کاراکتر سینمایی حمید هامون با بازی خسرو شکیبایی در فیلم هامون – ۱۳۶۸: بررسی و تحلیل

خسرو شکیبایی، که نباید به این زودی عادت می‌کردیم هنوز نرسیده به سی سالگی مهم‌ترین نقش و یادگار هنرش، تعبیر «زنده یاد» را به پیشواز نامش به کار بریم، زمان اکران فیلم هامون گفته بود بار اول که در هشتمین جشنواره فیلم فجر در سینما آزادی آن را دیده، موقع خروج از سالن به مهرجویی گفته حس می‌کند دارد با چندصد حمید هامون مذکر و مونث، سالن را ترک می‌گوید. اشارهٔ او به این بود که هامون همانقدر که آدم به خصوصی است، در دنیا و جامعهٔ معاصرش همانند دارد و نیست که بداند این همتایان بسیار تا امروز هم همانگونه چون هامون میان ده‌ها گرایش فکری و شیوهٔ زیستی، در نوسان اند. هنوز آشفتگی‌ها و پرسش‌های پایان ناپذیرش در باب هستی، جبر و اختیار، جای عواطف و جای مسئولیت‌های آدمی نسبت به خودش و دنیای پیرامون اش، مسئل‌هٔ هر آدم اهل فرهنگ و فکر در جهان بعد از پوست اندازی دوران مدرن است و وقتی به محدوده مشخص سرزمین خودمان می‌رسیم، این ذهن مشغولی‌ها با مسائل اقتصادی و ربط و بی‌ربطی شان به فرهنگ و هنر و تاریخ، به تفاوت بین تظاهرهای روشنفکرانه از سویی و زیست روشنفکرانهٔ واقعی از سوی دیگر و به نسبت میان فلسفه و آن چه از غرب رسیده با عرفان و آن چه در شرق و با خود داشته ایم، گره می‌خورد، حالا و در رویارویی با این دغدغه‌ها هم ما انبوهی حمید هامون داشتیم و داریم که همچنان در نسل‌ها و دوره‌های بعدی زندگی روشنفکری در ایران تکثیر می‌شوند و می‌شویم. همان نگرانی ها، همان تغییر مداوم از غرق شدن در بحر تفکر تا دیوانه بازی‌های رومانتیک با بازی با دیوانه‌های دوست داشتنی یک تیمارستان، همان شیطنت‌ها و همزمان، جدیت و دل سوزاندن برای این که به سر عشق چه آمده، همچنان امتداد دارد.

اما همانطور که گفتیم، با وجود این تکرار هامون ها، خود حمید هامون آدمی بس منحصر به فرد است. از نوع عاشق شدنش تا مطالعات اگزیستانسیالیستی تا مناسبات مرید و مرادی با علی عابدینی (اکبر مشکاتی) تا شغلی که درست لب مرز سنت و مدرنیته ایستاده و جنبهٔ تکنولوژیک آن با هامونی که رو به گذشته هم دارد، زاویه ایجاد می‌کند، هیچ چیزش معمولی و ژنریک نیست اگر به این توجه کنیم که فیلم در کنار وجوه فلسفی و روانشناختی اش، یک ملودرام مدرن هم به حساب می‌آید، باید این را ببینیم که حتی رویارویی آن با مسئلهٔ خانواده هم از منظر شرایط زندگی روشنفکری طرح می‌شود. حمید هامون در این میدان تنها تصمیم گیرنده نیست. همسرش مهشید (بیتا فرهی) او را هم با تمایلات مد روز مانند عرفان زدگی مواجه می‌کند، هم با میل به طراحی مد و استایل و نقاشی آبستره و دکوراسیون غربی مآب سنتی نما (!) و هم با احتمال خیانت و رابطه‌ای نهانی و آن چه مشکل تاریخی مرد متوسط ایرانی بعد از ازدواج با زنی پرقویی و هوش ربا بوده و هست و خواهد بود. این ترکیب عجیب وغریب، البته که در زندگی هر کسی گرد هم نمی‌آیند. اما در عین حال، رگه‌هایی از شباهت به آن‌ها در تجربه‌های بسیاری روشنفکران که به تعبیر دبیری وکیل (عزت الله انتظامی) «زن خوشگل گرفته‌اند» و برایشان دردسر شده» یا از وجهٔ دیگر، طبقهٔ سادهٔ سنتی خود را به تمایلات بورژووایی گره زده اند، یافتنی است، به این اعتبار، فیلم هامون به نمونه‌ای مثال زدنی از این باور بدل می‌شود که وقتی داستان فرد به خصوصی را بدون قصد تعمیم پذیری، به درستی روایت کنی، در عمل انگار قصهٔ آدم آن زمانه و آن جامعه را به طور کلی بازگفته‌ای و انگار آن یک فرد، داشته تمام طیف ما به ازاهای ضمنیش را نمایندگی می‌کرده است. از بعدی دیگر، خود حمید هامون هم بدل می‌شود به آدمی که حتی از دید مخاطبان غیرهمجنس خود، نه فقط همدلی و همذات پنداری برمی انگیزد، بلکه هم چنین آن‌ها را به بازیابی خود در هیئت این شخصیت وامیدارد. حرفهایش ورد زبان آدم‌هایی می‌شود که حتی لزوما چندان درگیر عوالم معنوی و دودلی‌های هستی شناختی او نیستند، اما گمان می‌کنند در ابراز دلواپسی برای سنت ها، برای نوستالژی و اصالت گذشته و برای عشق و از دست رفتنش در دنیای ماشینی معاصر، دارد حرف دل آن‌ها را می‌زند.

