فیلم بی‌خواب در سیاتل – داستان کلی – بررسی و نقد و تحلیل – Sleepless in Seattle 1993

-فقط داشتن دستشو می‌گرفتم تا کمکش کنم از ماشین پیاده بشه. و می‌دونستم. مثل جادو بود.

سام (تام هنکس)

نویسندگان فیلم‌نامه: نورا افرون، دیوید اس. وازد و جف آرک

نویسندهٔ داستان: جف آرک


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

کارگردان: نورا افرون

زنی که اخیراً نامزد کرده و یک مرد بیوه به دنبال همسر مناسب خود می‌گردند.

استادان سفر سام و آنی در اشکال مختلفی ظاهر می‌شوند: بهترین دوستان، برادران و خواهران، پسر سام، درمانگر رادیو، خاطرات عشق بی‌نقص و حتی یک فیلم اشک انگیز هالیوودی به نام یک ماجرای عشقی فراموش‌نشدنی. اما شاید رازآمیزترین و قدرتمندترین آن‌ها تقدیر باشد. تقدیر باعث یک رشته دعوت‌های متوالی می‌شود که عاشق را وا می‌دارد باور کند این نیرو معرّف مسیر مقدّر خویش است. پذیرفتن این راهنما مستلزم یک جهش اعتقادی باورنکردنی است. کسی که باور ندارد، دعوت‌های سرنوشت را به سادگی به عنوان امور تصادفی یا مضحک توجیه عقلی می‌کند. اما اگر عاشق دست تقدیر را باور داشته باشد، به هر کاری دست خواهد زد تا عشق حقیقی خود را پیدا کند.

جالب اینکه آنی معقول و محتاط سرانجام تقدیر را می‌پذیرد، اما سام جادوی دست تقدیر را انکار می‌کند. سام یک قهرمان فعلیت یافته است، گو اینکه به خاطر از دست دادن معشوق، یک قهرمان تراژیک هم به حساب می‌آید، اما او عشق کامل خود را یافته بود. و برای سام، سفر جادویی عشق فقط یک بار در زندگی اتفاق می‌افتد. او برای یافتن عشق دوم فقط به کمک کوچکی از طرف پسرش نیاز دارد.

سام و آنی هردو دنیاهای عادی‌اشفته و نابسامانی دارند. مرگ ناگهانی همسر و عشق حقیقی سام، مگی، زندگی‌اش را مختل رده. سام و پسرش جونا باید این دعوت به ماجرای تراژیک را بپذیرند، اما جای خالی همسر و مادر باید پر شود (مسئلهٔ درونی آن‌ها). سام سعی می‌کند مرگ مگی را به پسرش تفهیم کند، یک ملاقات با استاد، اما سام هم به یقین و اطمینان یک استاد نیاز دارد. او در خانه و محل کار نمی‌تواند حواس خود را جمع کند و سرانجام می‌فهمد که باید به شهر جدیدی نقل مکان کند. شاید یک شهر تازه بر زخم‌های دل او مرهم بگذارد. اما سام باید بر یک استاد درونی قدرتمند، که بر اساس خاطرات او از عشقش به مگی شکل گرفته، غلبه کند.

دنیای عادی آنی سرشار از اشتیاق و انتظار برای ازدواج قریب‌الوقوع او با والتر است. آنی، که مقاله نویس یکی از روزنامه‌های بالتیمور است، اعتقادی به نشانه‌ها و تقدیر و سرنوشت ندارد و با وجود این شک دارد که آیا والتر عشق مقدّر اوست یا نه (مسئلهٔ درونی او). آنی لباس عروسی مادرش را امتحان می‌کند. در خلال این ملاقات با استاد، مادر آنی عشق خود را به پدر آنی به او یادآوری می‌کند- و «جادویی» را که وقتی فقط دست هم را می‌گرفتند احساس می‌کرد. آنی، که از شنیدن این قصه دربارهٔ عشق حقیقی تکان خورده، تصادفاً لباس عروسی‌اش را پاره می‌کند و این «نشانه» را تشخیص می‌دهد، دعوتی که ندای درونی و اعتماد او را به استاد تقدیر افزایش می‌دهد.

