زنان مشهور پیشگام در جهان ریاضیات

سوفی ژرمن

هیپاتیا

نخستین زن شناخته شده در جهان ریاضیات، هیپاتیایی نامدار است که در سال ۳۷۰ میلادی در شهر اسکندریه دیده به جهان گشود. پدر او تئون، ناشر و مفسر برجسته ریاضیات بود که خود به آموزش دخترش در رشته های فلسفه و ریاضیات یونان پرداخت. گمان می رود که هیپاتیا در نگارش تفسیری بر سینتاکسیس (یا المجسطی) بطلیموس دستیار پدرش بوده، و نیز پدر را در تهیه متن تجدید نظر شده عناصر اثر اقلیدس یاری داده است. عناصر تقریبا اساس تمام نوشته های بعدی اقلیدوس به شمار می آید. گفته میس شود که هیپاتیا خود تفسیرهایی بر مقاطع مخروطی آپولونیوس، سیتاکیس بطلیموس، و حساب دیوفانتوس نگاشته بود. اما از هیچ یک از این نوشته اثری بر جای نمانده است.

او نظریه های نوافلاطونی و فلوطین و ایامبلیکوس را در موزه اسکندریه تدریس می کرد، و حدود سال ۴۰۰ میلادی به ریاست مدرسه نوافلاطونی اسکندریه که مسیحیان به شدت با آن مخالف بودند، انتخاب شد. نامداران بسیاری در کلاس تدریس این زن ریاضیدان شرکت می جستند و به دفاع از نظریات او می پرداختند. زیبایی او مایه دیگریث برای شهرتش بود، و اینکه پیشنهادهی ازدواج بسیاری از خاستگارانس را رد می کرد، و ترجیح می داد خود را وقف فلسفه و ریاضیات کند. سینوس فیلسوف سیرنی به مقام اسقفی پتولمائیس رسیده بود و امروز چندین نمونه از او در دست است که همگی پر از تحسین و احترام نسبت به هیپاتیا هستند.

در یکی از نامه ها از او در ساخت اسطرلاب و عمق یاب آبی می پرسد، و هیپاتیا در پاسخ اختراع نوعی جهان نمای مسطح را به آگاهی وی می رساند. بر سر حکومت اسکندریه بین اورستس، فرماندار رومی و اسقف اعظم اسکندریه به نام سیریس قدیس، نزاعی بود. تاریخ نویس مسیحی آن دوره به نام سقراط اسکولاستیکوس درباره هیپاتیا می نویسد: “او از چنان اعتماد به نفس و طبعی برخاسته از ذهنی پر مایه و مصفا برخوردار بود که غالبا در اجتماعاتی با حضور بزرگان شرکت می جست، بی آنکه هرگز میان جمع مردانی که به تمجید از حوزه تحت سرپرستی او می پرداختند – حوزه ای که شهرت و احترام جهانی برایش به ارمغان آورده بود – خود را ببازد و در پس نام مردان قرار گیرد.

هیپاتیا حتی قربانی حسادت سیاسی نیز شد، چیزی که در آن دوران بسیار رایج بود. به خاطر دیدارها و گفتگوهای مکرری که با اورستس داشت، به افترا میان توده عوام مسیحی شایع شد که تحت تاثیر او، اورستس از آشتی با سیریل خودداری کرده است. “بدین ترتیب عده ای از آنان که رهبرشان مردی به نام پیتر با خشم و تعصب تحریک شده ای به توطئه علیه وی پرداختند و هنگامی که به خانه اش بازمی گشت او را از کالسکه اش بیرون کشیدند و به کلیسایی به نام سزارئوم بردند. در آن محل زن دانشمند را برهنه نمودند و پوست از تنش کندند آنگاه بدنش را قطعه قطعه کردند و بریده های جسدش را به محلی به نام سینارون بردند و در آنجا سوزاندند.” ریاضیات پرسابقه و شکوهمند اسکندریه، با مرگ هیپاتیا در سال ۴۱۵ گام به دوران افول خود نهاد.

