شطرنج در تاریخ

نوشته زهیراحمدالقیسی ترجمه مهرداد علمداری

شطرنج در دنیای امروز از چنان اهمیت و اعتباری برخوردار است که می توان آن را در کنار سایر علوم قرار داد. بنابراین جای شگفتی نیست که اگر در کشورهای متمدن شطرنج بازان را به دیده نوابغ و افراد استثنایی می نگرند و حتی به آنان درجات عالی علمی اعطا می کنند. از این رو زندگی مرفهی دارند و با فراغت کافی به شطرنج می پردازند. تا جایی که برجی از آنان کاری جز شرکت در مسابقات بین المللی ندارند. اکنون هر ساله در سطح بین المللی مسابقات شطرنج به صورتهای مختلف از جمله انفرادی، تیمی، زنان، دانشجویان و حتی نابینایان، برگزار می شود. با یک نگاه کلی می توان دریافت که پیشرفت یک کشور و توسعه و نفوذ شطرنج چندان با هم بی رابطه نیستند. جای تأسف است که در برخی کشورهای عرب هنوز آن چنان که باید، این هنر جایگاه خود را نیافته است و تاسف بار تر زمانی است که بدانیم شطرنج دوران رشد و شکوفایی خود را در سایه تمدن اسلامی گذرانده و جهان این هنر رفیع را از مسلمانان آموخته است. اسامی شطرن بازانی چون صولی، ماوردی و علاء الدین تبریزی معروف به خواجه علی در تاریخ موید این مدعاست. تذکر این نکته ضروری است که بسیاری هنوز شطرنج را در ردیف بازیهایی چون ورق، دومینو و … به حساب می آورند. حتی گاه در میان تحصیل کرده ها نیز یک چنین تلقی از شطرنج دیده می شود، حال آنکه شطرنج پیش از آنکه یک سرگرمی و یک بازی باشد یک ورزش فکری و یک هنر است.

