کاراکتر سینمایی فرحان با بازی حمید فرخ نژاد در فیلم عروس آتش – ۱۳۷۸: بررسی و تحلیل

شروع آشنایی ما با فرحان در همان ابتدای فیلم است. با پک‌های عمیق و عصبی به سیگار، چشم‌های ریز و براق که گویی نشان از هوشی ذاتی دارد و لباسی که نشانهٔ روشنی از وابستگی‌های قومی او دارد. فرحان اگرچه کاری غیر قانونی دارد و از آن سوی آب سیگار وارد می‌کند، اما چون در کنار کسب درآمد برای خودش برای فرزندان عشیره هم راه درآمدی باز می‌کند؛ مورد احترام افراد عشیره است. در همان صحنه‌های نخست با وجه دیگری از او هم آشنا می‌شویم. فرحان پایبند به رسومات عشیره است و از همین رو در هر سفر که بار قاچاق وارد می‌کند، تحفه‌ای برای احلام دختر عمویش که بنا به سنت عشیره باید همسرش شود می‌آورد تا تعلق احلام به فرحان و ازدواج ناگزیر آتی آن دو را به همه و به ویژه خود احلام اعلام کند.

فرحان مرد عشیره است. اگرچه کم سواد و قاچاقچی سیگار است و ظاهری خشن و پرخاشگر دارد، اما دارای ویژگی‌هایی است که او را از سایر مردان عشیره متمایز می‌کند. با احلام به گفتگو می‌نشیند و خواسته‌های او برای‌اش مهم است. بر خلاف دیگر مردان عشیره زن را اگر چه محصور در حصار خانه و کار آن می‌داند، اما خودش را موظف می‌داند هر چه که همسرش از او بخواهد را فراهم کند؛ حتی اگر لازم باشد «شط را پشت و رو کند». اما فراموش نمی‌کند هر از گاهی به خاطر خودش و احلام بیاورد که تمام شیوخ عرب حاضر هستند دخترشان را به او بدهند؛ ولی چون سنت عشیره حکم می‌کند که با دختر عمویش ازدواج کند، به انتظار او مانده است. حتی با غروری آمیخته به نوعی پنهان کاری می‌گوید که علاقه خاصی به احلام ندارد، ولی نه او می‌تواند حرفی بزند و نه حتی خود احلام. بلکه این قانون عشیره است که حرف می‌زند و آن‌ها را مجبور به ازدواج با همدیگر می‌کند و دوباره تأکید می‌کند که عشیره خانواده بزرگی است که باید همه تابع قانون آن باشند. این همان کشمکش دائمی فرحان با خودش و قانون عشیره است.

تمایز با دیگر مردان عشیره را جاهای دیگری هم هست که فرحان به رخ می‌کشد. در سکانسی که دکتر پرویز برای گفتگو با شیوخ قبیله و راضی کردن فرحان به زادگاه احلام میرود، فرحان او را تنها گیر می‌اندازد و به شدت کتک می‌زند. اما هنگامی که افرادی برای کمک به فرحان می‌آیند، آن‌ها را مواخذه می‌کند و از آنجا دور می‌کند. در قابی تماشایی با دکتر رو در رو اما با جایگاهی مشخصا قدرتمندتر می‌نشیند، سیگاری می‌گیراند و در گوشهٔ لبش می‌گذارد و بر خلاف سنت مرسوم عشیره با رقیب عشقی‌اش به گفتگو می‌نشیند و در انتها به پرویز متذکر می‌شود که با هر یک از مردان قبیله اگر وارد چنین چالشی می‌شد بی‌شک سزایش چاقویی بود که برخلاف نمای اول همین سکانس، نه در لاستیک ماشین که به جایی از بدن دکتر فرو می‌رفت. این گفتگو عملا کاری است که فرحان فراتر از سنت‌های متصل به حیات عشیره به آن عمل می‌کند.

