کاراکتر سینمایی کریم با بازی داوود رشیدی در فیلم فرار از تله – ۱۳۵۶: بررسی و تحلیل

نقش مکمل در سینمای جهان، جایگاه ویژه‌ای دارد. با توجه به اهمیت بنیادی فیلمنامه در سینمای حرفه ای، قاعدتا در جهت ایجاد توازن میان شخصیت‌های موثر و پیشبرد قصه و ایجاد جذابیت منطقی و به موقع برای مخاطب می‌بایست وجود نقش‌های مکمل قرص و محکم را یکی از قواعد اصلی بازی در سینما بدانیم، چرا هنوز کازابلانکا (مایکل کورتیس)، بیلیاردباز (رابرت راسن)، ریوبراوو (هاوارد هاکس) و در بارانداز (الیا کازان) در ذهن عاشقان سینما نقش پررنگ دارد؟ چرا ناخدا خورشید (ناصر تقوایی) را از نظر شیوهٔ قصه گویی و شخصیت پردازی یکی از آثار برتر سینمای خودمان می‌دانیم؟

در سینمای ایران با شکل گیری و دوام «موج نو» در اواخر دهه چهل و نیمه اول دههٔ پنجاه شخصیت مکمل در شماری از فیلم‌ها جدی گرفته شد. فرار از تله (زنده یاد جلال مقدم) یکی از بهترین نمونه‌ها در تشریح شخصیت شخصیت مکمل در سینمای خودمان است. در این جا شخصیت کریم (داوود رشیدی) از هر جهت کامل کنندهٔ شخصیت اصلی یعنی مرتضی (بهروز وثوقی) است. او ابتدا طعمهٔ مرتضی برای سرقت پول هایش می‌شود اما همین آدم که از همان شروع معارفه حدس می‌زنیم سرد و گرم چشیده و کارکشته است، خودش در ادامهٔ این رابط‌هٔ غریب، مرتضی را در چهارچوب مانیفست اخلاقیش به کار می‌گیرد. در شرایطی که مرتضی برای پیدا کردن یک آدم پولدار دست و پا چلفتی و حواس پرت وارد یک بانک شده، کریم را می‌بینیم که خونسرد و با اعتماد به نفس یک بسته اسکناس را از صندوقدار تحویل می‌گیرد و جلوی باجه میشمارد و سپس از بانک خارج می‌شود. این شیوهٔ عمل کریم نشان می‌دهد که او در مناسبات جامعه شهری (به قول تخته بازها) گشاد نمی‌دهد و حواسش جمع است و اعتماد را در حریم شخصیش معنا می‌کند. مرتضی بر اساس ظرفیت غریزی محدودش متوجه نیست که آدم به درد بخوری را برای هدفش انتخاب نکرده است. به همین خاطر، دنبال کریم راه می‌افتد تا سر بزنگاه اسکناس‌ها را از داخل جیبش بدزدد محل بعدی حضور کریم، یک کافه کوچک و جمع و جور است، در این لوکیشن یک آدم علاف و چترباز از کریم سیگار میخواهد و او با چهره‌ای متبسم و بدون اکراه یک نخ سیگار به این مرد که فقط صدایش را شنیده ایم و چهره‌اش را نمی‌بینیم، می‌دهد. در این جا می‌فهمیم که کریم در برابر چنین آدم‌هایی خست نشان می‌دهد. در ادامه، او یک پاکت کوچک هسته از جیبش در می‌آورد و با چاقوی کوچکی درش را باز می‌کند و پسته‌ها را داخل بشقاب می‌ریزد تا به عنوان مزه بخورد. با همین جزئیات پی می‌بریم که شخصیت مورد نظرمان عیش و لذت را با نگاه خودش تعریف و اجرا می‌کند. در عین حال می‌بینیم کریم از زیر چشم مرتضی را که نزدیکانش ایستاده میباید و در همین زمان کوتاه حدس زده که او دنبالش است روشن نشدن اتومبیل کریم فرصت مناسبی برای رسیدن به نقط‌هٔ اوج این مقدمه چینی و شروع یک آشنایی غیر متعارف است. در واقع، مرتضی با عقیم ماندن نیتاش در سرقت بستهٔ اسکناس و صدمه دیدن انگشتانش بر اثر ضربه‌ای که کریم وارد می‌آورد، با او محرم می‌شود. به دنبال این اتفاق با وجه دیگری از شخصیت کریم آشنا می‌شویم. هر آدم عصا قورت داده و انعطاف ناپذیر دیگری بعد از مواجه شدن با این عمل یک فرد می‌توانست واکنش کاملا منفی نشان دهد، ولی کریم هم با حواس جمعیش مانع از دستبرد زدن مرتضی به پولش می‌شود. هم او را به شیوهٔ خود تنبیه می‌کند و هم برخورد انسانی دارد و اسباب گرگرفتگی دست صدمه دیدهٔ مرتضی را فراهم می‌سازد و این موجب دوستی آن دو می‌شود جلال مقدم مناسک جوش خوردن این رفاقت مردانه را در یک مهمانی شبانه با میزبانی کریم برگزار می‌کند. کریم در این شب نشینی صمیمانه متکلم وحده است و ما یکی از بهترین و پالوده‌ترین دیالوگ نویسی‌ها را در این سکانس می‌بینیم. کریم با جلب اعتماد مرتضی، هم از زیر و بم شخصیتی و موقعیت خانوادگی و گذشته و حالش مطلع می‌شود و هم در قبال برخی از پرسش هایش و، جوابی که مرتضی می‌دهد، تکمله‌ای می‌آورد تا هر چه بهتر حق مطلب را ادا کند و خودش هم به عنوان آدمی با تجربه که هفت خاجش را رفته و به اصول و مرام نامهٔ قرص و محکم پایبند است، برای ما شناسانده شود. مثلا او از مرتضی می‌پرسد: «زن و بچه که نداری؟» جواب مرتضی منفی است. بعد ادامه می‌دهد: «رفیقی، خواهری، مادری؟» پاسخ مرتضی هم چنان منفی است، کریم این محدودهٔ سئوالش را با این شعری که می‌خواند، می‌بندد: «دلا خو کن به تنهایی که از مردم بلا خیزد.»