تاریخچه

سفر طولانی شطرنج از چنین آغاز شد. از هند، و ایران و مصر و آندلس گذشت و طی جنگهای صلیبی به اروپا راه یافت. طبق روایتی دیگر، شطرنج پس از اختراع در چین به رومیان رسید و عربها در جنگهای صدر اسلام آن را از رومیان آموختند. اما آنچه مسلم است، ایرانیان قبل از اعراب شطرنج را می شناختند. به گفته لئوپولد دوسوسور، شطرنج را چینیان در قرن دهم قبل از میلاد اختراع کردند و پادشاهان چین بدان عشق می ورزیدند. برخی آن را به هانگ شنگ حاکم چینی منصوب کرده اند. او شطرنج را طی محاصره شن سی در اردوگاه خود اختراع کرد تا سربازانش را در اثنای محاصره طولانی سرگرم نگه دارد، و آن را “جوک – جو – هانک – کی” نامید که به معنای “دانش جنگ” است. برخی از مورخان شطرنج را به صصه بن داهر هندی نسبت می دهند که در اوایل قرن ششم میلادی می زیسته است. گفته می شود که وی شطرنج را پس از اختراع نرد توسط یکی از پادشاهان ساسانی اختراع کرد و آن را به بارگاه خسرو ایران عرضه داشت. پادشاه ساسانی خواست تا وی را پادشاهی دهد و از او خواست که تقاضایش را بیان کند. صصه درخواست دانه ای گندم نمود و آن را در اولین مربع شطرنج قرار داد. سپس از پادشاه خواست که در مربع های بعدی هر بار به تعداد ۲ برابر دفعه قبل گندم قرار دهد، تا مربع آخر. پس از محاسبه معلوم گشت که مقدار گندم مورد تقاضای حکیم نه تنها از محصول یک سال هندوستان بیشتر است بلکه تمام محصول گندم کره زمین نیز کفاف نمی دهد! یعقوبی فضایل کشور هند را سه چیز برمی شمرد: کلیله و دمنه، شطرنج و ۹ عدد تشکیل دهنده اعدا حسابی. در سال ۱۷۵۹ اویلر، ریاضیدان سوئیسی، مسئله ای را مطرح کرد که حکمای برهمن هند آن را دو هزار سال پیش بیان کرده بودند، و آن حرکت دادنه یک اسب، در ۶۴ خانه شطرنج بود به نحوی که از هر خانه بیش از یک بار عبور نکند و در نهایت به خانه ای که از خانه اول تنها یک حرکت فاصله دارد بازگردد. صفی الدین حلی این مسئله را در دیوانش به صورت شعر درآورده است ۱٫ (در دانشمند شماره ۱۰، سال ۶۹، صفحه ۱۲۰، تحت عنوان “سفر اسب” آمده است. – و.). عده ای معتقدند شطرنج و نرد در مقابل هم و براساس بحث جبر و اختیار به وجود آمده اند. اینان می گویند نرد نشان دهنده قهری بودن افعال انسان است و این خداوند است که بر افعال انسان تواناست. نرد را به مثابه زمان و مکان در نظر گرفته اند و ۳۰ مهره آن را روزهای یک ماه، و این ۳۰ مهره را بر اساس نقصان و پر شدن ماه به دو قسمت تقسیم کرده اند. مهره های سیاه نشانگر شبها و مهره های سفید روزهای هر ماه هستند. تعداد خانه ها را نیز به تعداد ساعات شبانه روز و ۲۴ ساعت قرار داده اند. تماسها نشانگر اقسام سه گانه زمان (گذشته، حال، آینده) و تعداد سطوح هر تاس مبین جهات شش گانه یعنی چپ، راست، جلو، عقب، بالا و پایین هستند، و جمع دو عدد در دو سطح مقابل همدیگر در تاس برابر با روزهای هفته یعنی ۷ است (۱ در مقابل ۶، ۲ در مقابل ۵، و …). زمانی که بازیکن تاس می ریزد، مجبور به قبول سرنوشتی است که برایش تعیین شده، و این جبر است. مخترعین شطرنج، جبر را به توان حرکت هر مهره در شطرنج و قراردادهای وضع شده تشبیه نموده اند واختیار را به تیزهوشی و درایت فرد مربوط می دانند. یعنی قدرت و اختیار بنده بر قدرت باریتعالی افزوده می شود و به موفقیت و پیروزی می انجامد. اینان شاه را به نفس، وزیر را به عقل و رخها را به جناحهای دو طرف لشکر تعبیر می کنند. آن گاه فیلها و اسبها را در این میان قرار داده اند و سربازان را به مثابه مردم پیاده گسیل نموده اند و برای هر مهره بر حسب قدرت و اختیارش حرکتی وضع کرده اند. در این بازی، پیروزی با اسارت شاه به دست می آید، هر چند وزیر (عقل) و رخها (جناحین) و بقیه مهره ها زنده باشند. از سوی دیگر، شاه (نفس) بدون وزیر (عقل) و سایر مهره ها قادر به هیچ کاری نیست. شطرنج ها در زمان خسرو انوشیروان از هند به ایران آورده شد. در شاهنامه می خوانیم که پادشاه هند سفرای خود را برای عرضه شطرنج به حضور خسرو فرستاد. هیچ کدام از اطرافیان انوشیروان موفق به گشودن رمز آن نشدند مگر بزرگمهر وزیر انوشیروان که بر رمز آن آگاه گشت. ایرانیان نیم سانسکرتی