کاراکتر نادر با بازی رضا عطاران در مجموعه تلویزیونی «بزنگاه» – ۱۳۸۷ : بررسی و تحلیل

بزنگاه در شرایطی در تلویزیون نمایش داده شد که عطاران پیش از آن در سه سریال پیشین خودش (خانه به دوش، متهم گریخت و ترش و شیرین به سبک مخصوص به خودش در سریال سازی دست یافته بود، با تمرکز بر زندگی مردم حاشیه نشین و شیوه کمدی سازی رئالیستی که شکاف بین طبقات اجتماعی را بستری برای شوخی نویسی‌های دیوانه وار خودش پیدا کرده بود. در پی یافتن گوهری که بر روی چرک و کثافت خیابان‌های پایین شهر نشسته. حالا در بزنگاه او جاه طلبانه‌ترین اثر خودش را خلق می‌کرد. با داستانی که همانند سه مجموعه قبلی درباره پولی ست که گم شده و مردمان بینوایی که خوشبختی خود را در گرو یافتن آن می‌بینند و برایش هر دغلی را سوار می‌کنند. ایده اصلی اما در نمایش زیست واقعی آدم‌های جهان سریال است.

نگاه خطاپوش و مهربانانه عطاران به شرارت و ولنگاری شخصیت هایش بیش از هر چیزی به شناخت او از دنیای آنان برمیگردد و شیوه زندگی خود او در کوچه و خیابان‌های شهر. شبیه ارتباطی که تنابنده و مقدم با آدم هایشان در پایتخت دارند و یا مثلا نعمت الله و مقدم دوست در مجموعه وضعیت سفید. بزنگاه اما گزنده‌تر و واقعی‌تر است و به خصوص در ده قسمت آغازینش غافلگیرکننده نشان می‌دهد. تا قبل از این که مسئولین وقت از جای نیش عطاران به درد بیایند و تلاش کنند تا زهرش را بگیرند. حجم شوخی‌های روده بر کننده فراتر از استانداردهای تلویزیون است. بدون آن که از این میزان جوک‌های هوشمندانه و ظریف، ذوق زده شود و با تکرار بیهوده لوثش کند. انگار در حال تماشای بهترین اپیزودهای سریال سیمپسون‌ها هستیم که از هیچ لحظه‌ای برای ساختن یک شوخی تازه دریغ نمی‌کند. با تمرکز بر جزئیات زندگی در خانواده و محله. و با ور رفتن با سبک و سنت‌های زندگی آن قشر. در ظاهر هجو به نظر می‌رسد ولی در واقع به مرحله حال کردن با آن می‌رسد. هم نیش می‌زند و هم نوش می‌کند.

عطاران در نقش نادر، مردی معتاد که با دخترش در کرج زندگی می‌کند، با خبردار شدن از مرگ پدرش به خانه پدری در تهران می‌رود و درگیر مسئله میراث با برادرش، ترک اعتیاد و دلباختگیش به دختری ناشنوا می‌شود. به خاطر آوردن فصل معرفی او می‌تواند از راز جذابیت بزنگاه پرده بردارد. درسا (نیکی نصیریان) از شیرین‌ترین و خواستنی‌ترین بچه‌های تاریخ سینما و تلویزیون ایران، چای و نبات درست می‌کند و به پدرش نادر میرساند و بساط تریاک کشی او را بدون آن که بداند فراهم می‌کند. تلخ و تکان دهنده در ظاهر اما حاکی از ارتباط عمیق پدر دختری، دقایقی دیگر نادر از پنجره حمام دود سیگارش را به سمت پرنده‌ای در قفس فوت می‌کند. ایده‌ای که خنده دار و البته گزنده است و در عین حال کیست که نداند او سرخوشی خود را با پرنده تقسیم می‌کند.

بزنگاه سرشار از تناقض‌هایی است که زیر ظاهر اخلاقی فیلم پنهان شده و جذابیتش را از همین می‌گیرد. و عصاره آن نادر است. عطاران به مانند گذشته خودش بازی یکی رذل‌ترین آدم‌های مجموعه را بر عهده می‌گیرد. همانند شخصیت چندش ناصر در ترش و شیرین. این جا هم اعتیاد به چیز چاله‌ای اخلاقی ست که باعث سرافکندگی و رسوایی او می‌شود. درگیری او با برادر بزرگش بر سر ارث از کنار قبر پدر شروع می‌شود و تا پرتاب کردنش از طبقه بالای خانه جلو می‌رود، رذیلتی اخلاقی که با طعنه‌های اجتماعی گستاخانه ترکیب می‌شود و بیننده را به قهقهه می‌اندازد. حتی برای لحظات تنهایی و احساساتی او نیز از لبست انداختن همه چیز پرهیز نمی‌کند و مگسی را به روی جنازه پدر می‌فرستد تا همدردی با نادر مانع از دست رفتن حس اصلی داستان که خوشگذرانی با ناهنجاری هاست نشود نادر پسر کوچک خانواده است. شمایلی از دایی‌ها و عموهای کوچک خانوادهای ایرانی که انگار بخشی از هویتشان را در به ۴۰ جا انداخته‌اند و برای فراموشی به اعتیاد پناه آورده‌اند او زندگی شان از هم پاشیده شده است. (مثل شخصیت بهروز در وضعیت سفید) و با دختر بچه‌ای که مامن و همه چیزشان است به خانه و تختخواب پدری که دیگر نیست پناه آورده اند. نادر حرص همه خانواده را در می‌آورد. سر به هوا و ندانم کار و بازیگوش است اما معصومیت او در مقابل ریاکاری بزرگسالانه برادر و دامادش دوست داشتنی ترش می‌کند.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

نام بردن از شخصیتی از سریال‌های عطاران بدون به یاد آوردن اکیپ همیشگی او که انگار برای دنیای او ساخته شده‌اند ناقص است حمید لولایی، علی صادقی، مرجانه گلچین، غلامرضا نیکخواه آزاد، سوسن پرور، محمود بهرامی و در کارهای قبلی مریم امیرجلالی و آناهیتا همتی و شهره سلطانی، لیست کردن این نام‌ها هم برای خنداندن کافیست. و انبوهی از چهره‌های عجیب و غریب که به بخشی از جذابیت بصری قاب تبدیل می‌شوند درک درست و جزئی نگرانه عطاران از آدم‌های سریال نمی‌تواند غیر از این باشد که باور کنیم او به معنای واقعی زندگی کرده است. بیراه نیست که سریال را به رفیق از دنیا رفته حسن حامد تقدیم کرده، نشانه‌ای از سلوک او در زندگی و شیوه فیلمسازی و بازیگری، محصول برخورد دائمی با زمین خوردگان کوچه بازار یک قسمت از سریال بزنگاه به ستایش کامل از صفر کشکولی می‌گذرد بازیگر حاشیه‌ای اکشن‌های دهه شصت چطور می‌شود بزنگاه را دید و عاشق رضا عطاران نشد؟

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.