فیلم بعضی‌ها داغشو دوست دارن – تحلیل و نکات جالبی که احتمالا نمی‌دانستید – Some Like It Hot 1959

کارگردان و تهیه‌کننده: بیلی وایلدر. نویسندگان فیلم‌نامه: بیلی وایلدر، آی.اِی. ال.دایموند. بازیگران: مریلین مونرو (شوگر کین)، تونی کرتس [جو (جوزفین) جونیور]، جک لمون (جری، دفنه)، جوج رافت (اسپتس کلملو)، جویی براون (آزگو فیلدینگ ام)، بورلی ویلیس (دولورس)، نهیما پرسف (بناپارت)، جوشولی (سوئیت سو)، بیلی گری (بیگ پولیاکف)، جورج ای.استون (توث پیک چارلی)، دیو بَری (بیستاک)، باربارا درو (نلی). محصول یونایتد آرتیستز. مدت: ۱۲۰ دقیقه. بودجه: ۵/۳ میلیون دلار. فروش: ۲۵ میلیون دلار.

اسکارها:

  • طراح لباس: آری کلی.

نامزدهای اسکار:

  • بهترین کارگردان: بیلی وایلدر
  • بهترین بازیگر مرد: جک لمون.
  • بهترین فیلم‌نامه: بیلی وایلدر و دایموند.
  • بهترین طراحی صحنه و دکور: تد هاوارث، ادوارد جی.بویل.
  • بهترین فیلم‌برداری (سیاه‌وسفید): چارلز لنگ.

سایر برندگان اسکار ۱۹۵۹:

  • بهترین فیلم: بن هور.
  • بهترین کارگردان: ویلیام وایلر (بن هور).
  • بهترین بازیگر مرد: چارلتون هستون (بن هور).
  • بهترین بازیگر مرد نقش دوم: هیو گریفیث (بن هور).
  • بهترین بازیگر زن نقش دوم: شلی وینترز (خاطرات آن فرانک).

خلاصه داستان

جو و جری (تونی کرتیس و جک لمون) یک جفت نوازندهٔ نگون‌بخت اهل شیکاگو، آنقدر بدشانس‌اند که به‌طور اتفاقی کشتار روز سن‌والنتاین را از نزدیک می‌بینند، آن‌ها که به همین خاطر از سوی مافیایی‌ها و سردسته شان اسپتس کلمبو (جورج رافت) تحت تعقیب‌اند، فرار می‌کنند و درحالی‌که لباس زنانه پوشیده‌اند خود را اعضای یک ارکستر زنانه جا می‌زنند و برای دو هفته برنامه به میامی/ فلوریدا می‌روند. هر دوی آن‌ها شیفتهٔ خوانندهٔ ارکستر، شوگر کین (مریلین مونرو) می‌شوند که به دنبال شوهری میلیونر می‌گردد و رفته‌رفته به عنوان رفقای مسن‌تر و باتجربه‌ترش، حکم مربی شوگر را پیدا می‌کنند. جو در یک نقش بازی دیگر، نزد شوگر می‌رود و وانمود می‌کند که کری گرانتیش میلیونر است و در همان حال جری هم وارث میلیونر خود از گود فیلدینگ ۳ (جویی. براون) و خوشبختی واهی خود را پیدا می‌کند. ولی وقتی مافیایی‌ها برای شرکت در «گردهمایی» سالانه شان به هتل آن‌ها می‌آیند، جری و جو دوباره پا به فرار می‌گذارند. پس از تعقیب و گریز فراوان، همه چیز برای عشاق فیلم به خوبی و خوشی تمام می‌شود حتی برای جری و آزگود با آنکه می‌دانند که خب، کامل نیستند!

