فیلم تلما و لوئیز – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – Thelma & Louise 1991

کارگردان: ریدلی اسکات. فیلمنامه: کالی خوری.

بازیگران: سوزان ساراندون (لوئیز)، جینا دیویس (تلما)، هاروی کایتل (هل)، مایکل مدسن (جیمی)، براد پیت (جی. دی.). مدت: ۱۲۹ دقیقه. بودجه: ۵/۱۶ میلیون دلار. فروش: ۴۶ میلیون دلار.

اسکارها:

بهترین فیلمنامه: کالی خوری.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

نامزدی‌های اسکار:

بهترین بازیگر زن: جینا دیویس ب

هترین بازیگر زن: سوزان ساراندون.

بهترین مدیر فیلمبرداری: آدرین بیدل.

بهترین کارگردان: ریدلی اسکات.

بهترین تدوین: تام نوبل.

سایر برندگان اسکار ۱۹۹۱:

بهترین فیلم: سکوت بره ها.

بهترین کارگردان: جاناتان دمی (سکوت بره ها).

بهترین بازیگر مرد: آنتونی هاپکینز (سکوت بره ها).

بهترین بازیگر زن: جودی فاستر (سکوت بره ها).

بهترین بازیگر مرد نقش دوم: جک پالانس (زبل‌های شهری).

بهترین بازیگر زن نقش دوم: مرسدس روئل (سلطان ماهی گیر)


تلما و لوئیز حالت بوچ کسیدی و ساندنس کید زنانه را دارد؛ یک فیلم جاده‌ای زنانه که مناظر «جان فورد» ی و خشونت «سام پکین پا» یی، چاشنی‌اش شده است. اما دو زن که بدون مرد برای ماجراجویی به جاده می‌زنند، «بلاک باستر» ی معمولی نباید باشد. فیلم خیلی عادی و شوخ و شنگ شروع می‌شود: سفری ماهی گیری توسط یک «جفت ناجور» زنانه، که خیلی زود مسیر عوض می‌کند و توی جاده‌ای می‌افتد که پر است از مردانی رذل، بدشانسی‌های بزرگ، و مقداری هم انتقام گیری‌های شیرین و البته، مرگبار. اما در حالی که س فر تلما و لوئیز به تعقیب و گریز تبدیل می‌ش ود، علاقه و احترام تازه‌ای که نسبت به هم پیدا کرده اند، نشان می‌دهد که از سر گذراندن این همه گرفتاری انگار ارزش‌اش را داشته است. فیلمی در نوع خود حماسی، با موسیقی محشری که از بلوز تا رگه را در بر می‌گیرد.

بازیگران

* جینا دیویس: دیویس در این فیلم یک کشف واقعی است چون رفته رفته از یک زن جوان سبک سر به هفت تیرکشی قهار تبدیل می‌شود. ش خصیت بامزه و خیره سر «تلما» یش تا چند تایی قانون را زیر پا می‌گذارد و می‌فهمد که چه کارها از دست‌اش ساخته است، نیرویی تازه می‌گیرد. به محض آن که متوجه می‌ش ود که دیگر راه بازگشتی برای او و لوئیز وجود ندارد، می‌گوید: «هیچ وقت تا این اندازه احساس سرزندگی نکرده بودم.» در دهه ۱۹۸۰، جینا دیویس، شخصیت‌های کمیک یا جدی جالبی در این فیلم‌ها بازی کرد: تو تسی (۱۹۸۲)، مگس (۱۹۸۶)، بیتل جوس (۱۹۸۸). او در توریست تصادفی (۱۹۸۸) نقش یک مربی س گ را چنان عالی بازی کرد که برنده اسکار بهترین بازیگر زن نقش دوم شد. او در لیگی استثنایی (۱۹۹۲) نیز فراموش نشدنی است. دیویس در سریال تلویزیونی بوفالوبیل (۱۹۸۳–۱۹۸۴) و سارا (۱۹۸۵) نیز ظاهر شد. پس از ازدواج‌اش با رنی هارلن کارگردان در ۱۹۹۳، زندگی حرفه ای‌اش دچار چرخشی شد. آنها به اتفاق زبان بند آمده (۱۹۹۴) را تهیه کردند. هارلن او را در جزیره کات تروت (۱۹۹۵) نیز کارگردانی کرد. از کارهای دههٔ اخیرش باید از استوارت کوچولو (۱۹۹۹)، شوی جینا دیویس برای تلویزیون (۲۰۰۰) و استوارت کوچولوی ۲ (۲۰۰۲) یاد کرد.

