کاراکتر سینمایی علی خوشدست با بازی سعید راد در فیلم تنگنا – ۱۳۵۳: بررسی و تحلیل

اگر شخصیت علی خوشدست را از فیلم نگار کنار بگذاریم، تازه ضعف‌های فیلم خودشان را نشان می‌دهند، برخی از سکانس‌های تنگنا بیش از حد سانتی مانتال به نظر می‌رسند، فیلم گاهی به ورطه شیرفهم کردن تماشاگر می‌افتد (ضربدری که در انتهای روی چهره علی در عکس خانوادگی کشیده می‌شود یکی از مثال‌ها در این زمینه است)، بازی دو بازیگر زن اصلی فیلم انوری کسرایی و شهرزاد) در برخی از سکانس‌ها (به خصوص سکانس‌های گریه و زاری) عملا به فیلم ضربه می‌زند، به نظر می‌رسد در برخی از سکانس‌ها بیش از حد از موسیقی استفاده شده و… اما علی غلامی داغان و زخم خورده (که فقط در سکانس کلانتری به نام خانوادگی او اشاره می‌شود) چنان شخصیت پیچیده وی درخشانی است که نه تنها باعث می‌شود این ضعف‌های ظاهرا بزرگ در بسیاری از مواقع به چشم نیایند، که تنگنا را به یکی از آثار تکان دهنده تاریخ سینمای ایران تبدیل می‌سازد ضد قهرمانان نمونه‌ای فیلم‌های موسوم به «موج نوی سینمای ایران» که معمولا تا حدی الهام گرفته از ضد قهرمانان نمونه‌ای موج نوی فرانسه و فیلم‌های ساختارشکنانه اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ سینمای آمریکا بودند، از نظر ماهیتی تفاوت‌های آشکاری با دیگر کاراکترهای مهم فیلم‌های ایرانی داشتند: آن‌ها معمولا افرادی متعلق به اقشار طرد شده جامعه بودند، از شرایط موجود کاملا ناراضی بودند و به دنبال حق خود می‌گشتند، در رفتار با اطرافیان خود معمولا انسان‌های زمختی بودند و پایانی به جز تباهی در انتظارشان نبود، اما علی خوشدست در میان این دسته از شخصیت‌ها هم نمونه رادیکالی به شمار می‌رود؛ همانطور که تنگنا هم در میان آثار خیابانی دهه‌های ۴۰ و ۵۰ فیلم عجیبی است.

تنگنه به شدت اثر تقدیرگرایانه‌ای است. علی در درگیری پیش آمده در ابتدای فیلم به شکلی تصادفی به یکی از افراد طرف مقابل دعوا چاقو میزند و باقی فیلم به فرار او از تقدیری می‌گذرد که انگار از پیش برای او مقدر شده است. حتی ضربه نهایی علی خوشدست در بازی بیلیارد که به بردن بازی و باختن زندگی‌اش منجر می‌شود، به خاطر یک تصادف به ثمر می‌رسد. این جا دیگر خبری از تلاش شخصیت اصلی برای تغییر سرنوشت و به چنگ آوردن آن نیست، علی فقط قرار می‌کند تا زنده بماند و همین، اولین نکته‌ای است که تنگنا را به فیلمی چنین تلخ و گزنده و اثری متمایز تبدیل می‌کند. با این وجود، جمله‌ای که در ابتدای فیلم ذکر شده است، فیلم را وارد حوزه‌ای جدید می‌کند: «دیوار تنگنا را دست بلند حادثه می‌سازد و حادثه چیزی به جز اراده انسان نیست.» فیلمی چنین تقدیرگرایانه کجا و این جمله که حادثه را همان اراده انسان می‌داند کجا؟ اینجاست که بخش بعدی درونمایه فیلم شکل میگیرد آنچه از گذشته علی میفهمیم او را به هیچ وجه شخصیتی مثبت جلوه نمی‌دهد: قمارباز و خرده سارقی که به نظر رفتار خوبی با زنان زندگی‌اش ندارد (ظاهرا یکی از آن‌ها را قبلا دور زده و معشوقه فعلی‌اش را که از او باردار است یک ماه بی‌خبر رها کرده است، در کلانتری پرونده دارد و رو به کارهایی آورده که از سوی عرف جامعه چندان پذیرفتنی نیست. فیلمنامه تنگنا فیلمنامه‌ای نیست که همه چیز را در مورد شخصیت‌ها توضیح دهد. همان اندازه که در مورد علی خوشدست می‌فهمیم کافی است تا متوجه شویم او اشتباهات فراوانی در زندگی خود انجام داده است. اما در عین حال می‌بینیم که وقایع فیلم به خاطر یک بدشانسی شکل گرفته اند. آنچه بر سر او می‌آید، انگار تقاص تمام اشتباهات قبلی اوست. این، مسیری است که علی خوشدست برای تطهیر طی می‌کند. جمله اولیه فیلم این جا معنا پیدا می‌کند. به همین دلیل است که دو جا در طول فیلم، در تمهیدی که البته کمی بیش از اندازه آشکارساز به نظر می‌رسد؛ تصویر له شده و کتک خورده علی به تصویر مادرش در حال نماز خواندن قطع می‌شود. مرتبه دوم، سکانس پایانی فیلم است: حالا دیگر مسیر کامل شده است.

