فیلم جان سخت – بررسی، نقد و تحلیل – Die Hard 1988

– پس تو کی هستی؟

– فقط یه موی دماغ، هانس. یه مزاحم. مایه دردسر …

هانس گروبر (آلن ریکمن) و جان مکلین (بروس ویلیس)

نویسندگان فیلمنامه: جب استوارت و استیون ای. دی سوزا


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

بر اساس رمان هیچ چیز ابدی نیست به قلم رادریک تورپ

کارگردان: جان مک تیر نان

پلیسی از نیویورک به لس آنجلس می‌آید تا در مهمانی کریسمس شرکت همسرش با او آشتی کند، و در پایان او را از دست گروهی تروریست که آسمان خراش را تصرف کرده‌اند نجات می‌دهد.

چیزی که جان سخت را تبدیل به یک فیلم حادثه ای غنی و موفق می‌کند این است که جان مکلین دو سفر مختلف را طی می‌کند. ما سفر اصلی یک پلیس تنهای نیویورکی را به یاد می‌سپریم که باید گروهی تروریست را که یک آسمان خراش چهل طبقه را اشغال کرده اند شکست دهد. اما جان در حالی وارد این موقعیت می‌شود که به لس آنجلس آمده تا با همسرش آشتی کند. این سفر، سفر اولیه او، در بدترین لحظه با «دعوت به ماجرای» گروبر به هم می‌خورد. مکلین، به عنوان یک قهرمان بی میل کلاسیک، فورا به دعوت گروبر جواب نمی‌دهد. در واقع، او دست به هر کاری می‌زند تا از این موقعیت اجتناب کند تا اینکه چاره ای جز دست به کار شدن برایش باقی نمی‌ماند. اما، مکلین به واسطه آزمونهای بزرگ جسمی ارمان برتر به یکدندگی و سرسختی خود در رابطه با همسرش پی می‌برد.

جالب اینکه، یکدندگی جان (صفتی که زندگی زناشویی او را تهدید می‌کند) تبدیل به یک قدرت ویژه می‌شود، قدرتی که قهرمان برای ناکام گذاشتن نقشهٔ گروبر به آن نیاز دارد.

در جان سخت از ملونها به نحو مؤثری برای افزودن بر تعلیق استفاده شده است. چند آزمون سفر لحظاتی کلیدی هستند که طی آنها هویت واقعی ملونها برملا می‌شود. دو مورد از این لحظات عبارت اند از روبه رو شدن مکلین با سایه و پی بردن سایه به اینکه هالی در واقع همسر مکلین است.

در حالی که مکلین به درایت و عزم راسخ خود اتکا دارد، گروبر مظهر اعلای تبهکاری است. این سایه باهوش نقشهای نبوغ آمیز دارد که تمام جزئیات آن برنامه ریزی شده است. همه چیز پیش بینی شده (روش‌های عادی پلیس و اف بی آی) تا به نفع او عمل کنند. هیچ چیز به شانس واگذار نشده است.

مکلین، یکی از مأموران کهنه کار پلیس نیویورک با سیزده سال سابقه، شش ماه گذشته را جدا از همسرش، هالی، زندگی کرده. کار خوب هالی تبدیل به یک شغل عالی شده و لس آنجلس محل اقامت جدید دو فرزند آنهاست. مکلین آدمی یکدنده، کاردان و پردل و جرئت است، اما یک نقص انسانی دارد – از پرواز می‌ترسد. او باید زندگی زناشویی اش را نجات دهد، مسئله بیرونی اولیه او، و همسر و بچه هایش را به دنیای عادی اش در نیویورک برگرداند، مسئله درونی او.

تصویر افتتاحیه فیلم، فرود هواپیمای جان مکلین را در فرودگاه لس آنجلس نشان می‌دهد. او وحشت پرواز با هواپیا را به جان می‌خرد و از این آستانه سفر خود عبور می‌کند تا زندگی زناشویی اش را نجات دهد. یک تاجر، استاد پرواز مداوم، درمانی را برای اضطراب و وقفه‌های سفر پیشنهاد می‌کند: گلوله کردن پاهای لخت خود (موقعیتی کلیدی برای آزمونهای جسمی آیند؛ مکلین).