* سوزان ساراندون: ساراندون در گفتگویی اظهار داشت: «موقع فیلمبرداری حدس می‌زدم فیلمی نامتعارف از کار درخواهد آمد و امیدوار بودم که سرگرم کننده باشد، ولی دیگر حدس‌اش را نمی‌زدم که شوکه هم بکند؛ ظاهرا برای بعضی‌ها سر زدن اعمال خشونت بار از سوی زنها، قابل قبول نبود.» به عنوان همراه جینا دیویس، ساراندون، از همان نگاه‌اش پیداست که می‌داند چه کاری باید انجام ش ود و همه کارها را نیز با قدرت و صلابت انجام می‌دهد. وقتی دنبال راه خلاصی برای برون رفت از تنگنایشان می‌گردند، به «تلما» ی نگران می‌گوید: «از همه اینها گذشته، در مورد سرقت چه بگوئیم؟ هیچ بهانه‌ای برای چنین کاری وجود ندارد… «سرقت موجه» ای در دنیا وجود ندارد.» پس از چند ظهور مهم در فیلمهای دهه ۱۹۷۰، مثل نمایش فیلم ترسناک راکی (۱۹۷۵)، بچه زیبا (۱۹۷۸) و آتلانتیک سیتی (۱۹۸۰)، ساراندون حضوری حی و حاضر نیز در سینمای دهه ۱۹۸۰ داشت و بازی‌های محکمی، از جمله، در این فیلم‌ها ارائه داد: توفان (۱۹۸۲)، گرسنگی (۱۹۸۳)، موقعیت‌های ناجور (۱۹۸۵)، ساحره‌های ایستویک (۱۹۸۷)، بول -دورهام (۱۹۸۸) و قصر سفید (۱۹۹۰). اما تلما و لوئیز که به خاطرش نامزد اسکار هم شد، نقطه عطفی در زندگی حرفه ای‌اش محسوب می‌شود. ساراندون به خاطر ایفای نقش مادر پسر بچه‌ای مشرف به مرگ در نفت لورنزو (۱۹۹۲) باردیگر نامزد اسکار شد. از جمله فیلمهای دهه اخیرش، می‌توان از ایگبی سقوط می‌کند (۲۰۰۲)، خواهران ترقه (۲۰۰۲) و Ice Bound (۲۰۰۳) نام برد.

* هاروی کایتل: کایتل یکی از معدود شخصیت‌های مرد داستان است که می‌توان «مثبت» به حساب‌اش آورد. اما متأسفانه همدلی‌اش با زنهای ماجرا، زیاد صادقانه به نظر نمی‌رسد چون اولا اطلاعات زیادی درباره شان ندارد و ثانیا، خودش چندان حضوری هم در فیلم ندارد. او فاقد انگیزه لازم است. سعی می‌کند اعتماد زنها را به دست آورد تا از وقوع فاجعه‌ای که ناگزیر جلوه می‌کند، جلوگیری نماید اما خوب می‌داند که آنها در موقعیتی گیر افتاده اند که به هیچ مردی اعتماد ندارند. در بین بی ش مار فیلم هایی که کایتل در این چند دهه اخیر بازی کرده فقط به تعدادی از آنها اشاره می‌کنیم: سروان بد (۱۹۹۲)، پیانو (۱۹۹۳)، دود (۱۹۹۵)، و اژدهای سرخ (۲۰۰۲).

