کاراکتر سینمایی راضیه با بازی ساره بیات در فیلم جدایی نادر از سیمین – ۱۳۸۹: بررسی و تحلیل

راضیه، این زن سفید پوست کارگر خاورمیانه‌ای دلیل اصلی اسکاری است که ایران به دست آورده در واقع نیم تنه بالای مجسمه اسکار آقای فرهادی به خاطر راضیه است، برای راضیه است. اصلا تیر خلاص را بزنیم و برای غرب و شرق، زن ایرانی یعنی راضیه. البته وابسته به فرهنگی که از هنرهای تصویری می‌آید. فیلم‌های طعم گیلاس، آواز گنجشک‌ها اژدها وارد می‌شود و… اساسا کاراکتر زن ندارند، می‌ماند فیلم ناهید که فرق چندانی با راضیه جدایی نادر از سیمین ندارد. هر ادو را ساره بیات فوق العاده بازی کرده فقط در یکی اعتقادات مذهبی زیاد دخالتی در درام ندارد… پس راضیه مهم است. چرا که نه تنها از پس رسالت رسانه ایش به خوبی برآمده (متن، بازی، اسکار) بلکه توانسته وضعیت زنانگی را به شکلی تاریخی ثبت کند. صد سال دیگر راضیه را می‌بینند تا زنانگی یا همان کمک خرج را ببینند. مرد کمک خرج نداریم. القط زن کمک خرج داریم… پس راضیه مهم است

اما فرهادی تا حدی هویت این زن را غیرمنصفانه طراحی کرده. این غیرمنصفانه بودن به هیچ وجه ایراد ساختاری یا زبانم لال ایدئولوژیکی ندارد، این غیرمنصفانه بودن خیلی راحت، نوعی نگاه و سلیقه است. نگاه و سلیقه‌ای که در نهایت با انسان رابطه موجهی دارد. پس ایراد نیست چرا که انسان در این جایگاه و طبقه همواره رفتارهای متضاد داشته مگر این که پول کافی موجود باشد. اصلا راضیه یعنی زنی به دنبال پول، پول این جا حرص و آز و طمع و این حرف‌ها نیست، پول یعنی زنده ماندن یعنی حیات… اینها آنانی هستند که زگهواره تا گور دانش بجوی ندارند. اما این غیرمنصفانه بودن یعنی فرهادی به عمد و آگاهانه، راضیه را به گونه‌ای خلق کرده که بین اخلاق گرایی و رفتارگرایی در نوسان باشد. راضیه از آن دست زنانی است اگه حاضر است به مرجع تقلید زنگ بزند و تکلیف بپرسد اما اگه بی‌پول شوند و خرجی نداشته باشند، آن هم با یک بچه (شوهرش زندان می‌افتد)، دیگر این تکلیف اهمیتی ندارد… چون برای زنده ماندن پول لازم دارند و نه فقط برای ادامه حیات… خلاصه این که راضیه باید در انتهای فیلم پول را می‌گرفت. چرا که در نهایت او پاک است اما بی‌خرد. بی‌خردی او آغازگر گناه یا اشتباه است نه چیز دیگری. اوج رفتار پاک اما بی‌خردانه او در فیلم جایی است که فرهادی آن را نشان نمی‌دهد و چه بد که نشان نمی‌دهد. همه از نبود صحنه تصادف در فیلم حرف می‌زنند اما موضوع جای دیگری است: صحنه‌ای که راضیه دست پدر نادر را به تخت گره می‌زند.

این گره زدن باید نشان داده می‌شد. فرهادی تعلیق باز است، اساسا هنر او اضافه کردن تعلیق (روایی) به سینمای کیارستمی است. انگار که بگوییم یک نفر هیچکاک و کیارستمی را با سلیقه و درک خود، میکس کرده. حذف این صحنه همان اتفاق غیرمنصفانه است… این زن در اوج پاکی و در غیبت مغز، دست پیرمرد بیچاره را به تخت می‌بندد و می‌رود رفتاری که وقت همه را تلف می‌کند، می‌کشد. زندگی همه به خاطر این کار راضیه به هم می‌ریزد. نه به خاطر این که او دوباره به خانه نادر بازمی گردد. این یعنی یک هیچ به نفع پول در مقابل اعتقاد مذهبی، در غیبت همسر (مغز، با بازی درخشان شهاب حسینی) راضیه به خانه نادر بازمی گردد تا هم خرجی درآورد و هم شغل را برای همسرش در آینده حفظ کند. شما فقط ناگهان تصور کنید راضیه دست پیرمرد را گرفته و به اتاقش می‌برد، با هزار بدبختی او را می‌نشاند یا می‌خواباند، بعد دستش را به تخت گره می‌زند، و در تمام این مدت ته دلش از خدا می‌خواهد که این پیرمرد تکان نخورد تا او برگردد… دیگر چیزی برای اثبات کردن نمی‌ماند.

