کاراکتر سینمایی دون ویتو کورلئونه با بازی مارلون براندو در فیلم پدرخوانده: بررسی و تحلیل

به ندرت در سینما شخصیتی چون دون ویتو کورلئونه خلق شده که این‌قدر در وجوه مختلف شخصیتی خود واقع‌بین و سمپاتیک و محقق باشد. ریشهٔ ماندگاری این شمایل استثنایی که اصول و مرام‌نامه و مناسک خودش را دارد و عدالت را به شیوه دلخواه‌اش اجرا می‌کند و ساحت خانواده این‌قدر برای‌اش مقدس است، در چیست؟ شناسنامه ظاهری و اولیهٔ او یکی از حلقه‌های قدرت مافیایی را پوشش می‌دهد. مافیا، شبکه، قدرت و حفظ آن، صف‌آرایی، خشونت، حذف رقبا، عدم پایبندی به قانونمندی‌های عُرفی، جاه‌طلبی، رضایتمندی در حفظ و تحکیم رابطهٔ مرید و مرادی در حلقهٔ قدرت؛ این نشانه‌ها و مشخصه‌ها که نمی‌توانند زمینه‌ساز محبوبیت پدرخواندهٔ ما باشند. پس این شخصیت کاریزماتیک چه ویژگی و راز و رمزی دارد که گاهی دلمان برای‌اش تنگ می‌شود و حسی نوستالژیک در ما ایجاد می‌کند؟

تردیدی نیست که تثبیت تاریخی شخصیت دون ویتو کورلئونه را فراتر از خالق اولیه‌اش یعنی «ماریو پوزو»، باید مدیون فرانسیس فورد کاپولا و ذوق و توانایی‌های بصری‌اش بود. اگر جادوی سینما و تکنسین هنرمندی چون کاپولا نبود که نگاه روان‌کاوانه و قواعد حرفه‌ای کارش را متوجه داستان ماریو پوزو کند و چنین نقش متفاوت و بی‌نظیری را برای بازیگر مستعد و انعطاف‌پذیری مثل مارلون براندو در نظر بگیرد و اعتباری دوباره به او بدهد، این اتفاق نمی‌افتاد و دون ویتو کورلئونه به تاریخ ما راه نمی‌یافت.

کاپولا برخلاف کتاب پوزو از نمایش اولیه به قتل رسیدن آنتونیو آندولینی و پسر بزرگ‌اش پائولو به دست تفنگ‌داران دون چیچو و متواری شدن پسر نوجوان‌اش ویتو آندولینی کورلئونه خودداری می‌کند و فیلم‌اش را در دوران تحکیم قدرت ویتو کورلئونه و روز مراسم عروسی دخترش کانی (تالیا شایر) شروع می‌کند. این تمهید هوشمندانه می‌تواند یک شروع خوب و قرص و محکم را برای فیلم کاپولا رقم زند و بیننده را از همان ابتدا سر ذوق آورد. به یاد آوریم چهرهٔ مستاصل «بوناسه‌را» ی گورکن را که با حالتی پریشان و لحنی ملتمسانه دارد رو به دوربین از ظلم و بی‌عدالتی که نسبت به دخترش شده می‌گوید. دو نفر جوانی که دختر او را مورد ضرب و شتم و آزار جنسی قرار داده‌اند از سوی دادگاه محکوم به مجازات خفیف حبس تعلیقی شده و قِسِر در رفته‌اند و بعد از آزاد شدن به ریش او خندیدند. دیری نمی‌گذرد که متوجه می‌شویم این گورکنِ قافیه باخته دارد از ویتو کورلئونه (پدرخوانده) تقاضای کمک و اجرای عدالت می‌کند و حاضر است برای این کار هرچه او می‌خواهد بدهد. پاسخگوی حس کنجکاوانهٔ ما مبنی بر این‌که روی سخن بوناسه‌را با کیست، چهرهٔ مردی ساکت و با اعتماد به‌نفس است که روی صندلی نشسته و دارد خشم ناشی از بی‌احترامی بوناسه‌را به او را با نوازش گربه‌اش کنترل می‌کند: «بوناسه‌را من چه کرده‌ام که تو این‌طور به من بی‌احترامی می‌کنی؟ اگر تو با احترام و در مقام دوست درخواست کرده بودی، اگر هنوز چون گذشته‌های دور دوست من باقی مانده بودی و به من بی‌احترامی نمی‌کردی، آن دو جوان همین امروز در حال عذاب کشیدن برای حمله به دختر تو بودند…»

