فیلم آگیره، خشم پروردگار – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – Aguirre, the Wrath of God 1972

خداوند خلقت خود را در این رود هیچ‌گاه به پایان نبرده است.

سرخ‌پوست اسیر، با بازمانده‌های یک هیئت اعزامی اسپانیایی صحبت می‌کند که به دنبال شهر افسانه‌ای ال‌دورادو، شهر طلا، می‌گردند. پدر روحانی به او یک کتاب انجیل، «کلام خداوند» را می‌دهد. او آن را به گوش‌هایش نزدیک می‌کند اما چیزی نمی‌شنود. به دور گردنش یک گردنبند طلای بدل آویزان است. اسپانیایی‌ها آن را از گردنش پاره می‌کنند و در برابر چشمانشان می‌گیرند، به این امید که سرانجام به ال‌دورادو رسیدند. آن‌ها سر بردهٔ سرخ‌پوستی که به عنوان مترجم از او استفاده می‌کنند فریاد می‌کشند: «شهر کجاست؟» او دستش را به شکل نامفهومی به سمت رود تکان می‌دهد. دورتر است، همیشه دورتر.

فیلم آگیره، خشم پروردگار (۱۹۷۳) ساختهٔ ورنر هرتزوگ (Werner Herzog)  از ماندگارترین مناظر سینمایی برخوردار است. فیلم، داستان یک گروه جستجوی محکوم به نابودی به رهبری یکی از فاتحان اسپانیایی به نام گنزالو پیزارو است، او در جنگل بارانی پرو راهنمای افراد زیادی است که فریفتهٔ داستان‌های شهر گمشده‌اند. صحنهٔ اول فیلم تصویر تکان‌دهنده‌ای است: در حالی که توده‌های مه قله را فرا گرفته‌اند، خطی پیوسته از مردان در حال حرکت، مانند ماری روی یک سراشیبی به سمت پایین دره دیده می‌شود. این مردان کلاه‌خودها و زره‌هایی پولادین به تن دارند و زنان‌شان را بر تخت‌های پوشیده حمل می‌کنند. آن‌ها نه برای جنگ، بلکه برای نمایش درباری لباس پوشیده‌اند.

موسیقی متن، دارای قدرت فضاسازی و تسخیرکنندگی است و آوایی کلیسایی، انسانی و در عین حال فراانسانی دارد. موسیقی متن را فلوریان فریک (Florian Fricke)  ساخت و گروه او با نام پوپول ووه  (Popol Vuh) (نام الههٔ آفرینش در آیین سرخ‌پوست‌های مایا) در ساخت تعداد زیادی از قطعات فیلم‌های هرتزوگ همکاری کرد. هرتزوگ در مورد سکانس آغازین به من گفت: «ما از ساز عجیبی استفاده کردیم که به آن ارگ هم‌سرایی می‌گفتیم. در داخل این ساز سه دوجین نوار موجود است که در حلقه‌هایی موازی حرکت می‌کنند. همهٔ این نوارها هم‌زمان حرکت می‌کنند و یکی کی‌بورد دارد تا بتوانید آن را مانند یک ارگ بنوازید و آوایی را تولید کنید که مانند صدای یک گروه هم‌سرایی باشد و در عین حال بسیار مصنوعی و وهم‌آور.»


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

من روی موسیقی تأکید می‌کنم زیرا مفهوم فیلم هرتزوگ اساساً متأثر از آن است. داستان‌های او بی‌پرده شروع می‌شوند، اما نتیجهٔ آن‌ها نامعلوم است و مشخص نیست که سرانجام به چه چیزی ختم می‌شوند: داستان‌ها او به یک «پایان» خاتمه نمی‌یابد بلکه با آفرینش یک حالت روحی، حس روحی و یا بصری، به نتیجه می‌رسند. من معتقدم که او می‌خواهد مخاطبانش احساس بیننده‌ای را داشته باشند که از همه‌چیز جدا مانده، خارج از زمان قرار گرفته، و از بی‌کرانی جهان که گویا بر رؤیاها و اوهام بشریت سنگینی می‌کند افسرده شده است.

اگر نقش موسیقی در آگیره، خشم پروردگار تعیین‌کننده باشد، چهرهٔ کلاوس کینسکی (Klaus Kinski) نیز به همان میزان تأثیرگذار است. چشمان آبی و بزرگ سحرآمیز و لبان ضخیمی که اگر به دلیل چهرهٔ سودازده‌اش نبود جذاب به نظر می‌رسیدند. این جا او نقش یکی از سرسخت‌ترین رهبران را بازی می‌کند. هرتزوگ به من گفت هنگامی که برای نخستین بار کینسکی را دید، او پسری جوان بود: ندر آن لحظه می‌دانستم که سرنوشت من فیلم‌سازی است، و سرنوشت او ایفای نقش در فیلم‌های من.»