* براد پیت: پس از ایفای چند نقش کوتاه در فیلم‌های سینمایی و سریال تلویزیونی دالاس، جالب است که با تلما و لوئیز بود که چهره براد پیت برای مخاطبان شناخته شد. فیلم بعدی‌اش جانی س وئد (۱۹۹۲) بود و بعد بازی‌اش در رودخانه‌ای از میانش می‌گذرد (۱۹۹۲) که مورد استقبال منتقدها قرار گرفت. کالیفرنیا (۱۹۹۳)، رمانس واقعی (۱۹۹۳)، مصاحبه با خون آشام و افسانه‌های پائیزی (هر دو ۱۹۹۴)، و هفت (۱۹۹۵) به دنبال آمدند. اوایل دهه اخیر در بازی جاسوس بازی (۲۰۰۱) و سری فیلم‌های یازده یار اوشن (۲۰۰۵-۲۰۰۱) و یک ذهن خطرناک (۲۰۰۲) بازی کرد. تازه ترین کارش نقش آفرینی در فیلم ترنس مالیک، درخت زندگی است (۲۰۱۱).

پشت صحنه

در صحنه‌ای که تانکر جلوی چشم ما و قهرمانان ماجرا منفجر می‌شود، جینا دیویس و سوزان ساراندون آن چنان غافلگیر شدند که در جا میخکوب شدند. ریدلی اسکات به جای آن که نماهای جداگانه‌ای از انفجار و واکنش دیویس و ساراندون بگیرد، عمدا طوری برنامه ریزی کرد که انفجار همزمان با گرفتن نمای واکنشی از آنها صورت بگیرد تا صحنه طبیعی جلوه کند.

جمعا پنج عدد (اتومبیل کروکی) تندربرد مدل ۱۹۶۶ در کل فیلمبرداری استفاده شد: یکی برای ستاره‌های فیلم، دیگری رویش دوربین نصب شد؛ یکی دیگر اتومبیل یدک و دو تا هم برای بدل‌ها.

قرار بود چی بشه چی شد

وقتی گلدی هاون و مریل استریپ تصمیم گرفتند فیلمی با هم کار کنند، تلما و لوئیز یکی از فیلمنامه هایی بود که به طور جدی در برنامه کارشان قرار دادند. اما فیلمنامه‌ای که در نهایت انتخاب کردند، مرگ بهش می‌آد (۱۹۹۲)، کمدی ناموفقی از آب در آمد.

جورج کلونی که در آن زمان دست و پا می‌زد تا جایی در صنعت سینما برای خود باز کند، پنج بار برای نقش دی. جی (که سرانجام نصیب براد پیت شد) تست داد و بالاخره هم انتخاب نشد.

ورز آوردن فیلمنامه و متقاعد کردن میشل فایفر و جودی فاستر برای بازی در آن، آن قدر طول کشید که این دو بازیگر که برای ایفای نقش‌های اصلی در نظر گرفته شده بودند، اجباراً سراغ قراردادهای سینمایی دیگرشان رفتند؛ از سوی دیگر، ریدلی اسکات را که ابتدا قرار بود تهیه کننده فیلم باشد، راضی کردند تا آن را کارگردانی هم بکند.

نقل قول‌ها

زنانی که توصیف می‌کنم، و زنی که هستم، زنانی معمولی اند؛ ولی شاید همین جور زنها خود را در موقعیت‌های خارق العاده‌ای بیابند و واکنشی که نشان می‌دهند برایشان گران تمام می‌شود. فکر می‌کنم دلیل این که هنوز به کار بازیگری مشغولم، این باشد که هیچ وقت نتوانسته ام نقشی را بی عیب و نقص ایفا کنم؛ بنابراین همیشه برایم حرفه‌ای چالش برانگیز بوده است.

جینا دیویس

نظر منتقدها

پیتر تراورس (مجله رولینگ استونز): «قرار بوده این فیلم جاده‌ای بامزه، هوشمندانه و متأثر کننده، به دل بنشیند و به دل هم می‌نشیند.»