درست همین جا خطایی روی می‌دهد که باید بر آن مکث کنیم: بسیاری جمله‌های هامون همچون کلمات قصار بازگو می‌شود؛ قهرمانان قربانیانی که آدم‌های مجنون صفت درام هامون بازان محمد رحمانیان یا مصاحبه شونده‌های ظاهرا معقول‌تر مستند هامون بازان مانی حقیقی اند، برخی تصمیم‌های اساسی زندگی شان را بر پایهٔ همین تئوری‌های حمید گرفته‌اند و در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی که حدود بیست سال بعد از ساخت و اکران فیلم کالت شدهٔ مهرجویی سر برآورد، ده‌ها دیالوگ فیلم هزاران بار استاتوس و تکرار شده. اما همچون هر هنر و اثر هنری که طنینش در تاریخ ماندگار می‌شود و رسومش بر زبان مردمان جریان پیدا می‌کند، عارضی «مصادره به مطلوب» هم خودش را نشان می‌دهد. در این مجال محدود، ذکر تکرار شونده‌ترین دیالوگ این کاراکتر که گاه حتی ورد زبان آن‌هایی است که فیلم را هم ندیده اند، می‌تواند مثال گویایی باشد: «این زن سهم منه، حق منه، عشق منه…». اما ناقلان این جمله، اغلب از یاد می‌برند که جهت اجتماعی حرف هامون، تا چه اندازه متحجرانه است: او از طرفی آب به آسیاب همان حکمی می‌ریزد که سال هاست هر پیگیر حقوق بشر و برابری حقوق زن و مرد و هر آدم اهل نگرش انسانی بدون هیچ نوع تمایلی به فعالیت‌ها و مانیفست‌های اینچنینی، در مقابل آن ایستاده: انحصار مردانهٔ حق طلاق، فراتر از آن و از طرف دیگر، دارد اصرار بر مالکیت تام وجود و هویت و فردیت آدمی دیگر را حق بدیهی هر کسی که ادعا یا احساس عاشقی دارد، قلمداد می‌کند، این یکی دیگر منحصر به قوانین و جنبهٔ جامعه شناختی نیست؛ بلکه به عواطف و روابط جوانانه و دوستانه هم وصل می‌شود و اصلا بیشتر به دست جوانان درگیر همین دوستی‌ها تا این حد به دیالوگ آشنا تبدیل شده. در حالی که تفسیر عاشقانه و زیبا از آن داشتن و حق دادن به حمید هامون بلاتکلیف میان آزادمنشی‌های زیست روشنفکری و انسانی با انحصارطلبی کور تعصبات سنتی، تفسیر به رأی و طبعا مردود است. به این ترتیب، بخش عمده‌ای از آن‌ها که جاودانگی فیلم و نقش هامون را تضمین می‌کنند، از جوهرهٔ بسیاری چیزها که فیلم و این آدم از آن حرف می‌زنند و حس و حالش را انتقال می‌دهند، دور مانده اند. بعد از آن همه تلخی‌های منتهی به خودکشی و بعد برگشتن تلخ‌تر به این زندگی آشفته که حمید هامون طی کرد، طفلکی در تداوم زندگیش در ذهن مخاطبان و دوستداران خویش هم فرجامی تلخ دارد.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.