وقتی پیزارو نگران بی‌معنا بودن جستجویش می‌شود، گروه کوچکی را انتخاب می‌کند تا بالای رود را بررسی کنند. اگر آن‌ها نتوانند چیزی پیدا کنند او ادامهٔ تلاش را بیهوده اعلام می‌کند. یک اشراف‌زاده به نام دُن‌پدر و دوارسوا و آگیره (کینسکی) به عنوان فرماندهٔ دوم گروه کوچکی را رهبری می‌کنند. در بین اعضای گروه و همراه سربازان و بردگان، یک روحانی به نام گاسپر دو کاروایال، یک نجیب‌زاده ابله به نام فرناندو دوگازمن، فلورس همسر ارسوا، اینز دختر آگیره حضور دارند و همچنین یک بردهٔ سرخ‌پوست به نام بالتازار که به طرز غمیگنانه‌ای به یکی از زنان می‌گوید: «من یک شاهزاده به دنیا آمدم و حتی نگاه کردن به من ممنوع بود، و حالا در غل و زنجیر هستم.»

هرتزوگ در نشان دادن روند سفر آن‌ها شتابی ندارد و آن را با صحنه‌های مصنوعی تعلیق و حرکت، پر نمی‌کند. آن چه ماورای هر چیز احساس می‌کنیم بی‌کرانی رود و جنگل اطراف است؛ هیچ کرانهٔ رودی که بتوان در آن جا ایستاد وجود ندارد زیرا آب بالا آمده و آن قسمت را گرفته است. ملاحظه کنید که چگونه هرتزوگ یک بحران زودهنگام را، وقتی یکی از کلک‌ها در مرداب گرفتار می‌شود به تصویر می‌کشاند. بردگان به سختی پارو می‌زنند اما از جایشان تکان نمی‌خورند. دوربین هرتزوگ در آن سوی رودخانه دور از کلک در خطر، باقی می‌ماند؛ به طوری که واهمه و اضطراب آن‌ها آرام‌نشدنی به نظر می‌رسد. آگیره به شکل تحقیرآمیزی هرگونه تلاش برای نجات آن‌ها را نقش برآب می‌کند. اما گروهی فرستاده می‌شود تا از سوی دیگر رودخانه به آن‌ها برسد. صبح روز بعد کلک هنوز روی آب شناور است اما همهٔ افراد آن مرده‌اند. آن‌ها چگونه جان دادند؟ من برای این پرسش، پاسخی دارم، شما هم همین طور. نکته این‌جاست که مرگ سرنوشت این سفر است. رهبر این هیئت، ارسوا، دستگیر می‌شود. آگیره شرایط انتخاب گازمن در مقام رهبر جدید را فراهم می‌کند و دیری نمی‌پاید که هر دو می‌میرند. آخرین وعدهٔ غذایی گازمن ماهی و میوه‌ای است که او آن را با ولع و درست مانند یک «امپراتور» می‌خورد، در حالی که افرادش چند دانه ذرت را بین خودشان تقسیم می‌کنند. اسبی رم می‌کند، او دستور می‌دهد که آن را به آب بیندازند و افراد با خودشان زمزمه می‌کنند که آن اسب می‌توانست گوشت یک هفته‌شان را تأمین کند. چندی بعد از آن رویداد، جسد بی‌جان گازمن پیدا می‌شود.

