کاراکتر سینمایی جیک گیتس با بازی جک نیکلسون در فیلم محله چینی‌ها: بررسی و تحلیل

رومن پولانسکی در این اثر درخشان خود جهان سیاه و پر از سوءتفاهمی را تصویر می‌کند که حقیقت در پس روابط فاسد و اتفاقات درهم پیچیده‌اش پنهان شده و گویی همه‌چیز دارد به سوی نابودی حرکت می‌کند. در چنین شرایطی با یک کارآگاه خودشیفته با نام جیک گیتس روبه‌رو می‌شویم که به کسی باج نمی‌دهد و می‌خواهد در دل یک جامعه بی‌رحم و شهری که گویی روح خود را به شیطان فروخته است بر سر اصول خود ایستاده و با گستاخی و پایمردی، قوانین و مسیر مورد نظر خود را دنبال کند. گیتس چنین مردی است. یک ضدقهرمان با اصالت اما عصیانگر که می‌خواهد پرده از راز یک خیانت بردارد، اما سرنوشت او را به میدان جنایات پشت پرده و فسادهای پنهان در زیر پوست شهر می‌کشاند. شهری که در آستانه سقوط کامل اخلاقی قرار دارد. گیتس در این فیلم قرار نیست آدم خوب ماجرا باشد. هر چند او رویای نجات یک زن و آشکار کردن حقیقت را در سر دارد. غافل از این‌که تقدیر علیه اوست و تلاش‌های مذبوحانه‌اش از ابتدا محکوم به شکست‌اند.

گیتس هر چه بیشتر به حقیقت پی می‌برد، بیش از گذشته در گرداب فرو می‌رود. او که در ابتدا پرونده‌ای به ظاهر ساده در مورد یک اختلاف زناشویی را پیگیری می‌کند، به مرور در یک تنگنا قرار می‌گیرد. وضعیت او در داستان به مراتب پیچیده‌تر از قرار گرفتن بر سر دو راهی عشق و وظیفه است. گیتس قصد داشت از آزار دیدن خانم مالوری جلوگیری کند، اما خودش به او صدمه می‌زند. در چنین دنیای متناقضی که دوست داری دروغ‌ها راست باشند و آن‌چه رخ می‌دهد دروغ، هرچه می‌خواهی از خطر فاصله بگیری، بیشتر به آن نزدیک می‌شوی. یک بن‌بست کامل که راه گریزی نیز از آن نیست. وقتی از دل حل هر مسئله‌ای، یک بحران تازه بیرون می‌آید و گیتس که به طور کامل در محاصره درگیری‌های درونی و بیرونی قرار گرفته است، شاهد رنگ باختن تمام آرزوهایش می‌شود. مرگ فردگرایی در یک جامعه تباه شده. این آن چیزی است که تقدیر به گیتس تحمیل می‌کند.

در سکانس پایانی هم که فاجعه اصلی به وقوع می‌پیوندد، تراژدی کامل می‌شود و فیلم ویژگی پوچ‌گرایانه خود را به رخ ما و شخصیت اصلی‌اش می‌کشد. گیتس نگون‌بخت بعد از تمام تلاش‌هایی که می‌کند باید در موقعیتی بی‌دفاع، نظاره‌گر سویه تاریک زندگی باشد. مرگ و نابودی. یک شکست تمام عیار در موقعیتی که کاری از دست هیچ‌کس برنمی‌آید و قانون نیز بیشتر به یک شوخی می‌ماند. پایان تکان‌دهنده‌ای که هم‌چون آوار بر سر گیتس و البته ما خراب می‌شود وحقیقت هولناکی که خود را نشان می‌دهد. جیک باید درد آگاهی از این حقیقت را برای همیشه همراه خود نگاه دارد. زخمی ماندگار هم‌چون بریدگی بینی‌اش.

محله چینی‌ها داستان مردی است که می‌خواست بر خلاف جریان آب شنا کند اما زندگی ترمزش را کشید و سر به راه‌اش کرد. گیتس بعد همه آن اتفاقات در نهایت متوجه این واقعیت تلخ می‌شود که توانایی مقابله با این دنیای سرد و خشن را ندارد. رست مانند خود پولانسکی که در بهترین سال‌های عمرش، شاهد سلاخی همسر و فرزندش بود. در چنین شرایطی هیچ راهی برای بازگرداندن آن‌چه از دست رفته وجود ندارد. تنها باید فراموش کرد و ادامه داد. همان‌گونه که جیک در انتها متوجه شد آن‌جا محله چینی‌هاست و او باید بی‌خیال هر آن‌چه بر سرش آمده بشود. جک نیکلسون در این فیلم در اوج دوران باشکوه بازیگری‌اش قرار دارد. او که در دهه طلایی هفتاد چندین نقش‌آفرینی فراموش‌نشدنی از خود بر جای گذاشت، در محله‌چینی‌ها با آن بینی بریده به شمایل یک ضدقهرمان شکست خورده تبدیل می‌شود و چهره‌اش حال‌وهوای سینمای نوآور را با فضای بی‌پروا و صریحِ آمریکا در آن سال‌ها پیوند می‌زند. نئونوآر متولد شده و تصویر نیکلسون در لحظات پایانی فیلم آن‌چنان در ذهن‌ها حک می‌شود که برای همیشه یادمان باشد ما را از بی‌رحمی این جهان گریزی نیست.


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.