شطرنج یعنی “جانورانگا” را حفظ کرده اند که به معنای چهارپاره و یا چهار عضو ۲ (اشاره به یکانهای جنگ در هند قدیم، شامل پیاده، سوار، فیل و نیروی دریایی) است. اما اسامی مهره ها و تاکتیک های حرکتی عوض شد، مانند شاه، وزیر (فرزین)، اسب (حصان) – قلعه (رخ)، سرباز (بیدق) و یا پیاده و پیل (فیل) و برای تهدید شاه اصطلاحات شاه و شهمات وضع شد که این دو اصطلاح آخری ریشه کیش و کیش و مات امروزی در زبان فارسی و کیش و کیش و مات عربی و check و checkmate انگلیسی است ۳٫ (پاره ای می پندارند که “مات” عربی است. زیرا مات در عربی به معنای مردن است و شاه در لحظه باخت به اصطلاح کشته می شود و می میرد! اما “شهمات” ترکیبی کاملا فارسی است و در ادبیات به معنای حیران، بیچاره و سرگردان آمده است. (نگاه کنید به عربی در انگلیسی، واژگان ماخوذ از عربی، ترجمه احمد فلاحیه، انتشارات صدا و سیما، ۱۳۶۷)- م.). در مورد آشنایی اعراب با شطرنج، به نظر می رسد که شطرنج پس از فتح ایران به دنیای اسلام وارد شد. از این رو عده ای احادیثی را که درباره تحریم شطرنج به پیامبر نسبت داده می شود صحیح نمی دانند. چرا که شطرنج تا زمان عمر (خلیفه دوم) در میان اعراب رواج نیافته بود، اما مدارک بسیاری در دست است که برخی از صحابه و تابعین با شطرنج آشنا بودند. ابن عباس آن را جایز می دانسته و همچنین ابو هریره، و هشام بن عروه که دخترانش (صفیه و عایشه و عبیده) در شطرنج سرآمد بودند. در دوره عباسیان شطرنج انتشار وسیعی یافت. در آن زمان شطرنج را بر روی پوستی قرمز رنگ به شکل مربع بازی می کردند. سپس شکلهای مختلفی به شکل مستطیلو دایره به وجود آمد. اولین حرکات را در شطرنج (حدود ۱۰ حرکت اول) “تعبیه” به معنای “تاکتیک شروع” می نامیدند و هر تاکتیکی نام مخصوص به خود را داشت و هر شطرنج بازی در بکارگیری یکی از این تاکتیکها معروف بود. در آن هنگام وزیر مهره ضعیفی بود که به صورت ضربدر و فقط به اندازه یک مربع حرکت می کرد. فیل مانند اسب می پرید اما به صورت ضربدری از خانه ای می گذشت و در خانه بعدی می نشست. سرباز تنها به اندازه یک خانه پیش می رفت و سایر حرکات همانند حرکات امروزی بود. در زمان هارون الرشید شطرنج به اوج شکوفایی خود رسید. امین پسر رشید نیز بسیار به شطرنج علاقه مند بود و در هر سوی کشور افراد نابغه در شطرنج را می جست و آنان را غرق در عطایا می کرد و بهترین ساعات عمر خود را هنگامی می دانست که به بازی شطرنج مشغول باشد. در عهد مامون برای اولین بار القابی برای شطرنجبازان وضع شد که از جمله آنها لقب “عالیه” بود. شمار کسانی که دارای این لقب بودند در هیچ رمانی از ۳ نفر تجاوز نکرد و گاه تنها یک نفر این لقب را داشت. در آن عصر شطرنج به حدی رواج یافت که به صرت جزئی از حیات عامه درآمد و به نماد تمدن آن دوران تبدیل شده بود. دی پاسترو در کتابی که راجع به شطرنج تالیف کرد (پاریس، ۱۸۵۳) یادآور شد که در کتابخانه ملی پاریس یک قطعه از عاج به ارتفاع ۱۶ سانتیمتر فیلی را نشان می دهد که هودجی را حمل می کند و بر آن هودج شاه یا ملک یا مهاراجه می نشیند و در اطراف هودج ۸ سرباز ایستاده اند و فیل با خرطومش در حال ضربه زدن بر سوارکاری است. در کنار فیل سوارکار دیگری بر زمین افتاده است. به نظر می رسد که این مجسمه ها نشان دهنده شطرنجی اند که هارون الرشید ان را به شارلمانی، امپراطور فرانسه و آلمان آن روزگار، اهدا کرد. بر روی مجسمه با خط کوفی نوشته شده است: کار یوسف الباهلی. با سقوط بغداد به دست تیمور لنگ، مرکز شطرنج از بغداد به مصر و شام و از آنجا به آندلس و جنوب اروپا منتقل شد. در این دوران شطرنج بخصوص در میان مسلمانان شمال آفریقا رواج داشت. از ویژگیهای شطرنجبازان این دوران غایب بازی (غایبانه) بود. این شیوه از سالها قبل در میان مسلمانان مرسوم بود لیکن در این دوران به اوج خود رسید. در مصر شطرنج بازی به نام علاء الدین قیران در یک دم با دو نفر به صورت چشم بسته (غایب بازی)، و با نفر سوم به صورت رو دررو به بازی می پرداخت و هر سه را شکست می داد. از شمال آفریقا شطرنج به اسپانیا و ایتالیا راه یافت و بعدها جای خود را در کشورهای اروپایی باز کرد.


