فیلم اسپارتاکوس – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – Spartacus 1960

کارگردان: استنلی کوبریک، تهیه کننده: کرک داگلاس. فیلمنامه: دالتون ترامبو براساس رمان هاوارد فاست.

بازیگران: کرک داگلاس (اسپارتاکوس)، لارنس اولیویه (کراسوس)، جین سیمونز (وارینیا)، چارلز لوتون (گراس)، پیتر یوستینف (باسیاتوس)، جان گاوین (جولیوس سزار)، نینا فوش (هلنا)، جان آیرلند (کریکسیوس)، هربرت لم (لوانتس)، وودی استرود (درابا، گلادیاتور)، تونی کرتیس (آنتونیوس). مدت: ۱۹۸ دقیقه. بودجه: ۱۲ میلیون دلار فروش: ۶۰ میلیون دلار.

اسکارها:

بهترین بازیگر نقش دوم مرد: پیتر یوستینف.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

بهترین طراحی صحنه و دکور: الکساندر گلیتزن و همکاران.

بهترین مدیر فیلمبرداری: راسل متی.

بهترین طراحی لباس: والس، بیل تامس.

نامزدی‌های اسکار:

بهترین تدوین: رابرت لارنس.

بهترین موسیقی متن: الکس نورث.

سایر برندگان اسکار ۱۹۶۰:

بهترین فیلم: آپارتمان

بهترین کارگردان: بیلی وایلدر (آپارتمان).

بهترین بازیگر مرد: برت لنکستر (المر گنتری).

بهترین بازیگر زن: الیزابت تیلور (باترفیلد ۸).

بهترین بازیگر زن نقش دوم: شرلی جونز (المر گنتری).


با وجود موانعی که بر س ر راه استنلی کوبریک قرار دادند، ولی به زانو در آوردنش غیرممکن بود و فیلمی هم که سرانجام تحویل داد، خود دهن کجی آشکاری بود به جو حاکم. کرک داگلاس، بازیگر و تهیه کننده فیلم، انتخاب دالتون ترامبو، نویسنده فیلمنامه اسپارتاکوس را به رخ همه کشید؛ فیلمنامه نویسی که ده سالی قبل، نام اش در فهرست سیاه سناتور مک کارتی قرار گرفته و ممنوع الکار شده و با این حال، با نام مستعار، فیلمنامه کلاسیک هایی چون تعطیلات رمی را نوشته بود. داگلاس تاکید کرد که حتما اسم اصلی ترامبو در عنوان بندی فیلم بیاید تا به این ترتیب، عملا به قضایای «فهرست سیاهی» او خاتمه داده شود. ترامبو سعی کرد از اسپارتاکوس به عنوان تختهی پرشی برای آرمانهای سوسیالیستی اش استفاده کند. داگلاس هم دنبال مقاصد و منافع خودش بود. ولی وقتی گرد و غبار جروبحثها فرونشست، کوبریک فیلمنامه را برداشت و براساس مفهوم‌های خود، بازنویسی اش کرد. تصادم آن جانهای پرتلاطم و بلندپرواز، به یکی از سرگرم کننده ترین و تفکر برانگیزترین فیلمهای تاریخی قرن بیستم تبدیل شد. اسپارتاکوس، مقاوم ترین فیلمی است که از ژانر تاریخی دهه ۱۹۵۰ جان سالم به در برده و هنوز تروتازه است و کاملا قابل رؤیت و لذت بخش. اسپارتاکوس، سرودی است در ستایش آزادگی بشر: نمی‌دانم، شاید در این دنیا واقعا از صلح و آرامش برای ما و دیگران، خبری نباشد؛ اما فقط می‌دانم تا زمانی که زنده ایم، باید بر اصل آزادمنشی پای بند بمانیم.»

