دیگر از فیلم، جوکر با وام گرفتن از گزین‌گویه معروف نیچه این‌گونه بیان‌اش می‌کند: «چیزی که تو رو نکشه، عجیب‌ترت می‌کنه». او تهدید و ارعاب پدرش را پُشت سر گذاشته و جان سالم به در برده. اما در واکنش به آلام، جانب سیاهی و تاریکی را گرفته و هم‌چون آناکین اسکای واکر /دارث ویدر مجموعه جنگ‌های ستاره‌ایجورج لوکاس، در گذر از معصومیت به تباهی، خود منبع لایزال شرارت شده است.

افسانه‌ای بین طرفداران فیلم و شخصیت «جوکر» و علاقمندان هیث لجر وجود دارد که می‌گوید بازی در نقش جوکر و انس گرفتن با ویژگی‌های غریب پارانوئیک او باعث مرگ لجر شد. تئوری مورد علاقه پیروان مکتب «متداکتینگ» با مثال‌هایی در تاریخ سینما؛ از افسردگی و روان‌پریش شدن ویوین لی به خاطر بازی در اتوبوسی به نام هوس الیا کازان تا مرگ پیتر فینچ قبل از نمایش عمومی شبکه سیدنی لومت. لجر در شوالیه تاریکی مشابه فیلم‌های قبلی‌اش مشغول بازی در نقش یک کاراکتر رومانتیک افسرده‌حال است. افسردگی‌ای که خودش را در شلوغی و هرج و مرج نشان می‌دهد. در حقیقت جوکر، نقطه اوجی بود برای لجر تا کاراکتر مالوف‌اش را به اغراق‌شده‌ترین شکل ممکن به نمایش بگذارد.


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

ترکیبی از پسرک شلوغ و عاشق ده چیزی که درباره تو ازش متنفرم با مرد غمگین و به آخر رسیده کوهستان بروکبک. مسیر طبیعی زیست غیرعادی لجر احتمالا مرگ در جوانی بود اما مانوس شدن با جوکر این فرجام محتوم را به تعجیل انداخت و مرگ او را در ۲۹ سالگی سبب شد. قبل از نمایش عمومی فیلم. اتفاقی که به بیش‌تر دیده شدن فیلم و شخصیت «جوکر» کمک کرد و کار را به جایی رساند که آکادمی اسکار در تصمیم تازه که فشار افکار عمومی را بر خود احساس می‌کرد جایزه اسکار بهترین بازیگر مکمل مرد را به او یا به عبارت بهتر دخترش که به جای او برای گرفتن مجسمه طلایی آمده بود، اعطا کند. در شرایطی که طرفداران هیث لجر فقید بهترین صحنه‌های بازی او را در فیلم مرور می‌کردند؛ جایی که درباره قیمت‌اش می‌گوید: «اگه تو بعضی چیزها تخصص داری، هیچ‌وقت مجانی انجام‌اش نده». جایی که با لکنت در حرف زدن، تکان‌های مکرر سر و استفاده مداوم از زبان، و باز و بسته کردن دهان‌اش خاطره ترسناک‌اش از پدر مخوف‌اش را تعریف می‌کند. جایی که به ملاقات هاروی دنت در بیمارستان می‌رود و از خبیث بودن ماهیت هاروی دو چهره می‌گوید. جایی که در اوج لاقیدی با لباس پرستار از بیمارستان خارج می‌شود و با ریموت کنترلی که در دست دارد پشت سرش را منفجر می‌کند. و بالاخره هرجایی که در بهترین بخش شوالیه تاریکیحد فاصل دستگیری جوکر تا فرارش از زندان- حضور دارد؛ از ژست نشستن‌اش در سلول انفرادی و عصبانی کردن بتمن در اتاق بازجویی، تا جایی که مشعوف از به ثمر نشستن نقشه جنایت، سرش را از پنجره ماشین بیرون می‌کند و مدهوش و مجنون‌وار تکان می‌دهد. لحظه‌ای ماندگار در تاریخ فیلم‌های کامیک بوکی، سینمای هزاره سوم و کارنامه کوتاه اما پر بار هیث لجر.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.