سریال شیاطین داوینچی Da Vinci’s Demons – معرفی، نقد و بررسی

ژانر: ماجراجویی/ درام/ تاریخی/ فانتزی

پدیدآورندگان: دیوید اس. گویر، جان شیبان (مدیر سریال در فصب سوم). نویسندگان: دیوید اس. گویر (سرپرست)، ایمی برگ، برایان نلسون، کوری رید، مارکو رامیرز و … کارگردانان: دیوید اس. گویر، پیتر هور، مایکل جی، بست، جیمی پین و … تهیه‌کنندگان اجرایی: دیوید اس. گویر، جولی گاردنر، جین ترنتر. تهیه‌کننده: لی موریس. موسیقی: بیر مک کریری. مدیران فیلمبرداری: جولین کورت، فابین واگنر. مدیر هنری: ادوارد توماس. جلوه‌های ویژه: کوین بلنک. بازیگران: تام رایلی (لئوناردو داوینچی)، لورا هادوک (لوکرشیا دوناتی)، بلیک ریتسون (کنت جیرو لامو ریریو)، الیوت کوان (لورنزو دی مدیچی)، لاراپالور (کلاریس اورسینی)، گرگ پیلیان (زورستر)، اروس ولاهوس (نیکولو کاکیاولی)، جیمز فالکنر (پاپ سیکستوس چهارم)، تام بیتمن (جولیانو دی‌مدیچی)، الکساندر صدیق (الرحیم)، هرا هیلمار (ونسا)، آلن کوردنر (آندره‌اورو کیو). پخش: شبکه استارز (آمریکا)، فاکس (انگلستان). محصول: ۲۰۱۲- ۲۰۱۵، آمریکا و انگلستان.

خلاصه سریال: داستان ناگفته‌ای از زندگی لئوناردو داوینچی، یکی از بزرگ‌ترین نوابغ تاریخ. لئوناردوی بیست و پنج ساله تازه در فلورانس به عنوان هنرمند و مهندس مشهور شده و به دربار خاندان مدیچی راه پیدا کرده است. اما معادلات قدرت میان واتیکان، فلورانس و میلان در آن زمان به گونه‌ای رقم می‌خورد که داوینچی برای هر جناح، به مهره‌ای تعیین‌کننده تبدیل می‌شود. از سوی دیگر داوینچی نقاط مبهمی را دربارهٔ گذشته خودش، مکاتب باستانی و راز آفرینش کشف می‌کند که می‌تواند مسیر زندگی او و حتی دنیا را برای همیشه تغییر دهد.

 


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

جوایز و عناوین سریال:

  • برنده جایزه امی بهترین موسیقی تم اصلی (۲۰۱۳)
  • برنده جایزه بهترین تیتراژ (۲۰۱۳)
  • نامزد جایزه امی بهترین جلوه‌های ویژه (۲۰۱۳ و ۲۰۱۴)
  • برنده جایزه بفتا سیمرو برای بهترین بازیگر مرد (۲۰۱۴)
  • نامزد جایزه بفتا تی‌وی کرفت برای بهترین فیلمبرداری و نورپردازی (۲۰۱۵)

وقتی به شیاطین داوینچی برسید، نه عنوان‌های پرطمطراق به چشم‌تان می‌خورد و نه سیاههٔ بلند بالایی از جوایز معتبر. نه شبکه و پخش‌کنندهٔ قدرتمندی پشت سریال است و نه منتقدها برای‌اش سر و دست شکسته‌اند. اما دلایل زیادی وجود دارد که سریال فراتر از اثری کالت و خوش‌ساخت، یکی از مهم‌ترین محصولات صنعت سرگرمی در سال‌های اخیر است. محصولی که در آینده بیشتر به آن رجوع خواهد شد.

