فیلم تعطیلات آقای هیولت – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – Mr. Hulot’s Holiday 1953

راجر ایبرت: وقتی برای اولین بار تعطیلات آقای هیولت ژاک تاتی (Jacques Tati) را دیدم، به آن اندازه‌ای که بای می‌خندیدم نخندیدم. ولی فیلم را فراموش نکردم، و دوباره آن را در کلاس فیلم دیدم، و سپس نوار آن را گرفتم و برای دفعهٔ سوم و چهارم تماشایش کردم، و از به بعد تعطیلات آقای هیولت تبدیل به بخشی از گنجینهٔ هنری من شد. ولی من همچنان به آن اندازه‌ای که باید می‌خندیدم نمی‌خندیدم. فیلم، یک کمدی خنده و نشاط نیست، بلکه یک کمدی خاطره، غم غربت، شیفتگی، و خوشی است. چند قسمت واقعاً خنده‌دار در فیلم وجود دارد، ولی تعطیلات آقای هیولت مسأله نادرتری را به ما نشان می‌دهد: تأثیری توأم با خنده برای طبیعت انسان- بسیار عجیب، بابارزش، و بسیار منحصربه‌فرد.

فیلم رد سال ۱۹۵۳ اکران شد و برای ماه‌ها، حتی سال‌ها، در سینماهای هنری به نمایش درآمد. آقای هیولت در زمان خود موفقیت بزرگی بود، مانند مثل آب برای شکلات (Like Water for Chocolate)، خدایان باید دیوانه باشند (The Gods Must Be Crazy)، و فیلم‌های کوچک دیگر که مردم آن‌ها را به هم پیشنهاد می‌دادند. زمانی بود که هر سالن نمایشی می‌توانست با رزرو بلیط‌های هیولت یک هفته فروش خوب داشته باشد. ژاک تاتی (۸۲-۱۹۰۹) در طول بیست سال بعد تنها چهار فیلم دیگر ساخت، که با سخت‌کوشی ساخته شدند و بسیار تحسین شدند، ولی این یکی فیلمی است که همیشه به یاد خواهد ماند.

فیلم، داستان تعطیلات آقای هیولت را در کنار ساحل منطقهٔ بریتنی، بازگو می‌کند. تاتی، هیولت را یک مرد قدبلند، با بدنی کشیده نشان داده، و به روایت همان طور که استنلی کافمن گفته: «موجودی مثل سایه که هر گز یک نمای نزدیک از او دیده نمی‌شود، و تغییر حالت‌های چهرهٔ او، بسیار اندک هستند.» او با ماشین کوچک و مسخرهٔ خود، که انگار برای نمایش‌های مسخره ساخته شده، به کنار دریا می‌رسد. من فکر می‌کردم این ماشین برای فیلم ساخته شده است، ولی نه: در حقیقت یک آمیلکار ۱۹۲۴ بود و مطمئناً صاحبان اصلی خود را هنگام تماشای فیلم غافلگیر کرده است.)

هیولت با لباس مخصوص مسافرت و کشیدن پیپ، بیش از اندازه احساسات دوستانه دارد ولی مردی است که تقریباً هیچ کس او را نمی‌بیند. کسانی که به تعطیلات می‌روند از طریق همراهان، و نقشه‌های خود گیج می‌شوند. اما هیولت هنگامی گیج می‌شود که فقط یک چیز کوچک اشتباه از آب درمی‌آید، که معمولاً هم همینطور می‌شود. برای مثال، سالن هتلی که آقای هیولت در آن جا ساکن است، مکانی بسیار آرام است تا این که او به طور اتفاقی در را باز می‌گذارد. باد به داخل سالن می‌وزد و یک رشته ناراحتی‌های کوچک ولی سرگرم‌کننده را به وجود می‌آورد که قطعاً چند روز برای ترتیب دادن آن‌ها وقت صرف شده است.


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

تاتی تلاش خاصی برای مستقر کردن شخصیت‌ها در داستان انجام نمی‌دهد، ولی ما به تدریج چهره‌ها را تشخیص می‌دهیم. در آن جا یک خانم موطلای زیبا (ناتالی پاسکاد Nathalie Pascaud) دیده می‌شود که تنهایی به تعطیلات رفته، او همیشه بشاش، و به نوعی جدا از بقیه است. هیولت که مردی مجرد و واجد شرایط است، با او بیرون می‌رود، او را به سواری می‌برد، و حتی به طور ناموفقی سعی می‌کند با او اسب‌سواری کند، ولی او با لبخند خود هیولت را دور نگاه می‌دارد؛ او همچنان مانند یک تصویر مبهم باقی می‌ماند، مثل دختر موبور در ماشینی با سقف تاشو در فیلم دیوارنوشته‌های آمریکایی (American Graffiti). سایرین برای حضورشان تلاش زیادی می‌کنند. زن و شوهر پیری که فکر می‌کنند مأمور وارسی هرچیزی در سر راه خود هستند. یک ژنرال بازنشسته، که به سادگی دلخور می‌شود. بچه‌های کوچکی که خدا نگهدارشان است، و با وجود این کهبه نظر می‌رسد مخروط بستنی آن‌ها می‌خواهد بریزد، هرگز چنین اتفاقی نمی‌افتد.

تعطیلات آقای هیولت فیلمی است فرانسوی با دیالوگ‌های بسیار کم که مانند یک فیلم صامت با موسیقی عمل می‌کند (یک آهنگ خوشنوا و تکرارشونده) که دارای تعداد زیادی از جلوه‌های صدایی، و صوت‌های نصفه‌نیمه است. تاتی یک دلقک صامت بود؛ او در جوانی در نقش یک لال باز کار می‌کرد، و آقای هیولت او به نظر می‌رسد که در مهارت ایجاد گفتگو ضعف داشته باشد.