بوناسه‌را با ترس به دوران کورلئونه نگاه می‌کند و خم می‌شود با وحشت آمیخته با احترام می‌گوید: «اجازه می‌دهید دوست شما باشم؟» دون کورلئونه واکنشی تاییدآمیز از خود نشان می‌دهد. بوناسه‌را دست او را می‌گیرد و می‌بوسد و «پدرخوانده» صدایش می‌زند. ویتو کورلئونه سرش را به نشانهٔ تایید تکان می‌دهد. در این بیان موجز سینمایی، تصویر قابل قبولی از پدرخوانده و خصوصیات درونی و شخصیتی‌اش ارائه می‌شود. از طرفی، این پیش درآمد (ملاقات یک گورکن با ویتو کورلئونه در روز ازدواج دخترش) می‌تواند نشانه‌ای بر سرنوشت بدفرجام پدرخوانده باشد. مراحل بعدی که با دون کورلئونه طی می‌کنیم، شناسنامه و جاذبه‌های فردی‌اش کامل‌تر می‌شود: رقص عاشقانهٔ او با همسر و دختر نوعروس‌اش کانی و عکس یادگاری گرفتن با افراد خانواده در این مراسم، برخورد شوخ‌طبعانهٔ ویتو کورلئونه با مردی که عشق بازیگری است (جانی فانتین) و تهیه‌کنندهٔ هالیوودی تحویل‌اش نگرفته و توصیه‌اش به او راجع به اهمیت دادن به خانواده (مردی که وقت صرف خوانوادش نکنه، مرد واقعی نیست)، متر و معیار ویتو کورلئونه در فعالیت‌های اقتصادی و پاسخ منفی‌اش به سولاتسو (آل لتی‌یری) در جهت خرید و معاملهٔ مواد مخدر، نبض و گریهٔ ویتو از خبر مرگ پسرش سانی (جیمز کان) و خواسته‌اش از وکیل خود تام هیگن (رابرت دووال) در جهت فراهم شدن جلسهٔ ملاقات با سران پنج خانواده مافیا با تاکید بر این جمله «این جنگ باید تموم بشه»، گریهٔ او در سردخانه بعد از آن‌که پتو را کنار می‌زند و جسد گلوله‌باران شدهٔ پسرش سانی را می‌بیند و از بوناسه‌را می‌خواهد که این صورت سوراخ سوراخ شده را ترمیم کند تا همسرش تاب تحمل دیدن جنازهٔ پسرش را داشته باشد، سخنرانی دون ویتو کورلئونه در جمع سران پنج خانواده و تمایل‌اش برای هم‌زیستی مسالمت‌آمیز با تاکید دوباره بر مخالفت با خرید و توزیع مواد مخدر زیرا مردم را نابود می‌کند و موضع نهایی‌اش با بیان این جمله «امیدوار بودم این‌جا حرف منطقی گوش کنم، چون مرد منطقی هستم…»، رابطهٔ گرم و عاطفی ویتو کورلئونه با پسرش مایکل (آل پاچینو) که بیش از همه برای تداوم حیات خانواده کورلئونه روی او حساب باز می‌کند و… نهایتا آن صحبت صمیمانه میان این دو که بخشی از مانیفست دون ویتو کورلئونه را شامل می‌شود.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

ویتو: زن و بچه‌هات، باهاشون خوشبختی؟

مایکل: خیلی پدر.