دیوید اس. گویر مرد همه‌فن‌حریف دنیای سرگرمی در دههٔ گذشته، که فیلم، سریال، بازی کامپیوتری و کامیک‌های مهم و پرفروشی را در کارنامه‌اش دارد، فرصت پیدا کرده تا داستان یکی از مهم‌ترین انسان‌های تاریخ یعنی لئوناردو داونیچی را به شیوهٔ شخصی خودش روایت کند. اینجا دیگر از برندهای محبوب و بانفوذی مانند بتمن و سوپرمن یا «ندای وظیفه» خبری نیست که با وجود آن‌ها فروش میلیاردی فیلم یا بازی تضمین شود. افراد مؤثر دیگری مانند کریستوفر نولان (کارگردان سه‌گانه شوایله تاریکی) یا رابرت جی.سایر (نویسنده معروف داستان‌های علمی- تخیلی که سریال فلش فوروارد با اقتباس از رمان او ساخته شده) هم در موفقیت پروژه نقش نداشته‌اند. گویر قبلاً درک و تسلط‌اش روی پدیدهٔ اسطوره‌های مدرن را نشان داده و این بار سعی کرده تا از همان الگو برای به تصویر کشیدن زندگی نابغه‌ای چون داوینچی استفاده کند. فراتر از روایت جذاب و غیرمعمول حقایق تاریخی، داستان سریال با عناصر و مفاهیم متعدد دیگری هم گره خورده است. از تقابل تمدن و جهان‌بینی شرق در برابر غرب گرفته تا بنیادگرایی دینی و الفبای قدرت. حاصل کار ترکیب هوشمندانه و در عین حال سرگرم‌کننده‌ای است که از شیاطین داوینچی اثری چندوجهی و متفاوت ساخته.

ژانر اصلی یا حداقل یکی از زیرژانرهای سریال، فانتزی تاریخی است. فانتزی تاریخی الزاماً هر داستانی را در بر نمی‌گیرد که در یک مقطع تاریخی خاص اتفاق بیافتد و اله‌مان‌های جادویی و فانتزی در آن وجود داشته باشد. فانتزی تاریخی که گاهی اوقات با تاریخ آلترناتیو هم اشتراک پیدا می‌کند، شامل روایت غیرمعمولی از وقایع تاریخی است. به همین دلیل بیشتر آثار این‌چنینی با پسوند «ناگفته‌ها» همراه می‌شوند یا با شعارهایی مانند: آنچه که در کتاب‌های تاریخ نوشته نشده. همین الان به غیر از داونچی شبکهٔ استارز، نمونه‌های معروف دیگری از فانتزی‌های تاریخی در میان فیلم‌ها، سریال‌ها و بازی‌های کامپیوتری وجود دارد. آثاری که هر کدام سعی دارند تا تفسیر خود را از تاریخ در قالب داستانی متفاوت روایت کنند. موجی که مثل خیلی دیگر از پدیده‌های رایج امروز، از دنیای سرگرمی‌های عامه‌پسند شروع شده و حالا به جریان اصلی صنعت سرگرمی رسیده. نمی‌شود گفت که شیاطین داوینچی سردمدار این موج است یا جریان به راه انداخته. اما جای حرف نیست که در نوع خودش نمونهٔ کاملی است و به استدیوها و شبکه‌های زیادی ایده داده.

خیلی‌ها ایراد می‌گیرند که فلورانس سریال در جزئیات با آنچه که از تاریخ می‌دانیم، تطابق ندارد. مثلاً لباس و ظاهر شخصیت‌ها به ویژه مردها مال آن دوره نیست، مردم خیلی امروزی حرف می‌زنند و کلاً تر و تمیز ار آن چیزی است که باید باشد. یا چرا به جای آنکه داستان با الگوی درام‌های تاریخی جلو برود و شخصیت‌های اصلی طبق انتظار دیالوگ‌های سنگین و آهنگین بگویند، سریال شیرجه می‌زند به میان تریلرهای هالیوودی و ابایی هم از داستان‌های فرعی و شوخی ندارد. نباید این را گذاشت به حساب عیب و ایراد سریال. تمام این ویژگی‌ها حاصل دور زدن آگاهانهٔ قراردادهای نمایشی برای رسیدن به فرمول‌هایی است که در پدیده‌های سرگرمی مدرن‌تر تثبیت شده‌اند.

