فیلم آرزوهای حلقه – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – Hoop Dreams 1994

داستان فیلم آرزوهای حلقه دربارهٔ دو پسر شهری است که آرزویشان، بازی حرفه‌ای بسکتبال است. در لحظه‌ای از فیلم، مادر یکی از بچه‌ها خطاب به دوربین حرفی می‌زند. شیلا ایجی می‌پرسد: «از خودتان پرسیده‌اید من چطوری زندگی می‌کنم؟ چطوری بچه‌هایم زندگی خودشان را می‌گذرانند؟ این نوع زندگی باعث می‌شود تا مردم به خیابان‌ها بریزند و به دیگران آسیب برسانند.»

بله، باعث تعجب ماست که چگونه خانوادهٔ او با ۲۶۸ دلار کمک مالی در ماه زندگی می‌کردند؛ وقتی پسرش، آرتور، هجده ساله شد، با وجود آن که هنوز دبیرستانی بود، کم ک‌هزینهٔ ۱۰۰ دلاری ماهیانه‌اش قطع شد. گاز و برق آن‌ها در زمستان قطع شد و برای روشنایی از یک فانوس کوچک استفاده می‌کردند.

آرتور نمی‌تواند از مدرسهٔ مارشال که رد شیکاگو است، بدون پرداخت دهی که به مدرسهٔ سنت جوزف دارد، فارغ‌التحصیل شود. سنت جوزف مدرسه‌ای است که او را می‌پذیرد، سپس اخراجش می‌کند، و مدارک او را تا وقتی که ۱۳۰۰ دلار برای شهریه پرداخت نکند، برنمی‌گرداند. این قسمت فیلم بسیار کنایه‌آمیز است زیرا اگر مأموران استعدادیابی آرتور را پیدا نمی‌کردند و به او پیشنهاد کمک‌هزینهٔ تحصیلی نمی‌کردند، او اکنون بدهکار نبود. چنین مدرسه‌ای در شهر به دنبال دانش‌آموزان شایسته نمی‌گردد، بلکه به دنبال افرادی می‌گردد که بتوانند به خوبی بسکتبال بازی کنند. اگر آن‌ها نتوانند نمرات خوبی کسب کنند از مدرسه اخراج می‌شوند و پس از آن، زمان بازپرداخت فرا می‌رسد. آرتور در مارشال تبدیل به یک قهرمان می‌شود و موجب می‌شود تا تیم بسکتبالش در ایالت مقام سوم را کسب کند. سنت جوزف در رقابت‌های حذفی می‌بازد و ویلیام گیتز، دانش‌آموز هجده سالهٔ دیگری که برای باشگاه بسکتبال سنت جوزف بازی می‌کند، فرصت سه ماه بازی در تیم را به دلیل مصدومیت‌های خود از دست می‌دهد و هنگامی که آرتور در مرحلهٔ نیمه‌نهایی در دانشگاه ایلینوی مسابقه می‌دهد، گیتس و مربی او، پینگاتور، در بین جمعیت نشسته‌اند.

هیچ فیلم‌نامه‌نویسی جرأت نوشتن چنین داستانی را ندارد؛ این یک فیلم دراو و ملودارم، توأم با احساسات غضبناکی است که باعث می‌شود اشک از چشمان شما سرازیر شود. آرزوهای حلقه (۱۹۹۴) در ابتدا به شکل مستندهای ورزشی است، ولی در ادامه تبدیل به داستانی غم‌انگیز دربارهٔ زندگی در آمریکا می‌شود. وقتی سازندگان فیلم کار را آغاز کردند، برنامهٔ آن‌ها ساختن فیلمی سی‌دقیقه‌ای دربارهٔ دو پسر هجده‌ساله بود که از زمین‌های بسکتبال داخل شهر انتخاب می‌شوند تا برای مدرسه‌های خصوصی حومهٔ شهر بسکتبال بازی کنند. کار آن‌ها در نهایت شش سال طول کشید و شامل ۲۵۰ ساعت فیلم شد و بعد تغییرات معکوسی در کارشان پیدا شد که هیچ‌وقت پیش‌بینی‌اش را نمی‌کردند.