با ورود مکلین به مرحله آزمون، سفر مکلین برای آشتی با همسرش در کانون تمرکز قرار میگیرد. راننده لیموزین او، آرگایل، تبدیل به یک متحد می‌شود و پیشنهاد می‌کند در پارکینگ زیر زمین ساختمان ناکاتومی منتظر بماند تا زمانی که مکلین مزه دهان همسرش را بفهمد، آزمون بزرگ قریب الوقوع.

مکلین از راهنمای کامپیوتری ساختمان، یک نگهبان آستانه الکترونیک، برای پیدا کردن هالی استفاده می‌کند و وقتی می‌فهمد هالی از نام خانوادگی خودش، جیرو، استفاده کرده اخمهایش در هم می‌رود.

مکلین سوار بر اسانسور به طبقه سی و دوم و محل برگزاری جشن کریسمس در شرکت می‌رود، راهیابی به ژرفترین غار. مدیر عامل شرکت، تا کاگی، خود را یک متحد نشان می‌دهد، از مکلین استقبال می‌کند و او را به دفتر هالی می‌برد، و در آنجا سر راه إلیس قرار می‌گیرند، که رقیبی برای به دست آوردن دل هالی است. هالی وارد می‌شود. آنها با حالتی معذب همدیگر را در آغوش می‌گیرند.

وقتی در یک دفتر خلوت تنها می‌شوند، هالی اتاق خالی خانه اش را به مکلین پیشنهاد می‌کند و اعتراف می‌کند که دلش برای او تنگ شده. مکلین با این اشاره بی اختیار خود که دل هالی برای نام خانوادگی او تنگ نشده، امید آشتی را بسرعت از بین می‌برد. بحث آنها (آزمون بزرگ) با ورود دستیار هالی، یک نگهبان آستانه، قطع می‌شود. هالی به بهانه «سخنرانی برای افراد می‌رود و رابطه شان را در نوعی حالت مرگ آسا و نامناسب رها می‌کند.

در بدترین لحظه عاطفی ممکن، زمانی که مکلین بیش از همیشه از آشتی با همسرش فاصله گرفته است، پیرنگ «حادثه» شکل می‌گیرد و او را از سفر شخصی اش منحرف می‌کند. یک رشته دعوتهای متوالی سرانجام خطر را افزایش می‌دهد و مکلین را مجبور به پذیرش سفر مصیبت بار خود می‌کند.

تروریست‌ها، به رهبری هانس گرو بر، سایه، بسرعت ساختمان ناکاتومی را اشغال می‌کنند. آنها نیروهای امنیتی ساختمان را بخوبی با نگهبانان آستانه خود جایگزین می‌کنند (یک تروریستی ملون تبدیل به مامور پذیرش می‌شود، آسانسورها متوقف می‌شوند، خطوط تلفن قطع می‌گردند).

مکلین پابرهنه، که سعی دارد استرس پرواز را از خود دور کند، صدای گلوله می‌شنود، در حالی که گرو بر کنترل مهمانی را به دست می‌گیرد (دعوت به ماجرا). مکلین از پذیرش اینکه گروگان باشد امتناع می‌کند و بسرعت به راه پله می‌گریزد تا اقدام بعدی خود را برنامه ریزی کند.

گروبر و افرادش تا کاگی را به اتاق کنفرانس می‌برند و سعی می‌کنند این نگهبان آستانه را مجبور به فاش کردن رمز دسترسی به کامپیوتر کنند. تا کاگی نمی‌تواند رمز را به آنها بدهد. آنها او را هدف گلوله قرار می‌دهند و مکلین شاهد این صحنه است. خطر افزایش یافته است، ولی او فرار می‌کند (یک امتناع).

