کاراکتر سینمایی سرپیکو با بازی آل پاچینو: بررسی و تحلیل

در فیلم‌ها نمونه‌ای دهه هفتاد سینمای آمریکا که بازتابانندهٔ حس رهایی و خودانگیختگی جاری در فضای جامعه آمریکا بودند، کنار دگرگونی‌های اساسی که در روایت و لحن فیلم‌ها به‌وجود آمد، مقولهٔ باززیگری نیز دست‌خوش تحولی ژرف شد. دهه‌ای که طی آن رابطهٔ کارگردان –بازیگر وارد ساحت تازه‌ای شد و همان‌طور که پالین کیل در ستایش‌اش از مارلون براندوی آخرین تانگو در پاریس بیان کرد، بازیگران از جایگاهی صرفا در زیر سلطه کارگردان به هیبتی تماما آفریننده استحاله پیدا کردند. مسیری که سال‌ها پیش از دههٔ هفتاد با مارلون براندو که برای ستاره‌های آینده حکم همان شنل معروف گوگول را داشت، آغاز شده بود و طی این دهه به اوج خود رسید.

مقطعی مهم در تاریخ سینمای آمریکا که در آن همراه با اوضاع سیاسی /اجتماعی کشور، قرار بود هر آن‌چه در زیر نهان است آشکار گردد. آشکارشدگی که نمود خود را در شکل بازیگری آن دهه نیز می‌یابد، جایی که مکتب اصالت بازیگر (به‌جای نقش) یا همان متداکتینگ تبدیل به شالودهٔ شماری از به‌یادماندنی‌ترین نقش‌آفرینی‌های تاریخ سینما می‌گردد. ستاره‌ها به لحاظ ظاهری بیش از پیش از آن حالت آرمانی و بت‌واره ستاره‌های دوران کلاسیک فاصله گرفتند و ملموس‌تر و دسترس‌پذیرتر شدند. عصیان به عنوان صفتی کلی در توصیف سینمای دهه، با کثرتی فراوان از نقش‌ها که هر کدام تکه‌ای از تصویر کلی را فراهم می‌کردند دراماتیزه می‌شد، یا به تعبیری رابین وودی سینمای دهه هفتاد شورشی بود از سوی نهاد (اید) بر ضد سلطهٔ چند دهه‌ای سوپرایگو /فرامن در سینمای آمریکا، هرچند که چند سال بیش‌تر نپایید و یک دهه بعد سوپرایگوی اخلاقی به شکل مرتجعانه‌تری در جریان غالب سینمای آمریکا سروکله‌اش پیدا شد. رابرت دونیرو تبدیل به تصویری از مردانگی بحران‌زده و مالیخولیا و انزوایی ژرف می‌شود، جین هکمن بازتابندهٔ خشم فوران کرده و عصبیت و پارانویای جاری در اتمسفر اجتماع می‌گردد و البته آل پاچینو که در نقش‌های متفاوت‌اش در طول دهه، سهمی بزرگ در تکمیل تصویری که امروز از آن دهه موجود است ایفا می‌کند.

آل پاچینو و کثرت نقش‌های دهه هفتادی‌اش؛ زمانی که از پاچینوی دهه هفتاد سخن می‌گوییم، منظورمان کدام پاچینو است؟ پاچینوی فیلم‌های جری شانزبرگ؟ پاچینوی پدرخوانده؟ بابی دیر فیلد سیدنی پولاک؟ یا پاچینوی فیلم‌های سیدنی لومت؟

اما در پس تفات‌ها و تمایزات نقش‌های دهه هفتادی پاچینو، ردی از معصومیت رو به نابودی را به عنوان عنصری مشترک می‌توان یافت. معصومیتی که در فیلم‌های وحشت در نیدل پارک و مترسک شاتزبرگ در لای چرخ‌دنده‌های بی‌رحم جامعه به سمت تباهی و جنون سوق داده می‌شود و نیز معصومیتی که طی یک فرآیند روان‌شناختی پیچیده در پدرخوانده کاپولا، مایکل را از یک قهرمان جنگ جوان و ساده تبدیل به نفر اول بی‌رحم یک خانواده بزرگ مافیایی می‌کند و شخصیت‌های سانی در بعدازظهر سگی و سرپیکو به عنوان عناصری نامطلوب که تمام تلاش اجتماع یا بهتر است بگوییم نهادهای قدرت صرف سرکوب کردن صدایشان می‌شود.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

