فیلم آواز در باران – بررسی و تحلیل داستان – Singin’ in the Rain 1952

-کتی، دوستت دارم.

(او را می‌بوسد)

– دان، …

– کتی من نمیتونم تا تموم شدن این فیلم صبر کنم. پنهونکاری دیگه بسه. میخوام به لینا بگم. میخوام به همه بگم.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

– طرفدارات بدجوری مایوس میشن.

– از حالا فقط یک طرفدار هست که بهش اهمیت میدم.

دان لاکوود (جین کلی) و کتی سلدن (دبی رینولدز)

نویسندگان داستان و فیلم‌نامه: آدولف گرین و بتی کامدن

با الهام از ترانهٔ «آواز در باران»

کارگردانان: جین کلی و استنلی دانن

درحالی‌که هالیوود وارد عصر ناطق می‌شود، دان لاکوود ستاره سینمای صامت عشق و شغل تازه‌ای به عنوان خواننده و رقصنده می‌یابد.

موانعی که زوج‌های رمانتیک را از هم جدا می‌کند همیشه ناشی از تفاوت‌های موجود میان عشاق نیست. دان لاکوود و کتی سلدن بیش از آن مقداری که در آغاز می‌پندارند به هم شبیه‌اند و خیلی زود از آستانه دل عبور می‌کنند. با وجود این، یک رقیب زیرک با صدای تودماغی، ورق را به ضرر عشاق برمی‌گرداند. لینا لامونت راه خود را به درون این مثلث عشق باز می‌کند و هر کاری که لازم باشد برای نگه داشتن دان برای خود و از دست ندادن شغلش انجام می‌دهد.

ترانه همیشه بهترین وسیله برای بیان عشق بوده است. آواز در باران فیلم درخشانی است چون ترانه‌ها را به نحوی در ساختار داستان ادغام کرده که به راحتی از نیازها و آشوب درونی شخصیتها فوران می‌کنند. ترانه‌های آواز در باران به دفعات معرف مراحل سفر قهرمان هستند. «آن‌ها را بخندان» ملاقاتی است با استاد دغل‌باز. تجدیدحیات از آزمون بزرگ با شروع یک روز تازه و «صبح بخیر» پرحرارت سه شخصیت ما آغاز می‌شود. و دان پاداش عشق کتی را با خواندن ترانه فراموش‌نشدنیِ عنوان‌بندی جشن می‌گیرد.

هالیوود در سال‌های آخر دههٔ ۱۹۲۰ و در آستانه ورود به عصر فیلم‌های ناطق. کار و بار ستاره‌های اصلی فیلم‌های صامت کمپانی مانیومنتال پیکچرز، دان لاکوود و لینا لامونت، حسابی سکه است (دنیای عادی آن‌ها). تماشاگران آن‌ها را می‌پرستند و ماشین تبلیغات با نقل قصه‌هایی از رابطهٔ عاشقانهٔ آن‌ها در زندگی واقعی، به آتش شهرت آن‌ها دامن می‌زند.

دان و لینا در شب افتتاحیهٔ یکی دیگر از آثار موفق خود در زمینهٔ ماجراهای عشق به روی صحنه می‌روند. اما دان اجازهٔ صحبت به لینا نمی‌دهد و ما خیلی زود دلیل آن را می‌فهمیم صدای تودماغی و نتراشیدهٔ لینا دشمن بازیگری در فیلم‌های ناطق است، اما لینا آدمی خودمحور و به شکل ناامیدکننده‌ای از نقص کلامی خود بی‌اطلاع است. به علاوه، در پشت صحنه این را نیز می‌فهمیم که داستان‌هایی که دربارهٔ رابطهٔ عاشقانه دان و الینا نقل می‌شود تماما ساخته و پرداختهٔ ماشین تبلیغات است – دروغی که لینا تلاش می‌کند آن را حفظ کند، اما دان از پذیرفتن آن امتناع می‌کند. دان پیش بهترین دوستش کازمو براون (یک دغل‌باز/ متحد/ استاد) اعتراف می‌کند که ای کاش می‌توانست الینا را از سر خود باز کند (مسئله درونی).

