فیلم اقتباس – تحلیل ، نقد و بررسی Adaptation

چه فیلم فوق العاده و سرگرم کننده‌ای. داستان فیلم، ترکیبی است از قاچاقچیان گل‌های ارکیده، فیلم نامه نویس ها، و نویسندهٔ موفق مجلهی نیویورکر که هم به صورت حقیقی و هم داستانی نشان داده می‌شوند. فیلم اقتباس با انحراف موضوع به جهات مختلف، حس کنجکاوی را در شما بر می‌انگیزاند. تماشای فیلم مانند این است که در فرایند ساخت آن مشارکت می‌کنید.

فیلم با معرفی کتابی به نام دزد ارکیده، نوشتهٔ سوزان اورلین (مریل استریپ) (Meryl Streep)، نویسندهٔ مجلهٔ نیویورکر آغاز می‌شود. سوزان دربارهٔ شخصی به نام جان لاروش (کریس کوپر) (Chris Cooper) که دلباختهٔ گل‌های ارکیدهی فلوریدا است، کتاب می‌نویسد. در تاریخ طولانی بشریت لاروش آخرین فردی است که حاضر است برای ارکیده دست به هر کاری بزند. او شیادی است که باور دارد راهی ساده برای چیدن گل‌های ارکیده از باتلاق‌های حفاظت شدهٔ فلوریدا پیدا کرده است؛ از آنجایی که فلوریدا سرزمین نیاکان سرخپوستان است، او چند سرخپوست را استخدام می‌کند تا گل‌های ارکیده را بدون آنکه جرمی مرتکب شده باشند، بچینند.

البته ممکن است چنین داستانی به فیلم تبدیل شود، ولی این، داستان فیلم اقتباس نیست. در آغاز فیلم، فیلم نامه نویسی به نام چارلی کافمن (نیکولاس کیج) (Nicholas Cage) برای اقتباس از کتاب دزد ارکیده استخدام می‌شود، ولی او در نوشتن به مشکل بر می‌خورد. در کتاب چیزهای زیادی دربارهٔ ارکیده وجود دارد ولی موضوع فاقد جریان دراماتیک است. با اطلاعات اندکی که از جریان کتاب به دست آوردم، متوجهی مشکل فیلم نامه نویس شدم: داستان بسیار خوبی است، ولی آیا قابلیت تبدیل شدن به یک فیلم خوب را دارد؟ چارلی پریشان است.

تهیه کنندهٔ او، والرین (تیلدا سوینتون) (Tilda Swinton) مسئول پروژه است. اولین پیش نویس کجاست؟ چارلی صفحهٔ اول را به سختی به پایان رسانده. او رنج خود را روی دستگاه ضبط صدا شرح می‌دهد، و هر کسی که تا به حال دستی به قلم برده می‌تواند برخورد تنبیهی و تشویقی او با خود را، درک کند: آیا باید تا وقتی صفحهٔ اول را ننوشته برای خوردن کلوچه منتظر بماند؟ یا…


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

چارلی برادری به نام دونالد دارد (نقش او را هم کیج ایفا می‌کند). دونالد فاقد ذوق، سلیقه، و بینش هنری چارلی است. او با رغبت تنها خواسته اش را که نگارش یک فیلم نامهٔ تجاری و پولساز است، تأیید می‌کند. او در همایش‌های فیلم نامه نویسی رابرت مک کی (برایان کاکس) (Brian Cox) که به تجزیهٔ آثار کلاسیک می‌پردازد، عصارهٔ آنها را بیرون می‌کشد و مشوق دانشجویان در رونویسی از قواعد فیلم نامه نویسی است، شرکت می‌کند. در لحظه ای که چارلی به دلیل ناکامی‌های خود در شرف نابودی است، دونالد پیروزمندانه اعلام می‌کند که فیلم نامه اش را یک میلیون دلار فروخته است.

چارلی چه کاری می‌تواند انجام دهد؟ چیزی که وضعیت را پیچیده می‌کند علاقه و حتی عشقی است که او به سوزان او رلین پیدا کرده است. چارلی به نیویورک سفر می‌کند، سوزان را دنبال می‌کند، ولی آن قدر کم رو است که نمی تواند با او روبرو شود و از طرفی سوزان به فلوریدا می‌رود تا با لاروش مصاحبه کند. کسی که بدنش بومی دهد، سیگار می‌کشد، و دندان‌های جلویش افتاده است، ولی شور و هیجان شدیدش او را دوست داشتنی جلوه می‌دهند.