گابریل امیلی لوتونلیه دو بروتوی (مارکیز دو شاتله)

در قرن دوازدهم بود که ریاضیدان هندی، بهاسکره دوم رساله بزرگ خود در ریاضیات را به دخترش لیلاوتی هدیه کرد. اما جز این مورد، از هیپاتیا تا قرن هجدهم، در جهان ریاضیات از هیچ زن مهمی اسم برده نشده است. مارکیز دوشاتله که در سراسر اروپا به “امیلیه، عشق ولتر” شهرت یافت در هفدهم دسامبر سال ۱۷۰۶ به دنیا آمد و نام گابریئل امیلی لوتونلیه دو بروتوی بر او نهاده شد. پدرش دولتمردی ثروتمند و متفذ و یکی از اعضای مهم حکومت فرانسه بود. وی به استعداد دخترش پی برد و او را به آموزش زبانهای مختلف گماشت. این دختر ریاضیات را نیز در کنار زبانهای گوناگون آموخت و بعدها همی علم زمینه اصلی فعالیت وی شد.

در نوزده سالگی با مارکی دوشاتله سی ساله ازدواج کرد: سرهنگ پرتوب وتشر و بسیار منظمی که ارتش تنها عشق و علاقه اش بود و بیشتر وقت خود را دور از همسرش می گذراند. زن جوان زندگی خوش و خرمی را میان طبقات بالا و خوشگذران پاریس سپری می کرد، اما پس از دنیا آمدن سومین فرزندش، در ۲۷ سالگی خود را کنار کشیدو پیگیرانه به مطالعه ریاضیات پرداخت. عشق اول او در این دروره، ریاضیدانی بود به نام موپرتوئی (۱۶۹۸-۱۷۵۹) که یکی از مدافعان جدی فیزیک نیوتنی در برابر دکارت به شمار می رفت. آن روزها نظریات دکارت هنوز در فرانسه پیروان زیادی داشت. در سال ۱۷۳۳ این زن با ولتر ۳۹ ساله ملاقات کرد. آنها خیلی زود به یکدیگر دل بستند و امیلیه اظهار تمایل کرد که بقیه عمرش را در کنار ولتر بگذراند. جذابیت امیلیه بیش از زیباییش بود و به گرانپوشی بیش از زیورهای زنانه علاقه داشت. اما ولتر مغز او را می ستود و با مغز نیوتن، که برایش به منزله خدای اندیشه بود، مقایسه می کرد. کتاب خاطرات ولتر با دیدار آن دو آغاز می شود، دیداری که ولتر آن را نقطه عطفی در زندگی اش می شمرد. امیلی و ولتر برای رهایی از سردرگمی های، پوچ جامعه پاریسی و برای رهایی از دست پلیس که همواره به خاطر نوشته های ولتر در تعقیب وی بود، در سال ۱۷۳۴ به شهر دور افتاده تحت فرماندهی شوهر امیلی، یهنی شهر سیری در ایالت شامپانی نقل مکان کردند. ولتر بنای خراب شده ای را بازسازی کرد و آن دو بیشتر بقیه عمر امیلی را در آنجا به سر بردند.

در پاریس، ورسای، بروکسل، و لونه ویل نیز اقامتهای کوتاه مدتی داشتند. عزلتکده فلسفی آن دو در سیری، به یکی از مراکز مهم فکری اروپا مبدل شده بود. ملاقات کنندگان اندک، بسیار تحسینشان می کردند و در مقابل، زندگی فلسفی گوشه گیرانه آنها، آماج شایعات بدخواهانه زیادی نیز قرار می گرفت. امیلی و مولتر پیگیرانه مطالعه می کردند و بسیار می نوشتند. امیلی تفسیر طولانی شکاکانه ای در مورد انجیل نوشت که در آن زمان منتشر نشد. مقالات چندی نیز در باب فلسفه و علم نوشت و انتشار داد. ولتر از او یک انگلیس دوست تند و تیز و یک پیرو نیوتن ساخته بود. آنها با یکدیگر انگلیسی حرف می زدند. اما در سال ۱۷۴۰ امیلی با انتشار کتابی براساس نظریات لایب نیتس از فیزیک نیوتنی روی برگرداند. کتاب نهادهای فیزیک را برای آموزش پسری نوشت که پس از انتشار به عنوان نوشته ای خارق العاده و روشنگر درباره فیزیک لایب نیتس مورد تحسین قرار گرفت. این کتاب سه بار تجدید چاپ شد. اما ولتر بر آن بود که امیلی با شرح تفصیلی نظریات لایب نیتس به جای پرداختن به نیوتن، وقت خود را تلف کرده است، ا