بازیگران

* کرک داگلاس: نیمه‌های اسپارتاکوس بود که همان پرسونای آشنای کرک داگلاس، موجودی یک پارچه خشم و عصبانیت، رو شد. ولی در یک سوم اول فیلم، آنجا که او را می‌خرند و می‌فروشند و در مدرسه گلادیاتوری تربیت می‌کنند و یا عاشق دختر بردهای می‌شود، داگلاس جنبه‌ای از بازیگری اش را به پرده کشید که برای خیلی‌ها تازگی داشت. علت دلچسب بودنش، تا اندازه زیادی به کوبریک برمی گشت که مصرا دیالوگ آن صحنه‌ها را تقریبا به طور کامل حذف کرد. هر چه نباشد او بردهای بی سواد است و عادت ندارد افکار و احساسات اش را با کلامی ادبی ادا نماید. در نتیجه، آن صحنه‌ها کماکان مملو از صداقتی نادرند. با این وجود حتی صحنه هایی که داگلاس مردان اش را با لهجه بروکلینی تهییج و در صحنه نبرد راهنمایی می‌کند، تماشایشان لذت بخش است. داگلاس با فیلم «بوکسی» قهرمان (۱۹۴۹) ستاره شد؛ سپس با باغ وحش شیشه‌ای (۱۹۵۰)، جوانی با ترمیستاش (۱۹۵۰) و داستان کارآگاهی (۱۹۵۱) نشان داد که بازیگری استثنایی است. دهه ۱۹۵۰، دوران طلایی حضور سینمایی اش بود و در آن سالهاست که از جمله، در کلاسیک هایی چون بد و زیبا (۱۹۵۲) و شور زندگی (۱۹۵۶) ظاهر شد. در دهه ۱۹۶۰ همچنان بزرگ باقی ماند و در این فیلمهارؤیت شد: شهری بدون مروت (۱۹۶۱)، هفت روز در ماه می (۱۹۶۴) و فیلم مافیایی برادری (۱۹۶۸). در دهه ۱۹۷۰، با یک بار کافی نیست (۱۹۷۵) دوباره به عالم سینما بازگشت و با خشم (۱۹۷۸) به حضورش ادامه داد. در دهه ۱۹۹۰ سکتهای فلج اش کرد ولی آن قدر بهبود یافت که توانست در چند برنامه تلویزیونی شرکت کند. در سال ۲۰۰۳، به اتفاق پسرش مایکل، در فیلم خانوادگی در خانواده اتفاق می‌افتد، بازی کرد.

* لارنس اولیویه: اولیویه (بر اساس تمامی شواهد و اسناد موجود در دنیا، تلفظ اسم، «اولیویه» است و نه اولیویر!)، چند دهه‌ای شمایل زنده بازیگری، گنجینه ملی بریتانیایی و یکی از بزرگ ترین بازیگران تئاتر دنیا بود. اما او با عالم سینما، رابطه‌ای مبهم و آمیزه با عشق و نفرت داشت. گاه با ناشی گری، تکنیک‌های تئاتری اش را در سینما پیاده کرد (بازیگر /Entertainer ۱۹۶۰) و برخی از کارهای متأخرش آشکارا سفارشی و صرفا برای تأمین خرج زندگی زن و بچه انجام شد (بتی، ۱۹۷۸؛ پسرهایی از برزیل، ۱۹۷۸؛ اینچون، ۱۹۸۲). در همان حال اما، هملت (۱۹۴۸) که خود نیز کارگردانی اش کرد، به سرمشقی تبدیل شد که همه «هملت» های بعدی را با آن مقایسه کردند؛ و یا بلندی‌های باد خیز (۱۹۳۹) هنوز که هنوز است سرشار از شور و عشق جلوه می‌کند. در ربه کا (۱۹۴۰) فراموش نشدنی است؛ و هنرنمایی اش در دوندهٔ ماراتن (۱۹۷۶) در نقش یک دندانپزشک نازی سادیست، حیرت انگیز است. بازی او در اسپارتاکوس و در نقش کراسوس جزو یکی از بهترین هایش محسوب می‌شود. در اینجا خطرهایی کرد و تمامی ظرافت‌های قابل تصور برای انتقال وجودش خصیت خبیث اش را به کار زد. در بین روابط عاطفی و ازدواج‌های متعددش، باید به زندگی مشترک اش با ویوین لی اشاره کرد. با وجود زندگی حرفهای خارق العاده، اولیویه بازیگری را نوعی «خودنمایی مازوخیستی» برمی شمرد، «کارهای احمقانه‌ای که باید آن قدر خوب انجام شوند که مؤثر بیفتند».