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

در اوایل فیلم، ما مردان جوانی را می‌بینیم که در سال ۵:۳۰ صبح بلند می‌شوند و با قطار، سفری نود دقیقه‌ای به حومهٔ شهر می‌کنند. یکی از آن‌ها دربارهٔ «فرش‌ها و گل‌ها» ی سنت جوزف صحبت می‌کند. ویلیام گیتز از همان ابتدا نشان می‌دهد که بااستعدادتر از آرتور ایجی است. هنگامی که آرتور هنوز برای تیم سال اولی‌ها بازی می‌کند، او در مقام یک ورودی سال اول، وارد تیم اصلی می‌شود. ویلیام سریع، بااستعداد، و بی‌پروا است؛ پینگاتور او را با بهترین شاگرد خود، ایسا ت.ماس که مدرسهٔ سنت جونز او را پذیرفته بود و بعدها تبدیل به ستارهٔ ان. بی ای شد، برابر می‌داند. هر دو دانش‌آموز در کلاس چهارم دبیرستان درس می‌خوانند ولی گیتس خیلی سریع فرصت‌هایی را که از دست داده بود جبران می‌کند، و اشاره می‌کند که مدرسه‌های اطراف خانه‌اشان بسیار بد بوده‌اند. پیشرفت آرتور چه در کلاس‌ها و چه در زمین بسکتبال کندتر است. او لبخند می‌زند و می‌گوید: «مربی مرتباً از من می‌پرسد کی می‌خواهی بزرگ شوی؟» او رد نهایت از مدرسه اخراج می‌شود، کمک‌تحصیلی خود را از دست می‌دهد، و بعد از دو ماه دوباره به مدرسهٔ مارشال اسم‌نویسی می‌کند.

درست هنگامی که به نظر می‌رسد گیست تنها چند قدم با ستاره‌شدن فاصله دارد، پایش آسیب می‌بیند. رباط زانویش را رد طول مسابقات عمل می‌کند. غضروف جداشدهٔ زانو بیرون آورده می‌شود. او می‌تواند به مسابقات بازگردد، ولی دوباره آسیب می‌بیند و اعتمادبه‌نفس خود را از دست می‌دهد. همزمان در مدرسهٔ مارشال، آرتور در بازی خود پیشرفت می‌کند و تیم خود را به سوی فصل مسابقاتی چشمگیر رهبری می‌کند. ولی تمرکز فیلم هنوز روی گیتس است. او به دوره‌های تابستانی آل- امریکن، در پرینستون می‌رود، جایی که مربی‌های مشهور (جوی میر، بابی نایت) در جستجوی استعدادهای جوان هستند و افرادی نظری دیک ویتال (یک آدم پر سروصدا) و اسپایک لی (یک واقع‌گرای تند) برای آن‌ها سخنرانی می‌کنند. آرتور آن تابستان را با کار در یک پیتزافروشی سپری می‌کند که ساعتی ۳,۳۵ دلار برایش درآمد دارد و سپس سال بعد تیم خود را به مرحلهٔ نهایی مسابقات می‌رساند.

هر دو نفر در دانشگاه‌ها پذیرفته می‌شوند. گیتس، علی‌رغم آسیب‌دیدگی خود، از اطراف دانشگاه مارکت پیشنهادی دریافت می‌کند و به او قول داده می‌شود که حتی اگر نتواند در تیم آن‌ها بازی کند، این حق را دارد که تحصیل چهارسالهٔ خود را در آن جا ادامه بدهد. او این پیشنهاد را قبول می‌کند. ایجی که وضعیت نمره‌هایش بحرانی است، به دانشگاه مینرال ا ریال در میسوری می‌رود. در خوابگاه دانشگاه هشت نفر سیاه‌پوست زندگی می‌کنند. هفت نفر از آن‌ها بازیکنان بیس‌بال هستند. اگر نمرات او خوب باشند، می‌تواند از آن‌ها برای چهار سال تحصیل استفاده کند (و همین اتفاق می‌افتد). قسمت‌های ورزشی فیلم حالت هیجان و تعلیق فیلم را توسعه می‌دهند، ولی قلب فیلم، صحنه‌هایی است از خانه‌ها، زمین‌های بازی، و کلیساهای داخل شهر. پدرهای هر دو خانواده داستان‌های متفاوتی دارند: پدر آرتور بعد از بیست سال خانواده را رها می‌کند، درگیر مواد می‌شود، مدتی را در زندان سپری می‌کند، به خانواده باز می‌گردد، در کلیسا و در حالی که آواز می‌خواند به گناهان خود اعتراف می‌کند، ولی نمی‌تواند به طور کامل اعتماد پسرش را جلب کند. پدر ویلیام از سال‌ها پیش خانواده را ترک کرده؛ او یک گاراژ اتومبیل را اداراه می‌کند، و هنگامی که گه‌گاه با پسرش دیدار می‌کند، رفتار دوستانه‌ای دارد. مادرها در هر دو خانواده نقش‌های اساسی را ایفا می‌کنند – و همچنین نگاهی اجمالی به خانواده‌هایی می‌اندازیم که یکدیگر را تشویق و حمایت می‌کنند.

