فیلم جادوگرِ شهر اُز – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – The Wizard of Oz 1939

در دوران کودکی، هنگام تماشای فیلم به راستی توجه نمی‌کردم که فیلم رنگی است یا نه. فیلم‌ها خودشان چنان پدیدهٔ بزرگ و اسرارآمیزی بودند که سیاه‌وسفید بودنشان در حیطهٔ اختیار من نبود. تمام این‌ها تا زمانی بود که برای بار اول جادوگر شهر اُز را تماشا کردم و به‌صورت کاملا آگاهانه سیاه‌وسفید بودن فیلم را در تقابل با رنگی بودن دیدم. هنگامی‌که توفان، دوروتی را از کانزاس به اُز پرتاب کرد من به چه چیزی فکر کردم؟ احساس خوبی در من پدید آمده بود.

تغییر فیلم‌های سیاه‌وسفید به رنگی در سال ۱۹۳۹، زمانی که فیلم جادوگر شهر اُز ساخته شد، اهمیت ویژه‌ای داشت. در آن زمان تقریبا تمام فیلم‌ها هنوز به‌صورت سیاه‌وسفید ساخته می‌شدند، دوربین‌های جدید رنگی و سنگین با یک «راهنمای فیلم رنگی» به بازار آمد، که کنار فیلم‌بردار می‌ایستاد و به طرز مداخله‌جویانه‌ای میزان بالاتر نور را پیشنهاد می‌کرد. فیلم‌برداری جادوگر شهر اُز به‌صورت رنگی احتمالا عمدی بود. زیرا این فیلم پاسخ ام. جی. ام. به موفقیت عظیم فیلم انیمیشن رنگی و نوآور دیزنی، سفیدبرفی و هفت کوتوله (۱۹۳۷) بود.

همانند جادوگر که با یک شیوه شروع و به شیوه‌ای دیگر تمام شد، داستان تولید فیلم هم دستخوش تغییرات فراوانی بود. ریچارد تورپ (Richard Thorpe)، اولین کارگردان آن، پس از دوازده روز اخراج شد. جورج کوکر (George Cukor) برای سه روز جانشین او شد، تنها تا همین حد که به جودی گارلند (Judy Garland) بگوید کلاه‌گیس و آرایشش را رها کند، و سپس ویکتور فلمینگ (Victor Fleming) به سراغ بربادرفته رفت، دوباره کینگ ویدور به پیروی از کوکر، برخی از سکانس‌های مانچکین و صحنه‌های کانزاس را ساخت.

بازیگران هم عوض می‌شدند. بادی ایبسِن (Buddy Ebsen)، در نقش مرد حلبی، به آرایش نقره‌فام حساسیت داشت، و جک هالِی (Jack Haley) جایگزین او شد. شماره‌های آهنگ‌دار ضبط شدند ولی هیچ‌وقت استفاده نشدند. مارگارت هامیلتون (Margaret Hamilton) (جادوگر بدجنس غرب) وقتی با یک انفجار دود به بالا رفت به‌طور خطرناکی آتش گرفت. حتی توتو (سگِ فیلم) بعد از آن‌که یکی از اعضای گروه او را زیر گرفت، برای دو هفته عاجز از کار کردن بود.


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

فکر می‌کنم بررسی این جزئیات ضروری است، زیرا جادوگر شهر اُز فضای بزرگی را در تصورات ما اشغال می‌کند. فیلم‌های کمی وجود دارند که بتوانند مانند این فیلم واقعی و مهم به نظر برسند. آیا به این دلیل است که برای اولین بار آن را در جوانی دیدیم؟ یا فقط به این دلیل که یک فیلم شگفت‌انگیز است؟ دلیلش این است که فیلم برخی از نکات محفوظ جهانی، برخی کهن‌الگوها یا یک افسانهٔ عمیق را بیان می‌کند؟