مکلین صحیح و سالم به یکی از طبقات بالاتر، که در دست ساخت است، می‌رسد و خودش را به خاطر عدم ممانعت از قتل سرزنش میکند. دلیل امتناع او کاملا منطقی است؛ جانش را از دست می‌داد. او به نیروی کمکی از بیرون نیاز دارد و لذا آژیر اعلام حریق را به صدا در می‌آورد. گروبر و افرادش بسرعت نقشه او را ناکام می‌گذارند و از سیستم امنیتی ساختمان برای گرفتن رد او استفاده می‌کنند.

پیش بینی او برای پیروزی با شکست روبه رو می‌شود. ماشین‌های آتش نشانی بر می‌گردند و زنگ آسانسور ورود آدم ابد ماجرا و آغاز سکانس آستانه را اعلام می‌کند.

امتناع جان مکلین از پذیرش سفر خیلی طولانی شده است. او از مخفیگاه خارج شده و باید با این آدم شرور بجنگد. در طی این نزاع، آنها از پلکان به پایین می‌غلتند که باعث شکسته شدن گردن آدم شرور می‌شود. مکلین این نگهبان آستانه را کشته و حالا قهرمان می‌خواهد پیغام خود را برای سایه بفرستد.

در حالی که گروبر خبر مرگ تا کاگی را به گروگان‌ها اعلام می‌کند و به آنها اطمینان می‌دهد که او و دوستانش «هیچ چیز را به شانس واگذار نکرده‌اند»، دعوت مکلین با آسانسور انجام می‌شود. یک تروریست مرده و پیغامی که با خون نوشته شده: «من حالا یک مسلسل دارم. ها_ها_ها.» پیغام او روشن است. مکلین متعهد شده تا جلوی آنها را بگیرد، که به معنای کامل شدن سکانس آستانه است.

در خلال مرحله آزمون اولیه، مکلین باید با تروریستها بجنگد از بیرون هم کمک مناسب بگیرد. هر دو هدف با موانع توان فرسایی رو به رو می‌شوند.

مکلین در سقف آسانسور مخفی می‌شود و با گوش کردن به گفتگوی گرو بر موقعیت را می‌سنجد، تعداد تروریست‌ها را محاسبه می‌کند و اسامی را یادداشت می‌کند. مکلین متوجه نمی‌شود آن که کشته شده برادر کارل، آدمی تندخو و آتشی مزاج، است که می‌خواهد انتقام بگیرد (افزایش خطر).

مکلین مخفیانه به روی بام ساختمان می‌رود و از بی سیم تروریست مرده برای تماس با پلیس استفاده می‌کند. این آزمون تقریبا به فاجعه می‌انجامد. پلیس حرف او را باور نمی‌کند و کارل و دوستانش او را روی سقف به تله می‌اندازند. پلیس بالاخره صدای شلیک گلوله را می‌شنود و مأموری را به آنجا می فرستد به نام آل پاول.

مکلین از گلوله‌های دشمن می‌گریزد، دوباره به درون ساختمان بر می‌گردد و سرانجام از کانال تهویه برای فرار از دست کارل استفاده می‌کند.

آل پاول (متحد / وردست) وارد محوطه ورودی ساختمان می‌شود. مکلین او را از درون اتاق کنفرانس می‌بیند و سعی می‌کند با شکستن پنجره به او در مورد تروریست‌ها هشدار بدهد. این کار باعث تیراندازی در اتاق کنفرانس می‌شود. او در این آزمون، دو تروریست دیگر (تونی و مارکو) را می‌کشد.

پاول بی خبر از درگیری مکلین و با اطمینان از اینکه ساختمان امن و امان است، آماده رفتن می‌شود. اما جسد یکی از تروریست‌ها (هدیه مکلین) شیشه جلوی ماشینش را خرد می‌کند. مکلین برای اینکه هیچ امکانی برای سوء تعبیر از دعوت به ماجرای خود باقی نگذارد پاول را، که در حال دور شدن است، به گلوله می‌بندد و او را وادار به عبور از آستانه سفر خود می‌کند و بالاخره نیروهای پلیس را به محل می‌کشاند.

