کاراکتر سینمایی ملوک با بازی رویا تیموریان در فیلم کافه ستاره – ۱۳۸۴: بررسی و تحلیل

آنچه اپیزود سوم کافه ستاره را به رغم مشابهت‌های تماتیک با دو اپیزود قبلی (داستان فریبا و سالومه) جذاب‌تر و پرکشش‌تر می‌نماید حرکت بر لبه رویا و واقعیت است. دراماتیک‌ترین بخش روایت که نتیجه کارکرد شخصیت پردازی دقیق در بافت داستانی است. ملوک بر خلاف اسمش نشانه‌ای از جلال و جبروت ملوکانه در خود ندارد. زنی است سرشار از صداقت، ترکیبی از حجب و حیا، شور و شعف، عشق و احساس، پاکی و سادگی کودکانه تا سرحد بلاهت. در داستانی که به کنکاش در سرنوشت سه زن از طبقه فردوست جامعه می‌پردازد کاراکتر ملوک هم به لحاظ شخصیت پردازی و هم از منظر جایگاه و موقعیت روایی به نوعی تکمیل کننده دو شخصیت پیشین و شکل دهنده ساختار کلی اثر است. رفتار او بر خلاف فریبا و سالومه واکنشی نیست. در مقایسه با آن‌ها از انفعال کمتری برخوردار است و بیش از هر دوی ایشان رویای داشتن یک زندگی شیرین را در سر می‌پروراند. در حالی که فریبا (با بازی افسانه بایگان) به شدت در سایه فریدون قرار گرفته و حتی لحن گفتار و رفتارش حکایت از نوعی الیناسیون در شخصیتی مردانه دارد و هیچگونه آینده روشنی از زندگی زناشویی او و فریدون قابل پیش بینی نیست، سالومه (با بازی هانیه توسلی) و فضای عاشقانه شکل گرفته پیرامون وی و ابراهیم تا حدودی او را از موضع انفعالی خارج ساخته به نحوی که می‌تواند اندکی در رویاهای خویش زندگی کند اما در نهایت بر آن می‌شود تا برای ادامه زندگی تصمیمی جدی بگیرد و این در صورتی است که انگیزه و هدف ملوک به رقم خوردن موقعیت داستانی جدیدی منجر می‌گردد که تلخی و گزندگی ناشی از سرخوردگی و ناکامی دیگر شخصیت‌ها در دستیابی به آرزوهایشان را تلطیف می‌نماید. از سوی دیگر تحقق آرزوی ملوک، به روند تحول پذیر داستان در گذار از تاریکی به روشنی و امید نیز اشاره داد. در حالی که زندگی زناشویی فریبا با مرگ فریدون به طور کامل از هم می‌باشد و آینده سالومه به دلیل زندانی شدن ابراهیم در هاله‌ای از ابهام قرار می‌گیرد (اما بارقه‌ای از امید را هم چنان زنده نگه می‌دارد). ملوک تنها شخصیتی است که با پشت سر گذاشتن سختی ها، کامروایی را تجربه می‌کند.

ملوک همپای سایر زنان تصویرشده در فیلم، مطالبه دور از ذهنی از زندگی ندارد. دلباخته جوانی به نام خسرو است که آرزوی وصالش را در سر می‌پروراند. از اغواگری و طنازی نیز بویی نبرده و برخلاف زنان شهرآشوب، ترس برآمده از تربیت و پایبندی به ارزش‌های سنتی وجودش را فرا گرفته است. در ابتدا به نظر می‌رسد از رویارویی با واقعیت واهمه دارد به خصوص هنگامی که از پدر سالومه و در تفسیر فال حافظ میشنود که بایستی بر امر تقدیر گردن نهد و خود نیز برای رسیدن به مقصودش تلاش نماید. حقیقت آن است که ملوک برای شنیدن راه حل نزد پدر سالومه نیامده، او به این نیت بر غزلیات حافظ تفال می‌زند که در رویای خود ساخته‌اش بیش از گذشته غرق شود. هرگونه تعبیر زاویه دار با خواسته ملوک او را پریشان خواهد کرد. نمایش این احساس کودکانه به لطف درک و دریافت صحیح رویا تیموریان از کاراکتر ملوک، باورپذیر و ملموس گردیده و از فرو غلتیدن به دام ابتذال و آلودگی در امان مانده است. توانایی تیموریان در بروز احساس چندگانه شعف برخاسته از عشق همراه با حجب و حیای آمیخته با هیجان و استفاده از حرکات کوتاه صورت در ترسیم عواطف زنانه، در دلنشین شدن شخصیت ملوک تاثیر بسزایی دارد.

