کاراکتر سینمایی ریک با بازی همفری بوگارت در فیلم کازابلانکا: بررسی و تحلیل

 

۱-­ کازابلانکا شنا برخلاف جریان آب است. و یک استثنا در تاریخ سینما. گفته «آندروساریس» درست است. که طبق قواعد و رسم و رسوم، فیلم نمی‌بایست موفق می‌شد. فیلم برخلاف تئوری مولف است. اما و اما فیلم موفق از آب درآمده خیلی موفق. بسیار. شاید یک استثنا.

۲- موتور محرکه فیلم و موفقیت آن بی‌شک «همفری بوگارت» («ریک») است. این یادداشت می‌کوشد این نکته را توضیح دهد.

۳- یکی از دشواری‌های کار نقد و بررسی و حرف و حدیث درباره فیلم، شرح یک پیچیدگی و وارونگی است. شرح یک بدعت است. بدعتی که در روز و روزگار فیلم در «۱۹۴۲» عجیب، و امروزه در «۲۰۱۵» عادی و بدهی است.


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

آرتیست فیلم تا ۱۹۴۲ طبق سنت رایج می‌بایست آدم مثبت، خوب، مفید، ضد تبعیض نژادی، اخلاقی، صالح، امین، شجاع و… باشد. قطار پایان ناپذیری از صفات گوناگون که حسب فیلم و ژانر مربوط متفاوت است. و این فیلم بدعت‌گذار می‌شود. آدم منفی فیلم و آدم بد قصه به آرتیست و قهرمان فیلم بدل می‌شود. نه بیرونی که درونی. فیلم موفق می‌شود گرامر جدیدی را وارد دنیای قهرمان و قهرمان پروری و ستاره سازی کند.

۴- رفتار «ریک» از آغاز بد است. دوست‌اش را لو می‌دهد.

۵- «ریک» به روایت پلیس در نقش، گذشته خوبی نداشته. تاریخچه زندگیش روشن و شفاف و تمیز نیست و این را «ریک» نفی نمی‌کند. لکه‌هایی در زندگی‌اش وجود داشته. غلط‌هایی کرده. کارهای بد و خلاف کرده. خلاف کار بوده. پس زمینه گنگستری داشته. سلاح فروخته. و مهم‌تر برای‌اش دوست و دشمن فرقی نداشته.

زمینه و پس‌زمینه بازی‌های «همفری بوگارت» در قبل از این فیلم به این فکر و جوهر و مایه فیلم کمک می‌کند. که با یک آدم دیگر غیرکلاسیک طرف هستیم.

۶- با این فیلم و از دل بازی و شخصیت «همفری بوگارت» («ریک») است که قواعد جدیدی خلق می‌شود، که تا امروز هم ادامه دارد. قهرمانِ ضد قهرمان. حالا دیگر تماشاچی روزگار با این نوع شخصیت اخت است. و برای‌اش عادی است.

و روزگار گذشته کار ساده بوده: آدم خوب= کار خوب/ آدم بد= کار بد

نگارش و کار در این ۷۰-۶۰ تغییر بنیادی کرده است. «ریک» پیش‌آهنگ این نگاه تازه است.

۷- «ریک» بد است. اما در نهان و پنهان خوب است. یک تناقض سخت. که بازی، «بوگارت» این نوع قهرمان را نشان می‌دهد. «همفری بوگارت» خاموش، ساکت، بدون هیجان و عمیق که لب به هیچ چیز نمی‌گشاید.

در پس این چهره‌ای که نمی‌شود خواندش عالمی و دنیایی وجود دارد که آن دنیا را در این دنیا و چهره و رفتار نشان می‌دهد.

رفتاری تند و بد و زننده اما خوب و مثبت و خیرخواه و حلال مشکلات. در نهایت و دوئل نهایی، «ریک» با خودش موفق می‌شود که آن روی چهره‌اش را از پس نقاب خشونت و کج رفتاری نمایان کند.

۸- «ریک» انسان است، با همه چند و چون‌هایش. از یک آدم مقوایی نیست. یک شبیه و کاریکاتور نیست. واقعی است. آدم واقعی در جهان واقعی فراز و فرود دارد.

او یک قهرمان سنتی همیشه و الکی مثبت و خوب و شر نیست. او یک ضدقهرمان همیشه و الکی منفی و به درد نخور و بدجنس نیست. او اسطوره نیست. او آدم است.

آدم وقتی آدم باشد همیشه و حتماً خوب است.

«ریک» و «همفری بوگارت» موفق می‌شود تعریف کلیشه‌ای آرتیست و غیرآرتیست را بهم زند و طرح جدیدی را بگستراند و طرح قدیم را براندازد و جمع کند.

۹- «ریک» حتی جلوتر می‌رود و به قهرمان سنتی خوب عکس العمل نشان می‌دهد. و می‌کوشد تا به زبانی بگوید او مقوایی و کلیشه‌ای و دروغ است.

«ریک» نهفتگی و اعماق را بروز می‌دهد.

۱۰- «ریک» نیمه شب هنگام ملاقات با اینگرید برگمن عجیب‌ترین و غیرمترقبه‌ترین و غیرسنتی‌ترین رفتار را می‌کند و بسیار تند و با عصبانیت تمام با او برخورد می‌کند. حرف‌های بد و تندی می‌زند. و او را می‌رنجاند. نرمش در کارش و حرف‌ها و لحن‌اش نیست. از عشق و عاشقی خبری نیست. گزنده و حتی توهین‌آمیز رفتار می‌کند. (برخلاف عرف آدم مثبت و قهرمان کلیشه‌ای سنتی)

۱۱- قهرمان فیلم، «ریک»، عصبانی می‌شود. و حیرت‌آور این‌که فردای آن روز که به طور اتفاقی خانم را در بازار می‌بیند. به معذرت‌خواهی می‌افتد. و پشیمانی‌اش را اعلام می‌کند. که از طرف خانم پذیرفته نمی‌شود. و به سادگی آشتی برقرار نمی‌شود. او باید بیشتر حسن نیت نشان دهد.

الف- او هم حق دارد عصبانی شود. طبیعی است چون آدم است.

ب- او به‌طور طبیعی عذرخواهی می‌کند.

ج- و طبیعی است که عذرش پذیرفته نشود.

د- و هم طبیعی است که باید بیشتر بکوشد.

ه- کوشش بیشتری برای اثبات حقانیت و عصبانیت‌اش لازم است.

و- قهرمان و آرتیست بودن به تنهایی کافی نیست.

۱۲- نیازی نیست پایان کلاسیک فیلم را بازنویسی کنیم. دکوپاژ و قطره قطره نماهای سکانس پایانی فیلم را همگی می‌دانند.

به یاد داشته باشیم که برای توضیح «ریک» و «بوگارت» و حکایت قهرمان جدید، به آن سکانس بارها رجوع کنیم.

برآیند همه آن‌چه گفتیم و بهترین مدعی آن صحنه است. پیشنهاد می‌کنیم هزار بار آن را ببینید.

۱۳- کازابلانکا یعنی «ریک» و «همفری بوگارت» و بدون او و بدون بازی او و بدون شخصیت او در بیرون و درون قصه و فیلم و دنیای واقع و پس‌زمینه کارهایش کازابلانکا یعنی هیچ. و اصلا شاید کازابلانکا هویت نمی‌یافت.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.