هر زمان که آرزوهای حلقه را می‌بینیم، از شیلا مادر آرتور به عنوان قهرمان فیلم یاد می‌کنم. در طول فیلم، همسر او خانواده را ترک می‌کند و به دردسر می‌افتد، او از یک کمردرد مزم در عذاب است، شغل خود را از دست می‌دهد و به امور خیریه می‌رود، آرتور از سنت جوزف اخراج شده است- و سپس در یکی از حیرت‌انگیزترین روشن‌گری‌های فیلم، ما متوجه می‌شویم که شیلا با بالاترین نموره در کلاس پرساری، فارغ‌التحصیل شده است.

در لحظاتی از قیلم، دوربین به طور منفعلانه تنها نظاره‌گر است، و ما با چشم‌هایمان نتیجه‌گیری می‌کنیم. یکی از آن‌ها، لحظاتی هستند که والدین آرتور به سنت جوزف می‌روند تا مدارک را تحویل بگیرند و به آن‌ها گفته می‌شود که بدهی خود را بپردازند. مأمور مالی مدرسه می‌گوید: «شهریه ۹۰% درآمد ما را تشکیل می‌دهد.» بله، ولی هنگامی که مدرسه آرتور را به عنوان دانش‌آموز وارد مجموعه کرد به دنبال شهریه نبود؛ آن‌ها به دنبال یک بازیکن بسکتبال می‌گشتد، و هنگامی که نتیجه مطلوب را دریافت نکردند، باید کمی خوش‌نیتی به خرج می‌دادند و بدهی او را می‌بخشیدند.

پینگاتور و مدرسه مخالف اکران فیلم بودند. مدرسه به شکلی بسیار عمل‌گرا و غیردوستانه نشان داده می‌شود، ولی آرزوهای حلقه حقیقتی را افشا می‌کند ه نه تنها در سنت جوزف بلکه رد همهٔ مدرسه‌های آمریکا وجود دارد. با وجود این من فکر می‌کنم که پینگاتور رفتار بسیار خوبی داشت. او همچنین آرزو دارد که یک ایسا توماس دیگر را برای تیم بسکتبال خود پیدا کند. او می‌خواهد برنده باشد. سابقهٔ او نشان می‌دهد که مربی خوبی است. او بسیار مشتاق است تا ویلیام را پس از آسیب‌دیدگی‌هایش دوباره ببیند و مطالب بسیار مفیدی را به او گوشزد می‌کند. ویلیام به فیلم‌سازها می‌گوید که مربی فکر می‌کند ورزش مهم‌ترین چیز است، ولی من برای دو سال در دبیرستان ورزش کردم و فکر نمی‌کنم مربی‌ای وجود داشته باشد که چنین کاری را نکرده باشد. بعد از خداحافظی با ویلیام، مربی می‌گوید: «یک نفر می‌رود، یک نفر می‌آید. موضوع اصلی همین است.» پشت چنین جمله‌ای داستان غم‌انگیزی وجود دارد.

فیلم را یک گروه فیلم‌سازی که اعضای آن استیو جیمز (Steve James) (کارگردان)، پیتر گیلبرت (Peter Gilbert) (فیلم‌بردار) و فردریک مارکس (Fredric Marx) (تدوینگر) بودند، ساختند. در طول ساخت فیلم، بخت تا اندازهٔ زیادی همراه آن‌ها بود. هنگامی که آن‌ها ساخت فیلم را شروع کردند، هیچ‌وقت فکر نمی‌کردند که تجربیات ویلیام و ایجی آن‌قدر با ارزش باشدند که بتوانند داستان فیلم آن‌ها را پیش ببرند. در طول چند سال، در پیشرفت آن‌ها تغییراتی به وجود آمده است. ویلیام چهار سال برای تیم مارکت بازی کرد و فارغ‌التحصیل شد؛ او برای کمک به ادامهٔ تحصیل همسرش، کار خدمات اجتماعی انجام می‌داد، سپس تصمیم گرفت تا دوباره در رشتهٔ حقوق تحصیل کند. آرتور وارد ایالت آرکنزاس شد، دو سال در آنجا بازی و چند نقش سینمایی را اجرا کرد، و بنیادی تأسیس می‌کند که در آن به بچه‌های داخل شهر کمک می‌شود تا به دانشگاه بروند. هیچ‌کدام از آن‌ها به ان.بی.ای. نمی‌روند (از ۵۰۰۰۰۰ دانش‌آموزی که هر سال در تیم بسکتبال دبیرستان‌ها بازی می‌کنند، تنها ۲۵ نفر از آن‌ها به ان. بی. ای. می‌روند) ولی آرزوهای حلقهٔ آن‌ها تحقق می‌یابند.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.