در سایه شاگرد – داستان نابغه موشکی دنیا -فون بروان- و مرشدش: هرمان اوبرت

wernher von braun hermann oberth

فون بروان” درباره استاد و راهنمای خود، گفته است: “لحظه هیجان انگیزی فرا رسیده که در آن انسان برای نخستین بار به یکی از کرات آسمانی گام نهاد “و نقطه اوجی که بانی و موجد آن هرمان اوبرت می باشد.”  در نامه ای که این شاگرد کوشای پروفسور اوبرت، به مناسبت هفتادمین سالروز تولد او برایش نوشته است اشاره می کند:

“من خود را مدیون کوششهایی می کنم که شما برای ساختن زندگی من به کار بردید. شما راهنمایی داهی برای من بودید که مرا به عنوان محصلی جوان در شناخت نظریه ها و مسائل مربوط به تکنیک موشکها یاری کردید و شوق رویاگونه مرا برای کشف فضای بیکران به سمتی سوق دادید که تحقق آن را برایم میسر سازد. کاملا  آگاهم که تا چه حد افکار انقلابی شما دنیا را به پیش رانده و در تحقق پروژه های علمی راکتهای فضایی ما تا چه اندازه سهیم بوده است و تا چه در پیشرفت برنامه های فضایی آینده ما می تواند میسر باشد.”

با وجود این به رغم چنین قدر شناسی بی چون و چرا، نام هرمان اوبرت، غالبا زیر سایه شاگردش قرار می گیرد. این امر هر چند تا زمانی که ورنر فون براون به عنوان شاگردی که از مکتب اوبرت شناخته می شود اشکالی ایجاد نخواهد کرد، مع هذا عظمت نام براون بیش از چهار دهه بر این مکتب سایه انداخته و بزرگی نام اوبرت را خدشه دار ساخته است. گفته شده که در سال ۱۹۵۲ آگهی مربوط به کتاب اوبرت با نام “راکتها به سوی فضای سیارات” در جراید درج شده بود که توجه ورنر ۱۳ ساله را جلب کرد و او را با پرداخت همه پولی که در جیب داشت کتاب را خرید و مشغول خواندن آن کرد، ولی فقط ده درصد مطالب آن را فهمید. به معلم ریاضی خود مراجعه کرد و با عنوان کردن مطلب پرسید “برای فهم این کتاب چکار باید بکنم؟” پاسخ معلم چیزی بود که انتظار می رفت: “ریاضی را خوب یاد بگیر.”

دو سال بعد ورنر فون براون کتاب را تقریبا حفظ بود. در ۱۹۲۷، ورنرفون براون، که در این فاصله تجربه انداخته و کمی پخته تر شده بود، تحت تاثیر کتاب اوبرت در نامه ای به او نوشت: می دانم که شما به آینده راکت اعتقاد دارید، من هم به آن معتقدم و از همین رو به خود اجازه دادم تا طرح تحقیقاتی کوچکی را تهیه کرده ام برای شما بفرستم … ” مدیاش” به وی پاسخ داد که: “جوان، فقط همین طور ادامه بده، اگر این علاقه همچنان در تو باقی بماند، حتما چیزی خواهی شد!”

در آغاز سال ۱۹۳۰ اوبرت در موسسه تکنیک شیمیایی “رایکین دورف” زایش آلمان به کار پرداخت، جایی که قرار بود در آن موشکهای مخروطی را مورد آزمایش قرار دهد. در این محل به دانشجویانی که دوره های علمی خود را می گذراندند و برای کمک به او به آنجا آمده بودند معرفی شد. ورنر فون براوان هم در میان همین دانشجویان بود. فون براون بعدها در خاطرات خود یاد آور می شود که: “نخستین شغلی که در کنار اوبرت نصیب من شد این بود که در نمایشگاه موشکهای بین سیاره ای که در وارن هاوس برلین ترتیب می یافت به او کمک کنم. می بایست روزی هشت ساعت سر پا می ایستادم و به زنهای خانه داری که مراجعه می کردند مرتبا توضیح می دادم که “قیمت یک موشک بین سیاره ای ۷۰۰۰ مارک است و یک سال تمام برای ساخت آن وقت صرف می شود!”

