فیلم جنگ‌های ستاره‌ای – قسمت ششم: بازگشت جِدای – داستان کلی، نقد و تحلیل

Return of the Jedi

(آمریکا، ۱۹۸۳)

تو باید با وِیدر روبه رو شوی. تنها در آن صورت است که یک جِدای میشوی. و با او روبه رو خواهی شد.

یودا


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

نویسندگان فیلمنامه: لارنس کَسدان و جورج لوکاس

نویسندهٔ داستان: جورج لوکاس

کارگردان: ریچارد مارکواند

درحالی که شورشیان به ستارهٔ مرگ قویتر امپراتور حمله میکنند، لوک اسکای‌واکر با سویهٔ تاریک روبه رو میشود و موفق به جبران گناهان پدرش میشود.

بازگشت جِدای لوک و گروه قهرمان را یک بار دیگر به آرمان خود متعهد میکند، آرمان غلبه بر سایه و بازگرداندن صلح و آرامش به کهکشان. این قسمت شباهت های زیادی به جنگ های ستاره ای دارد، از جمله درت روح بشر برای غلبه بر فناوری بی هویت امپراتوری. در حالی که در جنگهای ستاره ای لوک آموخت که به فورس (نیروی شهود انساتی خود) اعتماد کند، اکنون تصمیم میگیرد به انسانیتی اعتماد کند که هنوز در دارت ویدر باقی مانده. فداکاری لوک در جدا شدن از گروه قهرمان برای به انجام رساندن این جستجوی معنوی مشابه با فداکاری اوبی- وان است در جنگهای ستاره ای. گروه قهرمان پیش از این تحت تأثیر سفر قهرمانی لوک قرار گرفته. آنها اکنون میتوانند به پیشروی خود ادامه دهند و مسیر قهرمانی خود را برای انجام وظایف پیش رو انتخاب کنند.

امپراتوری کهکشان در خفا مشغول ساختن یک ایستگاه فضایی دیگر است، ایستگاهی به مراتب قوی تر از ستارهٔ مرگ. دارت ویدر به ایستگاه فضایی می آید تا ساخت آن را طبق برنامهٔ قبلی پیش ببرد. این سایه/ منادی همچنین ورود قریب الوقوع امپراتور را برای نظارت بر تکمیل ایستگاه اعلام میکند. راه اندازی این ایستگاه به معنای شکست قطعی تلاشهای شورشیان برای بازگرداندن صلح به کهکشان خواهد بود (یک دعوت به ماجرای کهکشانی). ما بعداً میفهمیم گه آمدن امپراتور تهدیدی است برای لوک اسکای‌واکر، زیرا امپراتور و ویدر نقشه کشیده اند تا جِدای جوان را به سویهٔ تاریک بکشانند.

در این اثتا، لوک و گروه قهرمان او به تاتویین باز میگردند تا هان را نجات دهند (مسئلهٔ بیرونی). هان سولو، که هنوز در حالت انجماد کربنی است، به عنوان یک یادگاری با ارزش زینت بخش دیوار قصرجاباست. نجات هان سولو را میتوان یک راه بازگشت تلقی کردکه موقعیت دلهره آور قسمت قبل را به پایان میرساند- راه بازگشتی که در عین حال یک سفر کوچک هم به حساب می آید. آدم آهنی ها، آرتو و تری‌پی‌او، تصاویر لیزری سه بعدی لوک و دعوت او را به مذاکره برای آرادی هان، و پذیرفتن آدم آهنی ها به عنوان یک هدیه، برای جابا نمایش میدهند. جابا از پذیرفتن پیشنهاد لوک امتناع میکند و آدم آهنا ها را نگه میدارد. بعداً لیای ملوّن/ قهرمان (در لباس مبدل جایزه بگیر) جایزهٔ تحویل چوباکو را دریافت میکند. راهیابی جسورانهٔ لیا، او را مشمول لطف و عنایت جابا قرار میدهد، و او این فرصت را پیدا میکند تا هان را از سلول کربنی اش نجات دهد- یک تجدید حیات جسمی معجزه آسا و نیز تجدیدحیات عشق آنها.