با آمدن پلیس، رسانه‌ها هم به رهبری ریچارد تورنبرگ ملون از راه می‌رسند. از آنجا که او نقش مهمی در راه بازگشت سفر ایفا می‌کند روشهای خودمدارانه او، بانیت به دست آوردن جایزه پولیتسر، بسرعت معرفی می‌شود.

مکلین موانع و مشکلات را به اطلاع گروبر می‌رساند و به او می‌گوید که تونی و مارکو را کشته است. مکلین متوجه نیست که خطر سایه را افزایش داده است. مکلین چاشنی‌های مواد منفجره را در دست دارد.

راهیابی به ژرفترین غار در فیلم جان سخت معرف مرحله مهمی از سفر است، «آرامش قبل از طوفان»، پیش از اینکه جهنم دهان بگشاید. فعالیت پلیس و رسانه‌ها باعث شده که حالا همه بدانند ساختمان ناکاتومی به تصرف تروریستها در آمده. پلیس محوطه بیرون ساختمان را محاصره می‌کند و آماده عملیات بعدی خود می‌شود. هالی اقدام به یک راهیابی جسورانه به سوی گروبر می‌کند تا آسایش گروگانها را فراهم کند.

مکلین، از طریق موج مجاز رادیویی، تمام اطلاعات را با پاول در میان می‌گذارد و تروریست‌ها را، که در حال گوش کردن به حرفهای او هستند، از کوره در می‌برد. گروبر و افرادش برای گرفتن او بی طاقت شده اند و گروبر به چاشنی‌های او نیاز دارد. مکلین پاول و پلیس را در جریان وضع دشوار خود قرار می‌دهد.

اما رابینسون، معاون کمیسر پلیس، به منبع اطلاعات پاول مشکوک است و از جدی گرفتن موقعیت امتناع می‌کند. پلیس رشته آزمونهای فاجعه بار خود را آغاز می‌کند که نیروی ویژه پلیس را در محاصره گروبر قرار می‌دهد. مکلین از گروبر درخواست می‌کند که به آنها اجازه عقب نشینی بدهد. سایه امتناع می‌کند و مکلین یک صندلی انباشته از مواد منفجره را از طریق میله آسانسور پایین می‌فرستد و یک طبقه را به طور کامل منفجر می‌کنند. حالا هیچ کس کمک مکلین را نمی‌خواهد. معاون رئیس پلیس او را به خاطر پاشیدن شیشه‌ها به روی پلیس سرزنش می‌کند، اما مکلین در برابر این استاد ایستادگی میکند (و آزمون بزرگ قریب الوقوع و عجیب و غریب خود را با شیشه مهیا می‌کند).

الیس نیز، که در میان گروگانهاست، خواستار خنثی شدن مکلین است و در دومین راهیابی سفر، پیشنهاد می‌کند که او را به گروبر تحویل دهند. الیس ملون در حالی که وانمود میکند دوست مکلین است، سعی می‌کند او را به تسلیم کردن چاشنی‌ها قانع کند. مکلین سایه را بهتر از الیس می‌شناسد و به او هشدار می‌دهد که پایش را کنار بکشد. گروبر وقتی می‌بیند این مذاکرات راه به جایی نمی‌برد، الیس را می‌کشد تا درس عبرتی برای دیگران باشد. او چاشنی‌ها را طلب می‌کند. گروبر سرانجام با پلیس صحبت می‌کند و خواسته‌های خود را، در ازای آزاد کردن گروگانها بر روی بام، اعلام می‌کند. مکلین به «لاپوشانی» گروبر مشکوک می‌شود.