فرماندهی آگیرع با القاء وحشت و اضطراب به دیگران آغاز می‌شود. او با چنان حالت عجیب و نامتعادلی روی کلک قدم می‌زند، که انگار یکی از زانوهایش هرگز خم نخواهد شد. جنون در چشم‌های او آشکار است. وقتی که نجوای یکی از مردانش را در مود نقشهٔ فرار می‌شنود، چنان سریع سر از تنش جدا می‌کند که جملهٔ ناتمامش توسط سر جدا شده به پایان می‌رسد. صحنه‌های مرگ معمولاً خارج از کادر دوربین و یا خیلی سریع و بی‌سروصدا هستند، مانند تیرهایی که به نرمی از داخل جنگل در هوا پرتاب می‌شوند و در گردن و پشت افراد فرو می‌روند. آخرین صحنهٔ فیلم، که به نظرم یکی از خاطره‌انگیزترین صحنه‌هایی است که تا به حال دیده‌ام، آن‌جاست که آگیره بر روی کلک تنها مانده، اجساد و صدها میمون کوچک پر سروصدا احاطه‌اش کرده‌اند و او هنوز دارد برای امپراتوری جدید خود نقشه می‌کشد. فیلم‌برداری آگیره در بین فیلم‌های دیگر، به مانند اسطوره است. هرتزوگ، کارگردان آلمانی که از «افسون مکان» صحبت می‌کند، بازیگران و اعضای گروه خود را به یک منطقهٔ جنگلی دور افتاده می‌برد، جایی که در آن تب کردن متداول بوده و احتمال قحطی ممکن به نظر می‌رسیده است. گفته شده که هرتزوگ تفنگی را سوی کینسکی نشانه گرفت تا او را مجبور به ادامهٔ بازی کند، هرچند که کینسکی در شرح حال خود این موضوع را رد می‌کند و به تلخی اضافه می‌کند که تنها تفنگ موجود در دست خودش بوده است. واقعاً تمام بازیگرها، دست‌اندکاران و دوربین‌ها بر روی کلک‌هایی مانند آن چه دیدیم قرار داشتند و هرتزوگ هم به من گفت: «من دیالوگ را تا ده دقیقه پیش از ضبط صحنه نمی‌دانستم.»

به هر حال فیلم با تکیه بر دیالوگ‌ها و یا حتی شخصیت‌ها پیش نرفته است، البته به استثنای آگیره که شخصیتش را حالات صورت و بدن کینسکی و کلماتی که به کار می‌برد، آفرید. به نظرم آنچه هرتزوگ در این داستان می‌بیند همان چیزی است که در خیلی از فیلم‌ها او می‌توان یافت: آدم‌هایی که زندانی خیال یک پیروزی عظیمند، افرادی هستند که برای رسیدن به آن، مرتکب گناه و غرور می‌شوند و سرانجام توسط جهان بی‌رحم نابود می‌شوند. نمونهٔ بارز، مستند او در مورد یک ورزشکار پرش با اسکی به نام اشنایدر که می‌خواست برای همیشه پرواز کند و آن قدر در کارش پیش رفت که در معرض خطر پرتاب به خارج از منطقهٔ پیست و برخورد با درختان و سنگ‌ها قرار گرفت.

از میان فیلم‌سازان عصر مدرن، ورنز هرتزوگ بیش‌ترین میزان علاقه و دیدگاه را به موضوع‌های خاص و بزرگ دارد. کمی تعجب‌آور است که او نمایش‌های اپرای زیادی را هم کارگردانی کرده است. او نمی‌خواهد صرفاً یک داستان طرح‌ریزی شده را بازگو و یا دیالوگ‌هایی سرگرم‌کننده را ضبط کند؛ بلکه می‌خواهد ما را به قلمروی شگفتی‌ها ببرد. فقط دستهٔ خاصی از فیلم‌های مدرن هستند که جسارت نشان‌دادن دیدگاهی شبیه به او را دارند. فکر می‌کنم فیلم‌های ۲۰۰۱ و اینک آخر زمان مصادیق آن باشند. در بین کارگردانان فعال، الیور استون (Oliver Stone)  تنها کسی است که به همین میزان مسیحایی می‌ماند. نوعی جنون قدیس‌وار در شیوهٔ صحبت آن‌ها و در پیرامون کارهای‌شان وجود دارد؛ آن‌ها نگران یک موقعیت معمولی نیستند زیرا همواره در پی هدفی برتر هستند.

هم‌زمان با آگیره، هرتزوگ فیلم فیتز کارالدو (Fitzcarraldo) را با بازی کینسکی ساخت که آن هم در یک جنگل بارانی فیلم‌برداری شد و آن هم دربارهٔ انجام یک امر غیرممکن است: مردی که می‌خواهد یک کشتی بخار را با کشیدن آن بر روی زمین خشک، از رودی به رود دیگر منتقل کند. البته علی‌رغم هشدارهایی که مهندسین در مورد پاره‌گی طناب‌ها و خطر قطعه‌قطعه شدن همه داده بودند، هرتزوگ به راستی یک کشتی واقعی را روی زمین کشاند. لس بلنک (Les Blank) مستندی در مورد تهیهٔ این فیلم ساخته که سنگینی رؤیاها (۱۹۸۲) نام دارد و به اندازهٔ خود فیلم دل‌خراش است.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.