خلاصه بگوییم که انسان در حد خودش به پدیده‌های دیگر توجه خواهد کرد و اعتقاد خواهد داشت اما نقطه عطف داستان، نقطه عطف راضیه، در مساحت روانی درام، اینها نیست. نقطه عطف جایی است که خانواده راضیه متوجه می‌شوند بچه مرده، تمام آن‌ها را گفتم تا این را بگویم، بچه مرده.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

خبر خوبی است چرا که نه به بچه سخت خواهد گذشت و نه به راضیه و همسرش. تازه پول دیه هم به آن‌ها خواهند داد. زندگی راضیه و شوهرش ظاهرا به این راحتی‌ها بهتر نخواهد شد، راضیه فقط با پول دیه راضی می‌شود. آن هم دیه‌ای که خودش در آن دستی آگاهانه نداشته و همه چیز اتفاقی رقم خورده. در واقع تقدیرشان اینگونه است، پس پول دیه موجه، حلال و لذت بخش است و البته خانواده راضیه بی‌خردی قبلی شان را جبران خواهند کرد تازه یک پولی هم می‌گیرند پس راضیه زنی است که ناراحت بچه مرده‌اش نیست. بچه مرد که مرد، در واقع خیلی منطقی بچه‌ای از دست رفت و پولی به دست می‌آید. پس راضیه خوشحال، بی‌پروا و استرس به جنگ خانواده بالادستی می‌رود. طبقه بالا به او، به زن به کمک خرج، باید پولی را می‌دهد. پول دیه، سندی است که راضیه را سلطان فضای مردسالارانه پیرامونش خواهد کرد، اما نه روند پرونده خوب پیش می‌رود و نه در نهایت راضیه پول را قبول می‌کند راست می‌گوید پول حرام است. اما صرفنظر از این اعتقاد کاشته شده در راضیه، موضوع دیگری درباره راضیه قابل تشخیص است. راضیه عزادار بچه مرده‌اش نیست. خیلی راحت و کلاس بالا با این موضوع کنار آمده. بعد از جوگیری (دوره دادگاه او می‌داند که بچه چه جوری مرده) هم که ناگهان از خیر پول می‌گذرد. یکبار خیلی راحت از بچه صرف نظر می‌کند و یکبار از پول، راضیه از چی ناراضی است؟ «من الان دیگه چجوری تو این خونه زندگی کنم؟» آن چه راضیه را راضی نکرده، اتفاقا زندگی در همین خانه است. وقتی او به خانه نادر باز می‌گردد، موضوع این بار فقط پول نیست. موضوع این است که راضیه در طول روز، هر چند کوتاه، این شانس را دارد تا در خانه دیگری بالادست زندگی کند. در واقع نیاز مادی و معنوی راضیه در یک مکان برطرف می‌شود و آن مکان خانه نادر است. اما راضیه زندگی کردن در خانه بزرگ را بلد نیست، پیرمرد آلزایمری از خانه خارج می‌شود بی‌آن که راضیه خدمتکار متوجه شود. بی‌خردی و کم دانشی، بحرانی است که فرهادی به درستی در این فیلم به واسطه راضیه به نمایش گذاشته. برای فرهادی اراضیه نقطه ضعفی است که باید رفع شود، پس فعلا بچه بی‌بچه… جدایی نادر از سیمین در این جا هم سمبلیک حضور دارد. جدایی بچه از مادر… فرهادی با داستان غیرمنصفانه اراضیه، متعهدانه خطر نابودی طبقه کارگر را هشدار می‌دهد. راضیه برخلاف اسم اش، واقعا اصلا راضی نیست…

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.