کاراکتر سینمایی زینال بندری با بازی جمشید هاشم پور در فیلم تاراج – ۱۳۶۳: بررسی و تحلیل

تاراج فیلمی حادثه‌ای در سینمای ایران و متاثر از سینمای اکشن هالیوود و هند است که در آن با قهرمان و ضد قهرمان – کلاسیک طرف هستیم و قرار نیست آدم‌های معمولی که در کوچه و خیابان مشاهده می‌کنیم در فیلم دیده شوند. قرار بر این است که ترکیبی از داستان پرتعلیق و اغراق آمیز، دیالوگ‌های جذاب، موزیک متن پرهیجان که در سراسر فیلم شنیده می‌شود و دوبلهٔ خوب، منجر به جذابیت هر چه بیشتر فیلم شود. قهرمان فیلم پلیس قانون مدار کله شقی است که فقط به انجام وظیفه فکر می‌کند و اهل هیچگونه خلاف و رشوه گیری نیست. این شخصیت، به دلیل منزه بودن از هر نوع خصوصیت منفی اخلاقی و رفتاری، به تنهایی نمی‌تواند تماشاگر را تا پایان فیلم با خود همراه کند. حضور یک ضدقهرمان جذاب سمپاتیک در کنار او و استفاده از الگوی رفاقت مردانه است که تاراج را تماشایی می‌کند. مسیر روایی داستان فیلم از تنفر و انزجار دو کاراکتر اصلی نسبت بهم شروع می‌شود. ستوان حیدری مدت‌ها در تعقیب زینال بندری بوده و انتظار دارد که حکم اعدام زینال صادر شود. وقتی که ستوان متوجه می‌شود زینال از مجازات اعدام، جان سالم به در برده است، به او می‌گوید: «من نمیدونم تو چکار کردی و چه جوری خلاص شدی؟ اما دفعهٔ دیگه مطمئن باش من مهلت ات نمیدم که بتونی با هزار جور بامبول زنده بمونی. دفعهٔ دیگه خودم میگیرمت خودم محاکمه ات میکنم، خودمم اعدامات میکنم». واکنش زینال بندری به او چیزی جز سکوت نیست. او سرسخت‌تر از این است که با تهدیدها و حتی شلیک چهار گلولهٔ ستوان از پا دربیاید. شرط زندان نرفتن زینال، همکاری با س توان برای دستگیری قاچاقچی هاست. واکنش او به سخنان تهدید آمیز ستون بیانگر موقعیتی است که او برای خودش قائل است. «اولا تو نیست و شماست. اگر تو تویی، من هم تو هستم، ولی اگه شما شمایی، بنابراین من هم شمام. برای یادآوری این یک. دوم اینکه اگر میخوای مجبور نباشی دائم سیگارمو آتیش بزنی، باید کمکم کنی تا دستام راه بیفته. با چند هفته ورزش درست میشه.» و این آغاز دگرگونی مسیر داستان به سمت شروع رفاقت دو نفره مردانه است. مهم‌ترین دلیل موفقیت تاراج جدا از شخصیت پردازی درست دو کاراکتر اول فیلم – انتخاب جمشید آریا برای ایفای نقش زینال بندری است جمشید آریا در چهل سالگی، با فیزیک بدنی مناسب و چهرهٔ کاریزماتیک جذاب اش، مهم‌ترین ضد قهرمان دهه ۶۰ سینمای ایران را در خاطرای علاقمندان سینما ثبت کرده است. سبک بازی او در تاراج یادآور بازی مینیمال برخی از ستارگان مرد سینمای جهان است (استیو مک کوئین، گری کوپر، لی ماروین). بدین معنی که حضور او بر پرده بدون هیچگونه اکت و حرکت ویژه، جذاب و دیدنی است. راه رفتن زینال، سیگار کشیدنش و دویدن او هنگام فرار از دست ستوان به خودی خود تماشایی است.