تقریباً تمام چیزهایی که از فیلم‌ها و سریال‌های تاریخی در ذهن‌مان مانده، حاصل قراردادهای نمایشی نانوشته است. برای مثال می‌شود به موضوع زبان اشاره کرد. عادت کرده‌ایم که در آثار تاریخی، شخصیت‌ها به زبان انگلیسی و با لهجهٔ بریتانیایی صحبت کنند. فرقی نمی‌کند که داستان در امپراطوری روم اتفاق می‌افتد یا اروپای قرون وسطی. اصولاً نمایش در هیچ مدیومی نمی‌تواند واقعیت را به طور عینی بازتاب دهد. به جای‌اش قرار است که حقایق موجود، در قالب یک واقعیت ثانویه بازسازی شود. برای باورپذیرتر شدن این واقعیت ساختگی و سهولت درک مفاهیم و قصه، با مخاطب قرار گذاشته می‌شود که چه چیزهایی را باید بپذیرد و چه چیزهایی را نادیده بگیرد. قرارهایی که تقریباً به قانونی نانوشته در ژانر تبدیل می‌شوند.

در چنین سریالی، قراردادهای مذکور به نفع جذابیت بیشتر و دامنهٔ گسترده‌تری از مخاطبان کم‌رنگ شده. حاصل کار هم دست بازتر برای خلاقیت و تأکید بیشتر روی مفاهیم کلیدی است. از نظر پرداختن به حقایق تاریخی هم کار سازندگان سریال تاحدودی یادآور رمان‌های دن براون است. یعنی یک سری از پدیده‌ها را کنار هم بگذاری و با پیدا کردن خط و ربط میان آن‌ها به یک تز جدید برسی. انگار کلیتی را که از حقایق و فرضیه‌ها وجود دارد، مثل پازل قطعه‌قطعه کنی و این قطعات را دوباره طوری کنار هم قرار بدهی که به ترکیب تازه‌ای منجر شود. سریال از کدام حقایق صحبت می‌کند؟ این سؤال بعدی است. شیاطین داوینچی پر است از ایده‌های ریز و درشت که فاصلهٔ میان واقعیت و فانتزی در آن‌ها چندان روشن نیست. از فرقه‌های مذهبی به قارهٔ آمریکا. اما پشت هر ایده‌ای حتی فانتزی‌ترین‌شان، باز هم رگه‌ای واقعیت وجود دارد. مثلاً در بحث شخصیت‌های زن، چندان به سندیت تاریخی برنمی‌خوریم ولی آنچه که از نقش زنان در پشت پردهٔ قدرت می‌بینیم، واقعیتی است که نمی‌شود انکارش کرد.

تمام ایده‌های سریال، از مکتب فرزندان میتراس گرفته که بازتاب‌دهندهٔ عرفان آمیخته با آیین میترائیسم یا مهرپرستی است تا جنگ قدرت میان واتیکان و خاندان‌های دیگر، همه حول یک محور اصلی قرار می‌گیرند که آن هم چیزی نیست جز خود لئوناردو داوینچی. اصولاً هر دارمی با شخصیت مرکزی‌اش شکل می‌گیرد. اینجا هم قهرمان داستان لئوناردوی جوان در مقطعی از زندگی‌اش که ککتر چیزی راج بهش شنیده‌ایم. لئوناردویی که شبیه ابرقهرمان‌ها به تصویر شده. البته لازم است که اول تکلیف‌مان را با مفهوم ابرقهرمان و برداشتی که ازش داریم، روشن کنیم. منظور از ابرقهرمان اکشن- من‌هایی نیستند که کارهای محیرالعقول انجام می‌دهند و از پس هر مأموریتی بر می‌آیند. درست است که شخصیت باید قدرت ویژه‌ای داشته باشد که بهش بگویند ابرقهرمان، اما فراتر از پرواز کردن یا پرتاب گلوله‌های آتشین، تفسیری اسطوره‌ای و کهن‌الگویی دربارهٔ این نوع شخصیت‌پردازی وجود دارد.