ورنر فون براون علاقه اش به موشک مخروطی شکلی جذب شد که یکی از مدلهای موشک اوبرت بود. و همین امر، بعدها موجب شد که موضوع طراحی و ساخت موشکها شهرتی جهانی یابد. “طراحی را که اوبرت ارائه کرده بود بر مسیر آینده زندگی من اثر گذاشت و به من نشان داد که حل مسائل مالی اجرای یک طرح، به اندازه اجرای خود طرح اهمیت دارد.” به علاوه فون براون چیز دیگری هم از براون آموخت: توجه کردن به افکار عمومی ! سفرهایی که اوبرت به منمظور برگزاری سخنرانی و ترتیب کنفرانسهای مختلف در کشورها و شهرهای زیادی انجام می داد، حمایتی که از او به عنوان یک دانشمند مورد توجه و محبوب مردمی به عمل می آمد، در ادامه خود زمینه تشویق برای کشف موفقیت شاگردانش تلقیس می شد. آنچه که در سالهای دو دهه پنجاه و شصت با ایراد سخنرانی های علمی براون انجام می گرفت و فعالیتهایی که مورد تحسین و حمایت همگان واقع می شد، همه به موازات همان چیزی بود که در گذشته از سوی اوبرت انجام یافته بود.

خود فون براون هم به تایید این نکته پرداخته است: “بدون اشاعه دانشی که مورد حمایت مردم باشد، امروز در امریکا هیچ سفری به فضا انجام نمی گرفت !”  اوبرت در سال ۱۹۲۹ موکت راکت خود را تکمیل کرد و همان طور که گفته شد قصد آزمایش آن را داشت فون براون، خاطره این روز را چنین نقل می کند: “اکثر شبها، از سر شوق تا دیروقت او را یاری می کردم. به عنوان دستیار اوبرت، تمام کوشش ما این بود که ثابت کنیم با تعبیه محفظه خاصی در موشک و مقدار معینی سوخت مایع خیلی راحت می توان آن را به حرکت درآورد، و مهمتر از همه این بود که اوبرت بتواند نتیجه ای علمی در این باره به دست آورد و به وسیله آن کارش رسما تایید گردد.”  و سی سال بعد فون براون نوشت: “هرگز آزمایشهای مکرری را که در طول تابستان ۱۹۳۰ انجام دادیم فراموش نمی کنم. آزمایشهایی که در آن در محفظه سوخت موشک بنزین و اکسیژن مایع به کمک یک میله بلند و یک فتیله مشتعل موشک به حرکت درآمد. امروز هم هرگونه ناکامی در آزمایشهایمان ممکن است اتفاق بیفتد. ناموفق، برای توفقی کوششهایی که بعدها اوتو لیلینتهال، ویس کوپف و یا برادران رایت در فضاپیمایی مدرن به دست آوردند نقش عمده ای داشت. بعد در ۲۳ ژوییه ۱۹۳۰ بود که اوبرت به موطن خود، در زیبن بورگن، بازگشت.

فون براون این مراجعت را دقیقا به خاطر دارد و می نویسد: “اوبرت، به دلیل اینکه دیگر یک شاهی برایش باقی نمانده و قرار بود وسیله معاشش از همان محل معلمی اش تامین شود، مجبور شد به زادگاه خود برگردد و همه طرحهایی را که آماده ساخته بود و موتور راکتی را که اکنون به طرز هوشمندانه ای تهیه شده و می تونست مورد استفاده قرار گیرد و هر چیز دیگری که یک سال و نیم تمام وقت صرف طراحی و آماده سازی آن کرده بود برایمان باقی گذاشت و با خود همراه نبرد.” این کار جز آنکه نشانگر عظمت روحیه خلاق و مناعت طبع او باشد معنای دیگری نداشت – آیا می توان باور کرد که اوبرت ارزش آنچه را که یکسره رها کرده بود نمی دانست؟ و آیا انقدر بی توجه و بی خیال بود که چنین سهوی از او سر زده باشد؟ چنین چیزی ابدا قابل تصور نیست، زیرا نه تنها اوبرت بلکه هر کس دیگری هم که جای او بود به سادگی تمام می توانست به ارزش آنچه که انجام گرفته بود پی ببرد. موشک مخروطی ساخت وی تقریبا مورد تایید رسمی قرار گرفته بود و همچنین، مالکیت اختراع سه نوع راکت دیگر که آنها را به ثبت رسانده بود، از آن او محسوب می شد. ولی در مورد چیزهای دیگر چه می توان گفت؟ اگر قرار بود که اوبرت در مورد شان بیندیشد، عاقبت به این نتیجه می رسید که “این چیزها، فقط زمانی دارای ارزش هستند که به درد پیشرفت کار تکمیل راکتها بخورند!”