گر چه می پذیرفت که وی توصیف تاریخی و فلسفی دقیق و مشروحی از فیزیک در این نوشته ارائه داده است. امیلی در خصوص مفهوم لایب نیتسی “نیروی زنده” (Vis viva) با ریاضیدان نامداری به بحث و تبادل نظر پرداخت، و حاصل این بحث و گفتگوها اساسا به روشن شدن مفهوم انرژی جنبشی انجامید. به هر حال امیلی، باز به فیزیک نیوتونی بازگشت و از سال ۱۷۴۵ پیگیرانه به ترجمه اصول ریاضیات نیوتن از لاتین به زبان فرانسه همت گذاشت. وی تفسیرها و نظریات تکمیلی پرارزشی از خود به ترجمه این کتاب افزود و در این کار، از همیاری کلرو، فیزیکدان معاصر خود، نیز بهره مند شد. اما در سال ۱۷۴۸، معشوق جوان دیگری گرفت و در سن ۴۲ سالگی باردار شد. آن ددو با اندوه تمام این نظر ولتر را پذیرفتند که نام فرزندشان در زیر نوشته های متفرقه امیلی بیاید. امیلی خود را وقف اتمام ترجمه اصول ریاضیات نیوتن کرد و مقدمات کار را فراهم کرد تا پس از مرگش هم که شده این کتاب انتشار یابد. پس از زایمان دیگری، سخت کوشی زیادی از خود نشان داد، اما در دهم سپتامبر همان سال به طور ناگهانی در گذشت. ترجمه کتاب اصول ریاضیات بالاخره در سال ۱۷۵۹ با مقدمه ستایش گرانه ای از ولتر انتشار یافت. تاکنون این کتاب بارها تجدید چاپ شده و هنوز تنها ترجمه کتاب اصول ریاضیات نیوتن به زبان فرانسه است.

ماریا گائتانا آنیه زی

در تضاد با زندگی مجلل مارکیز دو شاتله، باید از زندگی ساده معاصر نزدیک او ماریا گائتانا آنیه زی یاد کرد که در شانزدهم ماه می سال ۱۷۱۸ در میلان به دنا آمد. پدرش استاد ریاضیات در دانشگاه بولونیا بود و هم او بود که اساس آموزش دخترش را پی ریزی کرد. دخترک تا سن ۹ سالگی زبانهای لاتین، یونانی، عبری، و چند زبان جدید را به خوبی یاد گرفت و در همین سالهای کودکی بود که مقاله در دفاع از تحصیلات عالیه برای زنان نوشت و انتشار نیز یافت. سالهای نوجوانی ماریا وقف مطالعات خصوصی و آموزش خیل برادران کوچکتر از خودش بود. اما در خصوص تعلیم خواهرانش توسط وی، هیچ مدرکی در دست نیست. او ریاضیا فرما، دکارت، نیوتن، لایب نیتس، تاول، و برنولی را آموخت. دانشوران بسیاری در میهمانی های پدرش شرکت می جستند و او در این گرهماییها نقش میزبان را داشت. به بحثهای علمی و فلسفی زیادی می پرداخت و معمولا برای شنوندگان گوناگون خود به زبان لاتین سخنرانی می کرد اما پاسخ افراد غیر هموطنش را همواره به زبان خود آنان می داد.

در ۲۰ سالگی کتاب لاتین گزاره های فلسفی را انتشار داد. این کتاب براساس میزگردهای خانگی نوشته شده بود و در آن، یک بار دیگر به دفاع از تحصیلات عالی زنان برخاسته بود. ماریبا طبیعتا خجول و گوشه گیر بود و در بیست سالگی پدرش را به اسرار از مطرح ساختن وی به عنوان متفکری فوق العاده بازداشت، اما موفق نشد پدرش را نسبت به ورد به یک دیر قانع سازد. طی ده سال بعد، روی اثر بزرگ خود نهادهای تحلیلی برای استفاده جوانان ایتالیایی کار کرد. این نوشته در سال ۱۷۴۸ در دو جلد قطور ربعی که جمعا یک هزار صفحه می شد انتشار یافت. این اولین کتاب درسی برای آموزش کتاب درسی برای آموزش حساب دیفرانسیل و انتگرال بود که به زبان لاتین چاپ می شد. در این مبحث تنها ریاضیدان پیشرو اروپا استاد به شمار می آمدند. جلد اول کتاب درباره جبر، نظریه معادلات و هندسه مختصات بود و جلد دوم آن به حساب دیفرانسیل و انتگرال، سریهای نامتناهی و معادلات دیفرانسیل اختصاص داشت. او در این کتاب نظریات تعداد زیادی از ریاضیدانان را در شکل یک کتاب درسی منظم و روشن گردآوری کرده بود، که در ضمن بسیاری از کارهای بنیادین خودش را نیز شامل می شد.