بیرون سینما، ماشین کازمو پنچر می‌شود و دان باید از دست طرفداران پر سروصدای خود بگریزد. دان سوار یک تراموا می‌شود و از آنجا به درون ماشین در حال عبور کتی سلدن می‌پرد. کتی، که دان لاکوود را به جا نیاورده، کنار می‌زند تا مزاحم را تحویل پلیس بدهد. این استاد قانون حقیقت را دربارهٔ مسافر مشهور کتی به او می‌گوید و کتی پیشنهاد می‌کند که دان را با ماشین برساند. وقتی دان نگرانی کتی را دربارهٔ لباس پاره خودش می‌بیند شروع به داستان‌بافی و اغراق درباره زندگی منزوی و تنهای ستاره‌های هالیوود می‌کند. کتی پشت نقاب ملوّن او را می‌بیند و با نیش و کنایه سعی می‌کند بازیگری و فیلم‌های دان را تحقیر کند. این امتناع موثر واقع می‌شود و دان در توانایی‌های خود به عنوان بازیگر شک میکند (یک ندای درونی). در مقابل، کتی تلاش زیادی دارد تا کارنامه موقر و افتخارآمیزی به عنوان یک بازیگر بزرگ تئاتر برای خودش دست و پا کند، مسئله بیرونی او. کتی او را پیاده می‌کند و دان امتناعِ «اِتل بَریمور» را با کمال میل می‌پذیرد، اما دنباله لباس رسمی‌اش به شکل تحقیرآمیزی لای در ماشین گیر می‌کند.

در مهمانی بعد از نمایش فیلم، تهیه‌کننده‌ای به نام آر.اف.سیمپسون فیلمی آزمایشی را درباره فناوری فیلم‌های ناطق به بازیگران و کارکنان خود نشان می‌دهد (یک دعوت به ماجرای صنعتی). همه از پذیرش این «اسباب بازی مبتذل» امتناع می‌کنند و سیمپسون پیش‌بینی می‌کند کمپانی برادران وارنر با ساختن فیلم خوانندهٔ جاز (نخستین فیلم ناطق) به خاک سیاه خواهد نشست.

وقتی کتی از درون کیک مهمانی بیرون می‌پرد، دان به حق خود می‌رسد. «اِتل بَریمور» یک رقاصه است. کتی، که احساس می‌کند به او توهین شده، تلاش می‌کند با پرتاب کردن کیک به دان حرف آخر را بزند، اما اشتباها لینا را هدف قرار می‌دهد. کتی فورا خارج می‌شود، اما کاملا معلوم است که دان تحت‌تاثیر این دعوت به رمانس قرار گرفته است.

دان از این بابت که کتی شغلش را از دست داده احساس گناه می‌کند، اما حالا کاری از دست او ساخته نیست. دان به استودیو می‌آید تا فیلم‌برداری فیلم بعدی را آغاز کنند، فیلمی به نام شوالیهٔ دوئل‌کننده. کازمو همان دیدگاه کتی را دربارهٔ یک فیلم عشق دیگر از لامونت و لاکوود تکرار می‌کند، «اگر یکی از آن‌ها را دیده باشی، همه را دیده‌ای»، که دوباره به تردیدهای دان دربارهٔ بازیگری و کارنامهٔ هنری خودش دامن می‌زند. اما این بهترین دوست / استادِ دان او را سر حال می‌آورد و در سفر فعلی‌اش برای ساختن فیلم به جلو می‌راند. به هر حال «نمایش باید ادامه پیدا کند». او «آن‌ها را بخندان» را می‌خواند، یک ملاقات با استادِ وردست.