نیکلاس شیگر (اسلنت مگزین): «اما آنچه بیش از هر چیز در این وسترن مدرن زنانهٔ ریدلی اسکات توی چشم می‌زند، دیدگاه یک س ویه‌اش به رابطه زن و مرد است. این فیلم فمینیستی با آن سنبهٔ پرش در نهایت به طرز غم انگیزی ساده لوحانه جلوه می‌کند.»

خلاصه داستان

تلما (جینا دیویس) با دوست‌اش لوئیز (سوزان ساراندون) قرار ماهی گیری آخر هفته را گذاشته، ولی موقع بستن کیف سفر، هفت تیر شوهرش را هم بر می‌دارد؛ برای روز مبادا. همان اوایل سفر، کنار استراحتگاهی وسط راه نگه می‌دارند تا گلویی تازه کنند. اما دیری نگذشته که لوئیز، تلما را در قسمت پارکینگ رستوران می‌یابد و مردی را که قصد تعرض به تلما را دارد، با شلیک گلوله‌ای از پای در می‌آورد. ناگهان، سفر شاد و شنگول ماهی گیری شان به تعقیب و گریزی بین آنها و پلیس تبدیل می‌شود در عمق بزرگراه‌ها و جاده‌های پرت آرکانزاس و هرچه بیشتر می‌روند، در باتلاقی که جلوی پای خود یافته اند، بیشتر فرو می‌غلتند. مکزیکو می‌تواند پناهگاه خوبی برایشان باشد. اما وقتی جوانکی بی سر و پا پول شان را می‌دزدد، اجبارا از یک سوپرمارکت سرقت می‌کنند که تلما بدش هم نمی‌آید: «فکر می‌کنم استعداد این کار لعنتی را داشته ام و خود نمی‌دانستم!» پلیس‌های فدرال، نزدیک تر و نزدیک تر می‌شوند… اما تلما و لوئیز همچنان روی پدال گاز فشار می‌آورند.

کارگردان

پیتر تراورس در رولینگ استونز نوشت: «ریدلی اسکات که به خاطر آثاری چون بیگانه (۱۹۷۹) و بلیدرانر (۱۹۸۲)، فیلم هایی به شدت فورمالیستی و استیلیزه، شهرت دارد، این بار محتوا را هم مد نظر داشته.» خیلی‌ها به همین خاطر، تلما و لوئیز را بهترین فیلمش تلقی می‌کنند. اسکات، در واقع نیز آثاری ساخته که از لحاظ بصری نفس گیر اند. او مناظر آمریکایی را می‌شناسد و دوست دارد و تا دلتان بخواهد فیلمش را مملو از آنها کرده. اما از این منظره‌ها در اینجا، صرفا به دلیل زیبایی شان استفاده نشده بلکه به عنوان پس زمینه‌ای برای تعریف حکایت فراری هایی در تنگنا، بهره گرفته است. اسکات ضمنا گویا از کامیون‌های غول پیکر هم خیلی خوش‌اش می‌آید چون نمایی در فیلم پیدا نمی‌کنید که یکی از آنها در کادر نباشد. خوش سلیقگی تصویری اسکات در تولید فیلم‌های ماندگار و زیبایی چون دوئل کننده‌ها (۱۹۷۷)، گلادیاتور (۲۰۰۰)، هانیبال و سقوط شاهین سیاه (هر دو ۲۰۰۱) و مرد چوب کبریتی (۲۰۳) به کار زده شده است.