کمیته ای که در سال ۱۷۴۹ در فرهنگستان علوم فرانسه تشکیل یافته بود اعلام کرد: “ویژگیهای شاخص این نوشته را باید در آرایش منظم و نیز وضوح و دقت مطالب آن دانست. هیچ کتابی در هیچ زمانی همانند این کتاب خواننده را قادر به نفوذ ژرف و سریع در مفاهیم اساسی تحلیل ریاضی نمی کند. این رساله را در نوع خود کاملترین و بهترین می دانیم.” بدین ترتیب جلد دوم کتاب به زبان فرانسه ترجمه و در سال ۱۷۵۰ منتشر شد. یکی از مسئولان فرهنگستان یاد شده به او نوشت: “من هیچ نوشته ای روشنتر، روشنمندتر و قابل فهم تر از شما نیافته ام … شما نکته ای از علوم ریاضی را جا نگذاشته اید. من به ویژه هنر شما را در گردآوری یکنواخت استنتاجهای گوناگونی می ستایم که هندسه دانان، هر کدام به روشی متفاوت اعلام کرده و هر کدام از روشی کاملا متفاوت استنتاج خویش دست یافته اند.” گر چه فرهنگستان بولونیا، ماریا را به عضویت خود انتخاب کرده بود، اما فرهنگستان فرانسه او را به جمع خود نپذیرفت. کتاب او تا سالها به عنوان کتاب درسی معیار در حساب دیفرانسیل و انتگرال به شمار می آمد.

در اواخر سال ۱۸۰۱، جان کالسن، یکی از استادان پیرو لوکاس در دانشگاه کمبریج، کتاب ماریا را به زبان انگلیسی ترجمه کرد. ناشر کتاب چنین نوشت: “کالسن اثر این زن ریاضیدان را چندان متمایز یافته بود که با وجود سن بالا، رنج آموختن زبان ایتالیایی را فقط به ترجمه آن به زبان انگلیسی بر خود هموار کرد، تا جوانان انگلیسی، پا به پای جوانان ایتالیایی از مطالب ان بهره گیرند. ” در سال ۱۷۴۸، پاپ بند یکت چهاردهم، مردی خوش طبع و آزاد اندیش بر سر قدرت بود. در واقع سفیر فرانسه در کلیسای کاتولیک رم به او اشارت داده بود که اعطای نشان پاپ به ولتر موجب خوش آیند پادشاه فرانسه، لویی پانزدهم خواهد شد. ولتر در آن روزها محبوبیت زیادی پیدا کرده بود اما خیلی زود به خود آمد. پاپ در پاسخ سفیر فرانسه گفت که نشان طلایی به ولتر داده است و “اگر خود پطروس قدیس هم بود من نمی توانستم نشانی برتر از آن به او بدهم!” همین پاپ آزاد اندیش به مناسبت انتشار کتاب ماریا آنیه زی در سال ۱۷۴۹، یادداشت تبریکی همراه با یک نشان طلا و یک حلقه گل طلایی آراسته به سنگهای نفیس برای او فرستاد.

در دوم دسامبر ۱۷۵۰ پاپ، ماریا را به استادی کرسی ریاضیات و فلسفه طبیعی در دانشگاه بولونیا منصوب کرد. اما ماریا هرگز در آن دانشگاه تدریس نکرد و پس از مرگ پدرش در سال ۱۷۵۲، فعالیت علمی را یکسره کنار گذاشت. در سال ۱۷۶۲، دانشگاه تورین از او دعوت کرد تا نظریات خود را درباره چند مقاله که توسط لاگرانژ جوان در خصوص حساب واریاسیونها نگاشته شده بود ارائه کند. اما او پاسخ داد که دیگر از چنین فعالیتهایی به کل دل کنده است. ماریا خود را وقف پرستاری از مردم مریض و درمانده منطقه اقامت خود کرده بود. در نوشته های به جا مانده از یک موسسه ویژه درماندگان و بینوایان، از او به عنوان “فرشته رحمت برای بیماران و زنان تا زمان مرگ خود در هشتاد و نه سالگی در نهم ژانویه ۱۷۹۹” نام برده شده است. او در مدفن مشترکی با ۱۵ تن از بینوایان مقیم آن موسسه آرمیده است. به افتخار ماریا آنیه زی موسسات تحقیقی ویژه دختران به وجود آمد، خیابانهایی در میلان، مونزا، و ماسیاگو به نام وی اسم گذاری شده، و نیز دانشسرایی به نام وی تاسیس شده است.