حین فیلم‌برداری، لینا با خوشحالی به دان اعتراف می‌کند که کتی را خودش اخراج کرده. حالا دان بیش از پیش مصمم می‌شود تا کتی را پیدا کند و دسته‌گلی را که این رقیب به آب داده جبران کند. سیمپسون ناگهان فیلم‌برداری را قطع می‌کند. موفقیت خوانندهٔ جاز او را مجبور می‌کند تا شوالیهٔ دوئل‌کننده را به یک فیلم ناطق تبدیل کند. اما عبور از این آستانه باعث بروز یک مانع جدی می‌شود، صدای لینا. شاهد یک سکانس آستانهٔ رنگی، تکه‌ای مونتاژی به نام «دختر زیبا»، هستیم که معرف آستانهٔ ورودِ صنعت سینما به درون دنیای ویژهٔ باشکوه فیلم ناطق است. وقتی این سکانس تمام می‌شود، کازمو در حال تماشای یک تمرین رقص، کتی را در میان همسرایان شناسایی می‌کند. او فورا دان را خبر می‌کند و او هم برای جبران مافات، نقش کوچکی را در فیلم به او می‌دهد.

دان قصد ندارد به کتی اجازهٔ رفتن بدهد بدون اینکه احساس واقعی خود را به او بگوید. اما برای این کار به یک فضای مناسب نیاز دارد. دان با استفاده از استودیوی ناطق و جادوی نورها و دستگاه تولید باد، عشق خود را ابراز می‌کند، «برای من مناسب بودی». آن‌ها از آستانهٔ رمانس عبور کرده‌اند.

حالا که عشاق به هم رسیده اند، مرحلهٔ آزمون روی فیلم‌برداریِ شوالیهٔ دوئل‌کننده و موانع ناشی از ورود صدا به سینما تمرکز می‌کند. حالا که صداها باید شنیده شوند، دان و لینا با معلم‌های بیان (استادان) کار می‌کنند. لینا به تته‌پته می‌افتد و پیشرفتی در کارش ندارد؛ اما دان درس‌هایش را مثل آب خوردن یاد می‌گیرد. تولید فیلم باید با فناوری جدید کنار بیاید، و این آزمون درحالی‌که بازیگران و عوامل تولید فیلم باید با میکروفن کار کنند، به شیوه‌ای طنزآمیز به اجرا در می‌آید.

بالاخره شوالیهٔ دوئل‌کننده برای نمایشِ پیش از اکران آماده می‌شود. دان و کتی برای نمایش مقدماتی وارد می‌شوند، یک راه‌یابی به ژرف‌ترین غار، اما لینا نباید آنها را با هم ببیند. کتی کنار بقیهٔ تماشاگران می‌نشیند درحالی‌که دان به همراه سیمپسون و کازمو و لینا با اضطراب فیلم را تماشا می‌کنند. مشکلات فنی و صدای لینا نمایشِ پیش از اکران را به یک فاجعه تبدیل می‌کنند، یک آزمون بزرگ تحقیرآمیز.

همان شب دان و کازمو و کتی با عواقب این آزمون بزرگ روبرو می‌شوند. دان از این می‌ترسد که مبادا کارنامهٔ هنری‌اش بسته شود. اما کازمو و کتی برای امیدوار کردن او پیشنهاد می‌کنند که با استفاده از نیروهای ویژهٔ دان به عنوان یک خواننده و رقصنده، شوالیهٔ دوئل‌کننده را به یک فیلم موزیکال تبدیل کنند. این گروه راه‌حل ابتکاری خود را با خواندن «صبح بخیر» جشن می‌گیرد، اما این تجدید حیات عمر کوتاهی دارد. دان به آن‌ها یادآوری می‌کند که لینا هم باید بخواند. اما استاد کازمو راه‌حل دیگری ارائه می‌کند که به اندازهٔ قبلی درخشان است: گذاشتن صدای کتی به جای صدای لینا. دان با اعتراض می‌گوید که در این صورت کتی کارنامهٔ هنری خود را فدای کار لینا خواهد کرد. اما کتی با کمال میل این ایثار شرافتمندانه را می‌پذیرد تا این فیلم و حرفهٔ دان را نجات دهد.