* جین سیمونز: سیمونز در هملتی که اولیویه ساخت، نقش افلیا را بر عهده داشت؛ جور بودنشان هم در اسپارتاکوس احتمالا از همین جا ناشی می‌شود. صحنه آخرشان در پایان فیلم، مملو از اشارات زیر متنی است. در مقابل، در صحنه هایی که مقابل کرک داگلاس بازی دارد، جلوی خنده اش را نمی‌تواند بگیرد. و همه اینها نیز در میانهٔ اثری رخ می‌دهد که پرخرج ترین فیلم تاریخی تا آن زمان تلقی می‌ش د و از قضایا، خوش و بش هایشان خیلی هم دلنشین از کار در آمده است. سیمونز بازیگری اش را با نقش هایی معمولی در انگلستان شروع کرد و تا پایش به هالیوود رسید، نقش زنی جنایتکار را در فرشته صورت (۱۹۵۳) بازی کرد. چند سالی بیشتر وقت اش صرف بازی در فیلم‌های تاریخی شد: آندروناکلها و شیر (۱۹۵۲)، ردا (۱۹۵۳)، مصری (۱۹۵۴) و دزیره (۱۹۵۴) از آن جمله اند. او در مردها و لعبتها (۱۹۵۵) آواز خواند و در انتظارات بزرگ (۱۹۴۶) نقش استلا، دختری جوان و زیبا را ایفا کرد.

پشت صحنه

کرک داگلاس برای آن که تا حد ممکن حضور بازیگرهای معروف را در فیلم اش تضمین کرده باشد، به هر یک فیلمنامه متفاوتی داد: در هر نسخه‌ای به شخصیت بازیگر مورد نظر بیشتر پرداخته شده بود.

صدای فریاد سربازان ارتش بردگان، که از ۸۵۰۰ سیاهی لشکر اسپانیایی تشکیل می‌شد با فریاد طرفداران تیم فوتبال آمریکایی) اسپارتان در ایالت میشیگان، دوبله شد.

دکور

نماهای خارجی خانه کراسوس در کاخ افسانه‌ای هرست (میلیاردر آمریکایی) در سن سیمون، کالیفرنیا گرفته شد.

قرار بود چی بشه چی شد

نقش وارینیا، محبوب بردهی اسپارتاکوس را ابتدا به اینگرید برگمان و ژان مورو پیشنهاد کردند که نپذیرفتند.

موسیقی متن

موسیقی بسیار کارشدهی اسپارتاکوس توسط الکس نورث نوشته شد که کارش را با اتوبوسی به نام هوس در ۱۹۵۱ شروع کرد. موسیقی جازی که نورث برای این فیلم اخیر نوشت چنان هیجان انگیز بود که «لژیون ضوابط اخلاقی» آمریکا از دست‌اش شکایت کرد چون می‌گفتند نوای ساکسوفن سولویش، جوانها را از راه به در می‌کند.

خلق را تقلیدشان برباد باد

گلادیاتور (ریدلی اسکات، ۲۰۰۰)

جملهٔ جالب

به من پول می‌دهند صبر کنم؛ توی خود فیلم‌ها مجانی بازی می‌کنم.

لارنس اولیویه

نظر منتقدها

مجله لایف: «حکایتی پر و پیمان که با دیده و کبکبه تعریف شده.) نیویورک پست: «مثل بن هور، در ردیف غولهای تاریخ سینما قرار می‌گیرد.»

بازلی کراتر (نیویورک تایمز): «حرف مفت تاریخی – منظر پانورامیک قلابی از رم… مملو از شور میهن پرستانه، تراژدیهای خونین، مقادیر زیادی ناز و اطوار رمانتیک و خطاهای تاریخی ضمن آن که طوری تعریف شده که با ذائقهی خام بچه مدرسه ای‌ها هم جور در بیاید.»

خلاصه داستان

اسپارتاکوس (کرک داگلاس) برده معادن نمک، به بسیاتوس (پیتر یوستینف)، مالک مدرسه تربیت گلادیاتور فروخته می‌شود. در چشم به هم زدنی، اسپارتاکوس به دنیای مردانی پرتاب می‌ش ود که سرنوشت شان در نهایت، قصابی کردن هم نوع شان برای تفریح دیگران است. در نبردی تا حد مرگ در مقابل اشراف زاده‌های رومی، یکی از گلادیاتورها (وودی استرود) به جای کشتن دوست اش، نیزه اش را به طرف آنها پرتاب می‌کند. او می‌میرد ولی شجاعت اش الهام بخش اسپارتاکوس می‌شود تا سر به شورش بردارد و ارتش بزرگی از بردگان فراری فراهم آورد که دیری نگذشته باعث دردسر سربازان نخبهی رومی می‌شوند. وقتی کراسوس (لارنس اولیویه) دیکتاتور روم، امپراتوری اش را در خطر می‌بیند، از تمامی قدرت اش بهره می‌گیرد تا بردهها را س رکوب نماید. در نبرد س همگین نهایی بین نیروهای اسپارتاکوس و رومی ها، وارینیا، محبوب اسپارتاکوس (جین سیمونز) و فرزند شیرخوارشان، اسیر می‌شوند. کراسوس که شیفته وارینیا شده او را به رم می‌برد ولی دستور می‌دهد تا اسپارتاکوس و اسیران باقی مانده را در امتداد جادهٔ اپین به صلیب بکشند. وارینیا که همراه بسیاتیوس از رم گریخته، در بین راه اسپارتاکوس مصلوب را می‌یابد. کودک شان را روی دست بالا می‌برد و سوگند می‌خورد که اما او طعم آزادی را خواهد چشید.

