کاراکتر دایی جان ناپلئون با بازی غلامحسین نقشینه در مجموعه تلویزیونی «دایی جان ناپلئون» – ۱۳۵۵ : بررسی و تحلیل

دستور داده بود که بچه‌ها قبل از ساعت پنج بعدازظهر حتی نقش نباید بکشند. داخل چهاردیواری باغ نه تنها ما بچه‌ها مزه نخوابیدن بعد از ظهر و سروصدا کردن در موقع خواب دایی جان را نچشیده بودیم، بلکه کلاغ‌ها و کبوترها هم کمتر در آن محدوده پیدایشان می‌شد. چون دایی جان چندبار با تفنگ شکاری آن‌ها را قلع و قمع کرده بود. فروشندگان دوره گرد هم تا حدود ساعت پنج از کوچه ما که به اسم دایی جان موسوم بود عبور نمی‌کردند. زیرا دو سه دفعه الاغی طالبی فروش و پیاری از دایی جان سیلی خورده بودند، به این نخستین توصیفی است که ایرج پزشکزاد در کتاب مستطاب دایی جان ناپلئون از شخصیت محوری ماجرا ارائه می‌دهد. دایی جان شخصیت اصلی رمان نیست. اما همان گونه که نامش بر تارک کوچه محل سکونت قهرمانان ماجرا ثبت شده، لقب سخره آمیزش نیز خود را بر عنوان کتاب (که بیشتر روایت احوالات سعید خواهرزاده دایی جان است) تحمیل می‌کند.

همین توصیف اولیه، جوهره شخصیتی دایی جان ناپلئون مدنظر پزشکزاد را عیان می‌سازد. شخصیتی که به نظر می‌رسد ناصر تقوایی و غلامحسین نقشینه در خلق ما به ازای تصویری آن، از درک و شناختی درست بهره برده‌اند دایی جان ناپلئون چکیده جریان اشرافیت خلق الساعه ایرانی در اواخر عهد قاجار و دوران پهلوی اول است مردانی که دانش و به شدت درگیر چارچوب‌های برساخته جامعه مردسالار سنتی، که در تحولی بی‌ریشه و طی فرآیندی نامعقول (از جمله اهدای خلعت و انجام لطفی بزرگ در حق مقام همایونی) به لقبی شش یا هفت سیلابی با پسوندهای «الملک»، «السلطنه» و «الدوله»، نائل آمده و ناگهان خود را در میانه جریان آریستوکرات تولید شده ایرانی می‌یافتند. نامشان بر کوچه و محله سکونتشان نهاده می‌شد و به نوعی صاحب غیر رسمی آن محله به شمار می‌رفتند. این قشر در حقیقت ادامه جریان فئودالیسم سنتی روستایی، در چارچوب مناسبات تازه تعریف شده زندگی شهری بودند. پرمدعا، متکبر، تندخو و طلبکار که زمین و زمان را در خدمت خود می‌خواستند. این طیف از مردمان آن روزگار بیش و کم دارای جاه طلبی‌ها و بلندپروازی‌هایی هم بودند که گاه آن‌ها را به مخاطره می‌انداخت. در جریان تحول سیاسی از عصر قاجار به دوران پهلوی، این مردان اغلب از اسب افتادند، اما مغرورانه کوشیدند از اصل نیفتند. اصلی که گاه وجود خارجی هم نداشت.