در عصر رئالیسم و نسبی‌گرایی، ابرقهرمان‌ها حکم اسطوره‌های مدرن را دارند. مانند کهن‌الگوها، قهرمان نیروی برتری را در وجود خود کشف می‌کند و به سفر دور و درازی می‌رود تا صیقل بخورد و برای نبرد نهایی خیر و شر آماده شود. قهرمان در پایان سفر به ماهیت وجودی خودش پی می‌برد و به این باور می‌رسد که دستی فراتر از اختیار خودش او را در این مسیر قرار داده تا در دنیای پیرامون نقش مشخصی را ایفا کند. داستان‌های ابرقهرمانی همین الگو را در دنیای واقعی امروز پیاده می‌کنند. آدم‌های معمولی که برحسب آنچه رد زندگی خود تجربه می‌کنند، قدرتی فراتر از معمول به دست می‌آورند و تصمیم می‌گیرند تا دنیا را تغییر دهند و ناجی انسان‌های دیگر باشند. در این سریال هم روند مشابهی را دنبال می‌کنیم. داوینچی واقعاً نابغهٔ عجیب و غریبی بوده و تقریباً اکثراً آن چیزهایی که سریال درباره‌اش نشان می‌دهد، واقعیت داشته. اما ایده‌های روایی و فرمی فقط در سطح ترفندهای گرافیکی برای نمایش سازو کار ذهن داوینچی و اضافه کردن چاشنی هیجان و تعلیق به ماجراهای تاریخی واقعی باقی نمی‌ماند. داونیچی اینجا شبیه ابرقهرمانی است که هوش و نبوغ، قدرت ویژه‌اش به حساب می‌آید. کسی که دنیا را جور دیگری می‌بیند و می‌خواهد با تصورات‌اش به سطح بالاتری از کمال برسد. چالش درام با همین نبوغ شکل می‌گیرد. داوینچی بهتر از هرکسی اهمیت هوش و استعداد خودش را درک می‌کند ولی می‌خواهد از گذشته‌اش سر در بیاورد. مدام به دنبال سرنخ‌های مختلف می‌رود تا بفهمد که از کجا آمده، مثل هر مخلوقی که می‌خواهد راز خلقت را کشف کند. اما چالش ابرقهرمان‌ها بر سر قدرت و مسئولیت، اینجا هم به سراغ داوینچی می‌آید. لئوناردو می‌داند که نابغه است ولی اینکه از هوش‌اش چطور می‌تواند استفاده کند. سؤال ساده‌ای نیست. می‌تواند مانند هر مهندس یا هنرمند دیگری توسط صاحب قدرت استخدام شود و برای آن‌ها کار کند، به عبارت دیگر هوش خود را به کار بگیرد تا تعادل قدرت را به هم بزند و سرنوشت جامعه‌اش را تغییر دهد. این چالش علاوه بر تأثیری که روی سیر شخصیت‌پردازی می‌گذارد، یکی دیگر از جنبه‌های سریال را هم عیان می‌کند؛ تأکید روی هوش به عنوان عامل اصلی قدرت.

داستان در رنسانس یکی از مهم‌ترین دوره‌های تاریخ تمدن اتفاق می‌افتد. دوره‌ای که ساختارهای اجتماعی سنتی دچار لرزه شدند و مسیر تازه‌ای پیش روی بشر پدیدار شد. به فراخور زمان، با تمام ساختارهای کلاسیک قدرت هم آشنا می‌شویم. یک طرف ماجرا پاپ سیکستوس (یا به روایت سریال پاپ غاصب) ایستاده که با وجود ید طولایش در جنایت و خباثت، به واسطهٔ مشروعیتی که از کلیسا می‌گیرد، حاکم بلامنازع هر قلمرویی است که مسیحیت به آن نفوذ کرده. خاندان مدیچی، حاکمان جمهوری فلورانس، در طرف دیگری‌اند. خاندان بانک‌دار و تاجری که شهر خود را از زیر سایهٔ پاپ خارج کرده‌اند و تا موقعی که خزانه‌شان پر باشد و داد و ستد آزادانه برای مردم خود را تضمین کنند، قدرت دارند. نظامیان مزدور هم در میانهٔ ماجرا قرار می‌گیرند. خاندان‌هایی که اهرم قدرت آن‌ها نیروی نظامی است و دشمنی یا آتحاد آن‌ها با خاندان‌های دیگر، صحنهٔ سیاست را تغییر می‌دهد. این چندضلعی قدرت خودش کلی جای بحث و تحلیل دارد. ترکیبی که اگر چه با گذشت زمان تغییر شکل و رنگ داده، اما هنوز هم نمی‌توان در گفتمان‌های سیاسی و اجتماعی از کنار آن گذشت. حالا تصور کنید که با اضافه شدن داوینچی، هوش برتر و خارج از ساختارهای قدرت، قضیه چقدر پیچیده‌تر می‌شود.