بعداً در شب کریسمس، آنی در ماشین تنهاست و به سوی خانهٔ والدین والتر می‌راند. رادیو را روی برنامهٔ دکتر مارشا فیلدستون تنظیم می‌کند. برنامه به آرزوهای کریسمس اختصاص دارد و دکتر فیلدستون در حال پاسخ دادن به جونای خردسال است که تلفنی آرزو کرده پدرش سام همسر تازه‌ای اختیار کند (مسئلهٔ درونی جونا). استاد برنامهٔ رادیویی برای کمک به جونا او را قانع می‌کند تا گوشی را به سام بدهد. او هم این کار را می‌کند و سام داستان خود را با اکراه تعریف می‌کند. هجده ماه بعد از مرگ مگی و نقل مکان به سیاتل، دنیای عادی سام بدون خواب و بدون عشق و بدون همدم (به‌جز پسرش) است. در خلال این ملاقات با استاد، دکتر فیلدستون سعی می‌کند سام را ترغیب به پذیرش مسئلهٔ درونی خود برای یافتن یک نفر کند. سام از باور به اینکه می‌تواند عشق دیگری مثل مگی بیابد امتناع می‌کند. سام «جادو» را شرح می‌دهد و آنی کلمات او را طوری هم‌زمان پیش‌بینی می‌کند که بیننده احساس می‌کند سرنوشت این دو نفر را برای هم ساخته است.

حرف‌های سام دربارهٔ عشق حقیقی شنوندگان مؤنث برنامه را به هیجان می‌آورد و آنی را به گریه می‌اندازد. هزاران زن خطوط تلفن ایستگاه رادیویی شیکاگو را اشغال می‌کنند و آدرس «بی‌خواب در سیاتل» را می‌پرسند. بکی، سردبیر و دوست آنی، شاهد است که چگونه تماس تلفنی بر آنی تأثیر گذاشته است. این استاد وردست در آغاز سعی می‌کند آنی را ترغیب به امتناع از پذیرش سفر در جستجوی یک روانی احتمالی کند. اما بکی هم چندان علاقه‌ای به والتر ندارد.

شب سال نو، والتر از آنی درخواست می‌کند در روز ولنتاین در نیویورک با هم ملاقات کنند. او پیشنهاد می‌کند که می‌توانند ازدواج خود را ثبت کنند، نشانه‌ای از تعهد و یک راه‌یابی به ژرف‌ترین غار. که آنی را به فکر می‌اندازد. روز ولنتاین تبدیل به یک تیک‌تاک ساعت می‌شود که به‌زودی سفر آنی و نیز سفر سام را آغاز خواهد کرد.

تأثیر برنامهٔ رادیویی دکتر فیلدستون کم‌کم بی‌میلی سام و آنی را به متعهد شدن به دنیای ویژه از بین می‌برد. اولاً، سام صدها نامه از شنوندگان دکتر فیلدستون دریافت می‌کند. گرچه جونا مشتاقانه به درون آستانه شیرجه می‌رود، اما سام از قرار گذاشتن با کسی به این شیوه امتناع می‌کند. سام با عبور از آستانه وارد دنیای ویژهٔ قرار ملاقات خواهد شد. اما طبق قواعد خودش- او می‌خواهد ملاقاتش رو در رو باشد. اما سام تردیدهایی دارد (یک امتناع). آیا قواعد کهنهٔ او هنوز کاربرد دارند؟ جونا سعی می‌کند ذهن او را در مورد قرار ملاقات روشن کند، یک ملاقات با استاد. بعداً سام در مورد قرار ملاقات از بهترین دوستش، جی، راهنمایی می‌گیرد. این استاد وردست در زمینهٔ قرار ملاقات سام را تشویق می‌کند تا از ویکتوریا، یکی از همکارانش، برای بیرون رفتن دعوت کند. سام به خانه برمی‌گردد و وقتی پسرش را با دوست جدیدش، جسیکا، می‌بیند شهامت لازم را برای «دوباره نشستن روی زین» به دست می‌آورد. با ویکتوریا تماس می‌گیرد، اما سام برای اینکه بفهمد قواعدش تا چه حد تغییر کرده آماده نیست. ویکتوریا درخواست سام را برای خوردن یک نوشیدنی به قرار ملاقات برای شام ارتقا می‌دهد و تمام مقدمات لازم را برای او می‌چیند. عبور از این آستانه سام را پاک خسته می‌کند.