فیلم با توجه بسیار دقیق به جزئیات کارهای کیتون یا چاپلین ساخته شده است. شوخی‌ها در فیلم با صبر و تحمل پرداخته شده‌اند. به صحنه‌ای که در آن هیولت قایق خود را رنگ می‌کند. توجه کنید، جریان آب، قوطی رنگ را به دریا می‌برد و دوباره آن را درست در زمانی که می‌خواهد قلم‌مو را وارد کند، بر می‌گرداند. این صحنه چگونه انجام داده شده است؟ آیا حقه است، یا تاتی در واقع آن قدر آن را با جریان آب و قوطی امتحان می‌کند تا به نتیجه برسد؟ آیا «خنده‌دار» است؟ نه، خارق‌العاده است. دریا به نقاش اعتنایی ندارد، ولی با این حال هر موقع که نیاز است قوطی رنگ را در می‌آورد، و زندگی پیش می‌رود، و قایق رنگ می‌شود.

و سپس به تاتی توجه کنید که در قایق کوچک خود، که مانند ماشینش برای او کوچک است، با آرامش پارو می‌زند. در یک صحنهٔ کمدی دیگر، قایق واژگون می‌شود که به معنای خیس شدن قهرمان است، و ما باید بخندیم. ولی این جا نه؛ قایق به شکلی تا می‌شود که به کوسه‌ای شباهت پیدا می‌کند و باعث ایجاد ترس در ساحل می‌شود. هیولت بی‌خبر است. در رفتار او نوعی رضای روحی وجود دارد؛ هیچ‌چیزی طبق نقشه پیش نمی‌رود، ولی هیچ‌چیز هم او غافلگیر نمی‌کند.

نه تنها صحنه‌ها بلکه اصوات هم در دنیای تاتی زندگی خود را دارند. به صدای غژغژ در اتاق ناهارخوری هتل گوش دهید. آیا هیولت را که در کنار «فرد تنها» نشسته است اذیت می‌کند؟ شاید، ولی این طبیعت در است که صدای غژ بدهد و ما احساس کنیم سال‌هاست که صدای غژ می‌دهد و تا روزی که هتل کوچک چوبی خراب شود و یک هتل مجلل و رو به دریا به جای آن ساخته شود، این صدا را خواهد داد.

اجازه بدهید ارتباط خود را با هیولت توضیح بدهم. اولین باری که آن را دیدم، انتظار چیزی شبیه به یک کمدی عجیب و غریب هالیوودی را داشتم. در عوض، فیلم با یک آهنگ شیرین و مختصر شروع می‌شود، که کاملاً از گذر زندگی قدردانی می‌کند. هیولت می‌رسد (اسباب زحمت سگی می‌شود که می‌خواهد در جاده بخوابد) و بیشترین تلاش خود را می‌کند تا یک گردش‌گر خوش برخورد باشد. او آن قدر با ادب است که وقتی گوینده‌ای رادیوی هتل می‌گوید: «شب بخیر همگی!» کلاه خود را از سر بر می‌دارد و تعظیم می‌کند. از آن جایی که هیچ نمای نزدیکی گرفته نشده بود، و فیلم دقیقاً روی هویت هیولت تکیه نکرده، او تبدیل به یک تماشاگر شده- انگار خود من است.

من با تمام کسانی که هیولت ملاقات کرد، دیدار کردم، دیدار کردم. من مانند هیولت با گردش‌های روزانهٔ آن‌ها خو گرفتم، و او را هنگامی که سهواً وارد یک مجلس ختم می‌شود و به جای یک سوگوار اشتباه گرفته می‌شود دنبال کردم، وقتی که بر سر راهش یک فرش قرار گرفت و وقتی که طناب یدک‌کشی او را به دریا کشاند، من با او بودم و سپس تعطیلات تمام شد، و همه بار خود را بستند و محل را ترک کردند، و این نکته وجود داشت که چقدر این روستای ساحلی تا تابستان بعد خالی خواهد ماند، تا وقتی که دقیقاً همان مردم برگردند و دقیقاً همان کارهای همیشگی را انجام دهند.

نکتهٔ جالب این بود که برایم تماشای دوبارهٔ فیلم، مثل بازگشت دوباره به هتل بود. تماشای مجدد مساوی با دیدن دوبارهٔ فیلم نبود؛ بلکه بازشناختن افرادی از سال پیش بود. دوباره آن زوج پیر (خوب است، آن‌ها توانستند تا سال بعد زنده بمانند)، پیش‌خدمت (در زمستان کجا کار می‌کند؟)، و دختر موطلایی (هنوز مردی در زندگی او نیست؛ شاید این تابستان …).

کدام فیلم توانسته است چنین ظریف و کامل، حسرت خوشی‌های گذشته را به نمایش بگذارد؟ فیلم دربارهٔ ساده‌ترین لذت انسان است: میل او به دور شدن برای چند روز، تا به جای کار کردن بازی کند، تا هوای دریا را تنفس کند، و شاید موجودی دلپذیر را ملاقات کند. فیلم دربارهٔ امیدی است که در زیر همهٔ مسافرت‌ها قرار دارد و غمی که آن‌ها را پایان می‌دهد و نیز، نکتهٔ جالب این است که همزمان که دریا و آسمان به زندگی خود ادامه می‌دهند، ما هم اشتیاق بسیار به زندگی خود ادامه می‌دهیم.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.