فیلم جنگ‌های ستاره‌ای، قسمت چهارم: امید تازه – داستان کلی ، نقد و تحلیل – Star Wars: Episode IV – A New Hope

سه‌گانهٔ جنگ‌های ستاره‌ای

خیلی وقت پیش در کهکشانی خیلی خیلی دور …

اسطورهٔ لوک اسکای‌واکر به یمن صدها اثر مشابه، و نیز رمان‌ها، کتاب‌های داستان مصور، بازی‌های کامپیوتری و اسباب‌بازی‌ها، در فرهنگ عامهٔ ما ریشه دوانیده است. حالا با نمایش قسمت اول: تهدید شبح، رویدادی فرهنگی که مشتاقانه درانتظار آن بودیم، نمی‌توانیم تأثیر جنگ‌های ستاره‌ای را انکار کنیم و نباید هم آن را نادیده بگیریم. جنگ‌های ستاره‌ای، که ب راستی اسطورهٔ مدرن ماست، معرف دیدگاهی منحصر به فرد است که ریشه در مضامین و موضوعات آشنا دارد، مضامین و موضوعاتی که در سال ۱۹۷۷ به دل مخاطبان خود راه یافت و محبوبیت خود را تا امروز حفظ کرده است.

جرج لوکاس از چشمهٔ جوشان سنت‌های داستان‌گویی بهره می‌گیرد که در اسطوره‌ها (جستجوی یک یتیم برای یافتن میراث پدر، اندرزهای گران‌بهای استاد فرزانه، شرافت شوالیه گری و دژهای نفوذ ناپذیر) و شمایل نگاری هالیوود (بارهای وسترن، نبردهای هوایی، تعقیب و گریز و دوئل‌های فیلم‌های بزرگ ماجراجویی) ریشه دارد. لوکاس فانتزی را به راحتی در کنار افسانهٔ علمی می‌گذارد و دنیایی بی‌زمان می‌آفریند. اما جنگ‌های ستاره‌ای بدون وجود روح آن یک مکاشفه نخواهد بود. در این نبر حماسی میان خیر و شر، روح بشر از پس سایهٔ تکنولوژی برمی‌آید. و یک انسان قدرتی قهرمانانه در خود می‌یابد تا نهایت ایثار را نشان دهد، کهکشان را نجات دهد و گناهان پدرش را جبران کند.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

جستجوی معنوی لوک سه قسمت (اپیزود) را در برمی‌گیرد که هر یک سفر یا چرخه‌ای جداگانه هستند با مراحلی که معنایی عمیق‌تر در تحول کلی لوک دارند. برای کاوش در قدرت اسطوره‌ای جنگ‌های ستاره‌ای، اجازه بدهید نخست نگاهی به ساختار تک‌تک قسمت‌ها بیندازیم. آم گاه خواهیم دید که هریک از آن‌ها چگونه بر سفر لوک اسکای‌واکر تأثیر می‌گذارند.

نکتهٔ ویژه: به خاطر اکران مجدد سه‌گانهٔ جنگ‌های ستاره‌ای و در دسترس بودن آن روی نوار ویدئو، نمودار سفر را با استفاده از نسخه‌های ویژه و اصلاح شده ترسیم کرده‌ایم. علاوه بر این، برای حفظ هماهنگی با بقیهٔ نمودارها، جستجوی معنوی لوک از زمان کامل هر سه قسمت بهره می‌برد، که تیتراژ را نیز در برمی‌گیرد.

جنگ‌های ستاره‌ای، قسمت چهارم: امید تازه

(آمریکا،۱۹۷۷)

می‌خواهم راه و رسم فورس را یاد بگیرم و مثل پدرم یک جدای بشوم.

لوک اسکای‌واکر (مارک هامیل)

نویسندهٔ فیلمنامه: جرج لوکاس

کارگردان: جرج لوکاس

جوانی روستایی ب جستجویی برای نجات جان یک شاهزاده خانم و نابود کردن ماشین روز قیامت امپراتور شریر کهکشان می‌پیوندد، و پا جای پای پدرش می‌گذارد تا یک شوالیهٔ جدای بشود.