رابطهٔ خواهرانه

کمدی در دههٔ ۱۹۵۰ دوران گذار خود را طی می‌کرد. در همان حال بیلی وایلدر به شدت دنبال تست زدن حد و حدود ممیزی بود و از این رو بعضی‌ها داغشو دوست دارن پر از شوخی‌های لفظی و بصری و اشارات دوپهلوست. از مریلین مونرو گذشته، قضایای لباس زنانه پوشیدن در سینما، البته، تازگی نداشت. ولی آنچه این فیلم را متمایز می‌کند و هنوز آن را تروتازه نگه داشته، به میزان جدی گرفتن نقش توسط لمون و کرتیس و مایه گذاشتن حیرت‌انگیز آن‌ها برمی‌گردد. این دو برای زنده ماندن لباس زنانه تن کرده‌اند ولی به جز چند استثنا در تمامی صحنه‌ها نقش‌های خود را باور کرده‌اند و برای آن‌که خلافش را ثابت کنند، حتی چشمکی هم به تماشاگر نمی‌زنند. آنچه به خصوص به دل می‌چسبد رابطهٔ خواهرانهٔ آن‌هاست با مونرو. نه خباثتی و نه بدجنسی و رقابتی. جالب است که این سه تن یکی از نخستین کسانی‌اند که شیپور فمینیسم را همراه با بامزه‌ترین دیالوگ‌های تاریخ سینما، به صدا در می‌آورند و آخرین خط دیالوگ این فیلم، بهترین‌شان هم هست. شما اگر تا به حال آن را نشنیده اید، خب: هیچکس بی عیب و نقص نیست.»

رای‌دهنده‌های اسکار را واقعا در این مورد باید کنار دیوار ردیف می‌کردند و چشمشان را می‌بستند و یک سیگار آخر و خلاص. آن‌ها جنایت بزرگی در مورد این فیلم مرتکب شدند، به خصوص در قبال جک لمون و مونروی بیچاره که حتی نامزدش هم نکرده بودند.


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

بازیگران

* جک لمون: موقع بازی در بعضی‌ها داغشو دوست دارن حدودا گمنام بود و از اینکه اصولا کاری گیر آورده با دمش گردو می‌شکست. وایلدر او را کناری کشید و گفت: «ببین هر وقت بالاخره مریلین برداشتی را درست از آب در می‌آورد، چاپش می‌کنم. ولی تو حواست به فیلم باشد و نه صرفا بازی خودت.» یعنی به عبارت دیگر، در تمامی مدت، حرفه‌ای رفتار کن و اگر مونرو نیز احتیاج به کمک داشت، بازی او را هم پوشش بده. درست از لحظه‌ای که لمون لباس زنانه پوشید، عنان رها کرد. هنرنمایی‌اش یادآور همان اداواطوارهای بازیگران تئاترهای واریته بود. لمون در تقلیدهایش خیلی بهتر از کرتیس بود و بعضی‌ها داغشو دوست دارن یک شبه او را به یک شمایل سینمایی تبدیل کرد و قاعدتا باید اسکار سال ۱۹۵۹ را می‌برد؛ ولی متاسفانه او یکی از قربانیان بی‌شمار مسابقهٔ ارابه‌رانی بن‌هور بود. به جای او، چارلتون هستون با اسکاری که برد، همه را شگفت‌زده کرد. در سال ۱۹۷۲ وقتی لمون به خاطر بازی در ببر را نجات بده بالاخره اسکارش را برد، اعتراف کرد: «من نطقم را از همان سال ۱۹۵۹ آماده داشتم». بهترین فیلم‌هایش عبارتند از: آقای رابرتز (۱۹۵۵)، آپارتمان (۱۹۶۰)، روزهای شراب و گل سرخ (۱۹۶۲)، شیرینی شانسی (۱۹۶۶)، جفت ناجور (۱۹۶۸)، سندروم چینی (۱۹۷۹)، گلن گری گلن راس (۱۹۹۲) و پیرمردهای غرغرو (۱۹۹۳) که با «جفت» سینمایی ایده‌آلش، والتر ماتائو کار کرد.

* تونی کرتیس: اگرچه تاخیرهای مکرر مریلین مونرو و ناتوانی‌اش در به یاد سپردن دیالوگ‌ها، کرتیس را دیوانه کرده بود ولی بعدها فقط از لذتِ کار کردن با او یاد کرد. ایدهٔ آن سروشکل و لباس‌های خودش و لمون را، کرتیس به وایلدر پیشنهاد کرد. ایدهٔ تقلیدِ صدای کری گرانت نیز برای صحنه‌هایی که ادای یک میلیونر را در می‌آورد، ایدهٔ خودش بود. ولی در عوض در یکنواخت نگه داشتن صدای شخصیت جوزفین‌اش مشکل داشت و اجبارا بعدا صدای خودش را دوبله کرد. کرتیس زندگی حرفه‌ایش را در پانزده-شانزده سالگی با فیلم هایی چون با دنی ویلسون آشنا شوید (۱۹۵۱) و پسر علی‌بابا (۱۹۵۲) آغاز کرد. او با هودینی و آکروبات (۱۹۵۶) کلاس بازیگری‌اش را بالا برد. ولی این بوی خوش موفقیت (۱۹۵۷) بود که قابلیت‌های بازیگری او را به رخ کشید. البته نقش‌هایش هماهنگی نداشتند و از این رو بعدها فقط در چند کلاسیک کوچک از جمله سرکش‌ها (۱۹۵۸) و جانی بوستون (۱۹۶۸) از خود بر جای گذاشت. او بیشتر اوقات در نقش‌هایی پیش پا افتاده – مثلا در تاراس بولبا (۱۹۶۲) – ظاهر گردید که آن هم به خاطر لهجهٔ بروکلینی‌اش به جای شخصیتی قرون وسطایی، بسیار دست انداخته شد.