ایرج قادری در اوج دوران حرفه‌ای خود (پس از ساخت فیلم‌های پرفروش برزخی‌ها و دادا) به خوبی می‌داند که چه نماهایی از کاراکتر اول فیلمش بگیرد و چگونه او را به تماشاگران معرفی کند. در نمای اول فیلم، زینال بندری در حالی که دستبند به دست دارد و یقه اورکت بالاست توسط دو سرباز به سمت دادگاه هدایت می‌شود. قادری شخصیت اول فیلم را به خوبی از دیگران متمایز می‌کند تا تماشاگران از آغاز فیلم شیفتهٔ او شوند. پس از اعلام حکم دادگاه، تصویر جمشید آریا را از نمای دور با کله طاس دوست داشتنی‌اش به همراه موسیقی خوب ناصر چشم آذر که منطبق با جنس فیلم است، پشت در ورودی زندان می‌بینیم که آرام و با طمانینه گام برمی دارد و در حالی که یک سر و گردن از بقیه زندانی‌ها بلندتر است، کاملا خونسرد از میان آن‌ها می‌گذرد. وقتی که زندانبان اسم زینال را به عنوان یکی از زندانیانی که مورد عفو قرار گرفته است می‌خواند، دوربین زینال بندری خوش چهره را میان زندانیان با ظاهر کج و کوله نشان می‌دهد که لباس شیک و مرتب به تن دارد و دست در جیب با ژستی جذاب به دوربین خیره شده است. این نمونه‌ها برای ثبت کاراکتر زینال در ذهن بیننده لازم است، ولی تضمین کنندهٔ اینکه تماشاگر تا انتهای فیلم تحت تاثیر او باشد نیست. تفاوت کاراکتر زینال بندری با دیگر کاراکترهای فیلم‌های حادثه‌ای با موضوع قاچاق مواد مخدر که در سال‌های بعد ساخته شدند – این است که در تاراج با قهرمان بزن بهادر شکست ناپذیر طرف نیستیم و این نکته ایست که فیلمنامه نویسان تاراج بدان توجه کامل داشته اند. واکنش‌های متفاوت زینال به اتفاقات پیرامونش و اوج و حضیضی که در مسیر قصه تجربه می‌کند، بیانگر تفاوت زینال بندری با کاراکترهای کلیشه‌ای آشنای فیلمهای حادثه‌ای آن دوران است، زینال پس از بازگشت از زندان، به خاطر مرارت‌هایی که همسرش کشیده است، مجددا تصمیم به قاچاق مواد مخدر می‌گیرد. پس از دستگیری، مجبور به همکاری با پلیس برای شناسایی قاچاقچی‌ها می‌شود. در ادامه شروع به همکاری با باند قاچاق هروئین که مرتبط با مقامات بلند مرتبهٔ حکومتی هستند می‌شود و هنگامی که به پول و ثروت رسیده با تلنگر ستوان حیدری به خود می‌آید. او برای خانواده‌اش اهمیت ویژه قائل است و اعتیاد فرزندش همچون پتکی بر او فرود می‌آید و خردش می‌کند. هنگامی که همسرش فریاد می‌کشد و زینال را مسبب تمامی مشکلات می‌داند، دیگر نشانی از آن مرد مقتدر نمی‌یابیم. حالا نوبت آن است که دوباره تیم دو نفره شکل بگیرد. زینال می‌داند که پا در راهی گذاشته است که بازگشتی در آن نیست و با آگاهی کامل همراه با ستوان به سمت قتلگاه خود می‌رود؛ هر چند تلاششان ناموفق باشد. این تنها کاری است که از دست شان بر می‌آید.

کشمکش‌های درست مابین این دو شخصیت است که باعث می‌شود ضعف‌های فیلم کمتر به چشم بیاید. انتخاب نادرست فخری خوروش به عنوان همسر زینال، حضور تحمیلی خبرنگار سمج برای پیشبرد بخشی از داستان و اتفاقات عجیب و غیرقابل باوری که در فیلم می‌افتد (زینال بندری بدون دردسر ستوان حیدری را از بیمارستان خارج می‌کند، زینال و ستوان با انداختن چند نارنجک دست ساز به راحتی از محاصره فرار می‌کنند و به کلبهٔ جنگلی می‌روند و…) نمونه‌هایی از اشکالات فیلم هستند که در سایهٔ حضور تاثیرگذار زینال بندری و بده بستانی که با ستوان حیدری دارد کمرنگ می‌شود. مجموعهٔ این دلایل تاراج را تبدیل به یکی از فیلم‌های کالت و محبوب علاقمندان سینمای جریان اصلی ایران کرده است.

خیلی وقت است از ضد قهرمان‌های جذاب و صدای گلوله خوردن آن‌ها و روی زمین ولو شدنشان در فیلم‌ها خبری نیست. دلم هوای یک ظهر تابستان سال‌های دهه ۶۰ را کرده است. سینمایی در خیابان لاله زار: بلیط کاغذی چهارگوش کوچکی بخرم، روی صندلی پاره و فرسوده سینما رها شوم و در میان دود و بوی سیگاری که تمام سالن سینما را پر کرده است، دوست داشتنی‌ترین ضد قهرمان باغی آن روزها را دوباره روی پرده ببینم؛ جمشید آریا در فیلمی از ایرج قادری: تاراج.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.