این اپرای فضایی به شیوه یک ماجرای بزرگ ما را به میانهٔ یک تعقیب و گریز پرتاب می‌کند. سفر شتابان یک شاهزاده خانم قهرمان به سوی خانه همراه با اکسیری که صلح را به کهکشان باز خواهد گرداند توسط نیروی بزرگ‌ترین سایه قطع می‌شود. دارت ویدر پرنسس لیا را در یک آزمون بزرگ طولانی حبس می‌کند، بی خبر از اینکه سرنوشت و یک روبات انسان‌نما ماجرا را در دسته‌ای از همه جا بی خبر یک جوان کشاورز یتیم قرار می‌دهند. لوک اسکای‌واکر، به کمک یک استاد، سفر قهرمانی خود را انتخاب می‌کند. نقش کلاسیک استاد را اوبی – وان کنوبی بازی می‌کند. او به لوک کمک می‌کند تا بر ترس خود فائق آید و سفر خود را بپذیرد. مهم‌تر از آن، اوبی – وان لوک (و تماشاگر) را با «فورس» آشنا می‌کند، نیرویی جادویی که کهکشان را به هم پیوند می‌دهد و خیر و شر را از هم جدا می‌کند. در طی سفر قهرمان، استاد باید قهرمان را به تنهایی پیش براند تا ثابت کند که قادر است درس‌های استاد را ب کار بگیرد و سفر را به پایان برساند. درگذشت تکان‌دهندهٔ اوبی- وان آغازگر راه بازگشت اصلی است. ایثار قهرمانانهٔ او به لوک و پرنسس «بیدار شده» اجازه می‌دهد تا از ستارهٔ مرگ بگریزند و پرواز لیا را، با نقشه‌هایی که به شکست سایه منتهی خواهد شد، از سر بگیرند.

دنیای عادی در دورهٔ جنگ‌های داخلی است. یک امپراتوری شریر کهکشانی تلاش می‌کند شورش در حال گسترش را سرکوب کند. جاسوسان شورشی در اولین پیروزی عمدهٔ خود بر امپراتوری، نقشه‌های سری را برای ساخت اسلحهٔ قیامت امپراتوری- یعنی ستارهٔ مرگ، یک ایستگاه فضایی مسلح که قادر است سیاره‌ای را نابود کند- به سرقت می‌برند.

سفر در میانه ب یک تعقیب و گریز آغاز می‌شود، درحالی‌که پرنسس لیا اٌرگانای قهرمان در راه بازگشت خود به سوی خانه می‌شتابد تا نقشه‌های ستارهٔ مرگ را به دست شورشیان برساند. نیروهای کهکشانی، به رهبری دارت وِیدرِ سایه، به سفینه مارسند و لیا را دستگیر می‌کنند. اما او پنهانی نقشه‌ها را به همراه یک پیغام به روبات خود آرتو- دیتو (یک منادی) می‌دهد. ربوده شدن لیا یک دعوت به ماجرای کهکشانی است که دنیای عادی را از تعادل خارج می‌کند. انعکاس این دعوت به سیاره‌ای متروک به نام تاتویین می‌رسد. جایی که سرنوشت این منادی ماشینیِ پرنسس را در دست‌های یک قهرمان جوان و نامحتمل قرار می‌دهد.

یک جوان کشاورز یتیم، لوک اسکای‌واکر، با عمویش اوئن و زن عمویش بِرو زندگی می‌کند. لوک، که حوصله‌اش از زندگی در این دنیای عادی سوت و کور سر رفته، در رؤیای پیوستن به آکادمی و جنگیدن در نبردهای فضایی است (مسئلهٔ بیرونی او). اما مجبور است به عمویش در کار کشاورزی کمک کند. زه عمو بِرو به عمو اوئن دربارهٔ ندای درونی لوک هشدار می‌دهد؛ پسرک خیلی به پدرش رفته (یک مسئلهٔ درونی). برو اوئن هر دو نگهبان آستانه و مخفی کنندهٔ میراث لوک هستند.