نیمه‌های شب آنی به «بهترین قسمت‌های برنامهٔ مارشا فیلدستون» گوش می‌کند که عمدتاً به «بی‌خواب در سیاتل» اختصاص دارد. یک پخش مجدد که توسط استاد تقدیر فراهم شده است. این بار هم حرف‌های سام آنی را چنان تکان می‌دهد که به گریه می‌افتد. آنی با هدایت قلبش، اقدام به عبور از آستانه می‌کند تا «بی‌خواب در سیاتل» را ببیند (مسئلهٔ بیرونی او). آنی دلش نمی‌خواهد بعداً از اینکه سفر جستجو برای یافتن «جادو» را نپذیرفته افسوس بخورد، اما خود معقول و منطقی‌اش به او می‌گوید که این سفر چقدر احمقانه است. آنی سعی می‌کند به برادرش این اجازه را بدهد که او را از سفر منصرف کند اما، ارادهٔ دلش (و ایمان به تقدیر) ثابت می‌کند که استاد قوی‌تری است. آنی سعی می‌کند با کمک استاد وردست یعنی بکی و با الهام از یک استاد هالیوودی، یعنی فیلم یک ماجرای عشقی فراموش‌نشدنی، یک نامه برای «بی‌خواب در سیاتل» بنویسد. این فیلم رمانتیک دنیای عشق ایده‌آل هالیوود را در اختیار آنی و بکی قرار می‌دهد که اشتیاق خود را به آن نشان می‌دهند، و وسیله‌ای در اختیار آنی قرار می‌دهد تا نامه‌اش برجسته و متفاوت باشد. او در نامهٔ خود از سام دعوت می‌کند تا در روز ولنتاین همدیگر را در بالای ساختمان امپایر استیت ملاقات کنند. اما وقتی قرار ملاقاتی را به یاد آورد که با والتر گذاشته بود تا در روز ولنتاین و در نیویورک او را ببیند، بلافاصله آن را دور می‌اندازد. با وجود این، آنی سفر خود را رها نمی‌کند. او در خلال این مرحله آزمون اولیه، دست به اقدامات احتیاطی میزند و از ارتباطات روزنامه‌ای استفاده می‌کند تا تحقیقات لازم را دربارهٔ «بی‌خواب در سیاتل» (یعنی سام بالدوین) انجام دهد.

در این میان، سام برای قرار ملاقات خود با ویکتوریا آماده می‌شود. جونا نامهٔ آنی را دریافت می‌کند (که متوجه می‌شویم توسط استاد وردست آنی فرستاده شده است) و از چیزی که می‌خواند خوشش می‌آید. اما سام به قرار ملاقات با کسی که درست در طرف دیگر کشورزندگی می‌کند فکر نخواهد کرد (امتناع از پذیرش دعوت).

سام قبلاً دنیای ویژهٔ خود را انتخاب کرده و مرحلهٔ آزمون او در اوج خود است. او با ویکتوریا قرار می‌گذارد. اما سام با یک نگهبان آستانهٔ مهم روبه رو می‌شود، پسرش. جونا، که در جستجوی مادری تازه برای خود است (مسئلهٔ درونی) و آنی نیز توجهش را جلب کرده، از اینکه ناخشنودی خود را از ویکتوریا نشان دهد ابایی ندارد. وقتی متوجه می‌شود پدرش و ویکتوریا زیاد با هم صمیمی شده‌اند، تمام تلاش خود را می‌کند تا قبل از اینکه سام زیادی پیش برود، این راه‌یابی را متوقف کند. او به کمک یک استاد نیاز دارد و لذا با دکتر فیلدستون تماس می‌گیرد. آزمون بزرگ جونا، که از رادیو پخش می‌شود، توسط آنی شنیده می‌شود. دکتر فیلدستون نمی‌تواند هیچ راه‌حل فوری ارائه کند الّا اینکه جونا را به ابراز احساساتش ترغیب نماید. دغل‌باز خردسال برای اینکه بوسه س پدرش و ویکتوریا را قطع کند با فریاد خبر از یک جنایت خونین می‌دهد.

این آزمون بزرگ تعیین‌کنندهٔ یک راه‌یابی به ژرف‌ترین غار است که باید در پیش گرفته شود. اولاً، جونا (با تقلید دست خط سام) به نامهٔ آنی جواب می‌دهد. ثانیاً، آنی مصمم می‌شود که به دنبال سام برود، آستانه‌ای به یک دنیای ویژهٔ عمیق‌تر. آنی با حمایت استاد وردست خود، به والتر دروغ می‌گوید و با هواپیما به سیاتل می‌رود تا سام را رو در رو ملاقات کند.

دست تدبیر دعوت خود را در فرودگاه انجام می‌دهد و آن زمانی است که سام و آنی از کنار هم رد می‌شوند. در حالی که صدای سام بدون اینکه خودش بداند آنی را به سفرش ترغیب کرده، حالا سام بدون اطلاع آنی او را می‌بیند. سام که در نگاه اول دلباختهٔ آنی شده سعی می‌کند دنبالش برود، اما خیلی زود او را در میان جمعیت گم می‌کند. گرچه آن‌ها اکنون در شهر واحدی هستند، سرنوشت دست به یک رشته آزمونه‌ای شیطانی میزند تا آن‌ها را از هم دور نگه دارد- و قلب‌های آن‌ها را به بازی بگیرد.