داستان واقعی کنایه‌آمیز سرپیکو، ماجراهای فرانک سرپیکوی ایتالیایی را در دل سازمان پلیس نیویورک به تصویر می‌کشد، داستان پلیسی صادق که به واسطهٔ پافشاری‌اش بر درست‌کاری و حس وظیفه‌شناسی‌اش یک‌تنه در مقابل فساد سیستماتیک می‌ایستد و در نهایت توسط همان نمایندگان قانون به دلیل انجام کار درست مورد مجازاتی سخت قرار می‌گیرد. برخلافداستانی که زن در فیلم برای‌اش تعریف می‌کند، سرپیکو تصمیم می‌گیرد تا پایان در شهر دیوانه‌ها هم‌چنان پادشاه عاقل باقی بماند. باور و ایمان سرسختانه‌اش به کاری که می‌کند و تقاصی که بابت‌اش می‌پردازد، او را شمایلی مسیح‌گونه می‌بخشد، همان‌طور که ظاهرش نیز با آن ریش و موی بلند این تشبیه را تایید می‌کند. سرپیکو نیز درست همانند مسیح توسط همراهان‌اش از جمله زن محبوب زندگی‌اش تنها گذاشته می‌شود و زخم گلوله‌ای بر گونهٔ خود را هم‌چون صلیب شخصی‌اش تا آخر عمر باید با خود حمل کند. سرپیکویی که پاچینو تصویر می‌کند، تبدیل به نمادی از زندگی‌ای صادقانه و مسئولیت‌پذیرانه در پی عدالت انسانی و شکلی از زندگی هیپی‌وار شد که خیلی سریع موجبات کالت شدن فیلم را فراهم کرد و تصویر این قهرمان را به روی دیوار اتاق‌های جوانان پرشور و ایده‌آلیست آن دوران منتقل کرد.

شاگرد خلف و وفادار اکتورز استودیو با همکاری سیدنی لومت کارگردان، که تسلطی فراوان بر شخصیت‌های پیچیده و داستان‌های نیویورکی و بدبینی عمیقی نسبت به نهادهای رسمی اجتماع داشت، موفق می‌شوند نمونه‌ای مهم از فیلم اعتراضی را بنا گذارند که دامنه تاثیرات‌اش تا به امروز نیز مشهود است. پاچینو با تکیه بر تکنیک بازیگری خاص خود از جمله خودانگیختگی و بداهه‌پردازی و فرو رفتن کامل در کالبد سرپیکو در داستانی که بازه‌ای تقریبا پنج ساله را دربر می‌گیرد، سیر پر فراز و نشیب این شخصیت را در برهه‌های مختلف زمانی به بهترین شکل به نمایش در می‌آورد. بازه‌های زمانی که با تغییرات ظاهری چهرهٔ پاچینو در طول فیلم نقطه‌گذاری می‌شوند و استعاره‌ای برای لوح سفید روان کودک‌مآب سرپیکو می‌شود که با هر خدشه‌ای که در طول مسیر بر آن وارد می‌شود تیره و تیره‌تر می‌گردد. سرپیکو هیپی درست‌کاری است که تمام تلاش‌اش را می‌کند تا از خود محافظت کند و در همین حین به مرور از شوخ‌طبعی بازیگوشانه و سرزندگی امیدوارانه‌اش کاسته می‌شود و برشکنندگی، ناامیدی وپژمردگی عواطف‌اش افزوده می‌شود، همان‌طور که ظاهر اصلاح کرده و بر شکنندگی، ناامیدی و پژمردگی عواطف‌اش افزوده می‌شود، همان‌طور که ظاهر اصلاح کرده و تر و تمیزش در ابتدای فیلم به ظاهری کولی‌وار و حالتی خموده مبدل می‌شود و به ترکیدن بغش‌اش بر روی تخت بیمارستان منتهی می‌شود.

سرپیکو پس از پدرخوانده، دومین نقش مهم آل پاچینو و نقطه عطفی در دوران کاری‌اش به حساب می‌آید. نقشی که به قدری ابعادش گسترش یافت که تبدیل به یکی از شمایل‌های مهم تاریخ سینمای آمریکا شد. تصویر و نوشته کنایه‌آمیز پایانی فیلم که در آن سرپیکو به همراه سگ‌اش در بندرگاهی به انتظار کشتی نشسته‌اند که آن‌ها را به اروپا ببرد، یکی از دریغ‌انگیزترین و فراموش‌نشدنی‌ترین تصاویر سینمای دهه است. پاچینو و سایر بازیگران مطرح دهه هفتاد میراثی عظیم در بازیگری از خود به جا گذاشتند که تا به امروز نیز با قدرت تمام توسط بازیگران بزرگی چون دائیل دی‌لوئیس، لئوناردو دی‌کاپریو، جیک جیلنهال، تام هاردی، خواکین فینیکس و… ادامه یافته است. درست مثل خود فیلم که دامنه تاثیرات‌اش تا همین امروز برآثار مهم سینمایی و سریال‌های تلویزیونی مطرحی چون شنود دیوید سایمون غیرقابل انکار است، همان‌طور که بیش از دو دهه بعد مایکل مان در درام سرپیکویی‌اش –افشاگر– و انتخاب هوشمندانه پاچینو برای همراهی راسل کراو، بار دیگر بر اهمیت فیلم و شخصیت سرپیکو تاکید کرد.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.