وقتی لوک دارد آرتو را تمیز می‌کند، روبات تصادفاً بخشی از درخواست کمک پرنسس لیا از اوبی- وان را به نمایش می‌گذارد. لوک، که به شدت تحت تأثیر این تصویر قرار گرفته، می‌خواهد بیشتر ببیند اما آرتو (یک نگهبان آستانه) امتناع می‌کند و اصرار دارد که پیغام باید به دست اوبی- وان کِنوبی برسد، که لوک فکر می‌کند همان بِن کنوبی، گوشه نشینِ سالخورده است.

آرتوی منادی به تنهایی سیارهٔ تاتویین را ترک می‌کند تا اوبی- وان را بیابد و پیغام خود را به او برساند. لوک به همراه سی- تری‌پی‌او به دنبال روبات می‌رود. آدم‌های شنی (نگهبانان آستانه) آن‌ها را به تله می‌اندازند، اما یک شخصیت شنل پوشِ اسرارآمیز آن‌ها را نجات می‌دهد. او خود را بن (اوبی- وان) کنوبیِ پیر معرفی می‌کند، یک شوالیهٔ جِدای که زندگی در عزلت را برگزیده است.

در محل زندگی اوبی- وان، این استاد پیر لوک را با «فورس» آشنا می‌کند و حقیقت را دربارهٔ پدرش، یک شوالیهٔ جِدای که به دست دارت وِیدر کشته شده، به او می‌گوید. او شمشیر نورانی پدر لوک، اسلحهٔ شوالیهٔ جِدای، را به او می‌دهد (هدیهٔ استاد). اوبی- وان از آرتو می‌خواهد تا پیغام پرنسس لیا را به طور کامل پخش کند که در آن از اوبی- وان می‌خواهد آرتو- و نقشه‌های ستارهٔ مرگ را که در سیستم حافظهٔ او ذخیره شده- به پدرش در آلدِران برساند (دعوت به ماجرا). استاد از لوک می‌خواهد تا در این کار به او ملحق شود. اما تعهد به محصول عمو اوئن باعث می‌شود لوک از پذیرش آن امتناع کند.

لوک به خانهٔ خود برمی‌گردد و متوجه می‌شود نیروهای ضربت امپراتوری مزرعه را آتش زده و عمو زن عموی او را کشته‌اند، که آغازگر سکانس آستانهٔ اوست. لوک دیگر چاره‌ای ندارد. دعوت مستقیم و خشونت‌آمیز امپراتوری دنیای عادی لوک را نابود کرده و لوک را مجبور به پذیرش سفر خود می‌کند: یعنی رفتن با اوبی- وان، فراگرفتن راه و رسم فورس (مسئلهٔ بیرونی او) و پا گذاشتن در جای پای پدرش (مسئلهٔ درونی او).

اوبی- وان و لوک راهی آلدران می‌شوند. رسیدن آن‌ها به موس ایسلی آغازگر مرحلهٔ آزمون است که طی آن لوک شروع به فراگیری قوانین این دنیای ویژه می‌کند، متحدان و دشمنانی می‌یابد و با قدرت فورس آشنا می‌شود. آن‌ها وارد کانتینا می‌شوند، میخانه‌ای که پاتوق اراذل و اوباش و دزدان و دیگر نگهبانان آستانه است. آن‌ها یک قاچاقچی، هان سولو، و ناخدا دوم او، چوباکا، را استخدام می‌کنند. این متحدان گروه قهرمان ما را سوار سفینهٔ مشهور شاهین هزاره می‌کنند. آن‌ها از دست سربازان گروه ضربت که در تعقیب آن‌ها هستند می‌گریزند وارد فضای نا اقلیدسی می‌شوند.