* مریلین مونرو: وقتی بیلی وایلدر بالاخره موفق شد مریلین مونرو را برای نقش شوگر به دست آورد، حتما باید به این اندرز گوش می‌سپرد که «حواست باشد چه آرزویی می‌کنی!». سال‌های ۵۹-۱۹۵۸ دشوارترین دورهٔ زندگی مونرو بود؛ حامله بود و زندگی زناشویی‌اش با آرتور میلر چندان تعریفی نداشت. ولی با وجود تمام حرف هایی که این سو و آن سو دربارهٔ برداشت‌های متعددش می‌زنند (مثلا ۵۹ برداشت برای صحنه‌ای که باید بگوید «اون بطری بوربن کجاست؟» آن هم با وجود تکه کاغذهایی که این جمله را بزرگ رویش تایپ کرده و همه جا در اتاق حتی توی کشوها چسبانده بودند) او روی پرده بی عیب و نقص به نظر می‌رسد. به قول راجر ایبرت: «عجب طبیعتی دارد این مریلین مونروا شمایل او مثل بعضی‌ها پیر نشده و در عوض هر بار که تماشایش می‌کنیم، گویی دوباره خودش را می‌سازد و ابداع می‌کند». او با وجود زندگی شخصی و حرفه‌ای کوتاهش، میراثی درخشان از خود باقی گذاشته. از جمله فیلم‌های ماندگارش: همه‌چیز دربارهٔ ایو (۱۹۵۰)، نیاگارا (۱۹۵۳)، آقایان مو طلایی‌ها را ترجیح می‌دهند (۱۹۵۳)، خارش هفت ساله (۱۹۵۵)، ایستگاه اتوبوس (۱۹۵۶) و ناجورها (۱۹۶۱).

دکور

صحنه‌های فلوریدا در هتل تاریخی «دل کورونادو» فیلم‌برداری شد که معماری خاصش الهام‌بخش فرانک بوم نویسندهٔ جادوگر آز شده بود.

پشت صحنه

در قرارداد مونرو تاکید شده بود که فقط در فیلم‌های رنگی بازی می‌کند. اما وایلدر به او نشان داد که چطور گریم کرتیس و المون در فیلم رنگی، سبز می‌زند و بدین ترتیب راضی‌اش کرد که سیاه‌وسفید کار کند. و حاملگی مونرو باعث شد که چاقتر از همیشه به نظر برسد. بنابراین برای عکس‌های تبلیغاتی فیلم سرش را «سوپرایمپوز» کردند روی عکس‌های بدلش.

جملات به یادماندنی

«من در این زمینه با دکتر روان‌کاوی صحبت کردم و آن‌ها به من گفتند که چون سن‌وسالم بالا رفته و حسابی هم پولدار شده‌ام دیگر بهتر است با مریلین مونرو فیلمی کار نکنم.»

بیلی وایلدر

«فیلم‌سازی مقادیری به راه رفتن در یک اتاق تاریک شباهت دارد. بعضی به مبل و صندلی می‌خورند و می‌افتند و بعضی دست و پایشان می‌شکند؛ ولی بعضی از ماها توی تاریکی بهتر از دیگران می‌بینیم.»

بیلی وایلدر

«گاهی فکر می‌کنم بهتر است با جوان مُردن، از پیری پرهیز کرد؛ ولی بعد فکر می‌کنم که خب این طوری تو زندگی ات را کامل نمی‌کنی، می‌کنی؟ خودت را به طور کامل نمی‌شناسی.»

 مریلین مونرو

«بدترین چیز دربارهٔ بازیگری‌ام این است که مردم می‌خواهند آن‌ها را بخندانم.»

 جک لمون

نظر منتقدها

راجر ایبرت (شیکاگوسان تایمز): «یکی از ماندگارترین گنجینه‌های تاریخ سینما، فیلمی الهام‌بخش که با دقت و استادی تمام ساخته شده است.»