و سرانجام نیز همین طور شد. و این زیبن بورگی که پیشاهنگ علوم فضایی جهان محسوب می شود، در طول زندگی خود هرگز به امتیازات مادی و یا حتی به شهرت و افتخاری که می توانست به دست آورد، نیندیشید. و تنها چیزی که فکرش را مشغول می کرد این بود که ثابت کند افکار و اندیشه هایش، بر پایه واقعیات استوار است. چیزی نگذشت که راکت، آماده پرتاب گردید. فون براون، تا سال ۱۹۳۲عضو تیم محققان راکت، زیر نظر رودلف نیل کار می کرد و پس از آن، با سمت ریاست تیم به “کومرز دورف” انتقال یافت. پس از سرانجام مؤفقیت آمیز پرتاب مدلهای آزمایشی کوچک، به تکمیل و ساخت مدلهای بزرگتر روی آورده شد. راکت آگرکیت ۴، نخستین راکتی بود که توانست از میان فضای متراکم عبور کند. فون براون، اهمیت نقش مساعی اولیه اوبرت و تأثیر آن در این مرحله از توسعه کار را در یک جمله چنین نقل کرده است: “تاریخ فناوری پر از شواهدی است که نشان می دهد انتقال و به کارگیری قواعد ساده فنی در ابعادی بزرگتر و وسیعتر الزاماً به بروز مشکلاتی اساسی منتهی نخواهد شد”. در سال ۱۹۴۵ ورنر فون براون از طرف ارتش ایالات متحده دستگیر و از پنه موند همراه ۱۲۸ نفر از نزدیکترین همکارانش و یکصد موشک آماده ای که جمع آوری شده بود به آمریکا فرستاده شد. اسناد سری فنی که فون براون در اختیار آمریکاییها قرار داده بود، بعدها به آمریکا فرستاده شد. به وسیله موشکهایی که ساخت آنها زیر نظر فون براون تکمیل گردید، آمریکا مؤفق شد نخستین ماهواره را در مدار زمین قرار دهد، نخستین فضانوردان آمریکایی به فضا فرستاده شوند و سرانجام شاهکار ورنر فون براون، یعنی ساترن ۵ ساخته شد که سفینه ماه نشین آپولو را به هدف خود رساند.

مکتبی که سنگ بنای اولیه آن را اوبرت پایه ریزی کرده بود، می بایست اهمیتی استوار می یافت. اوبرت از نظر کاری دو بار دیگر نیز با شاگرد خود برخورد داشت: در سالهای بین ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۲ در پنه موند و در فاصله سالهای ۱۹۵۵ تا ۱۹۵۸ در هانتس ویل و هر دو بار، فون براون مقام ریاست بر استادش را داشت، بدین صورت که فون براون سمت مدیر فنی را عهده دار بود و اوبرت نقش مشاور علمی او را داشت. در پنه موند فون براون به اجرای دو طرح بسیار مهمی که اوبرت در آمریکا تهیه کرده بود اقدام کرد که یکی طرح موشکهای بالستیک مرحله ای و دیگری طرح مطالعه اساسی در بهینه سازی تقسیم مراحل تراکمهای چندگانه بود. در مورد همکاری با اوبرت در هانتس ویل، تا به حال بسیار کم نوشته شده است. پروفسور اوبرت، دقیقاً چهار سال در مرکز آمریکایی تحقیقات راکت کار کرده ولی در کارهای مربوط به تکمیل ساخت موشکها مشارکت نداشته است. در آنجا هم از طرف فون براون به انجام اموری گماشته می شد که حاصل کارها، در آینده ای دور می توانست به کار آید. در حقیقت، اوبرت مدت طولانی در هانتس ویل به سر نبرد.

علت نماندنش در هانتس ویل-برخلاف آنچه که روزنامه ها نوشتند-دلیلی صرفاً شخصی بود: مدت اقامتش در آمریکا آنقدر نبود که بتواند در آنجا خود را بازنشسته سازد و به همین لحاظ، نمی خواست حقوق بازنشستگی خود را که در این فاصله در آلمان موافقت شده بود به خاطر دوران خدمت معلمی اش در زیبن بورگ به وی پرداخت شود، از دست بدهد از سویی دیگر، این پیشگام پیر همیشه آرزو می کرد” پیشرفت و تکامل راکتها، به دست درستکاران انجام شود” و می خواست از این زمان به بعد وقت خود را صرف مطالعات فلسفی مورد علاقه اش سازد. گاه این تصور پیش می آید که چرا فون براون زمانی چند عمداً اوبرت را از کارها دور ساخت. خود اوبرت هم تا مدتی دچار همین تصور شده بود و همین عقیده را داشت. ولی بعدها این نظر ناچار به سود فون براون تغییر کرد. وقتی قضیه بر سر کاری آنچنان مهم و بزرگ بود، فون براون همیشه و همه جا آن را برای خود می خواست و رقیبی برای خود نمی تراشید.

