کاراکتر سینمایی دنی‌ بودمن با بازی تیم‌ راست در فیلم افسانهٔ ۱۹۰۰: بررسی و تحلیل

در آستانه قرن ۲۱، در حالی که جهان لای هزار و یک قاعده، انو، سبک، مرام و… گیر کرده بود، در حالی که جهان نمی‌دانست مدرن است یا پست مدرن، سنتی است و عقب افتاده و یا پیشرو… شخصیتی بر پرده سینماها ظهور کرد که بر همه ما و دیگران و آن‌ها و این‌ها، بی‌آن‌که ذره‌ای غیر اخلاقی رفتار کند، لعنت می‌فرستاد. هر بار که «هزار و نهصد» را ببینید، لعنت‌اش را حس خواهید کرد. افسانهٔ ۱۹۰۰ داستان انتقام تنهاترین کاراکتر تاریخ سینماست. چوزپه تورناتوره، این استاد بی‌همتای ثبت تنهایی بشر رومانتیک و اخلاق‌گرا در افسانه ۱۹۰۰ انسانی را خلق می‌کند که بدون زیرپا گذاشتن ذره‌ای از آن‌چه اخلاقیات صدایش می‌کنیم، از جامعه بشری انتقام هولناکی می‌گیرد. افسانهٔ ۱۹۰۰ نمونه سینمایی این کلام حافظ بزرگ است: درد عشقی کشیده‌ام که مپرس، زهر هجری چشیده‌ام که مپرس…

درد عشق، پیش از آن‌که وابسته به تجربیات شخصی‌مان سمبل سازی شود، یک معنی کاملا مشخص دارد. یعنی هجران، یعنی جدایی، دور از دوست (ان) و یار (ان)… هستی یا به تعبیری لحظه خلق نخستین گوی ناخودآگاه، برای هزار و نهصد با هجران آغاز می‌شود. مادر وجود ندارد. مادری در کار نیست. آن‌قدر مادر نیست که اصلاچیستی و کیستی پدر مورد سئوال قرار نمی‌گیرد. نبود مادر آن‌قدر سهمگین است که هزار و نهصد آن را به لطف خلق یک معجزه می‌تواند تا حدی متعادل کند. معجزه موسیقی. هزار و نهصد بی‌توجه به قواعد موسیقی که همگی در نهایت انسان را تشریح خود محدود می‌کنند، موسیقی را اجرا می‌کند. تکنیک بالایی دارد و رسما یک هیولای موسیقی به حساب می‌آید. کافی است پیانو را لمس کند. جادو شروع می‌شود. نبود مادر از او جادوگری بی‌همتا ساخته. در جهان افسانهٔ ۱۹۰۰ او بهترین نوازنده پیانوست… اما این بهترین، نیازی به پیاده شدن از کشتی ندارد. کشتی مادر است و برای او ترک آن گناهی است نابخشودنی. او در رحم مادر می‌ماند… تا این‌که سروکله عشق از را می‌رسد. زیباترین صحنه فیلم بی‌شک جایی است که هزار و نهصد از پنجره‌ها دختر را تماشا می‌کند و پیانو می‌زند… عشق به سادگی باعث می‌شود او زیباترین قطعه خودش را اجرا کند. قطعه‌ای به غایت عاشقانه ولی آرام. قطعه‌ای که عشق را به آغوش می‌کشد بی‌آن‌که معشوق آن را حس کند. این شاید «تنهاترین» وضعیت بشری باشد. خلق اثر بی‌آن‌که به گوش صاحب‌اش برسد. عشق یگانه چیزی است که مقدمات خروج هزار و نهصد را فراهم می‌کند. بوسهٔ دختر، در آخرین دیدار آن‌قدر قدرت دارد، آن‌قدر سنگین است که به علاوه معجزه موسیقی می‌تواند نبود مادر را جبران کند.

حالا می‌توان کشتی را ترک کرد. اما به زودی آن انتقام سهمگین از راه می‌رسد. در واقع هزار و نهصد آن روی سکه جوکر است. هردو از دنیا انتقام بزرگی می‌گیرند یا می‌خواهند بگیرند. جوکر می‌خواهد دنیا را بسوزاند و هزار و نهصد با همان فلسفه، خود را می‌سوزاند. صحنه‌ای که هزار و نهصد در مورد پایان دنیا حرف می‌زند را به یاد بیاورید…

هجران دوم به نوعی دیگر اتفاق می‌افتد اما این هجران تکمیل نخواهد شد. نصف و نیمه باقی می‌ماند. دلیل شاید مهم‌ترین صحنه فیلم باشد. صحنه‌ای که خیلی راحت آن بوسه بی‌همتا را زیر سئوال می‌برد. بی‌شک آن بوسه یگانه دلیلی است که هزار و نهصد برای خروج از کشتی دارد. اما انتقام اصلی این‌جا شکل می‌گیرد. در مهم‌ترین صحنه فیلم.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

جایی که هزار نهصد در آستانه خروج از کشتی، به جهان بی‌پایان نگاه می‌کند، کلاه‌اش را به نشانه حیرت پرتاب می‌کند و به کشتی باز می‌گردد. خروج از کشتی، صرف‌نظر از این‌که او به معشوق برسد یا نه، یعنی پایان هجران مادر. یعنی پذیرش نبود مادر و ادامه زندگی… اما او در نبرد نهایی زندگی‌اش، انتقام بزرگی می‌گیرد.

او خودش را قربانی می‌کند تا خلقت مادر و پدرش بی‌ثمر بماند. در واقع می‌گوید حالا که مرا این‌گونه رها کرده‌اید، من هم همه را رها می‌کنم… او می‌داند که آن بیرون آن‌قدر بی‌پایان است که نمی‌تواند مادرش را پیدا کند. کدام مادر واقعی اوست؟ هر بعدش فکری‌اش بی‌پایان است. او به کشتی باز می‌گردد تا هم از مادرش انتقام بگیرد، هم از جهان تا از موسیقی‌اش محروم شود (او می‌داند که بهترین است) هم از زنی که سنگینی روح او را نفهمید چون نمی‌توانست بفهمد و حتی از بهترین دوست‌اش مکس. وقتی او به مکس می‌گوید آن بیرون کسی منتظر من نیست، در واقع به مکس می‌گوید که تو هم برای من آن‌قدر بزرگ نیستی که به خاطرش کشتی را ترک کنم. جمله‌ای که مکس را خورد می‌کند. تحقیر می‌کند. مکس تنها کسی است که او دارد اما از او هم انتقام می‌گیرد. هزار و نهصد خشمگینانه انتقام می‌گیرد. او به راحتی می‌توانست کشتی را ترک کند. به اندازه کافی عارف شده بود اما خشم انتقام را به همراه دارد. موسیقی برای او تماما سانسور خشم بوده. خشمی که از فقدان مادر می‌آید… پس او بارها و بارها به این و آن لعنت می‌فرستد. لعنت به همه قواعد.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.