خرید کتاب از نزدیک‌ترین کتاب فروشی شهر

شطرنج بازان معروف

از شطرنج بازان معروف در تاریخ مسلمانان می توان ابوهریره، هشام بن عروه، محمد بن سیرین معروف به ابن سیرین، و سعیدبن جبیر (همگی قرن هشتم هجری) نام برد که این دو نفر آخر به غایب بازی نیز شهرت داشتند. شافعی که شطرنج را مباح می دانست خود در غایب بازی شهرت داشت. از دیگر شطرنج بازان می توان، از ابونواس شاعر دربار مامون، ابوجعفر از شعرای معروف زمان هارون الرشید، ابو حافظ و ابن ماسویه که اینان نیز در زمان هارون می زیسته اند نام برد. عبدالله بن جعفر انصاری و نعیم خادم و جابر کوفی و زیرب قطان در زمان مامون به صاحبان لقب “عالیه” شهرت داشتند. زیرب اصلش از آسیای صغیر بود و به توانایی در پیش بینی و تحلیل نتایج پایانی بازیها شهرت داشت. تا بدانجا که تصور می شود تحلیلهای وی با آخرین تحلیلهای علمای امروز در شطرنج برابری می کرده است. عالم البغدادی، ابو محمد عبدالله بن احمد معروف به ابن خشاب، از دیگر شطرنجبازان است. وی در ادبیات و نحو و تفسیر و حدیث و علم انساب، فرایض و ریاضیات تبحر داشت. العدلی شطرنجباز دیگری است که کتابی نیز تحت عنوان کتاب الشطرنج از او به یادگار مانده است. ابوبکر رازی که عالمی مشهور و ایرانی الاصل بود، توانست العدلی را در حضور خلیفه بغداد شکست دهد. پس از ابوبکر رازی، ستاره شطرنج یعنی ابوبکر صولی (وفات ۳۳۶) ظاهر شد که با شکست ماوردی قهرمان دیگر آن زمان در حضور خلیفه المکتفی به مقام قهرمانی رسید. صولی در بغداد حدیث و فقه و زبان و ادبیات و فنون شعر را آموخت و کتابهای بسیار تالیف کرد. وی در شطرنج ضرب المثل همگان بود. آثار وی به بیش از چهل کتاب می رسد. ابوالفرج محمدبن عبدالله معروف به لجلاج ایرانی و از شاگردان صولی بود و مسئله معروف به مات دلارام ۴ (شرح این مسئله در ویژه نامه شطرنج دانشمند آمده است.) را به وی نسبت می دهند. علاء الدین تبریزی معروف به خواجه علی، شطرنجباز دیگری است که تاکتیک های بسیاری را در شطرنج اختراع کرد که تعداد آنها به بیش از ۲۰ تاکتیک می رسد و همگی آنها را به انضمام ۶۰ مسئله شطرنج در یک کتاب گردآوری کرد. اقدامات او، تاثیرات بسزایی در گسترش و توسعه هنر شطرنج در میان مسلمانان داشت. در شما آفریقا نیز به اسامی شطرنجبازانی چون دندان، الکناف و الحکیم برمی خوریم.