من به امکان سوم متمایل هستم، که عناصر موجود در جادوگر شهر از فضای خالی درون بسیاری از کودکان را پر می‌کند. برای بچه‌ها در یک سن مشخص، خانه همه‌چیز است، خانه مرکز دنیا است. ولی آن‌سوی رنگین‌کمان، که به‌سختی می‌توان تصورش کرد، یک زمین وسیع، سحرآمیز و ترسناک وجود دارد. یک ترس عمیق بنیادی در تمام کودکان وجود دارد که ممکن است حادثه‌ای رخ بدهد و به جایی دور از امنیت خانه و به یک سرزمین عجیب منتقل شوند: کودک امیدوار است چه چیزی را در آنجا پیدا کند؟ دوست‌های جدیدی که به او راهنمایی می‌دهند و از او محافظت می‌کنند، البته همراه توتو، زیرا کودکان آن‌چنان رابطه‌ای نمادین و قوی با حیوانات خانگی خود دارند که فکر می‌کنند باهم گم می‌شوند. این کیفیت عمیق جهانی نشان می‌دهد که چرا تعداد زیادی مردم با فرهنگ‌های مختلف، بخشی از حافظهٔ خود را برای جادوگر شهر اُز کنار گذاشته‌اند. تری مک‌میلان (Terry McMillan)، یک آفریقایی آمریکایی که کودکی‌اش را در میشیگان شمالی سپری کرد می‌گوید: «وقتی هیچکس وقت نداشت به حرف دوروتی گوش کند، کاملا او را درک می کردم.»

نویسندهٔ دیگر نوشت: «نیروی پیشروی داستان نقطهٔ ضعف بزرگسالان است، حتی بزرگسالان خوب، و این‌که چگونه ضعف آن‌ها کودکان را مجبور می‌کند تا سرنوشت خودشان را به دست بگیرند.» مک‌میلان دربارهٔ شجاعت آموخت، دربارهٔ این‌که «بترسید ولی سرانجام آن کاری را انجام بدهید که قرار بود درهرصورت انجام بدهید.»

آن‌ها به درس‌هایی کلیدی از دوران کودکی اشاره می‌کنند، به این معنا که یک روزی کودک، کودک نخواهد بود، که دیگر خانه‌ای وجود نخواهد داشت، که بزرگسالان کمکی نخواهند بود زیرا حالا کودک بزرگ شده و باید به‌تنهایی با چالش‌ها روبرو شود. ولی شما می‌توانید از دوستان بخواهید به شما کمک کنند. و این‌که حتی جادوگر شهر اُز هم برای خودش مشکلاتی دارد.

جادوگر شهر اُز ظاهر خوبی از کمدی، موسیقی، جلوه‌های ویژه و هیجان را دارا است، ولی ما به این دلیل بعد از گذشت شش دهه آن را نگاه می‌کنیم چون مضمون آن مستقیما در عمیق‌ترین ناامنی‌های کودکی رخنه می‌کند، آن‌ها را به جنبش درمی‌آورد و سپس دوباره به آن‌ها قوت قلب می‌دهد. ما بزرگسالان عاشق این فیلم هستیم زیرا ما را به یاد سفری می‌اندازد که در دوران کودکی انجام داده‌ایم. به همین دلیل هر بزرگسال که کودکی دارد دیر یا زود تماشای جادوگر شهر اُز را به او پیشنهاد می‌کند.

جودی گارلند کودک ناخوشی بود (گفته می‌شود که دکترهای ام. جی. ام. صبح‌ها به او داروهای انرژی‌زا تزریق می‌کردند و شب‌ها داروهای آرام‌بخش)، ولی او یک بازیگر درخشان بود و وقتی نقش دوروتی جوان را بازی کرد تنها هفده سال داشت. او برای فیلم مهم بود زیرا نوعی ظرافت و دلتنگی مشخص را در صدایش بازتاب می‌داد. یک ستارهٔ پرزرق‌وبرق (مثلا، اِتل مرمان (Ethel Merman) جوان) برای کار، مایهٔ مصیبت است زیرا او با تشویق‌های بسیار به اینجا رسیده است. کل شخصیت گارلند بازتاب یک جور بلاتکلیفی و حسرت بسیار است. وقتی آرزو می‌کند که ای‌کاش مشکلات مثل قطرات لیمو آب می‌شدند شما جدا باور می‌کنید که او به دردسر افتاده است.

دوستان او (مرد حلبی، مترسک، شیر بی‌جربزه) در جاده‌ای با آجرهای زرد بازتابی از همهٔ ترس‌های مخفی کودک هستند. آیا ما واقعی هستیم؟ آیا ما زشت و احمق هستیم؟ با کمک به آن‌ها، دوروتی به خودش کمک می‌کرد، درست مثل کودک بزرگ‌تری که با برخورد شجاعانه‌اش پیش کوچکترها، بر ترس‌های خود غلبه می‌کند.