سوفی ژرمن

سوفی ژرمن اول آوریل سال ۱۷۶۶، در خانواده ای ثروتمند در پاریس به دنیا آمد. از سیزده سالگی که مقارن با آغاز انقلاب فرانسه بود بتدریج بیشتر وقت خود را در کتابخانه بزرگ پدر می گذرانید. در آنجا بود که با داستان کشته شدن ارشمیدس به دست سربازی رومی آشنایی پیدا یافت. این ماجرا او را به مطالعه ریاضیات ترغیب کرد و این تصمیمش با مخالفت شدید پدر و مادرش رو به رو شد. آنها چراغ و وسایل گرم کننده را از اتاق خواب او برداشتند و لباسهایش را از رفتن به رختخوابش از اتاقش می بردند. سوفی بی آنکه در مقابل این حرکات ضعف نشان دهد، خود را در لحافی می پیچید، چند تا شمع که قبلا پنهانشان کرده بود روشن می کرد و تمام طول شب به مطالعه ریاضیات می پرداخت. بالاخره پدر و مادر شکست را پذیرفتند و کتابهای ریاضیات موجود در کتابخانه پدر را در اختیارش قرار دادند. در سال ۱۷۹۴، دانشکده پلی تکنیک در پاریس گشوده شد.

سوفی نتوانست در آن دانشکده حضور یابد، اما متون تدریس شده در چند دوره درسی آنجا را جمع آوری کرد. مقاله ای در تحلیل ریاضی با نام مستعار “آقای لوبلان” به لاگرانژ ارائه داد. در واقع لوبلان نام یکی از شاگردان این ریاضیدان نامی بود. لاگرانژ عمیقا تحت تاثیر این مطالعه قرار گرفت و وقتی نویسنده واقعی آن را شناخت به خانه اش رفت و او را به عنوان تحلیلگر ریاضی جوان ستود. از آن روز به بعد، لاگرانژ آموزگار و مشاور ریاضیات سوفی بود. گاوس اثر ژرف خود تتبعات در علم حساب را در سال ۱۸۰۱ به چاپ رسانده بود و سوفی با دقت به مطالعه آن پرداخت. در سال ۱۸۰۴ شروع به مکاتبه با گاوس کرد. ریاضیدان بزرگ آلمانی تواناییهای ریاضی دوست مکاتبه ای خود آقای لوبلان را می ستود. در سال ۱۸۰۷، ارتش ناپلئون در شهر برونشویک، محل اقامت گاوس، درگیر نبرد بود. سوفی با خاطره ای که از خواندن ماجرای مرگ ارشمیدس در ذهن داشت، دلواپس زندگی گاوس شد، از ژنرال فرانسوی مأمور در برونشویک که یکی از آشنایان خانوادگیشان بود خواست که مراقب جان گاوس بااشد، ژنرال با فرستادن ماموری از طرف خود برای حفظ امنیت جانی گاوس، به او اطمینان خاطر داد. اما گاوس هم از شنیدن نام دوشیزه ژرمن سردرگم شده بود، زیرا او سوفی را تنها با نام مستعار “آقای لوبلان” می شناخت. وقتی گاوس از واقعیت امر آگاه شد، نامه ای پر آب و تاب برای حافظ جان خود نوشت: “چگونه می توانم تحسین و شگفتی خود را از اینکه دوست مکاتبه ای ام “لوبلان” به چنین شخصیت پرافتخاری مبدل گشته است. بیان کنم، کسی که نمونه درخشانی است که بسیار مشکل می توانم وجودش را باور کنم. عموما مبدل به علوم مجرد و بالاتر از همه حس گرایش به رمز و راز اعداد بسیار نادر است. شخص در دنیای اعداد شگفت زده می شود و افسونهای فریبنده این علم رفیع، خود را تنها به کسانی نمایان می سازد که جسارت ورود به ژرفای آن را داشته باشند. اما وقتی فردی از جنسیتی است که به سبب صنتها و تعصبات ما، در مقایسه با مردان باید با مشکلات بی نهایت زیادتری دسته پنجه نرم کند تا خود را با پژوهشهای پرافت و خیز آشنا سازد، آری وقتی چنین فردی با این همه مشکلات و ناهمواریها دنیای مجهولات را درمی نوردد و در ناشناخته ترین ژرفای آنها نفوذ می کند بی گمان می بایست از برترین دلیریها برخوردار باشد، از استعدادهای خارق العاده و نبوغی برتر، در واقع هیچ چیز دیگری به اندازه جانبداری معقول تو نمی توانست در چنین شکل محترمانه و عاری از تملق به من ثابت کند که جاذبه های این علم، با این همه دلچسبی اش، جاذبه های واهی نیستند … برونشویک. سی ام آوریل ۱۸۰۷، روز تولدم.”

