کاراکتر سینمایی دنی کالینز با بازی آل پاچینو: بررسی و تحلیل

«هر چقدر هنرمند بزرگتری باشی، شک و تردیدهای بزرگ‌تری در تو هست. اطمینان کامل هدیه‌ای است که به عنوان تسلی نداشته‌ها، به افراد کم استعدادتر بخشیده می‌شود.» (رابرت هیوز، مجله تایم، ۱۹۹۶)

ترسناک‌ترین لحظه زندگی هر انسانی زمانی است که با درونیات خودش مواجه می‌شود. مواجهه با آن بخش از درونیات‌اش که همیشه سعی کرده در یکی از اتاقک‌های ذهن‌اش پشت درهای بسته آن را نگه دارد تا نه خودش و نه دیگران نتوانند به آن دسترسی پیدا کنند. بیشتر اوقات آدم‌ها موفق می‌شوند ترس‌ها و شکست‌هایشان را برای ابد از یاد ببرند. برای آدم‌هایی که از لحاظ ذهنی و روحی پیچیده‌ترند، مثل هنرمندان، طبیعتا این ترس‌ها بزرگ‌تر و لحظه مواجهه با آن‌ها تاریک‌تر است. قصه دنی کالینز همین است. رویارویی دنی کالینز با آرزوها یا بهتر است بگوییم آرمان‌ها و اهدافی است که زمانی می‌خواسته با خلاقیت و هنرش به آن‌ها برسد و حالا به نمایش‌های مبتذل البته پرطرفداری نزول پیدا کرده است. لحظه ترسناکی است.

دنی کالینز در همه این سال‌هایی که در مسیر شهرت و ثروت حرکت کرده، نسبت به آن چیزی که در وجودش از دست رفته، آگاهی داشته. آن جوانک باهوشی که سال ۱۹۷۱ در ابتدای شروع فعالیت‌اش به عنوان یک آهنگ‌ساز و خواننده از وعده شهرت و محبوبیتی که مصاحبه‌کننده مجله موسیقی به او داد، از ترس زهره‌ترک شده بود چیزهایی درباره خودش می‌دانست. همین که اسطوره‌اش جان لنون بود یعنی به موسیقی به عنوان را فراری به سمت رستگاری و ابدیت فکر می‌کرد. بیلتز و به ویژه خود کاراکتر جان لنون برای هواداران‌اش فراتر از یک موسیقی بود. جان لنون همان چیزی بود که در روح قطعه «تصور کن» (imagine) جریان داشت. یک‌جور بشارت به سمت جهانی عاری از جنگ، سراسر صلح، بدون نژادپرستی و خشونت و هر چیزی که خلاف غریزه متعالی انسانیت باشد. این‌که اسطوره دنی کالینز، جان لنون بود یعنی در نهایت باید مثل لنون قبل از نابودی انگیزه‌ها و ایده‌آل‌هایش با شلیک یک زندگی را تمام می‌کرد یا مسیر انزوا و ریاضت را انتخاب می‌کرد. ولی جریان زندگی دنی را با خودش برد و همان‌طور که خودش انتظار داش دنی کالینز واقعی عشق موسیقی به فراموشی سپرده شد.

خودآگاهی دنی باعث می‌شود در مسیر جدیدش بیشتر رنج بکشد. به همین دلیل هم به نوعی خودخواسته «دست تطاول به خود می‌گشاید». هیچ عبارتی بهتر از این نمی‌تواند حال دنی کالینز را توصیف کند. آن طلسم معجزتی که انگیزه بازگشت به اصل خودش شود را بعد از این همه سال ندارد. به خصوص که وقتی طعم رفاه و ثروت و بالاتر از آن محبوبیت میان مردم را چشیدی، گذشتن از آن کار دشوارتری است. از طرف دیگر آن‌قدر با خودش روراست هست که تحمل این سبک زندگی برای‌اش سخت باشد و بخواهد آرام آرام با مخدر و نوشیدنی کلک خودش (یا وجدان و ناخودآگاه‌اش) را بکند. ناگهان در تولد ۶۰ سالگی محرک پیدا می‌شود. نامه‌ای از منبع الهام قدیمی‌اش، جان لنون که در همان سال‌های جوانی به او نوشته تا آگاه‌اش کند: شهرت و ثروت نمی‌تواند هنرش را فاسد کند. فقط خودش است که می‌تواند دست به این کار بزند.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