من داستان را تعریف کرده ام، اما می‌توانم با اطمینان بگویم که هیچ اشاره ای به اتفاقات شرورانهٔ فیلم نداشته ام. اقتباس مانند یک معجزهٔ سینمایی است، فیلمی که همزمان می‌تواند اول داستانی دربارهٔ یک فیلم در حال ساخت، دوم داستانی دربارهی سرقت گل‌های ارکیده و نقشه‌های تبه کارانه باشد و سوم آمیزش فریبنده ای از داستان و زندگی واقعی باشد. کارگردان فیلم اسپایک جونز (Spike Jonze) است، او فیلم جان مالکویچ بودن (Being John Malkovich)، نوشتهٔ چارلی کافمن (Charlie Kaufman) را هم ساخت که به عنوان بهترین فیلم سال ۱۹۹۹ شناخته شد. اگر فیلم جان مالکویچ بودن را دیده باشید، این بار می‌دانید که باید از فیلم او چه انتظاری داشته باشید، اما صد در صد مطمئن نباشید زیرا به اشتباه افتاده‌اید.

در این فیلم نقش‌هایی وجود دارند که مانند مالکوویچ واقعی هستند، شخصیت‌هایی مثل جونز، جان کوساک (John Cusack) و کاترین کینر (Catherine Keener) که نقش‌های خودشان را بازی می‌کنند و نقش‌هایی که واقعی هستند ولی بازیگران آنها را اجرا می‌کنند، مثل سوزان او رلین، رابرت مک کی، جان الاروش و چارلی کافمن. افرادی هم وجود دارند که ظاهرا واقعی نیستند، مثل دونالد کافمن، علی رغم این که او افتخار نگارش فیلمنامه را داشته. در فیلم لحظه‌هایی وجود دارد که ما کم و بیش نظاره گر آن چیزی هستیم که باید (یا می‌توانست اتفاق بیفتد، و سپس لحظه‌هایی وجود دارند که به نظر می‌رسد فیلم از مسیر اصلی خود خارج شده و مستقیما به سمت با تلاق تئوری‌های فیلم نامه نویسی مک کی حرکت می‌کند.

در طول پیچ و خم مسیر، فیلم همچنان جذاب است، نه تنها به دلیل نویسندگی و کارگردانی، بلکه به دلیل اجراهای بانشاط و در عین حال تیرهی بازیگران. کریس کوپر نقش کلاهبردار بسیار باهوشی را بازی می‌کند که نویسندهٔ نیویورکر را مجذوب خود کرده، زیرا او در دنیایی که در آن تعداد کمی از مردم دارای هویت هستند، شخصیت منحصر به فردی دارد. نیکولاس کیج، در نقش برادران دوقلو، آن قدر عمیق وارد نقش‌های متضاد آن دو می‌شود که حتی اگر از گریم صورت یا مو هم استفاده نمی کرد، ما باز می‌توانستیم آن دو را از یکدیگر تشخیص دهیم. تک گویی‌های او نشان دهندهٔ اندوه بسیار مردی است که به دلیل هوشمندی اش، مشکلات خود را بطور دقیق درک می‌کند، ولی از این که همچنان اسیر این مشکلات است رنج می‌کشد.

اکنون با توجه به بازی مریل استریپ، خوب است بدانیم که او در فیلم‌های جدی زیادی بازی کرده در زندگی خصوصی اش، او یکی از پرنشاط ترین زن‌ها است. زیرا او در این فیلم توانست نقش خود را در قالب یک نویسندهی کوشای نیویورکر شروع کند و آن را کم و بیش مانند نقش کاترین هپبورن در ملکهٔ آفریقایی (The African Queen) به پایان رساند. من در طول این فیلم برخاستم، نشستم، به جلو خم شدم، و کاملا با آن درگیر شدم. فیلم مرا به بازی گرفت، گمراهم کرد، با من به صراحت رفتار کرد و سپس دوباره فریبم داد. شخصیت‌های فیلم جذابند زیرا آنها بسیار با توجه هستند؛ آنها بیشتر به وسواس‌های فکری خود علاقه مند هستند تا به خود فیلم و در تمام این مدت، آن بیست دقیقهٔ شگفت آور و جسورانه ای که در پایان فیلم نمایان می‌شود، در زیر سطح فیلم پنهان شده است. پایانی که می‌توان گفت بیش از یک و یا حتی دو معنا دارد.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.