گروبر به پشت بام ساختمان می‌رود تا سیم کشی مواد منفجره را وارسی کند. او تصادفا به مکلین برخورد می‌کند و سایه بلافاصله خودش را هراسان نشان می‌دهد و وانمود می‌کند که از دست تروریستها گریخته، آزمون بزرگ قهرمان. مکلین اسلحه ای را به این ملون می‌دهد تا از خودش محافظت کند. آن گاه پشت خود را به او می‌کند و به سایه فرصت میدهد تا هویت واقعی خود را فاش کند. گروبر به سوی مکلین شلیک میکند – ولی اسلحه خالی است، یک وارونگی و تجدید حیات. اما کارل از راه می‌رسد و مکلین بزحمت موفق می‌شود از تیررس گلوله‌ها بگریزد، و آزمون بزرگ ادامه می‌یابد.

کارل و هانس موفق می‌شوند مکلین را در یکی از دفترها به دام بیندازند. سایه استفاده زیادی از این آزمون بزرگ می‌برد. او چاشنی‌ها را پس میگیرد و به کارل دستور می‌دهد با شلیک به شیشه‌ها مکلین را از پای در بیاورد. کارل به سمت دفتر آتش می‌گشاید و باعث باران بی پایانی از گلوله و شیشه می‌شود. کارل آزمون بزرگ را با یک بمب کامل می‌کند، اما مجبور می‌شود محل را ترک کند بی آنکه از مرگ مکلین مطمئن شده باشد.

هانس و کارل نزد گروگانها بر می‌گردند. کارل از خشم به یک بار متحرک حمله می‌کند، نشانه ای که به هالی ثابت می‌کند مکلین باید هنوز زنده باشد. «فقط جان می‌تواند یک مرد را این قدر از کوره در ببرد». (یک تجدید حیات).

مکلین سینه خیز به درون یک حمام می‌رود، در حالی که پاهای خونین او پوشیده از خرده‌های شیشه است. او با پاول حرف می‌زند. او به این متحد نیاز دارد تا قدرت لازم را برای پشت سر گذاشتن تجدید حیات آزمون بزرگ به او بدهد. ما از آزمون بزرگ قبلی پاول (کشتن تصادفی یک کودک) که سابقه کاری او را خراب کرده مطلع می‌شویم. پاول هم نقاب منادی را به چهره می‌زند تا به مکلین بگوید از حالا مسئولیت به عهده اف بی آی است، و متوجه نیست که اف بی آی دقیقا همان چیزی است که سایه می‌خواهد.

اف بی آی به راهنمایی «دستورالعمل‌های جهانی تروریسم» برق شهر را قطع کرده که باعث آزاد شدن قفل الکترو مغناطیسی گاوصندوق و قرار گرفتن محتویات آن در اختیار سایه خوشحال می‌شود.

پاداش مکلین دوستی پاول و همدلی برای آزمونهای بزرگ آنهاست. مکلین بعد از روبه رو شدن با مرگ اعتراف می‌کند که رفتار بسیار بدی با همسرش داشته و هرگز فرصت نیافته این را به او بگوید. او از پاول می‌خواهد تا به جایش معذرت خواهی کند. پاول به او اطمینان می‌دهد که خودش باید این حرف را به همسرش بگوید. به علاوه، مکلین پاداش آگاهی بیشتر از نقشه گروبر را نیز دریافت می‌کند. او متوجه می‌شود که گروبر حتما به دلیل خاصی به پشت بام رفته بود.

مکلین به پشت بام بر می‌گردد و مواد منفجره گروبر را کشف می‌کند، که آغازگر سکانس راه بازگشت است. او سعی می‌کند به پاول هشدار بدهد، اما کارل ارتباط او را قطع می‌کند.

ریچارد تورنبرگ تیک تاک ساعت را به کار می‌اندازد و راه بازگشت را ادامه می‌دهد. او بعد از راه یافتن به خانه هالی مکلین، با دخترش لوسی مصاحبه می‌کند. گروبر گزارش خبری تورنبرگ را تماشا می‌کند و بالاخره پی به رابطه آنها می‌برد: هالی جنر و همسر جان مکلین است. گروبر او را به عنوان گروگان نگه می‌دارد و شروع به جمع کردن اوراق قرضه بی نام می‌کند، در حالی که افرادش بقیه گروگان‌ها را به پشت بام می‌برند. کارل و مکلین تا سر حد مرگ می‌جنگند. بالگردهای اف بی آی وارد عمل می‌شوند.