اما علی با وجود تمام اشتباهات اش، شخصیت بسیار همدلی برانگیزی است. بخشی از این همدلی به واسطه روابط دوتایی علی با دیگرانی شکل میگیرد که انگار بخش‌هایی از وجود خود او را به نمایش میگذارند؛ از برادری که انگار گذشته علی به نظر می‌رسد تا اشرف که بیشترین شباهت را در میان شخصیت‌های فیلم به علی خوشدست دارد: به نظر می‌رسد مثل علی پدری ندارد، مثل علی از سوی اطرافیانش (حتی خود علی) طرد شده، مسئولیت خانواده با اوست و در این راه وادار به کارهای پستی شده است. او هم مثل علی بی‌خانمانی است که تقدیر با او سر نا سازگاری گذاشته است. حتی مثل علی که خوش شانسی ظاهری‌اش در بردن بازی بیلیارد در واقع آغاز بدبیاری هایش است، آنچه در مورد اشرف موفقیت به نظر می‌رسد (موافقت مصطفی با پرداخت پول به او به شرط فراهم کردن بساط سور و سات) آغاز ضربه نهایی به اشرف است. با این وجود بخش مهمی از همدلی برانگیز بودن علی به واسطه درونگرا بودن افراطی‌اش شکل می‌گیرد. فیلم پر از شخصیت‌هایی به خصوص پروانه، اشرف و مادر علی است که مدام حرف میزنند و درونیات خود را آشکار می‌سازند و در چنین شرایطی سکوت علی و تلاشش برای پنهان کردن آنچه در ذهنش می‌گذرد، بیشتر به چشم می‌آید معدود مواردی که علی خشم خود را در کلامش ابراز می‌دارد، معمولا لحظاتی هستند که طرف مقابل بدون در نظر گرفتن شرایط وحشتناک علی، به غر زدن بیش از حد روی می‌آورد. علی اهل غر زدن نیست همین است که اکثر دیالوگهای به یادماندنی فیلم از سوی شخصیت‌های دیگر فیلم بیان می‌شوند. علی فقط همان قدر صحبت می‌کند که در آن لحظه لازم است. به همین دلیل است که فقط در چند مورد کمیاب آنچه در دل او می‌گذرد را از زبان خودش میشنویم. نقش بیان درونیات علی را در بیشتر لحظات اجرای هوشمندانه نادری و البته صدای معرکه فریدون فروغی بر عهده دارد؛ آنجا که می‌خواند: «ماهی از پاشوره بیرون افتاده.»

حضور درخشان سعید راد در نقش علی خوشدست برگ برنده فیلم است. راد از معدود بازیگران تاریخ سینمای ایران است که می‌تواند درد و ناامیدی را از طریق حرکات صورتش به شکلی نشان دهد که نیازی به حرف زدن نباشد و از سوی دیگر مردانگی و صلابت شخصیت زیر سئوال نرود و این احتمالا مهمترین خصوصیتی است که علی خوشدست را برای تماشاگر همدلی برانگیز می‌سازد.


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.