انتخاب رویا تیموریان با توجه به پیشینه او در ایفای نقش‌های جدی و بعضا تراژیک و تصویری که از وی در اذهان عمومی ثبت شده، از پذیرش و تن سپردن به خطری حکایت می‌کند که گروه سازنده کافه ستاره مشتاقانه به استقبال آن رفته است. اما طراحی دقیق شخصیت ملوک او را از گرفتار آمدن در قاعده کلیشه‌ها و تک بعدی شدن رهانیده و درست در جایی که گمان می‌رود صرفا زنی رویاپرداز و واقعیت گریز باشد از چهره اصلی و حقیقی اور رونمایی می‌شود. صحنه درخشان گفتگوی ملوک در مقابل آینه، اشاره‌ای است توامان به بعد رویاگونه او که با به صدا درآمدن زنگ در خانه به سرعت رنگ باخته و وی را به جهان واقعی بیرون پرتاب می‌نماید و هم تلاشی است برای رها شدن از ترس رویارویی با عینی‌ترین رویای زندگیش در موقعیتی مشابه با فریبا و سالومه، ملوک نیز در مواجهه با مرد مورد علاقه اش، از خود گذشتگی و عشق را سرلوحه کار خویش قرار می‌دهد. صداقت و تمایل قلبیش به خسرو در کلام و ظاهر خلاصه نمی‌شود در تمام طول داستان ملوک با چادری سفید تصویر می‌شود که تمثیلی است از پاکی و صداقت بی‌شائبه وی در بحرانی‌ترین لحظه به یاری خسرو می‌شتابد و همه دارایش را بدون چشم داشت در اختیار او قرار می‌دهد. در حالی که در نظرگاه نخست زنی ساده لوح تصور می‌شود در بزنگاه عشق و وظیفه سیمای حقیقی خویش را عیان می‌نماید. عشق راستین او به خسرو از روی هوا و هوس نیست، اگرچه ظاهری شکننده دارد اما تلاش می‌کند قوت قلبی برای پسر جوان باشد و این مرحله‌ای است که ناخواسته با تلخ‌ترین واقعیت زندگی مواجه می‌گردد. هم در لحظ‌ه‌ای که رویش جوانه‌های عشق را در وجودش حس می‌کند و هم در هنگامه جدایی از محبوب، نوعی آرامش و خویشتن داری در وجود ملوک نمایان می‌گردد که در حفظ تعادل شخصیتی این کاراکتر قابل ذکر است. در هیچ کدام از مراحل، از بی‌تابی و بی‌قراری خبری نیست و تیموریان به طرز مناسبی این وحدت شخصیت را نمود بخشیده گرچه سادگی و صمیمیت ذاتی ملوک هرگز در پشت این موقعیت‌های متضاد به دست فراموشی سپرده نشده است. از سوی دیگر ملوک را می‌توان وجه تلطیف شده بس مک نیل در شکستن امواج (لارس فون تریه) دانست که در موقعیت روحی و روانی مشابهی با وی در برخورد با موضوعی عاشقانه قرار می‌گیرد. هر دو پایبند به اصول مذهبی هستند و هر دو طعم تلخ جدایی از محبوب را با جان و دل می‌چشند. اما رفتار بس چه در دوره وصال با بان و چه در آستانه فراق و در موسم جدایی، دور از خویشتن داری و آرامش گزینی است در حالی که ملوک با توجه به پس زمینه مذهبی در بافت فرهنگی جامعه ایران، چاره‌ای جز صبوری و تن سپردن به تقدیر ندارد.

به نظر می‌آید خوشبختی و رسیدن به آرزوهای نه چندان دور و دراز آدم‌هایی از جنس فریبا، سالومه، ملوک، خسرو و ابراهیم و… تنها در دنیای خواب و رویا جامه عمل می‌پوشد. صحنه نهایی فیلم که ملوک با لباس سفید عروسی از مقابل مهمانان عبور می‌کند در حقیقت ترجمه تمام رویاهایی است که دیگران (حتی فریدون) از وجودش بی‌بهره ماندند. در جایی که تلخیها و ناکامی ها، طعم شیرین زندگی را زایل و انسان‌ها را در تحقق آرزوهای شان بی‌نصیب می‌گذارد چه راه چاره‌ای بهتر از پناه جستن به رویاهای دلنشین و دمی آسوده زیستن، در جهانی روشن و دور از واقعیت‌های تیره و تار؟


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.