دان کتی را به خانه می‌رساند. آن‌ها همدیگر را می‌بوسند و شب بخیر می‌گویند. باران می‌بارد، اما دان درحالی‌که به زیر باران می‌رود جز تلالو خورشید چیزی نمی‌بیند. پیاده به سوی خانه می‌رود، اما شعف و عشق او در ترانهٔ «آواز در باران» فوران می‌کند، بزرگداشت تقریبا پرشورِ پاداش‌های او. او از آزمون بزرگ با عشق به کتی و چشم‌اندازی از یک حرفهٔ تازه به عنوان خواننده و رقصنده به تجدید حیات رسیده است.

دان و کازمو سیمپسون را قانع می‌کنند که شوالیهٔ دوئل‌کننده را تبدیل به شوالیهٔ رقصنده کند. آن‌ها به سرعت فیلم را اصلاح و آن را با صدای کتی دوبله می‌کنند. سیمپسون از کار کتی آنقدر راضی است که قول می‌دهد تبلیغ زیادی برای کار کتی انجام دهد، یک پاداش.

کتی دوبلهٔ نهایی را انجام می‌دهد و فیلم بزودی اکران می‌شود. دان به کتی ابراز عشق می‌کند که آغازگر راه بازگشت است، و قول می‌دهد به همه بگوید و تبلیغاتی را که در مورد ازدواج او با لینا شده زیر پا بگذارد. اما رقیب، یعنی لینا، آن‌ها را پیدا می‌کند و قسم می‌خورد که تلافی خواهد کرد.

لینا، که مصمم است حرفهٔ خود را حفظ کند، شروع به بمباران تبلیغاتی می‌کند و به دروغ از سیمپسون نقل قول می‌کند که «آواز و رقص» لینا را ستوده. لینا با توسل به قرارداد خود با استودیو تهدید می‌کند که اگر کمپانی مانیومنتال پیکچرز کتی را مجبور نکند که برای همیشه دوبلور لینا باشد، کمپانی را تحت پیگرد قانونی قرار خواهد داد.

نمایش پیش از اکرانِ شوالیهٔ رقصنده مورد استقبال فوق‌العاده‌ای قرار می‌گیرد. حرفهٔ لاکوود و لامونت تجدید حیات یافته است، اما دان از نقشهٔ لینا برای خراب کردن حرفهٔ کتی با خبر می‌شود. لینای خودپسند می‌خواهد طعم اکسیرِ موفقیت فیلمش را بچشد و اصرار دارد که خودش بعد از نمایش به روی صحنه برود. دان با کمال میل این اجازه را به او می‌دهد. تماشاگران باور نمی‌کنند که لینا با این صدای جیغ مانندش همان کسی باشد که در فیلم بازی کرده؛ آن‌ها درخواست یک ترانه می‌کنند. این درخواست به دان و کازمو فرصت انتقام گرفتن از رقیب و برملا کردن حقیقت را می‌دهد. دان رابطهٔ خود را با کتی فدا می‌کند و از او می‌خواهد پشت پرده مخفی شود و به جای لینا بخواند. درحالی‌که لینا روی صحنه است، دان و کازمو پرده را بالا می‌برند و حقیقت را فاش می‌کنند – که برای لینا و کتی هر دو تحقیرآمیز است. کتی بلافاصله صحنه را ترک می‌کند، اما دان جلویش را می‌گیرد و از تماشاگران می‌خواهد ستارهٔ واقعی را در پشت بازی لینا بشناسند.

دان ترانهٔ «تو ستاره بخت منی» را می‌خواند تا کتی را دوباره به روی صحنه بیاورد، تجدید حیاتِ حرفهٔ کتی و عشق آن‌ها به هم. طولی نمی‌کشد که آن‌ها آواز می‌خوانند و یکدیگر را در آغوش می‌گیرند و اکسیر عشق را با هم شریک می‌شوند. تماشاگران از این ستارهٔ جدید استقبال می‌کنند (یک اکسیر)؛ دان و کتی به زوج عشقیِ جدید کمپانی مانیومنتال پیکچرز تبدیل می‌شوند.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.