مکلین سرانجام کارل را شکست می‌دهد و در جستجوی هالی به پشت بام می‌شتابد. اما او آنجا نیست. او باید گروگانها را از پشت بام دور کند و از مسلسل خود برای بازگرداندن آنها به داخل ساختمان استفاده می‌کند. اما اف بی آی فکر می‌کند او یک تروریست است و او را محاصره می‌کند. مکلین در حالی که در پشت بام به دام افتاده و چند ثانیه بیشتر تا انفجار نمانده، از شیلنگ آتش نشانی برای پریدن از بام استفاده میکند و به درون ساختمان بر می‌گردد. پشت بام منفجر می‌شود و بالگرد اف بی ای را نیز نابود می‌کند، و راه بازگشت کامل می‌شود.

بعد از اینکه گروگان‌ها از دست تروریست‌ها می‌گریزند، مکلین حالا باید حواس خود را روی نجات هالی از دست سایه یعنی گروبر متمرکز کند. قهرمان ما فقط دو گلوله در تفنگ خود دارد. او با دیدن حلقه ای از نوارچسب بسته بندی، فکری به ذهنش خطور می‌کند.

مکلین خود را تسلیم گرو بر می‌کند و یکی از افراد گروبر لوله اسلحه اش را به طرف مکلین می‌گیرد. مکلین متوجه می‌شود که کل نقشه تروریستی صرفا سر پوشی برای مخفی کردن سرقت بوده است. گروبر آماده می‌شود تا مکلین را هدف قرار دهد و قهرمان مرگ را به چیزی نمی‌گیرد. بزودی میفهمیم چرا مکلین اسلحه را با چسب به پشت خود چسبانده است. تجدید حیات مکلین سریع اتفاق می‌افتد. او از دو گلوله خود به نحو احسن استفاده می‌کند، همدست گروبر را می‌کشد و گروبر را نیز هدف قرار میدهد که باعث می‌شود او از پشت به درون پنجره پرت شود. گروبر هالی را می‌گیرد و تهدید می‌کند که او را نیز بیست طبقه با خود پایین خواهد انداخت.

مکلین همسرش را می‌گیرد و ساعت رولکس او را باز میکند (هدیه شرکت برای محسن انجام وظیفه)، که باعث سقوط گروبر و مرگ او می‌شود. مکلین همسرش را در آغوش می‌گیرد و می‌بوسد، تجدید حیات آنها. ا مکلین و هالی به اتفاق ساختمان را ترک می‌کنند. آنها همدیگر را دوست دارند (اکسیر عشق و شروع دوباره زندگی زناشویی) هرچند که مکلین نمی‌تواند احترام معاون کمیسر پلیس را جلب کند. و او نیازی به احترام رسمی از طرف اداره پلیس لس آنجلس ندارد. مکلین سرانجام با پاول ملاقات می‌کند.

اکسیر احترام و دوستی). در یک تجدید حیات غافلگیرانه کارل به شتاب از ساختمان خارج می‌شود و می‌خواهد مکلین و هالی را هدف قرار دهد. پاول از عهده این لحظه قهرمانی بر می‌آید و کارل را می‌کشد. او جان مکلین را نجات می‌دهد و خطای فاجعه بار گذشته‌اش را جبران می‌کند.

آرگایل از پارکینگ زیر زمین بیرون می‌آید. مکلین وهالی آماده رفتن می‌شوند، و تورنبرگ از قهرمان و همسرش سؤال می‌کند. هالی به جای شوهرش جواب می‌دهد، و او را در مقابل دوربین تلویزیون سراسری به زمین می‌زند. مکلین وهالی سوار بر ماشین از محل دور می‌شوند.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.