کاراکتر سینمایی مکس با بازی فرهاد آییش در فیلم مکس – ۱۳۸۳: بررسی و تحلیل

ایده آدم اشتباهی در یک محیط جدید شاید ایده تازه‌ای نباشد که نیست اما قطعا اگر درست اجرا شود حتما ایده بانکی است. پیش از مک در سینما و تلویزیون ایران بارها این ایده اجرا شد مارمولک و بعد از آن هم مرد هزار چهره اما نکته‌ای در همی هست که در بقیه این فیلم‌ها وسریال‌ها نیست. اشتباهی بودن ناخواسته، نه خودخواسته، مکس فکر می‌کند سر جایش قرار دارد، اما بقیه مثال‌هایی که زدیم آگاهانه در جای اشتباهی قرار گرفته اند.

مکس زمانی ساخته شد که جامعه ایران در یک دوره گذار بود. گذاری عجیب که نتوانست همه خواسته‌های مدنیش را اجرا کند، اما من با همه این خواسته‌های مدنی شوخی کرده بود و چقدر دقیق اجرا شده بود نقش مجید کسرایی مجید کسرایی یا همان مکس از آمریکا آمد ایران که به عنوان مغزی (!) که سال‌ها در آمریکا زندگی می‌کرده، برای مردم کنسرت بگذارد و ایران از هنرش بهره بردار سامان مقدم اتفاقا من را به بازیگری داد که مثل شخصیتی که قرار بود بازی کند، سال‌ها در آمریکا زندگی کرده بود و خودش یک جور فرار مغزها کرده بود. وقتی قرار شد مکس را بازی کند بازیگر پخته‌ای بود که پیشتر در تئاتر روی صحنه رفته بود و با علی نصیریان در هفت شب با مهمان ناخوانده (۱۳۷۴) همبازی بود. آبیش اما بیشتر با کارهای کمدیش شناخته می‌شود. کاراکتری که او در هک بازی می‌کند با توجه به تسلطش به زبان انگلیسی به خوبی در شکل دادن شخصیت به کارش آمده است صحنه‌ای در فیلم هست بعد از کشمکش‌هایی که بعد از لو رفتن شخصیت اصلیش پیش گوهری (گوهر خیراندیش) او به خواب می‌رود و در یک قاب با نمک انگشت شصتش را می‌مکد و آن کودکی اصیلش را به تصویر می‌کشد.

عکس همان بلاهتی را دارد که از یک خواننده ایرانی مقیم آمریکا با آهنگ‌های کوچه بازاری توقع داریم. اولین تصویر فیلم از او روی سن یک کافه ایرانی در آمریکاست که ناتاشا را میخواند «ناتاشا دل منو بردی ناتاشا» بعدتر در خانه هنرمندان به بغل دستیش که مکس را از اجرای زنده منع می‌کند می‌گوید: «مشکلی ندارم، تازه اگه غذا بخورن راحتترم هستم.» و بعد از آن «عدس پلو» را می‌خواند آییش خوب فهمیده که مکس چه رفتاری باید داشته باشد. با این که رفتار فانتزی مکس هیچ مابه ازایی ندارد، اما آپیش از کسی که احتمالا او را ندیده است، می‌تواند با توجه به تجربه‌ای که از زندگی در آمریکا داشته و رفتارهای اجتماعی ایرانیان مقیم آمریکا دیده است، برداشت‌هایی هرچند موردی داشته باشد و شخصیت مکس را با این المان‌ها بسازید نمونه هایش البته کم نیست. تکیه کلام‌هایی مثل «الهی، با من فداتون بشم، من قربونتون برم.» این‌ها تکیه کلام‌هایی است که رنگ شخصیت را برای تماشاگر متنوع‌تر می‌کند. موزیکال بودن فیلم هم به تنوع این رنگ کمک زیادی کرده است.

مکس در شرایطی به ایران آمده که به قول گیتاریست گروه‌اش یک انقلاب رفرمیستی به نام اصلاحات، اتفاق افتاده است. اغراقی که این گیتاریست مشنگ برای مکس می‌کند همه زندگیش را به هم می‌ریزد. باعث می‌شود او از ناف لس آنجلس به کیلومترها اونطرف‌تر به تهران دهه هشتاد بیاید و خود را سیبل عده‌ای فرصت طلب مثل وردی و پورنقشبند کند اما خودش هم می‌داند که آن طرف خبری نیست. می‌داند که باید پسر گوهری را از رفتن منصرف کند، می‌داند که موسیقی‌ای که اجرا می‌کند طرفدارهای خودش را دارد، اما مطلوب حکومت نیست. همه این‌ها را می‌داند و نگاهاش صاف و تمیز است، مثل همان زمانی که در عروسی‌ها برنامه اجرا می‌کرد و احیانا وقتی می‌دید عروس و داماد پول ندارند، از آن‌ها پول نمی‌گرفت، مکس همان جوری که از ایران رفت باقی مانده بود، بی‌خبر از این که تغییر از وطنش آغاز شده. پس در دامی می‌افتد که ناخودآگاه برایش پهن شده است.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

عکس زمانی ساخته شد که خیلی از مبانی ظاهری در سینمای ایران در حال دگرگونی بود سال آخر دولت هشت ساله اصلاحات که توانست در ابتدا امیدهایی را برای اهل سینما ایجاد کند، سخنرانی‌های مکس در فیلم با این که به نظر خیلی هایش ابلهانه می‌نمود، اما در بطن خود حرفی داشت که شاید خیلی‌ها می‌خواستند بزنند و نمی‌توانستند. نمونه‌اش آن شعر کودکانه که روی دیواری در مسیر تهران شمال نوشته شده بود و مکس با این که این شعر را حفظ هم کرده بود اما آن را باز هم غلط خواند: «گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی با قلم نقش حبابی بر لب دریا نوشت کشید!» رفتار آمیخته با کودکی مکس در مواجهه با اتفاقات پیش رویش همه چیز را در نهایت به نفعش تمام می‌کند. کسانی که با او روبه رو می‌شوند تحت تاثیرش قرار می‌گیرند و احیانا دوستش هم دارند. مثل همان عنصر گروه فشار (امیر جعفری) که وقتی مکس بحث را به ریختن موهایش می‌کشد و او ناراحت می‌شود از این که به او گفته ریشش را باید بزند، در آخر در میان تماشاگران کنسرت مکس با ریش اصلاح شده نشسته است و به موزیک مکس گوش می‌دهد. همه کسانی که با مکس مواجه می‌شوند، این کودکی را حس می‌کنند و برای همین حس آشناست که مکس از افتادن میان آدم‌هایی که دل خوشی از این جلف بازی‌ها ندارند (!) جان سالم به در می‌برد. حس آشنای کودکی ناجی نهایی مکس در میان ناجورهاست.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.