چه پاپ و چه مدیچی‌ها در برخورد اول سعی می‌کنند که داونیچی را نادیده بگیرند. ولی هوش عامل برنده است و اگر انکارش کنی قطعاً شکست می‌خوری. شاید لئوناردو آدم نچسب و خودشیفته‌ای باشد، اما ایده‌ها و اختراعات‌اش جواب می‌دهد. پس اگر نمی‌توانی حذف‌اش کنی، بهتر است که به فکر جذب‌اش باشی. اگر باز هم موفق نشدی باید خودت را برای رقابت آماده کنی. داوینچی هم نمی‌تواند از این برخوردها فرار کند چون باید راه رسیدن به مقصودش (اینجا کتاب مرموزی که انگار یافتن‌اش بر او مقدر شده) را از میان همین نهادهای قدرتمند باز کند. مجبور است که مثل یک بندباز بین واتیکان، فلورانس و قطب‌های دیگر تاب بخورد و مواظب باشد که سقوط نکند. هم باید دنبال راهی برای بقای فلورانس بگردد و هو جلوی توطئه‌های رم را بگیرد. بازی مدام بزرگ‌تر می‌شود و زندگی و دنیای شخصی لئوناردو را هم تحت تأثیر قرار می‌دهد. پس نجات خودش با نجات مردم شهر در یک راستا قرار می‌گیرد. مثلاً پرواز رویای داوینچی است و این رؤیا عملی نمی‌شود، مگر با ساختن ماشینی که به همه امکان پرواز بدهد. داوینچی در اصل فقط می‌خواهد که رؤیاهای خودش را به واقعیت تبدیل کند و پاسخ سؤال‌های بی‌شمارش را بیابد. ولی به هدف‌اش نمی‌رسد مگر آن که دیگران را هم در این رؤیا سهیم کند. چاره‌ای ندارد جز اینکه به سفرهای دور و دراز برود و آن قدر شکست بخورد تا راه‌حل‌ها را بیابد. درست مانند همان مسیری که اسطوره برای قهرمان ترسیم کرده است.

بدین ترتیب داوینچی با دست خالی و یک تنه جملهٔ معروف فرانسیس بیکن (دانایی قدرت است) را به مخاطب اثبات می‌کند. جمله‌ای که شاید هیچ وقت به اندازهٔ امروز مصداق عینی نداشته. امروزه اطلاعات به یک ارزش تعیین‌کنندهٔ تازه تبدیل شده و رد دسترس همه قرار دارد. استفادهٔ به جا و به موقع از همین اطلاعات است که می‌تواند هر کسی را به قدرت برساند. به همین خاطر با آنچه که در شیاطین داوینچی می‌بینیم، فاصلهٔ زیادی گرفته‌ایم اما رابطهٔ میان هوش و قدرت همچنان پابرجاست. با این حساب به نظرتان شخصیت داوینچی و دوران رنسانس، برای بازگو کردن چنین مفهوم مهم و مؤثری، انتخاب‌های جذابی نیستند؟ اگر این طوری نگاه کنیم، همه چیز جور می‌اید و به راحتی می‌شود گفت که شیاطین داوینچی روایتی مدرن و سرگرم‌کننده از زندگی یم شخصیت تاریخی برای رسیدن به تعابیر امروزی است.