فرحان، از منطق و ایدئولوژی عشیره خسته است اما توان دل کندن و جدا شدن از آن را هم در خود نمی‌بیند. فرحان شکست خورده، ور زنانهٔ خود را در چهره و زندگی خاله می‌بیند. باز هم بر خلاف سنت معهود مردان عشیره با خاله به درد دل می‌نشیند و از سختی‌های زندگی و قواعد سختگیرانهٔ عشیره سخن می‌گوید. می‌گوید و می‌گوید تا به جایی می‌رسد که اعتراف کند که «مرد عشیره بودن هم سخته، خیلی سخته»، اما در همین حالت استیصال هم فراموش نمی‌کند که فراتر از او و هرکس دیگری این قبیله و عشیره است که باید بماند. فرحان راه حل نهایی را در این می‌بیند که اگر احلام راضی به ازدواج او نیست یا باید به ازدواج با پسرعموی کوچکتر تن در دهد و نهایت جوانمردی فرحان این می‌شود که بگوید اوست که احلام را نخواسته است، در غیر این صورت تنها راه باقی مانده برای احلام آن است که تا آخر عمر تنها بماند و با هیچ مرد دیگری وصلت نکند. نکتهٔ کلیدی در شناخت شخصیت فرحان و آن کلنجارهای دائمی و تفاوت‌های محرزش با دیگر مردان عشیره را باید در جایی خارج از عشیره جستجو کرد. تفاوت فرحان با رفتارهای مرسوم مردان عشیره، ناشی از تماس‌ها و مراودات دائم او با فضایی خارج از چارچوب‌های سخت و غیرمنعطف عشیره ناشی می‌شود. فرحان در رفت و آمد هایش به آن سوی مرز و شهرهای اطراف، در معرض برخورد، آشنایی و گفتگو با دیگرانی است که منطقی غیر از آنچه در عشیره به او آموخته اند، مسائل را حل می‌کنند، اگرچه در کلام و تصویر، اشاره مستقیمی به این موضوع نمی‌شود، اما واکاوی آنچه که در رفتارهای فرحان و چالش فرحان احلام نمود پیدا می‌کند ما را به این نتیجه می‌رساند.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

فرحان هم مانند احلام و دیگر زنان عشیره قربانی سنت‌های غلط رایج در عشیره است. اما با تفاوتی بزرگ. فرحان در همان جا می‌ماند و ادامه می‌دهد و در برابر سنت تسلیم است. نه مانند احلام تلاشی برای شکستن این سنت‌ها می‌کند و نه مانند خاله با فرو کردن چاقو در قلب فرحان به آن اعتراضی می‌کند. فرحان با اینکه می‌داند مرد عشیره هم مانند زن عشیره از این سنت‌های غلط آسیب می‌بیند اما در برابر آن کوتاه می‌آید و منافع قبیله‌ای را بر زدودن این سنت‌ها ترجیح می‌دهد، در تقابل سنت و مدرنیتهٔ بدوی موجود در فیلم این سنت است که پیروز می‌شود، مانیفست فرحان مشخص است. منطقش این است: این جا نه تو، و نه مو، هیچ کدوم حرف نمی‌زنیم، قانون عشیره حرف میزنه، ای قانون خیلی قبل از ما بوده، جواب هم داده، در حد مو و تو هم نیست عوضش بکنیم، خلاص،». پذیرش محض آنچه هست و احتمالا تا سالیان دراز خواهد ماند. در این کشاکش مدام، نه فرحان برنده است و نه احلام. فرحان عروسش را به حجله می‌فرستد اما خودش کام نگرفته از زندگی زناشویی، به ضرب دشنهٔ خاله از پا در می‌آید و احلام هم سوختن در آتش را به زندگی بدون عشق، ترجیح می‌دهد. در عشیرهای که لالایی مادرانش نوای سوزناکی است که کم از مرثیه ندارد، انگار قرار است تا ابد در به روی همین پاشنه بچرخد. بازی حمید فرخ نژاد در نقش فرحان، یکی از نقاط درخشان کارنامه بازیگری اوست. استفادهٔ درست و به جا از لهجهٔ جنوبی و از آن مهمتر شناخت و رعایت لحن مناسب در لحظات مختلف فیلم نقطهٔ قوت اصلی نقش آفرینی فرخ نژاد است. او در کنار لهجهٔ برگرفته از زبان عربی بخشی از مردم خوزستان، به درستی از دست ها، چشم ها، حالات چهره و اندام خود برای انتقال احساسات متناقض فرحان، که طیف گسترده‌ای از عشق و محبت تا خشم و عصبانیت را در برگرفته است، به خوبی بهره برده است. فرخ نژاد بعدها این کاراکتر عصبی را در بسیاری از نقش‌های دیگر خود نیز وارد کرد و در قالبی دیگر برخی از وجوه فرحان را در فیلم‌هایی مانند چهارشنبه سوری و زندگی خصوصی آقای محمودی و بانو تکرار کرد.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.