حالا که در راه آلدران هستند و خطری آن‌ها را تهدید نمی‌کند، لوک می‌تواند تحت راهنمایی‌های اوبی- وان شروع به فراگیری راه و رسم فورس کند. در حالی که لوک استفاده از شمشیر نورانی خود را با یک روباتِ «جوینده» تمرین می‌کند، اوبی- وان ابراز تردید می‌کند. این منادی اختلال بزرگی را در فورس احساس می‌کند و دربارهٔ اتفاق وحشتناکی هشدار می‌دهد (بی آنکه بداند امپراتوری آلدران را نابود کرده است). لوک به فراگیری درس‌های خود ادامه می‌دهد. لوک یاد می‌گیرد تا برای مقابله با ضربات لیزری «جوینده» به غریزهٔ خود اعتماد کند و به این ترتیب اولین قدم را در دنیای بزرگ‌تر فورس برمی‌دارد.

هان سولو شاهین را از فضای نا اقلیدسی خارج می‌کند. وقتی آن‌ها به درون بارانی از شهاب سنگ می‌افتند که قبلاً سیارهٔ آلدران شناخته می‌شد، دلواپسی هان سولو به حقیقت می‌پیوندد. ستارهٔ مرگ در دوردست ظاهر می‌شود. هان قادر به بازگشت نیست.؛ ستارهٔ مرگ شاهین را در اشعهٔ حمل‌کنندهٔ خود به دام می‌اندازد و آن را به سمت دریچهٔ الحاق خود می‌کشد. گروه قهرمان با پنهان شدن در اتاقک‌های مخفی، به نیروهای امپراتوری کلک می‌زنند. اوبی- وان، با راه‌یابی به ژرف‌ترین غار، از گروه قهرمان جدا می‌شود تا اشعهٔ حمل‌کننده را از کار بیندازد. به محض رفتن استاد، گروه دچار دو دستگی و اختلاف می‌شود. آرتو بحث آن‌ها را قطع می‌کند. روبات آدم‌نما با دست یافتن به شبکهٔ کامپیوتری، محل نگهداری پرنسس لیا را پیدا کرده. لوک از جاذبهٔ پاداش‌های مالی استفاده می‌کند تا هان را متقاعد به کمک به او در نجات جان پرنسس کند.

لوک و هان در لباس سربازان گروه ضربت («فرو رفتن در جلد» نگهبانان آستانه)، «زندانی» خود چوباکا را اسکورت می‌کنند وارد بازداشتگاه می‌شوند. گروه قهرمان با این کار وارد رشته‌ای از آزمونه‌ای بزرگ می‌شود که آن‌ها را بیش از پیش به اعماق ستارهٔ مرگ می‌برد. لوک پرنسس لیا را پیدا می‌کند و هان مهاجمان را عقب می‌راند. در حالی که مثل موش به تله افتاده‌اند (نخستین آزمون بزرگ)، لیا سوراخی را در دیوار ایجاد می‌کند و گروه با فرار از یک سطح شیب‌دار به درون اتاقک زباله می‌افتند.

در اتاقک زباله، یک هیولای اختاپوس مانند لوک را به درون فاضلاب می‌کشد. وقتی «مرگ» قهرمان خود را به چشم می‌بینیم، به اندازهٔ بقیهٔ گروه گیج و سردرگم می‌شویم. لوک بالاخره به روی آب می‌آید (تجدید حیات از آزمون بزرگ)، هیولا ناپدید می‌شود وقتی دیوارهای اتاق زباله شروع به نزدیک شدن می‌کنند کل گروه با خطر مرگ روبه‌رو می‌گردد. آدم‌آهنی‌ها با استفاده از کابل ارتباط شاهد مرگ گروه قهرمان هستند؛ اما کابل ارتباط در عین حال طناب نجات را برای تجدید حیات آن‌ها از آزمون بزرگ سوم فراهم می‌کند. آرتو دستگاه له کنندهٔ زباله را از کار می‌اندازد. فریادهای مرگ تبدیل به غریو شادی می‌شود، و گروه ما به گونه‌ای معجزه‌آسا جان به در می‌برد. اعضای گروه قهرمان، بعد از اینکه در این رشته آزمونه‌ای بزرگ «طعم» مرگ را می‌چشند، شروع به تبدیل شدن به قهرمانان از خود گذشته می‌کنند. هان به تعقیب گروهی از سربازان نیروی ضربت می‌پردازد؛ لوک پرنسس لیا را از روی یک پرتگاه عبور می‌دهد. اما به ایثار یک استاد نیاز است تا گروه قهرمان پدید آید و فرار آن‌ها از ستارهٔ مرگ میسر گردد.