با وجود این، فون براون از نظر اخلاقی کمک فراوانی به هرمان اوبرت کرد و اینکه نگذاشت تا استاد و راهنمایش هرگز به دست فراموشی سپرده شود، همان چیزی است که اوبرت بدون هیچ تردید باید آن را مرهون براون بداند. هر بار و در هر موقعیتی که این “آلمانی تغییر ملیت یافته و آمریکایی شده” آثار پیشگامانه و کارهای اساسی و بنیادین اوبرت را مورد استفاده قرار می داد، همواره فراموش نمی کرد تا خود را دست پرورده او معرفی کند. ذکر دو نمونه از بین شواهد فراوان دیگر کافی است تا میزان اخلاص او به استادش را ثابت کند: ورنر فون براون یکی از افتخارات خود را در این می دانست که استادش اوبرت در سال ۱۹۶۱ توانسته بود نشان صلیب افتخار آلمان را نصیب خود سازد. و نمونه دیگر اینکه بنابر ابتکار و تلاش پیگیر فون براون، در سال ۱۹۶۳ جامعه دست اندرکاران تهیه و تولید موشک در آلمان، به نام ” انجمن هرمان اوبرت” شکل گرفت و به ثبت رسید. واقعاً جای تأسف است که ورنر فون براون به آن زودی درگذشت. او قرارداد نگارش کتاب ” تاریخ سفرهای فضایی” را امضا کرده بود و اگر مجال نوشتن ان را می یافت، مطمئناً از “استاد و راهنمایش” اسطوره ای جاودان می ساخت.

هرمان اوبرت درباره او چگونه می اندیشید؟ درست همانطور که انتظار می رفت، او بهترین اختراعات را برای استعدادهای شگرف فون براون در سازماندهی و کوششهایی که از ابتدا در تأسیس مدرسه مربوط به راکت در برلین به عمل آورده بود ابراز داشت. نوشته ای از اوبرت در دست است که چکونگی برخورد و احساس او را نسبت به فون براون نشان می دهد. اوبرت در مقاله ای که به مناسبت شصتمین زادروز شاگردش نوشت اشاره می کند که: “دکتر فون براون، نماینده معرف تحولی در تکنولوژی است. او همزمان دانشمندی متبحر، مهندسی کارآمد و مدیری تواناست. همانند رهبر ارکستری که گروه تکنوازهای مختلف را رهبری می کند و همگان را به سوی هدفی یگانه سوق می دهد، او نیز همین خصوصیات را در رهبری همکاران گوناگون خود داراست و این قابلیت، در پرتو نیرومند شخصیت او فراهم گشته که زبانزد خاص و عام است. بندرت کسی مثل او می تواند پی برد که چگونه باید از ظرفیت هر کس سود جست. او با وجود همه مؤفقیتهای کاری خود در روابط شخصی و عادی زندگیش نیز مردی قابل ستایش باقی مانده است”.

“اویگن زنگر” موضوع جالبی را مطرح می سازد: مسئله مشکلی است که بدانیم در سلسله مراتب کنونی، به منظور پیشرفت زندگی بشری محققان و سازماندهندگان در چه رده ای قرار می گیرند.این طور استنباط می شود که در کنار استفاده از کلیه ابزاهایی که برای پیشرفت زندگی بشر به کار می رود، محققان، واضعان قوانین، اسلوبها و خط مشی هایی هستند که با تکمیل و ساختن نهایی نظرات کاشفان و محققان قبلی – که پیش از این در اولویت قرار داشته اند – با تاثیر خود، محقق را به تلاش دایم برای پیشرفت بشریت وادارد، و این در حالی است که سازمانده، در محدوده کارگاه، کارخانه و دستگاه صنعتی خود، بالاتر از دیگران و در اولویت قرار می گیرد.” در مورد موضوع فوق ورنرفون براون عقیده دیگری ابراز داشته است و هنگامی که او و اوبرت هر دو در ۱۹۶۳ درجه دکتری افتخاری دانشگاه فنی برلین را دریافت نمودند، در مصاحبه ای تلویزیونی همراه اوبرت اظهار داشت: “ما به هم جوش خورده ایم، پروفسور اوبرت مبتکر خلاقی است که همیشه بیست سال جلوتر از ما حرکت می کرده و همواره ما را به تفکر وا می داشته است.”