ا.ه. ویلر (نیویورک تایمز): «دو ساعت زمان برای پرداختن به یک جوک زیاد است. دیدن کرتیس و لمون که با کفش‌های پاشنه بلند این ور و آن ور می‌روند خیلی زود کسالت بار می‌شود و ادا در آوردن‌های کرتیس، یک ستارهٔ معروف مرد، وحشتناک توی ذوق میزند.»

کارگردان

بیلی وایلدر تجربهٔ بعضی‌ها داغشو دوست دارن را این‌طور توصیف کرد: «می‌دانستم وسط زمین و هوایم و یک دیوانه توی هواپیماست.» او اسم کسی را نبرد ولی معلوم بود که نام مریلین مونرو در صدر دارد تا در فهرستش قرار می‌گیرد. نبوغ وایلدر در این بود که کاری می‌کرد که بی‌آنکه بازیگر متوجه باشد، همان کاری را که او می‌خواست انجام می‌داد. یکی از لحظات مثال زدنی وقتی بود که مریلین مونرو سر وقت به استودیو آمد ولی حاضر نبود از کاروانش بیرون بیاید. وایلدر یواشکی از یکی از زن‌های گروه خواست روی صحنه برود و ترانه‌ای را بخواند که قرار بود خود مونرو در فیلم اجرا کند. وقتی مونرو صدای آن زن را شنید بلافاصله از کاروانش بیرون پرید و رفت جلوی دوربین و خیلی خوب صحنه‌اش را بازی کرد. مونرو بعدا به خبرنگارها گفت: «وایلدر یک Director (کارگردان) نیست، یک آدم Dictator (مستبد و دیکتاتور) است.» وایلدر هم در واکنش گفت: «شانس آوردم که تا قبل آلزایمر گرفتنش با او کار کردم». در انتهای فیلم‌برداری، وایلدر تحلیل رفته و از پا افتاده بود ولی می‌دانست که نتیجهٔ تلاش‌هایش فوق‌العاده خواهد بود. اما آیا باز هم حاضر بود با مونرو کار کند؟ اصلا و ابدا! ولی خب اگر نتیجه به این خوبی از کار در می‌آمد، با کمال میل حاضر بود ریسک کند!

بیلی وایلدر زندگی حرفه‌ای بی نظیرش را با کمدی جینجر راجرز، بزرگ و کوچک (۱۹۴۲) آغاز کرد. ولی دیری نگذشت که خود را در هر ژانری استاد نشان داد؛ از جمله در ژانر درام جنگی با پنج قبر تا قاهره (۱۹۴۳)، نوآر با غرامت مضاعف (۱۹۴۴)، فیلم‌های «پیام‌دار» با آخر هفتهٔ از دست رفته (۱۹۴۵). او با سانست بلوار (۱۹۴۵) نیشش را به صنعت سینمای هالیوودی زد و با سابرینا (۱۹۵۴) و عشق در بعدازظهر (۱۹۵۷) – هر دو با شرکت اُدری هپبورن – دو کمدی رمانتیک فراموش‌نشدنی ساخت. آپارتمان (۱۹۶۰)، شیرینی شانسی (۱۹۶۶) و صفحه اول (۱۹۷۴) از جمله فیلم‌های موفق و نیمه‌موفقش هستند.

صحنهٔ فراموش‌نشدنی

جری که هنوز به خاطر شبی که با آزگود میلیونر گذرانده، شاد و شنگول است، وارد اتاق هتل می‌شود. ولی وقتی یک انگشتر الماس بزرگ را به جو نشان می‌دهد و اعلام می‌کند که به زودی ازدواج خواهد کرد، جو به شدت نگران می‌شود: «قرار گذاشته ایم ژوئن ازدواج کنیم». جو سعی می‌کند او را مجاب کند که به دلایل واضح او نمی‌تواند با آزگود ازدواج کند. ولی جری حالتی تدافعی دارد و اصرار می‌ورزد که آزگود زیاد هم برایش پیر نیست و تازه، او عادت دارد مدام با دخترهای جوان ازدواج کند. جو مجبور می‌شود یادآوری کند که او یک دختر نیست، یک مرد است و خب تازه برای چی یک مرد برود با یک مرد دیگر ازدواج کند؟ جری نگاه عاقلانه و سفیهی به جو می‌اندازد چون پاسخ به نظری خیلی بدیهی می‌رسد: آتیه!

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.