کاراکتر سینمایی پدر با بازی عزت الله انتظامی در فیلم گاوخونی – ۱۳۸۱: بررسی و تحلیل

یکی از شخصیت‌های مهم و ماندگار در سینمای ایران که استاد عزت الله انتظامی نقش آن را بازی و شخصیت را از ادبیات به سینما آورده و جان بخشیده، نقش کابوس وار «پدر» در فیلم گاوخونی است. گاوخونی رمان جعفر مدرس صادقی است؛ بهروز افخمی آن را به سناریو تبدیل و کارگردانی کرده است. فیلمی متفاوت از همهٔ کارهای بهروز افخمی و چه بسا سینمای جاری ایران.

در این فیلم بهرام رادان هم یکی از بهترین و ماندگارترین نقش هایش را خلق کرده است. آیندگان بازی بهرام رادان در این فیلم را در زمرهٔ نقش‌های ماندگار نسل جوان سینمای ایران به یاد خواهند آورد. استاد انتظامی اما در این بحث و در این فیلم خوشتر درخشیده است. همانطور که فیلم گاوخونی مثل رمان اش، ساده اما پیچیده است، شخصیت‌ها هم پیچیده اند، حتی بیش از روش روایت اثر، خلق و باورپذیر کردن آن شخصیت‌ها در فیلم کاری بسیار دشوار است که استاد انتظامی و بهرام رادان و دیگران به خوبی جان بخشیده اند.

«پدر» در سراسر فیلم حضوری کابوس وار دارد. در حقیقت این فیلم کابوس‌ها و خاطرات جوانی است که از پدرش، زادگاه‌اش اصفهان و زاینده رود دارد، و چنان است که تو گویی همه چیز در نهایت به باتلاق گاوخونی ریخته و از بین می‌رود، استعارهای امروزی که می‌تواند نشانگر بسیاری از زندگی‌ها و حیات اجتماعی سیاسی ملتی، کشوری خانواده‌ای و فردی باشد.

«پدر» متعلق به نسلی است که مدام با خاطراتش زندگی می‌کند. تو گویی او هم پس از یک عمر زندگی در نهایت به باتلاق گاوخونی رسیده است و آن چه جاری و زنده است جریان سیال پشت سرش یعنی خاطرات است. کابوس‌های رادان، تا جایی جدی و عمیق است که وارد زندگی خصوصیش می‌شود. از این پس پدر را همه جا می‌بیند. در خانه دانشجویی در تهران، در کودکی، نوجوانی و جوانی، «پدر» فرزند را از همهٔ تاریخی که بر او گذشته عبور می‌دهد. خاطرات «پدر» به تنهایی خاطرات سیاسی اجتماعی مهمی است که می‌تواند خاطرات یک ملت باشد، جنگ جهانی و پناه آوردن لهستانی‌ها به ایران و شرایط سیاسی و اجتماعی بحران زده، که این همه در حرف‌های پدر روایت می‌شود. لحظات درخشان آواز خواندن، دیالوگ‌ها و رقص کوتاه استاد انتظامی در کنار دیگر عوامل روایی ابعاد عمیقی هم به فیلم و هم به شخصیت «پدر» می‌بخشد.


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

پسر: آخه کجا داریم میریم، باتلاق که دیدن نداره

پدر: چطور دیدن نداره پسرم؟ همه زندگی ما توی این باتلاقه، هست و نیست ما، دار و ندار ما ریخته این تو!

در حقیقت پدر بزرگترین کابوس پسر است، هم در زندگی که پسر مدام خیال کشتن او را دارد، هم در مرگ که پدر همچون عنصر وجدانی همه جای زندگی را پر می‌کند. پدری با همهٔ رنج‌های عاشقانه‌ها سرخوشی ها، قدرت، شوخ طبعی ها، اشک‌ها و غم‌ها همه جا جاری است. و همهٔ این‌ها را در سکانس‌هایی از فیلم خلق کردن کار هر کسی نیست مگر استاد عزت الله انتظامی وقتی در آشپزخانه دانشجویی پسر آوازی می‌خواند:

دلم میخواد تریاکو ترکش کنم

صبح‌ها برم رودخونه ورزش کنم

دلم میخواد تو لاله زار راه برم

با دلبرم اینور و اونور برم

از راه نارنجستان میخوام برم لهستون

و روبه رو شدن با پسر و گفتگوی کوتاه بین آن دو هر لحظه درس بزرگی است از بازیگری وجان بخشی به شخصیتی فراموش نشدنی در سینمای ایران، ممکن است فکر کنید این شخصیت آنقدر نزد عموم مردم فراگیر نشده است که بتواند به عنوان شخصیت و نقش ماندگار مطرح شود. پاسخ سادهٔ ما این است

که فیلم گاوخونی خود از آن دست فیلم‌هایی است که نمی‌تواند مخاطب عام را به خود جلب کند، چه بسا بسیاری از مردم این فیلم را در شبکه خانگی دیده باشند. این فیلم مهم حالا در خانه‌های بسیاری از مردم هست و حتما دیده شده است. کافی است کسی این فیلم را ببیند، غیر ممکن است بعد از آن فیلم را فراموش کند. بعد از گذر زمان به جز سکانس‌های زیبای بصری به همراه گفتار متن با صدای رادان، دو شخصیت در ذهن باقی می‌ماند، «پدر، پسره. از طرفی نگاه ما به ماندگاری یک شخصیت و نقش لزوما در اقبال عمومی نیست بلکه دایروی اثرگذاری هنری، تازگی و عمق و ریشه‌های اجتماعی فرهنگی و چه بسا سیاسی آن در فرهنگ و تاریخ هنر و زندگی است. از این منظر «پدر» با بازی استاد عزت الله انتظامی در فیلم گاوخونی در زمان باقی خواهد ماند. اگر در زمان‌های دور به فرض هیچ اثری از آثار بهروز افخمی نماند، گاوخونی با تهیه کنندگی علی معلم خواهد ماند.

شخصیت پدر با بازی استاد انتظامی، حتی فراتر از دو شخصیت به یاد ماندنی در فیلم روسری آبی و خانه خلوت و دیگر نقش‌های او بعد از گاوخونی است. شخصیتی هم متعارف و هم نامتعارف، مردی که با مراسم ختم مردگان مخالف بود. از طرفی ملاحظه کار در مسائل خانواده، نمایندهٔ طبقه متوسط که دستاش به دهانش می‌رسید، مردی جسور با پیشینهٔ خاطراتی که انگار به وسعت تاریخ است. پدر، وجدان و حیثیت خانواده است، می‌خواهد پسر را که در تهران به ناچار گیر افتاده، به اصفهان یا به عبارتی به خویشتن برگرداند. این پدر همیشه زنده است، هم وقتی زنده است، هم وقتی مرده. نمایندهٔ نسلی که از وضعیت موجود خود ناراضی بودند، پدری که در بیداری و کابوس مدام در حال تربیت و انتقال تجربه به فرزند است، می‌خواهد به پسر ثابت کند که انتهای این رودخانه جاری چه در اصفهان و چه در تهران، چه در لهستان، چه در زندگی به باتلاق می‌رسد و ابعاد دیگری از شخصیت پدر که اساسا به کلمه در نمی‌آید و فقط در فیلم گاوخونی باید دید و درکش کرد. آن هم در بازی ظریف و به یادماندنی استاد عزت الله انتظامی.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.