لئوناردو داوینچی همچون لبخند مونالیزا سرشار از رمز و راز است. شخصیتی که در زمینه‌های گوناگون، از نقاشی، معماری، ریاضیات و فلسفه بگیرید تا موسیقی، پزشکی، هوانوردی و زمین‌شناسی صاحب تفکر و آثار برجسته است و از او به عنوان یکی از تأثیرگذارترین انسان‌ها در تاریخ بشریت یاد می‌شود. داوینچی انسان پیچده‌ای بود که حتی اظهارنظرهایش در رابطه با رازهای جهان، باعث شد عده‌ای اعتقاد داشته باشند که او با فرازمینی‌ها و عالم ماورا در ارتباط است. این نابغه پیشرو و اسرارآمیز که برای زندگی، انسان و طبیعت ارزش فراوانی قائل بود، با اندیشه‌هایش هنر مدرن را پایه‌گذاری کرد و با آمیختن علم و هنر توانست دستاوردهای جاودانه‌ای از خود برجای بگذارد. دستاوردهایی که دانشمندان براساس آن‌ها، ضریب هوشی داوینچی را بیشتر از هر فرد برجسته دیگری که تا امروزه زندگی کرده تخمین زده‌اند. حالا فکرش را بکنید که یک سریال تلویزیونی بخواهد این شخصیت واقعی را در جایگاه یک ابرقهرمان قرار دهد و داستان ماجراجویی‌های غریب و جذاب او را برای دست یافتن به رازهای جهان هستی به تصویر بکشد. سریال شیاطین داوینچی بار دیگر ثابت می‌کند که یک محصول سرگرم‌کننده می‌تواند دریچه‌ای باشد به سوی زندگی شخصیت‌های منحصربه‌فرد تاریخی و بهانه‌ای برای شناخت بیشتر آن‌ها. دیوید اس. گویر در جایگاه خالق این سریال تلاش کرده تا با ترکیب واقعیت‌های زندگی لئوناردو (مانند رابطه‌اش با خاندان مدیچی برای حفظ شهر فلورانس) و داستانی خیالی در رابطه با یافتن کتابی که سرچشمه آگاهی و حقیقت است، روایتی جذاب را شکل دهد که علاوه بر درگیر کردن مخاطب، امکان آشنایی بیشتر او با تفکرات داوینچی و شیوه زندگی‌اش را نیز فراهم آورد. گویی قرار است برای دقایقی، همه چیز را از زاویه نگاه این هنرمند فیلسوف به نظاره بنشینیم.

داوینچی در این سریال جوانی جسور و تشنه حقیقت است که از نبوغ و هوش بالایش در جهت رسیدن به اهداف خود استفاده می‌کند. او کسی است که از طبیعت الهام می‌گیرد و با اختراعات‌اش زیر آب و یا در هوا حرکت کرده و از مهلکه جان سالم به در می‌برد. آنچه داوینچی را نسبت به دیگران متمایز می‌کند، قدرت ذهن و خلاقیت فراوان است. او انسانی تجربه و عمل‌گراست که تا لحظه آخر دست از تلاش کردن نمی‌کشد و همواره در جستجوی یافتن سؤال‌های بی‌پاسخ است. داوینچی در این سریال هم درگیر اهریمن و افکار درونی خویش، که بیش از هر چیز یشه در کودکی‌اش دارد، است و هم باید در نبرد قدرت بین خاندان‌های ایتالیایی نقش‌آفرینی کند. از این رو، او کسی است که باید در چند جبهه بجنگد و از همه توانایی‌هایش در جهت غلبه بر بازی‌های سیاسی و توطئه‌هایی که هر لحظه جان‌اش را تهدید می‌کنند کمک بگیرد. در چنین شرایطی است که داوینچی با عرافی از فرقه میترائیسم آشنا می‌شود که او را از وجود کتاب برگ‌ها آگاه می‌سازد. کتابی که منبع دانش و آگاهی است و هرکس که آن را به دست آورد می‌تواند بر جهان حکومت کند. در اینجا لئوناردو درگیر بحث‌های مربوط به سطوح پنهان ذهن و سرچشمه حافظه می‌شود و باید برای به دست آوردن کتاب پا به سرزمین‌های ناشناخته بگذارد و با یافتن آن، دست دشمنان انسان را از قدرت کوتاه کند. دشمنانی که می‌خواهند بشر را درگیر تاریکی جاودان کنند. داوینچی کسی است که توسط پسران میتراس برای نجات انسان‌ها انتخاب می‌شود. او انسانی برگزیده است که باید در نبرد خیر و شر شرکت کند. انسان برگزیده‌ای که هم بینش درک آینده را دراد و هم توانایی شکل دادن به آن را.