همهٔ هنرپیشه‌ها (جک هالی، ری بولگر، برت لار) از طریق شیوهٔ رایج واریته یا جنگ شادی کمدی مطرح می‌شوند و نقش‌های خود را به شکلی کاملا روان و فوق‌العاده بازی می‌کنند. هیچ‌کدام از آن‌ها نمی‌دانست که فیلمی بزرگ در حال ساخت است و شاید همین نکته به عالی بودن اجرای آن‌ها کمک کرد. آن‌ها در خیلی از صحنه‌ها راحت و رها به نظر می‌رسند، مثل این‌که شخصیت‌ها یک شوخی بودند. کتاب ال. فرانک بام قبلا تبدیل به فیلم شده بود (اولیور هاردی (Oliver Hardy) در سال ۱۹۲۵ نقش مرد حلبی را بازی کرد) و این نسخه با این‌که بلندپروازانه بود ولی تحت‌الشعاع تولید هم‌زمان بر باد رفته قرار گرفت.

گارلند پیش از این که جادوگر را بسازد یک ستاره بود، ولی نه یک ستارهٔ بزرگ – او در سال ۱۹۴۰ و از طریق فیلم جادوگر به شهرت واقعی دست یافت.

جلوه‌های ویژه در آن زمان بسیار خوب بود، شما مجبور نیستید به‌دقت مشاهده کنید که کجا صحنه پایان می‌یابد و کجا پساویز صحنه شروع می‌شود. جلوه‌های ویژهٔ مدرن دقیقا نشان می‌دهند که صحنه‌های خیالی چگونه به نظر می‌رسند؛ و سپس نشان می‌دهند که ما چه تصوری از چنین دنیاهای خیالی داریم. همان‌طور که جادوگر (The Wiz) (۱۹۷۸) ثابت کرد، یک جادهٔ زرد آجری بزرگ‌تر لزوما بهتر نخواهد بود.

شکل داستان‌سرایی رویاگونهٔ فیلم به اندازه‌ای مشخص است که بینندگان جوان‌تر را به خود جذب کند. دوروتی با یک بحران روبرو می‌شود (از دست دادن توتو)، و پروفسور مارول عجیب (فرانک مورگان) (Frank Morgan) را در جاده می‌بیند. او با سه کارگر مزرعه دوست است (بولگر، هالی، ولار). خیلی زود گردباد مهیب سر می‌رسد. (چیزی که من را ترساند این بود که می‌توانستید چیزهای مجزا را ببینید که شناورند – برای ماه‌ها خواب می‌دیدم که روی یک میز کوچک در اتاق‌خوابم نشسته‌ام و در یک منحنی می‌چرخم و می‌چرخم، به همکلاسی‌ها نگاه می‌کنم و تصاویر آن‌ها به‌سرعت از جلو چشمانم می‌گذرند) سپس، بعد از تغییر سحرآمیز فضا و تبدیلش به یک حالت رنگی، دوروتی همان شخصیت‌ها را دوباره ملاقات می‌کند، بنابراین ما می‌فهمیم که تمام این وقایع یک رویا است.

در اُز آدم‌بزرگ‌های بد و خوب وجود دارند – جادوگرهای شرور شرق و غرب. گلیندا، جادوگر شمال است. دوروتی از جانب دوستانش کمک می‌خواهد، ولی می‌فهمد که آن‌ها محتاج کمک او هستند. آن‌ها چنین آوازی می‌خوانند: «اگر من فقط مغز داشتم یا شاید یک قلب و یا جرات». سرانجام با ورود به شهر اَمِرلَند، آن‌ها تجربهٔ دیگری شبیه به رویا دارند؛ تقریبا همهٔ کسانی که آن‌ها ملاقات می‌کنند کم‌وبیش شبیه به هم به نظر می‌رسند (زیرا نقش همه‌شان را مورگان ایفا کرد). جادوگر آن‌ها را به یک ماموریت می‌فرستد تا جاروی جادوگر شرور را بگیرند، و این موضوع هم اهمیت دارد که کلید بازگشت دوروتی به کانزاس یک جفت کفش یاقوتی است. کفش بزرگ‌ترها.

پایان فیلم همیشه به نظرم تلخ رسیده است. دوروتی به کانزاس بازگشته، ولی رنگ از فیلم بیرون می‌رود و دوستان سحرآمیز او یک‌بار دیگر زمینی می‌شوند. وقتی‌که تری مک‌میلان جوان از زندگی خود در میشیگان جدا می‌شود، می‌گوید: «زمین اُز جای بدی برای گیر افتادن نبود، هرچه بود، بهتر از مزارع کانزاس بود.»

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.