کاراکتر سینمایی جهانگیر با بازی خسرو شکیبایی در فیلم کاغذ بی خط – ۱۳۸۰: بررسی و تحلیل

جهانگیر در دنیای رویا «سرور» است. این طور القاء می‌شود که گویی جهان، رویا را فقط برای سر و سامان دادن به اوضاع خانه و بچه هایش می‌خواهد و وقتی کار به جایی می‌رسد که رویا با توانمندی هایش قدرت بروز می‌یابد و می‌تواند هنر و فردیتش را پیش ببرد، جهانگیر مانع او می‌شود. اما این جهان است که تاکید دارد رویا می‌تواند با قدرت دراماتیک کردن زندگی روزمره، نویسندهٔ خوبی باشد. این جهان است که برای اولین روز نویسنده شدن رویا، گل میخرد، مهمانی می‌گیرد و همه جوره حامی اوست. پس مشکل کجاست؟

در دنیای خیالی رویا، جهانگیر هم مثل بقیه چیزها غلو شده و نمایشی ست اما مشکل جاییست که رویا متوجه می‌شود بر خلاف بقیه آدم‌ها و موقعیت ها، وقتی به جهانگیر میرسد، ذهنش از او خالیست. چیزی برای نوشتن و عرضه ندارد و همین از جهانگیر یک راز با یک مسئلهٔ غامض ساخته است. این گونه است که جهان، بدون آن که دلیل منطقی وجود داشته باشد تبدیل به بدمن داستان رویا می‌شود. در حضور پروتاگونیست منفعل و رویاپرداز، جهان در جلد آنتاگونیست داستان فرو می‌رود تا تبدیل به موتور محرک داستان رویا شود.

رویا می‌خواهد جهان، به ترسناکی عاملین قتل‌های زنجیره‌ای باشد اما او آدم پیچیده‌ای نیست. نقشه کشی ست میانسال که زن و زندگی متوسطی دارد و با کار بسیار می‌کوشد خانواده‌اش را تامین کند؛ بدمن ساختن از او کار سختی ست. رویا چاره‌ای ندارد جز سرک کشیدن در هزارتوی ذهن او و کشف گرگ خونخواری که خودش را بز زنگوله به پا جا زده است. گویی تمام رفتارهای جهان پوششی هستند برای پنهان کردن باطن پلید او. سرشاخ شدن با گرگ عواقب سختی خواهد داشت؛ خطری که رویا به جان می‌خرد تا جهانگیر قصه‌اش را خلق کند:

رویا می‌خواهد به شناخت دقیق از جهان برسد اما این رفتار، جهان را بی‌دفاع و دنیای پیرامونش را ناامن می‌کند. او نمی‌فهمد که رویا چرا بعد از ده سال تازه به این فکر افتاده که او را بشناسد؟ برای او کلاس رفتن رویا تنها حربه‌ای بوده تا کمتر نق بشوند و حالا که رویا موضوع را جدی گرفته به هر وسیله‌ای به او فشار می‌آورد تا از نوشتن، باز بماند. از مهمانی گرفتن و به هم ریختن خانه بگیرد تا لباس‌های کثیف و به ماموریت رفتن. اما همانطور که رویا به سرعت کشف می‌کند، سوختگی از جای دیگریست: حریم امن این محدوده بسته، تنها قدرت جهان است و کنجکاویهای رویا دیوارهای این زندان را هر لحظه کوتاه‌تر می‌کند، رویا دیگر زن زندگی‌ای که جهان برای خود ساخته و می‌خواسته نیست. او هم مثل جهان به شبهایش، به تنهایی هایش، به قدرت آفرینش هنریش نیاز دارد تا از میل جاودانگیش لذت ببرد. در مقابل، دنیای ذهنی جهان مجموعه‌ای از حق‌های نامتغیر است. مجموعه‌ای از خوبهای خوب و بدهای بد که در هر حال درست یا غلط بودنشان به تصمیم‌های جهان بستگی دارد. در نتیجه، رویای نویسنده چیزی نیست که جهانگیر تحمل آن را داشته باشد.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

با این حال وقتی که جهان شروع به خواندن فیلمنامهٔ تمام شده می‌کند، با حقیقتی هولناک مواجه می‌شود: مسئله این نیست که رویا زندگی خصوصی شان را تبدیل به فیلمنامه کرده. مهم این است که زندگی او با حضور جهان ترسناک است اما بدون جهان هم از معنا خالیست. آیا جهان صاحب آن چیزیست که رویا خلق کرده؟ آیا جهان صاحب رویای رویاست؟

رویا پس از تمام کردن فیلمنامه‌اش فهمیده قدرت شوهرش، نه پنهان کردن درونیاتش است و نه میلش به بلندتر کردن دیوارهای زندان. قدرت جهان اضطرابیست که در دل و جان رویا دوانده؛ رویا کوشیده با هنرمندی اش، با نوشتن به عنوان خلق یک اثر هنری، از شر این اضطراب که هر لحظه در رگ هایش میدود رهایی یابد. اما فهمیده که به این اضطراب (جهانگیر/ زندگی زناشویی) معتاد است. این همان ماهیت رعب انگیزی ست که رویا سعی داشت با دادن نقش گرگ خونخوار به جهان، برای خوانندگانش هویدا کند؛ اما از درک آن در هنگام نوشتن از جهان عاجز بود. با فرض کردن این که هر چه می‌بینیم، فیلمنامه ایست که رویا می‌نویسد؛ دنیای فیلم با بیدار شدن جهانگیر شروع می‌شود، با رفتن رویا و تنها ماندن جهانگیر در خانه به میانه می‌رسد و با خوابیدن او احتمالا پایان می‌پذیرد در چرخشی دایره وار، بر خلاف شروع داستان، جهانگیر، راضی از بازی در نقش بدمن پیروز، این بار بیدار است. بازی را با کشف قرص‌های ضد اضطراب رویا برده و غافل از این که در این بین رویا از معبر شناخت او اثر هنریش را خلق کرده، به حریم امن زندانش باز می‌گردد. به دنیایی با مرزهای مشخص خوبی و بدی که در آن رویا (شهرزاد) می‌تواند، داستان تازه‌ای را آغاز کند. با این که خسرو شکیبایی همواره متهم به تکرار حمید هامون بوده اما کاغذ بی‌خط از معدود نقش آفرینی‌هایی اوست که در آن به شدت متکی به رفتار، نوع بازی و بازیگر مقابل خود است. بازی در فیلمی که محیط آن به شدت کنترل شده است، اجازهٔ بازی جلوه گرانه را از شکیبایی گرفته است. اما با توجه به این که بخش عمدهٔ داستان از خلال دعواهای زن و شوهری شکل می‌گیرد، شکیبایی موفق شده با محدود کردن انرژی خود، تضاد شخصیتی جهانگیر را بیشتر هویدا کند.

رفتارهای جهانگیر در بیشتر اوقات مهاجمانه به نظر می‌رسند اما در واقع واکنش‌هایی در قبال رفتارهای رویا هستند. شکیبایی موفق شده با واکنشی بازی کردن در مقابل هدیه تهرانی، هم کیفیتی هیولایی به ش خصیت خود ببخشد و هم جلوهای معصومانه به شوهری مصلحت طلب بدهد که بیشتر به فکر صلاح خانواده خویش است تا دغدغه‌های مردسالارانه اش. البته این تضاد آشکار، همانقدر که ناشی از قدرت و تسلط خود شکیبایی ست، از رابط‌هٔ متقابل شکیبایی و تهرانی نشات گرفته است.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.