کاراکتر سینمایی حاج کاظم با بازی پرویز پرستویی در فیلم آژانس شیشه‌ای – ۱۳۷۶: بررسی و تحلیل

در دوره دوم سینمای دفاع مقدس، یا به تعبیر رسول ملاقلی پور دوره پیش از بلوغ این سینما، حاج کاظم متولد می‌شود. حاج کاظم کیست؟ مردی بامرام که همه جوره دل باز است، صدای دلش را می‌شنوند. آنقدر دل زلالی دارد که اگر بگوییم آزارش به مورچه نمی‌رسد درست گفته ایم. اما فیلم آژانس شیشه ای، ضد این حاج کاظم را نشان می‌دهد. حاج کاظمی که خیبری است، اهل نی، هور و آب، در وضعیتی قرار می‌گیرد که دیگر نمی‌تواند ساکت باشد. سکوت احمقانه و ناسلامت است، سکوت به گناه آغشته است، در نتیجه حاج کاظم گناه نمی‌کند و وابسته به وضعیتی که در آن گیر افتاده، انگشت را روی ماشه فشار می‌دهد. تیر حاج کاظم در می‌رود.

عباس، همرزم بی‌ادعای حاج کاظم، حال و روز خوبی ندارد و برای درمان باید به اروپا برود، خیلی هم سریع، شاید اگر این عجله نبود، حاج کاظم اصلا خلق نمی‌شد. فاکتور عجله (که یعنی زنده ماندن عباس) حاج کاظم را متولد می‌کند. در واقع حاتمی کیا با حاج کاظم سئوالی را طرح می‌کند: حاج کاظم تا کجا اعتبار دارد؟ جواب این سئوال، فیلم آژانس شیش‌ه‌ای را می‌سازد. حاتمی کیا فیلمسازی نیست که سوال کند و برود، او جواب می‌دهد و می‌ماند. اساسا او برای بازگو کردن این جواب‌ها فیلم می‌سازد. تکلیف حاج کاظمی که نمی‌خواهد هم رزمش بمیرد و پول جور نکرده چیست؟ حاج کاظم پول جور نکرده اما اعتبار به اندازه کافی دارد، این اعتبار به معنای پارتی بازی و این‌ها نیست. لازم هم ندارد. واقعا اعتبار دارد. همین که از دفاع مقدس آمده باشی، معتبر هستی، حاج کاظم برای نمایش این اعتبار فراموش شده، حاج کاظم آژانس شیش‌ه‌ای می‌شود. جان و سلامت عباس هدف است. این اعتبار دلیل است. دلیل خیلی چیزها که حاج کاظم رو خواهد کرد. حاج کاظم آنقدر اعتبار دارد که همه را در آژانس گروگان بگیرد و برای صبرشان یک با علی بخواهد. مامور رده بالای اطلاعاتی را هم شکست می‌دهد،‌ بی‌آنکه پولی بپردازد سوار هواپیمای اختصاصی می‌شود بی‌آنکه جایی در آن هواپیما داشته باشد. دعوا هم از همینجا شروع می‌شود. عباس جایی در آن پرواز ندارد. این موضوع برای حاج کاظم امری است غیر قابل باور و خارج از تحمل او… پس با صدای بلند اعتبارش را یادآوری می‌کند تا عباس داخل آن هواپیما بنشیند.

حاج کاظم با رفتاری غیر اخلاقی، هدف صد در صد اخلاقیش را به ثمر می‌نشاند. کار حاج کاظم غیر اخلاقی است اما همه موافقیم که عباس سریعا به درمانش برسد. جهان فیلم با زنده ماندن عباس، جهان زیباتری است. هرکسی این جهان را بیشتر دوست دارد. شاید مرگ عباس در انتهای فیلم، مجازات ناخودآگاهانه‌ای است که حاتمی کیا برای حاج کاظمش بریده. شهادت عباس، به خاطر غمی است که عباس در آژانس تجربه کرد. غمی که خود محصول نمایش اعتبار حاج کاظم است. اگر به دل عباس این غم راه پیدا نمی‌کرد، شاید او با پرواز دیگری به درمان می‌رسید. این یک تفسیر کاملا احساسی است برای نزدیک‌تر شدن به یکی از احساساتی‌ترین فیلم‌های تاریخ پس از انقلاب است.

حاتمی کیا استاد روایت احساسی و دلی است. اساسا اهمیت حاتمی کیا به همین احساس بلند و انسانی است. اما اوج احساسات ابراهیم حاتمی کیا در آژانس شیشه ای، در صحنه‌ای خارج از نمایش اعتبار رقم می‌خورد. در جایی که حاج کاظم و همه اعتبارش بی‌فایده و شکست خورده است. به همین خاطر احساساتی‌ترین و البته صادقانه‌ترین لحظه فیلم جایی است که حاج کاظم با پسر بزرگش مچ می‌اندازد، زور آزمایی می‌کنند. یکی آن طرف بیرون نمایش اعتبار و پدر قهرمان این نمایش. این صحنه، صحنه وداع است. وداع پدری که دیگر خبری نیست. حالا دیگر دود هم خواهد داشت. چه تصوری از حاج کاظم در ادامه جهان فیلم دارید؟ حاج کاظم به زندگی قبلی باز می‌گردد و عین قبل زندگی می‌کند؟ یا نه، حاج کاظم اعتبارش به دست می‌گیرد و راه می‌افتد؟ برای من بی‌شک دومی است. این صحنه اوج احساس صادقانه ابراهیم حاتمی کیاست و خوانش نگارنده از این احساس، وداع را نتیجه می‌گیرد. این صحنه یک وداع موقت که دارد. پدر یا مدتی در اروپا خواهد بود یا در زندان. اما در پس این وداع موقت، یک خداحافظی طولانی نهفته است. این پدر و پسر دیگر معلوم نیست کی وقت کنند یک دیگر را درک کنند. پسر مشکل تربیتی ندارد. مشکل نبود زمان برای یادگیری زبان متقابل است. اینجاست که حاج کاظم نمی‌تواند پسرش را درک کند و این اعتراف واقعا صادقانه است. اما چرا وداع؟ چرا پدر با پسر خداحافظی می‌کند؟ چرا حاج کاظم برای رفع این نقص، تلاشش را بیشتر نمی‌کند چرا صادقانه خداحافظی می‌کند؟ چون از این پس نمایش اعتبار آغاز می‌شود. حاج کاظم همه این مدت گوشه نشسته چون تشنه قدرت نبوده. اما حالا قدرت به نیت و دل نیک حاج کاظم بی‌ادعا ورود پیدا کرده. خروجیش هم از دید حاج کاظم چیزی غیر از عدالت نیست. وقتی در انتهای فیلم حاج کاظم می‌گوید: «اگر هنوز از آسمان ایران خارج نشدیم، برگردیم»، این معنی را نمی‌دهد که حاج کاظم به پسرش برگردد. عباس، پسر معنویش را هم از دست داده. او قصد دارد به مرکز قدرت بازگردد. حالا ممکن است یکی هسته این قدرت را فاطمه (همسرش) بداند. اما به هرحال حاج کاظم امید دارد با قدرتش، جهان بهتری را بسازد اما این قهرمان، دیگر امیدی به درک زبان پسرش ندارد. آژانس شیش‌ه‌ای و حاج کاظم اش، یک روایت صادقانه از یک وداع است.


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.