صحنهٔ فراموش نشدنی

همه چیز از این صحنه به بعد تغییر می‌کند و آنچه باقی می‌ماند همه تعقیب و گریزی است نفس گیر. وقتی لوئیز، تلما را در رستوران کنار جاده پیدا نمی‌کند، با عجله به قسمت پارکینگ رستوران می‌رود و مردی را می‌بیند در حال اذیت و آزار تلما. صحنه خشنی است که با وجود کوتاه بودن، بی پناهی و شکنندگی موجود زن را به خوبی نشان می‌دهد. لوئیز، هفت تیر داریل (شوهر تلما) را از توی کیف‌اش بیرون می‌کشد و آن را روی گلوی مردک بی سر و پا فشار می‌دهد: «یادت باشه، اینو بهت میگم تا برای بعدها ملکه ذهنت بشه: وقتی زنی این طوری گریه می‌کنه و ضجه می‌زنه، یعنی از این کار خوش‌اش نمیآد.» ولی مردک احمق گویی حالی‌اش نشده، بلافاصله پس از دور ش دن تلما و لوئیز، ناسزایی نثار آنها می‌کند. لوئیز برمی گردد و گلوله‌ای توی صورت مرد شلیک می‌کند. غافلگیرانه بودن این عمل (مرد دیگر تهدیدی به حساب نمی‌آمده) تکان دهنده است. سپس لوئیز توی گوش مرد زمزمه می‌کند: «رفیق، حواست باشه چی از دهنت بیرون می‌آد.» در چهره لوئیز می‌خوانیم که گویی در گذشته خود قربانی چنین خشونت هایی بوده و دوباره زندگی کردن چنین تعرضاتی برایش غیر قابل تحمل بوده است.


همیشه دلم می‌خواست سفر کنم. فقط هیچ وقت فرصتش رو پیدا نمی‌کردم.

– حالا این فرصت رو داری.


نقاط عطف سفر

تلما و لوییز، به خلاف بسیاری از همتایان خود، در تصمیم گیری عجول نیستند. آنها گزینه‌های مختلف و عواقب کار خود را، خصوصا در سکانس‌های آستانه و راه بازگشت، در نظر می‌گیرند و سپس به سفر متعهد می‌شوند.

بسیاری از قهرمانان ژانر حادثه و ماجرا توسط استادان درونی و تجربیات گذشته و ارزشهایی هدایت می‌شوند که آنها را برای آزمونها و آزمایشهای سفری که در پیش دارند آماده می‌کند. تلما و لوییز دنیای عادی و تجربیات مزخرفی در کنار مردانی ملون دارند، و باید یاد بگیرند از شر آنها خلاص شوند. این تجربیات آنها را در دنیای ویژه شان پیش می‌راند و باعث می‌شود درک کنند که آزادی حقیقی مورد نیاز آنها باید بیش از یک آخر هفته طول بکشد. در طی سفر، هر دو زن در نقش استادان فیزیکی ظاهر می‌شوند. لوییز در آغاز یک استایر همه چیزدان است که تلما را وادار به پذیرش یک آخر هفته خلاص شدن از دست شوهر بددهن خود می‌کند. لوییز بعد از دفاع از تلما و شلیک کردن به کسی که به او تجاوز کرده، نقش تصمیم گیرنده را بازی می‌کند، در حالی که راهنمای او استاد درونی گذشته کابوس واری است که در تگزاس داشته. آنها بعد از پشت سر گذاشتن آزمون بزرگ سفر، نقاب استاد قهرمان را با هم عوض می‌کنند. جی. دی. آنها را از «آینده» خود محروم کرده است، ولی تلما از قدرت لوییز و آموزشهای جی. دی. استفاده می‌کند تا راه آزادی را در پیش گیرند.

تلما زنی خانه دار و همسر مردی بدرفتار و خودخواه به نام دارل است. بهترین دوست او لوییز، پیشخدمت وقیح و بی نزاکت یک کافی شاپ، نیز مشکلات خود را با مردها دارد. دوست فعلی او از متعهد شدن به او امتناع می‌کند. در مراحل اولیه سفر، هر دو زن نیاز دارند تا از این دنیای عادی بگریزند و به جایی دور از مردان خود بروند، مسئله بیرونی مشترک آنها. مسئله درونی آنها این است که خودشان را پیدا کنند.