گاوس همچنین در نامه ای به اولبرس از سوفی تعریف و تمجید زیادی کرد. سوفی به کار روی نظریه اعداد خود ادامه داد و لوژاندر در چاپ اثر خود درباره نظریه اعداد، بسیاری از یافته های او را نیز در کتاب آورد. سوفی با مطالعه آخرین قضیه “فرما” هم به پیشرفت بزرگی در کار خود نائل شد. بنابراین قضیه، اگر x، y، z و n متباین باشند و n از ۲ بزرگتر باشد، معادله قطع نظر از جوابهای بی مایه ای که در آنها xyz=0 می باشد، در اعداد صحیح ممتنع است. بنابراین در آن معادلع n باید بزرگتر از ۱۰۰ باشد. در سال ۱۸۰۸ فیزیکدان آلمانی، کلادنی، ارتعاشات صفحه ای را در پاریس بیان داشت، و این موضوعی بود بسیار فراتر از حدود ریاضیات زمان. فرهنگستان علوم فرانسه در سال ۱۸۱۱ جایزه ای برای بهترین مقاله که درباره سطوح کشسان ارائه شود تعیین کرد. در آن سال کسی موفق به کسب جایزه نشد. اما براساس رساله ای که سوفی به لاگرانژ تقیم کرده بود، وی توانست معادله دیفرانسیل درجه چهارمی را برای ارتعاش یکنواخت یک صفحه مسطح کشسان ارائه دهد. در دومان میدان رقابت دانشمندان در سال ۱۸۱۳، باز این سوفی بود که همگان را به تحسین خود واداشت.

سومین مسابقه در سال ۱۸۱۶ برگزار شد که فرمول بندی معادله دیفرانسیل برای ارتعاش یک صفحه منحنی یکنواخت کشسان، جایزه فرهنگستان را برای سوفی به ارمغان آورد. با این حال پژوهشگران بعدی اشکالاتی برای برخی از زمینه های راه حل وی عنوان کردند. پس از اخذ جایزه بود که سوفی به جمع ریاضیدانان بزرگی چون کوشی، آمپر، لوژاندر، فوریه، پواسون و ناویه حضور داشتند. او کار خود را در سطوح هندسی، به بررسی ارتعاشهای سطوح منحنی کشسان غیر یکنواخت گسترش داد. در کنار ریاضیات به علوم پایه دیگری مانند شیمی، فیزیک، زمین شناسی و نیز مطالعه تاریخ پرداخت. دو اثر فلسفی نیز انتشار داد. گاوس، دانشگاه گوتینگن را به اهدای دکتری افتخاری برای سوفی ترغیب کرد. اما این زن ریاضیدان در ۲۶ ژوئن سال ۱۸۳۱ پیش از آنکه دکتری افتخاری را دریافت کند به مرض سرطان درگذشت. در سال ۱۸۷۴، دانشگاه گوتینگن درجه دکتری در رشته ریاضیات را به سوفی کوالوسکایا اهدا کرد. در دسامبر سال ۱۸۸۸ هم فرهنگستان علوم فرانسه برای رساله او درباره حرکت یک جسم صلب به دور نقطه ای ساکن، جایزه ای به وی اعطا کرد و بدین سان نام سوفی کوالوسکایا نقل محافل پاریس شد. یک سال بعد مهندس فرانسوی، ایفل، برج معروف خود را به عنوان نمایشی از پیروزیهای مهندسی نوین بنا کرد. در طراحی و ساخت این برج نظریه کشسانی نقش بنیادینی داشت. نام ۷۲ دانشمند به نشانه بزرگداشت نقش سازنده آنان در پیشرفت مهندسی نوین بر بدنه برج ایفل حک شده است. نام سوفی ژرمن در میان آن اسامی دیده نمی شد.