شطرنج در ادبیات و افسانه ها

از آنجا که شطرنج بیشتر در میان علما و نوابع و ادبای دوران رواج داشت، خیلی زود جای خود را در ادبیات و حکایات و اشعار باز کرد. در ادبیات فارسی و عربی فراوان به اشعاری برمی خوریم که درباره شطرنج سروده شده و یا شاعر در آن از اصطلاحات و عبارات شطرنجی سود جسته است از جمله این شعرا ابوالعلاء معری و ابوالطیب متنبی را می توان نام برد ۵ (در فارسی به عنوان نمونه می توان به این بیت از قصیده خاقانی اشاره کرد: از اسب پیاده شو، بر نطع زمین رخ نه زیر پی پیلشن بین، شهمات شده نعمان). در هزار و یک شب نیز به حکایتی در ارتباط با شطرنج بر می خوریم: مثال: در شب چهل و نهم ملکه به پادشاه گفت: “آیا هیچ شطرنج می دانی؟” شاه جواب داد: “آری”. آن گاه به بازی پرداختند اما شاه هر بار اشتباه می کرد و اسب را جای فیل و فیل را جای اسب قرار می داد. ملکه گفت: “اگر بازی تو چنین است، پس هیچ نمی دانی”. شاه جواب داد “این دست اول و نباید به حساب آورد”. اما همچنان در دست های بعدی مغلوب ملکه می شد. بالاخره ملکه خطاب به وی گفت: “تو که هر بار مغلوب می شوی” و شاه جواب داد: در مقابل چون تویی بهتر از آن است که انسان همیشه مغلوب باشد.” همچنین در نامه ها و مکاتبات میان بزرگان گاه به چنین مواردی بر می خوریم: نیکفوروس امپراطور بیزانس در نامه ای تهدید آمیز خطاب به هارون الرشید چنین نوشت: “از نیکفوروس امپراطور بیزانس به هارون الرشید حاکم عرب. بیزانس تو را قلعه (رخ) پنداشت و خویشتن را سرباز لذا اقدام به پرداخت جزیه به تو کرد، جزیه ای که براستی سزاوار بود تو می پرداختی و …” هارون علی رغم اعجابش نسبت به محتوای شطرنجی نامه برآشفت و در جواب وی چنین نوشت: “از امیرالمومنین هارون الرشید به نیکفوروس سگ روم، نامه ات را ای کنیز زاده بازاری خواندم، و اما جواب، آن را نخواهی شنید که خواهی دید. و خلیفه اسب را حرکت داد و لشکریانش را به سوی بیزانس روانه نمود و بر شهرهای آنجا مسلط شد، و نیکفوروس دوباره همچون یک سرباز به دادن جزیه به هارون به مثابه قلعه (رخ) پرداخت ۶ (این گفته را نیز به مامون نسبت می دهند که با حسرت گفته است: “چگونه است که در سرتاسر جهان از چین تا آندلس حکم می رانم، اما قادر به فرمانروایی در این صفحه کوچک نیستم!”). در خاتمه توصیه ای داریم به شطرنجبازان که از اندرزهای قدیمی حکمای کهن برگرفته ایم: “شطرنج حکمت است و ادب، تدبیر است و حساب، تفریح است و لذت. آینده نگری در اقدام به کارها و عواقب آن جزئی از شطرنج است. در شطرنج حرکتی به پیش مرو مگر اندیشیدن به عواقب آن، و به عقب بازنگرد مگر با برنامه و نقشه. همچنین بر شطرنجباز واجب است که دارای خاطری آسوده و سعه صدر و به دور از تشویش و نگرانی باشد. خوش برخورد و نیکو سخن باشد، و لباس پاکیزه بپوشد و در برخورد با یاران گذشت و ادب را به دیده بگیرد. همیشه از او بوی خوش به مشام برسد و به هنگام خستگی و ناراحتی و پری شکم از بازی شطرنج دوری نماید و آن را جز با همگنان و اقران خود بازی نکند و همواره از پستی روی گرداند.”

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.