کریم در ادامه از مرتضی می‌پرسد: «انگار خیلی سختی کشیدی؟» مرتضی با آن که حبس طولانی مدتش عذابی الیم بوده، می‌گوید: «یه خورده.» کریم از این جواب مرتضی خوشش می‌آید و یکی دیگر از خصوصیاتش را رو می‌کند: «خوشم میاد که میگی یه خورده، من از آدمایی که به تلنگر بهشون میزنی آه و ناله سر میدن، آی بدم می‌یاد.»

در این جا کریم به مرتضی غیر مستقیم حالی می‌کند که روی چه چیزهایی حساس است و تعصب دارد، نارو زدن و پا رو دم کسی گذاشتن و دوست محرم. او معتقد است که برای دوست محرم نمی‌شود قیمت گذاشت و سپس محسن ختام این بحثش را در یک بیت خلاصه می‌کند: «چو واقف شدی محرم خویش باش که محرم به یک نقطه مجرم می‌شود».


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

جلال مقدم با تک گویی‌های پیوسته، برای این کولی شهری شده، هویت و شناسنامه‌ای متفاوت و پر جذبه رقم می‌زند و شاه بیت حرف هایش را در حوزهٔ «عدالت» متمرکز می‌کند بی‌عدالتی ریش‌هٔ آدمو می‌شکنه، اما باید جلوشو گرفت. در ادامه خطاب به مرتضی) زندگی تو گروی ده هزار تومنه، اون وقت پول‌هایی رو چه آدم‌هایی خرج چه کارایی میکنن؟ اما من سهم خودمو ازشون میگیرم.» کریم با چنین دیدگاه و مطالباتی، شمایل یک شخصیت خاکستری را پیدا می‌کند که حتی از مرتضی در موقعیتی سمپاتیک‌تر قرار می‌گیرد. در سکانسی او مرتضی را سوار ماشین خود می‌کند و در جاده‌ای بیابانی می‌چرخاند تا هم واقعیت تلخ و رنگ باختهٔ معاصر را برایش بگوید و هم هویتی اصیل و ریشه دار (با تأکید بر کولی بودنش برای خود دست و پا کند و عدم تمایلش را با وضعیت پادرهوای آدم‌هایی که سرنخشان توی شهر باشد، نشان دهد. او در انتهای این فصل با نام بردن از خود به عنوان اشغال شهری، چهرهٔ خاکستریش را هر چه بیشتر برملا می‌کند.

چنین انسان‌ها از هرگونه تعلقی فارغ از همهٔ آن برخوردها و درگیری‌ها و تعقیب و گریزها، در نهایت آنگونه صادقانه ماهیت وجودی خود را در فصل پایانی نشان می‌دهد. وقتی که مرتضی اسکناس‌های مسروقهٔ داخل کیف آن مرد لال (جلال پیشوائیان) را روی سر مردم در ایستگاه قطار پخش می‌کند کریم به جای آن که برآشفته شود، از این عمل عدالت خواهانهٔ مرتضی خوشش می‌آید و قهقهه زنان این صحنه را نظاره می‌کند در ادامه نیز پس از آن که مرد لال از فرط عصبانیت مرتضی را با اسلحه‌اش از پا درمی آورد، کریم با او درگیر و این اقدامش باعث می‌شود که خودش هم از سوی مرد لال مورد اصابت گلوله قرار بگیرد. در پایان این تراژدی وقتی که مرتضی و کریم خودشان را با بدن زخمی به هم می‌رسانند، این مرتضی است که حالا محرم بودن این کولی تنها و آزاده را باور می‌کند و مات شدن خود را به او می‌گوید و می‌میرد بدون تردید شخصیت کولی فیلم فرار از تله در کنار «آقا حسینی» کندو و مفتش شیش انگشتی سریال هزاردستان جزو بهترین و ماندگارترین نقش‌های کارنامهٔ بازیگری زنده یاد داوود رشیدی است.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.