تلما با لوییز تماس می‌گیرد تا نقشه‌های خود را برای فرار آخر هفته قطعی کنند. تلهای بی میل به شوهرش چیزی نگفته، اما استاد لوییز او را ترغیب می‌کند، و لذا تلما یادداشتی برای شوهرش میگذارد و وارد اولین آستانه می‌شود. او بار و بنه خود را داخل اتومبیل روباز لوییز می‌گذارد و اسلحه‌ای را به امانت به او می‌دهد. به هر حال وقتی به ماهیگیری می‌روی ممکن است به خرسها بر بخوری. اسلحه باعث می‌شود رابطه کمیک این دو زن در هاله‌ای از نگرانی و اضطراب فرو برود و به تماشاگر هشدار می‌دهد که این آخر هفته می‌تواند خطر آفرین باشد.

آن دو بسرعت دور می‌شوند. در آغاز، لوییز استاد تلماست. او بود که این فرار آخر هفته را آغاز کرد. در لحظه زیبایی که تحول تلما را در پرده دوم پیشگویی می‌کند، او ادای استادش را در حال کشیدن سیگار در می‌آورد: «من لوییزم».

تلما می‌خواهد چیزی بخورد و کمی تفریح کند. او لوییز را قانع می‌کند که برای خوردن غذا در رستوران «سیلور بو لِت» (گلوله سربی) توقف کنند. تلما می‌خواهد طعم آزادی نویافته خود را بچشد و نوشیدنی سفارش می‌دهد. لوییز در آغاز غافلگیر شده، اما توسط این استاد روزهای خوب وسوسه می‌شود و یک مارگاریتا سفارش می‌دهد.

یک کابوی خوش قیافه و خوش هیکل، هارلون، سعی می‌کند سر صحبت را با خانم‌ها باز کند. تلما از دعوت او استقبال می‌کند، اما لوییز اغواگری علنی را در این ملون می‌بیند و او را پس میزند، هارلون تلما را برای هواخوری بیرون می‌برد، اما در آنجا نقاب استاد را بر می‌دارد و به او تعرض می‌کند. لوییز برای نجات او می‌آید و هارلون را با اسلحه تلما می‌کشد، که آغازگر آستانه آنها برای ورود به یک دنیای ویژه عمیق تر است.

لوییز به تلما کمک می‌کند تا سوار ماشین شود و آنها از صحنه می‌گریزند. دنیای ویژه «فرار» آن دو را شوکه و گیج کرده است. در خلال این سکانس آستانه، آنها در حالی که در فکر چاره هستند و مهمتر از آن می‌خواهند متحدان و دشمنان خود را بشناسند، با آزمونها رو به رو می‌شوند.

تلما جواب می‌خواهد: آنها می‌خواهند چه بکنند؟ لوییز باید فکر کند. لوییز از مراجعه به پلیس امتناع می‌کند و اصرار دارد که پلیسها توضیحات آنها را نخواهند پذیرفت. این دنیای ویژه باعث تنش در رابطه آنها می‌شود و ما از خود می‌پرسیم آیا این دو رفیق صمیمی تا پایان سفر در کنار هم باقی خواهند ماند.

در این فاصله، یک کارآگاه پلیس، هال، وارد صحنه جنایت می‌شود. او نماینده قانون است، یک دشمن ملون، و حضور او تعلیق داستان را افزایش می‌دهد. بعده رئیس او توصیه میکند که تلما و لوییز مورد بازجویی قرار گیرند. هال معتقد است که آنها از مرز ایالت عبور کرده اند و حالا باید با اف بی‌ای تماس گرفت، که خطر را بیش از پیش افزایش می‌دهد.

سکانس آستانه ادامه می‌یابد. زنها به پول نیاز دارند و لذا لوییز با دوستش، جیمی، تماس می‌گیرد و او را قانع می‌کند تا «بدون هیچ سؤالی» شش هزار و هفتصد دلاری را که پس انداز کرده برایش به اوکلاهما حواله کند.

تلها و لوییز بعد از ورود به این دنیای ویژه شروع به زیر سؤال بردن دنیای عادی خود می‌کنند. مسئله درونی آنها (یافتن خودشان) شکلی خود آگاه تر پیدا می‌کند. تلما به وجود بحران در زندگی زناشویی‌اش اعتراف می‌کند. لوییز می‌خواهد تلمها را به خانه بفرستد (یک امتناع) و به مکزیک برود، دعوتی که آنها را به یک دنیای ویژه عمیق تر متعهد خواهد کرد. لوییز او را به یک پمپ بنزین می‌برد تا با دارل تماس بگیرد و به او بگوید که فردا بر می‌گردد.