اوبی- وان موفق می‌شود اشعهٔ حمل‌کننده را از کار بیندازد، اما با دارت ویدر روبه‌رو می‌شود و آن دو با شمشیرهای نورانی دوئل می‌کنند. اوبی- وان شاهد بازگشت گروه قهرمان به شاهین است و قربانی شدن او در برابر سایه آغازگر راه بازگشت آن‌هاست. لوک شاهد از خود گذشتگی استاد خویش است اما مرگ اوبی- وان محل تردی است. بدن او به شکلی اسرارآمیز ناپدید می‌شود و صدای جادویی او لوک و گروه قهرمان را ترغیب به فرار از این دنیای ویژه می‌کند. پاداش‌های آن‌ها عبارت است از صحت و سلامت لیا و نقشه‌های ستارهٔ مرگ. در خلال صحنهٔ تعقیب و گریز، هان و لوک گردانی از جنگجویان امپراتوری موسوم به تای را شکست می‌دهند؛ اما لیا فکر می‌کند که امپراتوری در تعقیب آن‌هاست. راه بازگشت آن‌ها خیلی ساده به نظر می‌رسد. رسیدن گروه به پایگاه شورشیان سکانس راه بازگشت را به پایان می‌رساند. شورشیان با در دست داشتن نقشه‌ها می‌توانند آمادهٔ حمله به ستارهٔ مرگ شوند؛ اما امپراتوری اکنون از محل آن‌ها اطلاع دارد و خود را برای نابود کردن آن‌ها آماده می‌کند، تیک‌تاک ساعت.

شورشیان با مأموریتی ظاهراً نا ممکن روبه‌رو هستند؛ شلیک یک بار فوتونی به سوی اگزوز حرارتی ستارهٔ مرگ که فقط دو متر پهنا دارد. اما لوک به‌واسطهٔ قدرت ویژهٔ تجربه که از دنیای عادی خود به همراه دارد فکر می‌کند که این کار شدنی است. طی ایثار بزرگ شورشیان، لوک از متحدان جان باختهٔ خود پیشی می‌گیرد تا وظیفهٔ قهرمانی خود را به انجام برساند.

لوک در حالی که از سوی دارت ویدر تعقیب می‌شود، صدای اطمینان بخش استادش اوبی- وان را می‌شنود که از او می‌خواهد به فورس اعتماد کند. از آنجا که تکیه به فناوری و دستگاه‌ها باعث شکست متحدان لوک شده است، لوک به پند استادش برای اعتماد کردن به نیروی شهود انسانی گوش می‌کند و دستگاه هدف گیر رایانهٔ خود را خاموش می‌کند. اعتماد کردن لوک به فورس در عین حال قدرت او را به وِیدر می‌شناساند. سایه ردّ بالِ ایکس لوک را می‌گیرد. مرگ قهرمان محتمل به نظر می‌رسد، اما یکی از متحدان باعث تجدید حیات او می‌شود. هان سولوی خودخواه به آرمان برتر ملحق می‌شود و همچون سواره نظام از راه می‌رسد تا دارت ویدر را چرخ زنان به اعماق فضا بفرستد و این فرصت را به لوک می‌دهد تا شلیک استثناییِ خود را انجام دهد و ستارهٔ مرگ را نابود و تجدید حیات را کامل کند.

لوک اکسیر اعتمادش به فورس را دریافت کرده است. او به پایگاه شورشیان باز می‌گردد و دوباره به گروه قهرمان ملحق می‌شود. آن‌ها اکسیر موفقیت را با هم تقسیم می‌کنند و طولی نمی‌کشد که از آن‌ها به عنوان قهرمان تجلیل می‌شود. سایه شکست خورده و اکسیر صلح، دست کم به طور موقت، به کهکشان بازگشته است.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.