کاراکتر سینمایی جیک لاموتا با بازی رابرت دونیرو در فیلم گاو خشمگین: بررسی و تحلیل

«جیک لاموتا» ی اسکورسیزی در از همان قماش آدم‌هایی است که ته خط هستند و دارند به آینه نگاه می‌کنند و ردیف می‌کنند موفقیت‌هایشان را و نمی‌خواهند حسرت آن دوران را بخورند، گیریم به ضرب و زور لباس و کراوات و حرف‌های ظاهراً بامزه‌ای که می‌زند تا به همه ثابت کمد هنوز تمام نشده و سرپا ایستاده است. مخاطب‌اش اما در ابتدا و انتها، همان آینه‌ای است که وقتی روبه‌رویش می‌ایستد می‌داند همه آن چیزی که از او نشان می‌دهد تصویر یک شکست است.

جیک حواس‌اش هست. به این‌که از پشت میز وسط خانه با زن‌اش سر استیک دعوا کند، سرش را هم از پنجره بیرون کند و با همسایه بگومگو کند. رفتارش با برادرش در نهایت تناقض باشد و به او بخندد و عصبی شود و بخواهد که اومشت به صورت‌اش بزند. همه این‌ها را ما، وقتی قرار است از درونِ جیک با خبر شویم باید کنار بگذاریم: او آرام می‌شود و همه چیز برای‌اش شکل حرکات کُند و آهسته پیدا می‌کند. این تمهید اسکورسیزی چنان درخشان و ممتاز است که در کل فیلم گویی تنها دریچه ورود به احساسات درونی آدم سخت و برون‌گرایی چون جیک است. انگار تمام درونیات جیک می‌بایست با اسلوموشن و کات از نگاه او به خود ماجرا شدت و عمق پیدا کند: وقت عاشق شدن، سوءظن، شک و تردید و خوش‌گذرانی و غم. بیرون آمدن از این آرام بودن ورود بیننده به لایه‌های درونی کاراکتر جیک و برگشتن‌اش به زمان عادی ورود دوباره ما به دنیای فیلم و جیک و بیرون از درون‌اش است: بی‌اعتمادی‌اش به همه، بی‌اصول بودن‌اش و دعوای مدام با این و آن، با زن‌ها و برادرش و کارفرماهایش. این سیر سقوط جیک چنان قابل پیش‌بینی است که حتی قهرمانِ جهان شدن اوهم به سرعت نشان داده می‌شود و می‌گذرد. انگار برای اسکورسیزی، تصویر جیک در وسط رینگ تنها بخشی از شخصیت اوست. ما به عنوان بیننده، بیشتر بیرون از رینگ او را می‌بینیم، با کت و شلوار معمول دیگر مردان جامعه او هم دیگر نشانی از جیک ندارد، شکست خورده دائم می‌شود، فریب می‌خورد، برادرش از او فراری می‌شود و اقتدارش روی همسرش را هم از دست می‌دهد.

شهوت جیک به خوردن، چنان است که گویی هر بار می‌بایست منتظر یک اتفاق و تنش باشیم. این همان راز اساسی ورود دو نیرو به نقش جیک لاموتاست که همه‌مان آن را بارها شنیده‌ایم: اضافه وزنی اساسی در مدتی کوتاه برای رسیدن به ذات نقش. این ریاضت شخصی بازیگر، زمانی خودش را نشان می‌دهد که می‌بینیم دو نیرو در ادای دیالوگ‌ها و حرکات دقیقاً چیزی شبیه به استایل بدنی‌اش شده، سخت راه می‌رود و پرخور است و سعی می‌کند تحرک پیشین دورن رینگ‌اش را پشت میکروفون کاباره‌ای خرج کند که نیازی به بالا و پریدن ندارد. ادامه منطقی همان اسلوموشن‌های فیلم که دیگر تبدیل شده‌اند به خو لاموتا، مرد تنهایی که ناچار است منتظر باشد از بیرون صدایش کنند تا روی صحنه‌ای پایین‌تر از قدر و قیمت گذشته‌اش برود. میل جیک به گستاخ بودن در انتخاب کلماتی که در جمع بیان می‌کند در خلوت‌اش تغییر می‌کند، از اعتماد به نفس‌اش در جمع همپالکی‌هایش تبدیل می‌شود به یک خودویرانگری محض، که ادامه منطقی همان نماهای نزدیک است از کتک خوردن او وسط رینگ؛ دقیقاً ادامه همان مسیری که از ابتدا خودش انتخاب کرده است، از درخواست کتک خوردن خودآگاهانه از برادرش تا رسیدن به حرف زدن‌اش در تنهایی با خود، و دیگر انگار خبری از آن سو گردن رو به جلو هم نیست، حالتی که وقتی جیک لاموتای بوکسور بود و در شغل‌اش غرق بود و همیشه سعی می‌کرد آن نشانه را لااقل از درون رینگ به بیرون از آن‌جا بکشاند تا امضای شمایل‌اش کند.

تابلویی کنار کاباره هست که رویش نوشته «شبی با جیک لاموتا». مثل قبل، جیک لاموتا هنوز روی صحنه است اما آن طناب‌های دور رینگ باز شده‌اند و دیگر چهار گوشه‌ای نیست که او خود جیک باشد، الان کُند و بدردنخور شده که بودن‌اش روی صحنه هیچ اشیاقی برنمی‌انگیزد حتی اگر دائم به خودش بگوید «من رییسم».


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

جیک لاموتای گاو خشمگین می‌داند سیرِ سقوط‌اش را. یک جایی هم هست که می‌گوید: «اسبی می‌شم که همیشه روش سوار بودین». همان جا.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.