محرک قوی برای دگرگونی روحی پیدا شده. اما وقتی ماشین زمان در کار نباشد، بازگشت به عقب و جبران تجربه‌های غلط زندگی کار ساده‌ای نیست. دنی کالینز تازه از این‌جا رشد می‌کند. در نقطه عطف فیلم سر همان دوراهی قرار می‌گیرد که مدل روشن‌فکرانه‌ترش را در فیلم بردمن ایناریتو دیده بودیم. هنرمند باید بین خواست مردم و خلاقیت ایده‌آل خودش یکی را انتخاب کند. مردم ناآگاهانه در حالی که فردیت هنرمند را ستایش می‌کنند از او می‌خواهند در قالب قبلی‌اش باقی بماند و کم کم ایده‌های جدیدش را نابود می‌کنند. در نتیجه بزرگ‌ترین هنرمندان، آن‌هایی که واقعا جهانی از خودشان به جای گذاشتند، شورشی بودند. آنارشی و شورش آن‌ها نه علیه نظم جامعه که در حقیقت در مقابل حماقت‌های بشریت بود. ولی دنی کالینز قرار نیست موتسارت راک باشد و سال ۲۰۱۴ هم دهه هفتاد نیست. در نتیجه خیلی زود، همان ابتدای اجرای آهنگی که بعد از سال‌ها برای دل خودش نوشته، وا می‌دهد. می‌شکند. به خواست عمومی تن می‌دهد و دوباره در زندان دنی کالینزی چهل سال اخیر خودش را حبس می‌کند.

اما تلاش‌اش هم کاملا بیهوده نبوده. حداقل توانسته در زندگی خانوادگی‌اش چیزهایی را نجات بدهد. برای اولین بار لذت پدر بودن و احساس مسئولیت پدرانه را بچشد. یاد بگیرد که مثل یک پدر نگران آینده فرزندش باشد. این یاد گرفتن‌ها در خودش لذت وصف نشدنی دارد. لذت کشف نکته‌ها و جزییاتی از زندگی که انگار راه‌های بیشتری برا تنفس، برای بروز و بیان احساسات و برای خلاص شدن از رنج‌های زندگی در اختیارمان می‌گذارد. و از آن مهم‌تر این‌که: دیگر در ذهن دنی کالینز هیچ در بسته ممنوعه‌ای وجود ندارد. همه درها را خودش باز کرده. آن‌هایی که مربوط به گذشته و رویاهایش بودند. دیگر نیازی نیست برای بسته نگه‌داشتن درهای ذهن‌اش به چیزهایی پناه ببرد که ذره ذره نابودش می‌کنند و شیره جان‌اش را، فکر و روح‌اش را، می‌مکند و نابود می‌کنند. دنی کالینز آخر کار همان آهنگ‌های دوزاری را می‌خواند اما همان‌طور که در ترانه‌اش نوشته: «در ذهن‌اش بهار شده». تغییر درونی‌تر از آن است که هواداران‌اش را پس بزند هرچند می‌شود امید داشت کم‌کم آن‌ها هم به دنی کالینز واقعی عادت می‌کنند.

آل پاچینو برای جان دادن به شخصیت دنی کالینز بهترین انتخاب است. انگار دنی کالینز به نوعی حدیث نفس خود پاچینو هم هست. هیچ بازیگر دیگری در دنیا قادر نبود مثل پاچینو خط سیر یک هنرمند محبوب را از تزلزل‌هایش (در عین محبوبیت) تا زمانی که دوباره توانست به خودش مسلط شود نشان بدهد. از همان نمای اول حیرت‌انگیز است که وقتی هنوز صورت پاچینو را نمی‌بینیم فقط در راه رفتن‌اش آن خستگی و دل‌مردگی دنی کالینز را حس می‌کنیم. شوخ‌طبعی گزنده کالینز با شیرینی و چین و چروک‌های صورت پاچینو معنا پیدا می‌کند. پاچینو این‌جا همانی است که باید باشد: مرد دنیا دیده سرد و گرم چشیده‌ای که بعد از فراز و فرودهای بسیار تازه خودش را پیدا کرده.

داستان دنی کالینز الهام گرفته از نامه‌ای است که سال ۱۹۷۱ جان لنون برای یک آهنگساز فولک و کانتری انگلیسی به نام استیو تیلستون نوشت. تیلستون البته هیچ‌وقت ثروت و محبوبیتی را که دنی کالینز در فیلم دارد پیدا نکرد اما لنون مصاحبه او را در ابتدای جوانی در مجله زیگ‌زاگ خوانده بود. وقتی از ترس‌هایش گفته بود و اینکه نگران است شهرت، استعداد و آهنگ‌ها و زندگی‌اش را خراب کند. لنون در نامه‌اش برای تیلستون نوشت: «ثروتمند بودن نمی‌تواند طرز فکر تو را تغییر دهد یا خراب کند. تنها تغییر پایه‌ای که ایجاد می‌کند این است که دیگر نیاز نیست نگران غذا یا پول سقف بالای سرت باشی. این را خوب می‌دانم. چون من هم تجربه فقر را داشته‌ام و هم ثروت را. یوکو هم همین‌طور. فقط خودت می‌توانی همه چیز را خراب کنی. با عشق: جان».

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.