کارگردان

استنلی کوبریک می‌خواست مخاطبان فیلم اش به اسپارتاکوس به عنوان اثری نادر در ژانر فیلم‌های تاریخی نگاه کنند: «من بیشتر از الکساندر نوسکی آیزنشتاین تأثیر گرفتم تا از بن هور یا هر فیلم «سسیل ب. دو میل‌ای دیگری». کوبریک ۳۱ ساله، فقط یک فیلم بدنهٔ اصلی دیگر، کوره راه‌های افتخار، س اخته بود، ولی اعتماد به نفس فراوانی داشت. او قبل از هر چیز آمد و فیلمنامه دالتون ترامبو را بازنویسی کرد و از دیالوگهایش کاست و جنبه تصویری فیلم را افزایش داد. درگیری‌های او با کرک داگلاس و راسل متی، مدیر فیلمبرداری، به همان اندازهٔ ماجراهای اسپارتاکوس، تاریخی اند! داگلاس درباره کوبریک گفته بود: «اگر فقط یک بار با مخ به زمین بخورد، یاد می‌گیرد چطور کوتاه بیاید؛ آن وقت است که شاید کارگردان بزرگی شود.» جدا؟! کوبریک همان طور یک دنده و مستقل باقی ماند و کماکان با وسواس فراوان فیلم ساخت، فیلم هایی که هر یک حادثه‌ای در تاریخ سینما محسوب می‌شدند. کارنامه سینمایی او از جمله شامل این فیلم هاست: کوره راههای افتخار (۱۹۵۷)، لولیتا (۱۹۶۲)، دکتر استرنج لاو (۱۹۶۴)، ۲۰۰۱: اودیسه فضایی (۱۹۶۸)، پرتقال کوکی (۱۹۷۱)، بری لیندون (۱۹۷۵)، تلائلو (۱۹۸۰)، خشاب تمام فلزی (۱۹۸۷)، و آخرین فیلم اش چشمان تمام بسته (۱۹۹۹) که پس از مرگ اش اکران گرفت.

صحنهٔ فراموش نشدنی

با وجود شجاعت و داشتن استراتژی جنگی، اما مقاومت نیروهای اسپارتاکوس در مقابل حملات غافلگیرانه و سه جانبهٔ ارتش کراسوس درهم می‌شکند. آنچه پیش می‌آید در یک کلام، کشتاری است بی رحمانه، و از آن میان چند صد نفری که زنده می‌مانند، همگی از جمله اسپارتاکوس و یار وفادارش آنتنیوس، که به اسارت در می‌آیند. کراسوس اصرار دارد که ردپایی از افسانهٔ او به گسترش اسپارتاکوس در یادها باقی نماند… هیچ اثری، نه شعری، نه ترانه‌ای و نه خاطره ای. به این منظور، اصرار دارد که اسپارتاکوس به فجیع ترین و تحقیر آمیز ترین ش کل بمیرد تا سرمشقی باشد برای دیگران. اما از آنجا که کراسوس هرگز دشمن اش را به چشم ندیده، باید روی پیروانش حساب کند تا شاید او را لو دهند: «اسپارتاکوس را به من نشان دهید و از مرگ نجات خواهید یافت.» اسپارتاکوس می‌خواهد قدم پیش گذارد تا شاید با این کار دیگران را از مرگ برهاند. اما قبل از آن که حرکتی انجام دهد، مردان وفادارش، یک به یک گام پیش می‌گذارند و فریاد می‌زنند: «منم اسپارتاکوس! منم اسپارتاکوس! منم اسپارتاکوس!…»

اسپارتاکوس به شدت از این همه فداکاری متأثر شده، اما کراسوس را این واکنش اصلا خوش نمی‌آید: «همه شان را به صلیب بکشید!»

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.