اما جابا این حقه را پیش بینی میکرد، یک وارونگی. او هان را به زندان می اندازد و لیا را به بردگی میکشد. لوک با راهیابی جادویی خود از راه میرسد و با استفاده از قدرتهای جِدای خود به راحتی از نگهبان آستانهٔ جابا عبور میکند. جابا تحت تأثیرحقه های ذهنی جِدای قرار نمیگیرد و لوک را به چنگ «رانکو» (کینه) می اندازد. لوک هیولا را شکست میدهد. جان به در بردن جِدای از این آزمون بزرگ جابا را به خشم می آورد و او دستور مرگ دردناک گروه قهرمان را در گودال سارلاک صادر میکند. لوک هشدار میدهد که این راه بازگشت، بزرگترین اشتباه جابا خواهد بود.

در سفینهٔ جابا، در سکانس آستانه، گروه قهرمان سرانجام دست به دست هم میدهند تا بر تمام مشکلات غلبه کنند و جابا و سپاه او را شکست میدهند. گروه به اکسیر اتحاد مجدد دست می یابد، که شفابخش گروه قهرمان است. علاوه بر آن، لیا و هان نیز سرانجام به اکسیر عشق خود دست می یابند.

لوک بعد از اینکه بالاخره بهترین دوستش را نجات می دهد میتواند به داگوبا بازگردد و تعلیمات خود را به عنوان یک شوالیهٔ جِدای به اتمام برساند (مسئلهٔ بیرونی). استاد یودا به به دست پروردهٔ خود میگوید که برای تمام کردن سفرش در راه تبدیل شدن به شوالیهٔ جِدای، دیگر نیازی به تعلیمات یک استاد ندارد. منادی به لوک هشدار میدهد که فقط بعد از روبه رو شدن با وِیدر به یک شوالیهٔ جِدای تبدیل میشود، دعوت به ماحرا. استاد نهصد ساله، در حالی که برای مرگ آماده میشود، به لوک اطمینان میدهد که دارت ویدر پدر اوست. به علاوه، یودا اعتراف میکند که یک اسکای‌واکر دیگر هم وجود دارد، اما قبل از اینکه حرفش را تمام کند میمیرد.

لوک، که آمادگی از دست دادن استادش را نداشته، احساس تنهایی و ناتوانی در به انجام رساندن سفر خود میکند (یک امتناع). روح اوبی- وان به ملاقات لوک می آید. این ملاقات با استاد اول به لوک کمک میکند تا بر ترس خود از اینکه باید پدر ش را بکشد فایق آید. اوبی- وان تأکید میکند آن انشان خوبی که پدر لوک بود، آناکین، پیش از این مرده. به علاوه، اوبی-. ان هشدار میدهد که امتناع لوک از کشتن وِیدر به این معناست که امپراتور در این جنگ به پیروزی رسیده است. اوبی- وان به لوک اجازه میدهد تا با کاوش در احساسات نهان خود درک کند که «امیدِ» دیگر لیاست، خواهر دوقلوی او. این افشاگری قدرت و انگیزه و حسِ مشارکت با خانواده را به لوک میدهد تا دوباره به سفر متعهد شود و پا به آستانهٔ مرحلهٔ نهایی سفر خود بگذارد.