از این رو داوینچی هم باید شهر محبوب‌اش فلورانس را از گزند دسیسه‌های رم و دیگر شهرهای بزرگ ایتالیا حفظ کند و هم با جان سالم به در بردن از خطرات بی‌شماری که رد سرزمین ناشناخته جان او و همراهان‌اش را تهدید می‌کنند، کتاب موردنظر را پیدا کند. در این وضعیت، جنگ قدرت در ایتالیا چندان به اندازه نبرد پسران میتراس و دشمنان انسان با اهمیت جلوه نمی‌کند؛ اما به نظر می‌رسد که این دو جریان به هم ارتباط داشته و می‌توانند بر یکدیگر تأثیر بگذارند. بنابراین داوینچی خود را در لابیرنتی می‌بیند که از دست رفتن در آن، نابودی زندگی، خانه، اطرافیان‌اش و البته پیروزی شر به دنیا را به همراه دارد. آنچه پیش روی لئوناردو قرار دارد بسیار پیچیده و مبهم است و او باید از نهایت نیروی خود استفاده کند تا میراثی شایسته بر جای بگذارد. داوینچی در این سریال یک ماجراجوی باهوش به تصویر کشیده شده که از روبه‌رو شدن با حوادث نمی‌هراسد و هرگز تسلیم نمی‌شود. او به قدرت بی‌امان ذهن و جادوی تجربه‌گرایی باور دارد و از طرفی خودش را به دست تقدیر می‌سپارد چون به نقش خود در آفرینش ایمان و به روشن بودن آینده امیدوار است.

شیاطین داوینچی درباره آگاهی از حقیقت و قدرتی که به همراه می‌آورد است. درباره تاوان سنگینی که یک انسان برای رسیدن به آن می‌تواند پرداخت کند. حقیقتی که همچون پاپ بر حق، در دالان‌های زیرزمین مخوف واتیکان پنهان شده است. حقیقتی که عوام از درک آن ناتوان‌اند و نخبگان بر سر دست یافتن به آن یکدیگر مبارزه می‌کنند. این نبردی است که در تمام دوران‌ها جریان دارد. نبردی که دیوید اس.گویر آن را در رنسانس به تصویر می‌کشد، ولی نشانه‌هایی از دنیای امروز را نیز در نقاط مختلف اثرش باقی گذاشته است. انسان‌ها همیشه، به طور مستقیم و یا غیرمستقیم، درگیر جنگ‌های پشت پرده‌ای که در دنیا جریان دارد هستند. جنگ‌هایی که اقلیت، آن‌ها را برای به دست گرفتن سرنوشت اکثریت پیش می‌برند. نبرد ذهن‌های برتر بر سر به دست گرفتن کنترل جهان و این سریالی است که قهرمان مشهور خود را در زمانه فراگیر شدن تاریکی، در مسیر رسیدن به روشنایی قرار می‌دهد.

البته در شیاطین داوینچی خبری از شکوه، دارم قدرتمند و نگاه جامع بازی تاج و تخت و یا حتی دنیای سیاسی ترسیم شده در خانواده بورژیا نیست، اما گره زدن زندگی یکی از شخصیت‌های مهم تاریخ با پیچیدگی‌ها و ابهامات جهان پشت پرده بدون شک جذابیت‌های فراوانی برای مخاطب دارد. به خصوص که در اینجا، داوینچی درگیر دنیاهای موازی و نیروهای ماورایی نیز می‌شود و همین موضوع بر پیچ‌وخم‌های داستان پرفراز و نشیب‌اش می‌افزاید.

ایده ساخت شیاطین داوینچی نشان از ذهن باز و خلاق خالق‌اش دیوید اس.گویر دارد. نویسنده‌ای که امروز یکی از مهم‌ترین فعالان صنعت سرگرمی و رسانه به حساب می‌آید. نویسنده‌ای که خیلی خوب می‌داند چطور از ظرفیت‌های بالقوه یک شخصیت واقعی برجسته، در جهت به تصویرکشیدن داستانی جذاب و تا حدی تخیلی استفاده کند. این اتفاق‌ها تنها در یک سیستم پویا و با سازوکار درست رخ می‌دهند. سیستمی که در آن حداکثر استفاده را از منابع مختلف می‌کنند و به جای ارائه تصویری خنثی و محافظه‌کارانه، بیشترین استفاده را از زندگی سوژه‌های واقعی در جهت خلق درامی تأثیرگذار می‌برند.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.