دارل از او می‌خواهد که همین حالا برگردد. تلما می‌فهمد که این نگهبان آستانه بیشتر نگران فوتبالی است که در حال تماشای آن است تا امنیت و سلامت او. تلما به او ناسزا می‌گوید و گوشی را می‌گذارد – آزمون بزرگی در زندگی زناشویی او. او از باجه تلفن بیرون می‌آید و تصادفا به پاداش خود می‌رسد، مردی جوان و خوش قیافه به نام جی.دی، یک دعوت به رابطه عاشقانه. جوان درخواست می‌کند سوار ماشین آنها شود، که با استقبال تلما مواجه می‌شود، اما استاد لوییز به آن جواب رد میدهد. در ماشین، تلما می‌پرسد کی به مکزیک می‌رسند و با این سؤال خود را به سفر لوییز متعهد می‌کند و سکانس آستانه را به اتمام می‌رساند.

آزمون‌ها ادامه می‌یابند. آنها نخست باید به اوکلاهما بروند و بعد به مکزیک. اما در این دنیای ویژه حکم حکم استاد لوییز است. او، آنها باید برای فرار از دست قانون از جاده‌های فرعی سفر کنند. ثانیا، آنها نمی‌توانند از طریق تگزاس بروند. تلما توضیح می‌خواهد، اما لوییز از بحث درباره آن امتناع می‌کند. طولی نمی‌کشد که آنها را در حال آواز خواندن در جاده می‌بینیم. تلما و لوییز دوباره متحد شده‌اند.

در خلال مرحله راهیابی به ژرفترین غار، دو اتفاق مهم می‌افتد. نخست، تلما جی. دی. را می‌بیند که کنار جاده منتظر است. تلما در حالی که مثل توله سگ زوزه میکشد، لوییز را ترغیب می‌کند تا «موهبت» او را سوار کند. آنها به سوی اوکلاهما سیتی می‌دانند و در آنجا لوییز پولی را که تلگرافی حواله شده می‌گیرد، اما دوستش جیمی به او حقه زده و در آنجا منتظر اوست.

تلها و لوییز شب در هتل اتاق می‌گیرند. تلما مجبور می‌شود جی. دی. را رد کند، در حالی که لوییز باید به جیمی بپردازد. در خلوت اتاق تلا، لوییز شش هزار و هفتصد دلار، «آینده شان»، را به او می‌دهد. لوییز به اتاقش بر می‌گردد، جایی که سکانس آزمون بزرگ برای لوییز و تلما هر دو آغاز می‌شود. جیمی ملون با یک گل رز و حلقه نامزدی منتظر لوییز است. در دنیای عادی، لوییز خواستار تعهد جیمی بود. اما دنیای ویژه شرایط تازه‌ای را به وجود آورده. او از پذیرفتن دعوت جیمی امتناع می‌کند و به رابطه شان پایان می‌دهد، یک آزمون بزرگ.

در این فاصله، جی. دی. در اتاق تلما را می‌زند. تلما با دیدن لباس سراپا خیس او در زیر باران، به داخل دعوتش می‌کند و به دعوت او متعهد می‌شود. طولی نمی‌کشد که آنها با هم ورق بازی می‌کنند. جی. دی. حلقه ازدواج تلما را از انگشتش در می‌آورد و وقتی جی. دی. اعتراف می‌کند که یک سارق است، تلما این استاد را وادار می‌کند تا طرز کار خود را نشان دهد.