مری فیرفکس گریگ سامرویل

مری فیرفکس بیست و ششم دسامبر سال ۱۷۸۰ در شهر جدبری اسکاتلند به دنیا آمد. پدرش دریادار بود و طبعا مدتهای طولانی دور از خانه و خانواده به سر می برد. مادرش خواندن را به او آموخت، با این حال تا ده سالگی مدرسه ای نرفته بود، تا آنکه پدر یکباره دریافت دخترش را یک “وحشی” بیسواد بار آورده است. بدین ترتیب، او را روانه مدرسه دخترانه سطح بالایی در ماسلبری کرد. یک سال حضور پر رنج و ملال و بی ثمر ماری در آنجا، تنها تحصیل رسمی او برای همیشه بود. چند سال بعد با علم و حساب آشنا شد اما خانواده اش او را از ادامه هر گونه آموزشی بازداشتند. یکی از عمه هایش با خشم بسیار به یاد تمسخر گرفت: ” من تعجب می کنم چرا اجازه می دهید مری وقت خودش را با خواندن کتاب تلف کند. اگر مرد بود شاید بیشتر از اینها خیاطی می کرد!” روزی در یک مهمانی، مری مجله معمولی ای را سرسری ورق می زد: “در صفحات آخر مجله چیزی را خواندم که به طور ساده برای من یک پرسش حساب به شمار می آمد، اما با ورق زدن مجله از دیدن سطوری که در آنها اعداد و حروف به هم آمیخته بودند و بیشتر از همه x s و y s دیده می شدند شگفت زده شدم و پرسیدم: اینها چیستند؟ دوشیزه اوگل وی در پاسخم گفت: “اوه، این نوعی حساب است که به آن جبر می گویند، اما من نمی توانم هیچ توضیحی درباره آن به تو بدهم.” و ما درباره چیزهایی دیگر به گفتگو پرداختیم.

در راه خانه من به این فکر می کردم که معنی جبر را در کدام یک از کتابهایم می توان پیدا کنم. اما هیچ یک از کتابهای موجود در خانه پاسخ مری را ندادند. بر حسب اتفاق شنید که کتاب عناصر اقلیدس یک کتاب مهم درباره پرسپکتیو و مکانیک است. و آنگاه با مشکل پیدا کردن نسخه ای از آن روبرو شد. برای یک دختر جوان چندان آسان نبود که به فروشگاهی برود و آن کتاب را بخواهد. باز هم بر حسب تصادف، معلم سرخانه برادر کوچکترش از علاقه مری به کتاب اقلیدس آگاه شد و تا آنجا که می توانست هر چند اندک، او را در مطالعه عناصر کمک کرد. مادر مری از چنین علاقه نامتناسبی که دخترش داشت مورد استهزاء واقع می شد و مانند سرگذشت سوفی ژرمن از اتاق خواب مری نیز شمعدانها را بیرون می بردند، تا دختر از مطالعه باز بماند. اما پیش از آنکه اتاقش در تاریکی اجباری فرو برود، ماری شش فصل از کتاب عناصر را مطالعه کرده بود “و اکنون می بایست فقط به حافظه ام تکیه می کردم. از آغاز فصل اول شروع می کردم و تا آنجا که خوانده بودم همه را در ذهن خود مجسم می کردم. پدرم در مدت کوتاهی که به خانه برگشته بود به ترتیبی دریافت که من در چه حال و هوایی به سر می برم، و به مادرم گفت: یگ، باید کار را در همین جا فیصله بدهیم وگرنه همین روزهاست که مری را در دیوانه خانه ببینم”

در ۲۴ سالگی با پسر عمویش ساموئل گریگ ازدواج کرد، اما سه سال بعد ساموئل در گذشت. از او یک پسر و مقدار کافی پول بر جای ماند و با پولی که مری به ارث برده بود می توانست آن گونه که دلخواهش بود به مطالعه بپردازد. مری در مقابل حل یک مسئله مطرح شده در یک مجله ریاضی معروف جایزه ای هم برد. این جایزه نشان نقره ای بود که نام مری روی آن حک شده بود. در سن ۳۲ سالگی با پسر عموی دیگرش به نام دکتر ویلیام سامرویل ازدواج کرد. وی مشوق و حامی جدی مری در مطالعاتش بود. آنها در لندن اقامت داشتند و برای ملاقات دانشمندان بسیاری به پاریس می رفتند. مری مقالات چندی درباره فیزیک تجربی منتشر کرد که همگی مورد تحسین واقع شدند. طرفدارانش عزم و هنر او را در آمیختن زندگی خانوادگی با مطالعات علمی می ستودند. دوستان و همکاران علمی اش او را به تجربه رساله با ارزش لاپلاس به نام مکانیک سماوی ترغیب کردند و ترجمه وی تحت عنوان مکانیک سماوات در سال ۱۸۳۱ هنگامی که به مرز ۵۱ سالگی رسیده بود از زیر چاپ درآمد. بر خلاف انتظارش کتاب محبوبیت فوق العاده ای یافت. بارها و بارها تجدید چاپ شد و مدت یک قرن به عنوان کتاب درسی در ریاضیات نجومی تدریس می شد. مری سامرویل با تجربه خود اثر مشکل و فراموش شده لاپلاس را وضوحی دیگر بخشیده بود. وی با این کار اعتبار یک مفسر علمی کارآمد را برای خود بدست آورد.