ویتو: خوبه، خوبه.. در تمام عمرم سعی کردم بی‌احتیاط نباشم. زن و بچه‌ها می‌تونن بی‌احتیاط باشن، ولی مردا نه. پسرت چطوره؟

مایکل: خوبه.

ویتو: ببین روز به روز بیش‌تر شبیه تو می‌شه.

مایکل: از من باهوش‌تره. سه سالشه مجله فکاهی می‌خونه.

ویتو (با تبسم): مجله فکاهی می‌خونه…

مایکل: از چی ناراحتین پدر؟ اداره‌اش می‌کنم. گفتم می‌تونم اداره کنم و اداره‌ام می‌کنم.

ویتو: همیشه فکر می‌کردم این سانیه که باید این کارو انجام بده. همین‌طور فردو. من این کار رو برای تو نمی‌خواستم. زندگی‌مو طوری اداره کردم که برای سرپرستی خانوادم معذرت نخوام. قبول نکردم مثل یه احمق زندگی کنم و عروسکی باشم که سرنخ‌اش دست آدم گندهاست. برای زندگی‌ام از کسی معذرت نخواستم و فکر کردم وقتی تو بزرگ شدی باید سرنخ‌ها رو دست‌ات بگیری. سناتور کورلئونه، فرماندار کورلئونه.

مایکل: من افسوس نمی‌خورم.

ویتو: وقت کافی نبود مایکل، وقت نبود.

مایکل: فراموش کن پدر.

دون ویتو کورلئونه در شرایطی که در طول این صحبت و درددل جلوی قاب نشسته، صورت مایکل را می‌بوسد و به او می‌گوید: «هرکس پیشنهاد ملاقات با بارزینی رو کرد، بدون که یه خائنه. اینو فراموش نکنی.» او حتی در شرایطی که قدرت را به پسرش مایکل سپرده و رسما کنار کشیده، براساس تجارب‌اش ارائه طریق می‌کند. اما مایکل در قبال آگاهی از این خیانت، دیگر آن برخورد و رفتار اخلاقی پدرش را ندارد و کار را یک‌سره می‌کند.

آخرین دیدار ما با دون ویتو کورلئونهٔ پیر و بازنشسته در یک رابطهٔ عاطفی و بازی کودکانه میان او و نوه‌اش (آنتونی پسر خردسال مایکل) در حیاط سرسبز خانه شکل می‌گیرد. ویتو که از زبان مایکل فهمیده نوه‌اش مجلات فکاهی می‌خواند، با گذاشتن یک قاچ پرتقال به دندان‌اش ادای دراکولا را برای او درمی‌آورد. آنتونی ابتدا می‌ترسد و گریه می‌کند، ولی بعد که پدربزرگ دوباره دلش را به‌دست می‌آورد با ظرف اِمشی دنبال پدربزرگ خود می‌کند و در دنیای فانتزی و کودکانه‌اش این‌گونه به او شلیک می‌کند و دخل‌اش را می‌آورد. ویتو در میان شوخی و جدی به سرفه و نفس نفس می‌افتد و به مرگ خوش‌آمد می‌گوید. آنتونی سرمست و خندان از کشتن پدربزرگ، دوان دوان از آن‌جا دور می‌شود. ما می‌مانیم و یک نمای لانگ‌شات و جسم بی‌جان شمایلی خاکستری و در عین حال دوست‌داشتنی و خاطره‌انگیز زیر ملحفه‌ای سفید و رقصان میان باد. این اولین نمایش تلخ و واقع‌بینانهٔ «رویای آمریکایی» است. تصویر اندوه‌بارتر این رویا را در قسمت سوم در پرسه زدن توله سگی به دور جنازه مایکل کورلئونه گمنام و از دور خارج شده می‌بینیم.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.