موقع صبحانه، لوییز، جیمی را راهی می‌کند و آزمون بزرگ خود را به انتها می‌رساند. او به جیمی اعتراف می‌کند که خوشحال است، پاداش او. تلما وارد می‌شود و پاداش خود را اعتراف می‌کند: او بالاخره تجربه‌ای درست و حسابی را از سر گذرانده. هر دو پاداش، عمر کوتاهی دارند؛ جی. دی. با پول آنها فرار کرده. لوییز نمی‌تواند مسئولیت این آزمون بزرگ را بپذیرد، و تلما را مجبور می‌کند مسئولیت آن را به عهده بگیرد، پاداش او.

تلما از یک فروشگاه سرقت می‌کند، در حالی که لوییز در ماشین منتظر است و روی صندلی تلما نشسته. لوییز حتی قادر نیست سیگار بکشد، گویی او اکنون نقاب قدیمی تلما را به چهره زده. طولی نمی‌کشد که تلهای قهرمان با پول به درون ماشین می‌پرد و آنها بسرعت محل را ترک می‌کنند. در یک صحنه فلاش بک ابتکاری و بامزه که تأثیر کمیک دارد، هال و مأموران اف بی‌ای و دارل نوار ویدئوی سرقت تلما و نحوه استفاده او را از درسهایی که از استاد جی. دی. آموخته تماشا می‌کنند. تلما و لوییز دیگر نه به خاطر یک جنایت احتمالی، بلکه به عنوان دو یاغی تحت تعقیب هستند و راه بازگشتی ندارند.

اما آنها باید نقشهای جدید خود را به عنوان دو یاغی بپذیرند. بعد از اینکه لوییز می‌فهمد هال از قصد آنها برای فرار به مکزیک اطلاع دارد، از دست تلما به خاطر اینکه نقشه هایشان را با جی.دی. در میان گذاشته عصبانی می‌شود. لوییز می‌گوید: «ما فراری هستیم. پس بگذار مثل فراریها رفتار کنیم.» این اعتراف آغازگر راه بازگشت آنهاست و در حالی که آنها سرنوشت خود را می‌پذیرند، تحول این دو زن را کامل می‌کند.

این مرحله از سفر، به زنها فرصت می‌دهد تا علیه مردانی که آنها را به درون دنیای ویژه فرستاده‌اند وارد عمل شوند. آنها یک پلیس گشت بزرگراه را در صندوق عقب ماشین حبس می‌کنند و به او هشدار می‌دهند با همسر و خانواده‌اش رفتار خوبی داشته باشد. به علاوه، آنها یک راننده هرز؛ کامیون را سر جایش می‌نشانند و نفتکش او را منفجر می‌کنند.

اما با اینکه تلما و لوییز می‌پذیرند چه کرده اند و کارشان چگونه باعث تغییر آنها شده، این مرحله لحظات حقیقت لطیف و دوستانه نیز دارد. لوییز از اینکه هارلون را کشته ابراز پشیانی می‌کند. اما تلما از مرگ هارلون متأسف نیست؛ فقط ناراحت است از اینکه چرا خودش این کار را نکرده.

لوییز یک لحظه خواستار بازگشت می‌شود. با هال تماس می‌گیرد با این امید که شاید بتواند معامله کند. اما استاد تلما تلفن را قطع میکند و به او هشدار می‌دهد که «خرابش نکن». در حال رانندگی، لوییز اعتراف می‌کند که آنها را به قتل متهم کرده اند. راه بازگشت آنها کامل شده است.

بالاخره پلیس رد آنها را پیدا میکند و متعاقب آن یک صحنه تعقیب و گریز اتفاق می‌افتد. تلما و لوییز فرار می‌کنند، البته موقتاً – و درست قبل از اینکه به دره گراند کانیون سقوط کنند روی ترمز می‌زنند. قهرمانان ما، در محاصره پلیس و در حالی که در کانیون راهشان را سد کرده، می‌پذیرند که مذاکره‌ای در کار نیست. آنها آزادی خود را انتخاب می‌کنند، تجدید حیات و اکسیر. آنها دست هم را می‌گیرند و به طرف دره کانیون می‌رانند. وقتی ماشین به نقطه اوج پرواز خود می‌رسد تصویر در رنگ سفید درخشانی محو می‌شود.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.