دوران گذار از مرحله اشرافیت سنتی قاجاری به تجددخواهی فرادستانه عصر پهلوی با سالخوردگی نسل اول این اشراقیت رو به زوال همراه شده بود. پزشکزاد که خود در چنین بستری پرورش یافته، هوشمندانه این تقارن تاریخی اضمحلال جسمی و روحی اشراف از اسفه افتاده را با فرارسیدن ناگزیر دوران بی‌شکوه بیر السلطنه‌ها و بلنک الملک‌ها را دستمایه رمان طنز آلود خود کرد و شخصیتی که آفرید: دایی جان ناپلئون طراحی این شخصیت در سریال دایی جان ناپلئون با ظرایف و جزییاتی ستودنی از سوی نویسنده و کارگردان و بازیگر این نقش صورت گرفته است. سر طاس، اندام لاغر، عینک ته استکانی، سبیل‌های آویخته، زیرپوش مردانه سفیدی که از فرط استفاده رنگش به زردی گراییده و عبایی قهوه‌ای که حتی در گرم‌ترین ظهرهای تابستان از شانه‌های دایی جان جدا نمی‌شد بخش ویژه‌ای از تصویر ذهنی این تیم از مردان را در ذهن مخاطب آن روزگار این سریال زنده می‌کرد. غلامحسین نقشیته هم با پیشینه تئاتری و حضور در همه تلاطمات سیاسی و اجتماعی آن دوران، شناختی درست از مختصات نقشی که بر عهده گرفته بود داشت و این گونه بود که با جزییاتی که تقوایی بر متن و شخصیت پردازی دایی جان افزود، یکی از شخصیت‌های ماندگار هنرهای تصویری و دراماتیک ایران خلق شده دایی جان ناپلئون مردی متوهم بود که به موازات فروپاشی ذهنی و فرورفتن در سیاه چاله فراموشی و نابودی، هنوز بخش داستان پرداز ذهنش را فعال نگه داشته و با شور و جنینی حیرت انگیزه برای خود تاریخچ‌ه‌ای از مبارزات و آزادی خواهی‌ها می‌ساخت. کمیک بودن این بخش از حرف‌ها و ادعاهای دایی جان، از تناقض‌های بنیادینش با حقیقت آشکار ریشه می‌گرفت. همانجا که آقاجون، در بحبوحه اختلاف‌های خانوادگی با برادر همسرش در باغ فریاد سر می‌دهد؛

حالا قزاق‌های کلنل لیاخوف هم شدن مجاهدین مشروطه دایی جان بر اساس کتاب، نایب دوم فوج قزاق بود. اما هرگاه پای سخنوری و ادعاهای گزاف به میان می‌آمد، خود را در ردیف مبارزان راه آزادی جا میزد. تا اینجای کار هم قابل تحمل به نظر می‌رسید، اما توهمات دایی جان چنان گسترده بود که خود را دشمن درجه اول امپراتوری بریتانیا می‌دانست و دشمنی‌های انگلیس را عامل خانه نشینی و به نوعی سقوطش در سلسله مراتب اشرافیت آن زمان قلمداد می‌کرد. برخی اطرافیان هم به عمد یا از سر احترام پیرمردی سالخورده و دم مرگ، بر این توهمات دامن می‌زدند. دایی جان آن قدر بر این باور دروغ پای فشرده بود که دیگر خودش هم باور کرده بود انگلیسی‌ها دشمن او هستند. دشمن حتی نیم نگاهی هم به تو نخواهد انداخت نقشینه با شیوه راه رفتن خمیده در حالت عادی و سر و گردنی بالا هنگام رجز خوانی و وصف نبردهای خیالی ممسنی و کازرون، بعدی ویژه به این شخصیت بخشیده بود در ادامه هم با بهره گیری از پیشینه درخشان تئاتری، جلوهها و جزییاتی به این نقش افزود که به سادگی از یاد و ذهن مخاطب خارج نخواهد شد. او همواره بر آبروی چندین ساله یک خانواده اشرافی تاکید می‌ورزید. اما دیگر افراد خانواده هر یک به طریقی، این تصور متوهمانه دایی جان را خدشه دار کرده و ناخواسته، او را در کام جنون فرو می‌بردند. لحن خسته و فرسوده و ناامید سخن گفتن و تغییر لحن‌های فوق العاده نقشینه (که در دوبله این سریال به جای خود حرف زده بود) تاثیر بسزایی بر شکل گیری این تصویر رو به اضمحلال از یک انسان ترحم انگیز گذاشته است.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

وقتی دایی جان لی حبله انتقام جویانه آقاجون و در یک بازی از پیش تعیین شده، رضایت می‌دهد که پدر مرحومش با مارلن دیتریش آبگوشت بزباش بخورد، چنان خوار و تحقیر شده که دل بیننده به حالش می‌سوزد، اما وقتی خود به این بازی علاقه نشان داده و به آن دامن می‌زند، دیگر ا امکان هرگونه همدلی با این پیرمرد لجباز و پارانویید از مخاطب سلب می‌شود، اما این شخصیت با روند سینوسی واکنش‌ها و رفتار و حالات انصافا نقشینه ابن بالا و پایین‌های شخصیت و لحن را به خوبی شکل داده است عاقبت همدلی و حس ترحم مخاطب را بر می‌انگیزد. فصل مرگ دایی جان چه در متن کتاب و چه در سریال ماندگار تقوایی، از تلخ‌ترین موقعیت‌هایی است که در یک متن با اثر دراماتیک تصویری خوانده با دیده ام.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.