پیشگفتار ریاضی او بر ترجمه کتاب، جداگانه و با عنوان “پیشگفتاری بر مکانیسم سماوات” تجدید چاپ شد و مدت یک قرن به عنوان اثری ارزشمند مطرح بود. جامعه های علمی زیادی این زن ریاضیدان را به عضویت خود انتخاب کردند و “انجمن سلطنتی” تندیس بالاتنه او را در سالن خود قرار داد. اما خود وی موفق به دیدن آن نشد، چرا که زنان اجازه ورود به “انجمن سلطنتی” را نداشتند. مری سامرویل بقیه عمرش را که عخمدتا در ایتالیا سپری شد، صرف نوشتن شرح و تفسیرهای علمی کرد که از سطح بسیار بالایی برخوردار بودند. رساله او به نام پیوستگی علوم فیزیکی که برای اولین بار در سال ۱۸۳۴ از زیر چاپ در آمد، ۹ بار دیگر تجدید چاپ شد و مورد ستایش فراوان “جیمز کلرک ماکسول” قرار گرفت. بحثی که در او در مورد سیاره فرضی مزاحم اورانوس پیش کشیده بود رهنمودی شد برای جان کاوچ ادمز در محاسبه موقعیت فضایی نپتون. دو مورد از کتابهای مری مورد انتقاد اعضای مجلس نمایندگان قرار گرفت. و متنی که درباره جغرافیای فیزیکی نوشته بود از طرف کلیسای یورک کاتدرال مورد حمله قرار گرفت، چرا که او زمین شناسان را بیشتر از کشیشان مورد حمایت خود قرار داده بود. اما به هر حال جغرافیای فیزیکی بارها و بارها تجدید چاپ شد.

در سال ۱۸۶۹ اثر بزرگ و مفصل او علوم مولکولی و میکروسکوپی به چاپ رسید. مری در زمان انتشار این کتاب به مرز ۸۹ سالگی رسیده بود و در این سن و سال اندیشه تجدید نظر و آماده سازی کتاب برای چاپ دوم را در سر می پروراند. او یکی از دوستان داروین بود، اما اصرار بر آن نیز داشت که بوی هیچ گونه داروین گرایی از آثارش به مشام نرسد. در سالهای آخر زندگی خاطرات دلپذیرش را نوشت که بعد از مرگ وی به چاپ رسید. دستنوشته رساله اش درباره تفاصلهای متناهی را که از چهل سال پیش شروع کرده بود، مورد تجدید نظر قرار داد، و در روز مرگش مشغول مطالعه یادداشتی درباره اعداد چهارتایی بود. مری سامرویل در بیست و نهم نوامبر ۱۸۷۲، یک ماه پیش از رسیدن به نود و دومین روز تولدش، درگذشت. دوستان دانشمندش تقاضای دفن او را در گورستان وست مینستر را داشتند، اما این تقاضا از طرف اخترشناس انجمن سلطنتی به نام “جرج بیدل ایری” رد شد. این ستاره شناس سالها پیش از مرگ مری سامرویل به خاطر برخورد غیرعلمی اش در برابر محاسبه موقعیت سیاره نپتون توسط جان کاوز ادمز مورد تمسخر عموم قرار گرفته بود و به سبب نقشی که سیاره فرضی مزاحم اعلام شده از طرف مری سامرویل در محاسبات جان ادمز داشت، کدورتی دائمی بین او و این زن دانشمند به وجود آمده بود. به سبب کینه شدید پس از مرگ سامرویل نیز پیشنهاد دفن او در گورستان وست مینستر را رد کرد. بعدها به افتخار این زن ریاضیدان کالج سامرویل در آکسفرد تاسیس شد.

نوشته گری. جی. تی – ترجمه یحیی نقاش صبحی – مجله دانشمند دهه ۶۰

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.