آنی سعی می‌کند سام را ببیند، اما هر دفعه موفق نمی‌شود. او سرانجام تصمیم می‌گیرد تا دست به راه‌یابی جسورانه بزند. اما خواهر سام را با یک معشوق جدید اشتباه می‌گیرد و درجا خشکش میزند. سام او را از فرودگاه به جا می‌آورد و از آن طرف خیابان به او خوشامد می‌گوید. قبل از اینکه آن‌ها بتوانند با هم ملاقات کنند، چیزی نمانده که یک تاکسی به آنی بزند. آنی، که با این آزمون بزرگ تحقیر شده، فوراً به بالتیمور برمی‌گردد. آنی فکر می‌کند به پاداش آگاهی عمیق‌تری دست یافته که این سفر بدفرجام را خاتمه دهد.

آنی در حالی که آماده است تا سرنوشت، یک ماجرای عشقی فراموش‌نشدنی، و رؤیای خود را از «بی‌خواب سیاتل» زیر پا بگذارد، نامهٔ جونا را دریافت می‌کند. لحن کودکانهٔ نامه کاسهٔ صبرش را لبریز می‌کند. آنی به‌رغم توصیهٔ استاد وردست خود برای ادامه دادن به جستجوی خود و ملاقات با «بی‌خواب» در ساختمان امپایر استپت، راه بازگشت خود را می‌پذیرد. سوءتعبیر او از دنیای سام و فریبکاری جونا او را وامی‌دارد که دوباره به والتر متعهد شود.

استادان نقش مهمی در تعیین راه بازگشت سام و جونا ایفا می‌کنند. خواهر سام او را تشویق می‌کند که آنی را در بالای ساختمان امپایر استیت ملاقات کند. اما سام «اشک‌های سوزناک» رمانس هالیوودی را رد می‌کند. با نزدیک شدن روز ولنتاین (تیک‌تاک ساعت)، جسیکا دوست جونا او را ترغیب به در پیش گرفتن راه بازگشت می‌کند. این استاد خردسال استثنایی بلیت هواپیمای جونا را به مقصد نیویورک می‌خرد.

جونا آخرین فرصت را به سام می‌دهد که به آنی متعهد شود. سام امتناع می‌کند و در را به روی نامهٔ جونا و آنی می‌بندد. سام آماده می‌شود تا تعطیلات آخر هفته را با ویکتوریا به مسافرت برود و متوجه می‌شود که جونا عازم نیویورک شده، راه بازگشت سام. سام به دنبال او می‌رود، یک تعقیب و گریز. جونا به نیویورک می‌رسد و در جستجوی آنی در بالای ساختمان امپایر استیت اتراق می‌کند.

در این فاصله، در نیویورک، آنی تلاش می‌کند تا خود را دوباره با دنیای عادی‌اش با والتر تطبیق دهد، اما جستجوی او برای یافتن «بی‌خواب در سیاتل» این بازگشت را دشوار ساخته. طی شام ولنتاین و در حالی که ساختمان امپایر استیت به عنوان نمادی از تمایل به یافتن عشق حقیقی در زمینه دیده می‌شود، آنی سرانجام نیازهای خود را به والتر اعتراف می‌کند. آن‌ها نامزدی خود را دوستانه به هم می‌زنند. نورهای ساختمان امپایر استیت قلب بزرگ قرمز رنگی را روشن می‌کنند؛ آنی به اجبار تقدیر به سوی ساختمان می‌شتابد.

اما در آن بالا، جونا تمام امیدهای خود را برای ملاقات با آنی از دست داده. سام از راه می‌رسد و دوباره به پسرش می‌پیوندد، یک تجدید حیات. آن‌ها سوار آسانسور می‌شوند در حالی که آنی در حال بالا آمدن است. آنی وارد پشت بام خالی می‌شود و هر امیدی را برای یافتن اکسیر عشق از دست می‌دهد. اما سرنوشت (و تجدید حیات) اکنون در قالب کوله پشتی و عروسک جونا ظاهر می‌شود. و بلافاصله همراه با آن، سام و جونا. بالاخره سام و آنی با هم ملاقات می‌کنند. سام از آنی دعوت می‌کند تا به آن‌ها ملحق شود و دست خود را دراز می‌کند. آنی دست سام را می‌گیرد- آن سه با «جادوی» اکسیر عشق حقیقی آنجا را ترک می‌کنند.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.