فون براون همین نظر را در مقاله ای به صورت روشن تری تصریح کرده است که: “بدون تردید پروفسور اوبرت اندیشه های بسیاری را مطرح نمود که از سطح عادی اندیشه های بشر فراتر می رفته و از همین رو نامفهوم تلقی می شده است. ولی آیا یک انسان عادی چگونه می توانسته در مورد فضای لایتناهی به چنین اندیشه هایی دست یابد؟ در این مورد، معیارهایی معمول فاقد کارایی لازم خود هستند. دست تقدیر این رسالت را بر عهده پروفسور اوبرت گذاشتع که در ابعادی وسیع، نقش کاتالیزور را در انتقال واکنشهای فوق طبیعی داشته باشد. واکنشها تا چه حد تاثیراتشان می بایست در تاریخ بشر جلوه گر شود و گسترۀ آن از جایگاه خاکی ما فراتر رود. و سزاوار است که ما امروز، با فروتنی، احترام و شگفتی در برابر مردی بزرگ قرار گیریم که همه زندگی اش را وقف تنها یک اندیشه ساخته – اندیشه ای که دنیا را تکان داد و او سی سال پیش از این بدان دست یافته بود – و برای تحقق این اندیشه از هیچ ستیزی نهراسید و در کار آن خستگی به خود راه نداد و کوشش ا همواره با تبسم همراه بود.” مقاله های ورنر فون براون در ساخت راکتهای عظیم و طرح اندیشه هایش در مورد سفرهای فضایی، موجب گردید تا زندگی نامه های متعددی درباره زندگی او منتشر شود.

اعطای ۲۵ دکترای افتخاری، ۶۲ نشان علمی و جوایز متعدد و همچنین عضویت رسمی و افتخاری فون براون در بیش از ۳۰ مجمع علمی جهان او را به عنوان مشهورترین چهره جهان در طراحی و ساخت راکتها مطرح ساخته است. ورنر فون براون (در جهان غرب) و سرگئی پ. کورولیوف (در اتحاد جماهیر شوروی) که به عنوان دو تن از شاخصترین شخصیتهای پیشگام نسل دوم فضانوردی عنوان شده اند، هر دو به یک اندازه افتخار دستیابی به موفقیت در این زمینه را نصیب خود ساخته اند. افسوس که مرگ، خیلی زود گریبان آنها را گرفت و – قابل توجه اینکه مرگ هر دوی آنها در اثر سرطان کلیه بود ! – در گزارش قابل توجه نورمان مایلر در مورد نخستین فرود بر سطح کره ماه، نقش با اهمیتی را که ورنر فون براون، بیش از بیست سال در صنایع موشکی آمریکا و در زمینه فضانوردی ایفا کرده بود و به نحو غیر قابل تردیدی توصیف شده است: “فون براون خالق موشکهای عظیم حامل! البته که می توان او را مردی افسانه ای پنداشت. اگر در کوچه و خیابان از مردم عادی سوال شود که ناسا چیست، لابد نخواهند دانست که ناسا، دقیقا چه چیزی است.

ولی اگر به دنبال این پرسش گفته شود: بسیار خوب آیا می دانید که گردانندۀ برنامه های فضایی چه کسی است؟ مردم عادی احتمالا پاسخ نخواهند داد که گردانندۀ برنامه های فضایی جیمز . ا . و ب بوده که از ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۸ دستگاه ناسا را اداره می کرده است. مردم عادی در مورد دکتر “پاین” و حتی در مورد دکتر جورج ا. مولر که برنامه سفینه سرنشین دار را تهیه کردند نیز چیزی      نمی دانند. مردم فقط و فقط در مورد فون براون شنیده اند. در واقع عنوان رسمی او فقط مدیر مرکز سفاین فضایی جورج . ث . مارشال در هانتس ویل ایالت آلاباما بوده و او از نظر سلسله مراتب، در مرتبه ای بالاتر از دبوس و یا گیلروث قرار نمی گیرد، در حالی که دکتر مولر و دکتر پاین در سلسله مراتب ناسا، در مقامی بالاتر از وی قرار دارند. ولی صرف نظر از این رده بندی سازمانی، برای توده مردم، مطبوعات، گروههای ارتشی، و برای کارگران و تکنسینهای صنایع تاسیسات و تجهیزات فضایی، او به عنوان سازنده واقعی رهبر معنوی، کاشف قدرت محرکه، فیلسوف پیشرو و نابغه ای در امر فضانوردی امریکا شناخته می شود.

نوشتۀ هانس بارت – ترجمۀ کاظم رشاد – مجله دانشمند دهه ۶۰

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.