او دوباره به اتحاد شورشان و گروه قهرمان خود ملحق میشود. شورشیان، که اکنون از ایستگااه جنگی جدید امپراتور خبر دارند، حمله ای را تدارک میبینند که نیاز به زمان بندی دقیق دارد. گرچه ادارهٔ اطلاعات گزارش میدهد که سلاح های ایستگاه جنگی هنوز به کار نیفتاده اند، اما ایستگاه توسط یک سپر انرژی محافظت میشود که از پایگاهی در قمر جنگلی مجاور به نام اندور هدایت میشود. یک گروه حمله، که هان، لیا، لوک، چوباکو و آدم آهنی ها به میل خود آن را تشکیل داده اند، باید به اندور برود تا ژنراتور سپر را از کار بیندازد و این فرصت را برای لاندو و اسکادرانش فراهم کنند تا ایستگاه فضایی را نابود نمایند. گروه حمله سوار بر سفینه ای کهاز امپراتوری دزدیده شده، برای فرود در اندور از یک رمز عبور قدیمی استفاده میکنند. در حالی که آنها منتظر اجازهٔ ورود هستند، لوک میتواند حضور دارت ویدر را احساس کند- و دارت هم حضور پسرش را اخساس میکند. لوک متوجه میشود که مأموریت را به خطر انداخته است، اما وِیدر به آنها اجازهٔ ورود میدهد تا بتواند بر اساس شرایط خود با آنها معامله کند.

گروه از آستانه عبور کرده است. آنها روی اندور فرود می آیند و وارد مرحلهٔ آزمون خود میشوند. آنها گروهی از سربازان گروه ضربت (دشمنان) را نعقیب میکنند و شکست میدهند. به علاوه، در حالی که تری‌پی‌او نقش یک خدای زرین را بازی میکند، و به کمک «جادوی» جِدای، گروه موفق میشود اتحاد ارزشمند بومیان اندور، اِوُک ها، را به دست بیاورد. اِوُک ها، که ملّن های جادویی و مسلط بر زیستگاه طبیعی خود هستند، بهداً خود در نقش قهرمان ظاهر خواهد شد؛ اما عجالتاً آنها قصه های گروه قهرمان را گرامی میدارند. گروه اقدام به راهیابی به ژرفترین غار میکند و تدارک نهایی را برای آزمون بزرگ انجام میدهد. لوک به طور خصوصی میراث مشترکشان و نقشه هایش را برای تسلیم کردن خود به دارت ویدر با لیا درمیان میگذارد. او باید از مأموریت گروه محافظت نماید و نهاد نیگ آناکین را، که لوک فکر میکند هنوز در دارت ویدر وجود دارد، نجات دهد (مسئلهٔ درونی لوک). او خود را به دارت ویدر تسلیم میکند، با این اعتقاد که نهاد پاک پدرش مانع از تحویل دادن او به امپراتور میشود. اما سایهٔ دارت ویدر تسلط بیش از حدی برآنچه آناکین اسکای‌واکر یاقی مانده دارد، و لوک را به امپراتور تحویل میدهد.

گروه حملهٔ راهیابی خود را به مخزن سوخت ژنراتور سپر محافظ آغاز میکند و اسکادران لاندو نیز خود را برای خروج از سرعت نور و وارد شدن به کارزار آماده میکند. اما امپراتور از ابتدا از نقشهٔ شورشیان آگاه بوده و تلهٔ خود را برای لوک فاش میکند، یک وارونگی که گروه قهرمان را وارد یک آزمون بزرگ میکند. سربازان گروه ضربت روی اِندور گروه حمله را به دام می اندازند. در حالی که سچرهای ستارهٔ مرگ در جای خود باقی است، اسکادران لاندو از سرعت نور خارج میشود و با ناوگانی از جنگجویان تای امپراتور روبه رو میشود. امپراتور لوک را وادار میکند شاهد نابودی گروه خودو آیندهٔ شورشیان باشد، و از این آرمون بزرگ استفاده میکند تا لوک را به سوی خشم- و سویهٔ تاریک- براند.

اما امپراتور در نقشه های خودجایی برای ا اِوُک های بدوی پیش بینی نکرده بود. اِوُک ها، به رهبری تری‌پی‌او و با الهام از قصه های قهرمانی مرحلهٔ راهیابی، ضد حملهٔ غافلگیرانه ای را ترتیب میدند، پاداش. آنها با گرز و سنگ بر نیروهای مسلح و پیاده نظام امپراتوری و لیزرها پیروز میشوند. لاندو سعی میکند برای فرصت دادن به هان وقت کشی کند، با این اطمینان که گروهِ حمله کار خود را انجام خواهند داد. امپراتور آخرین برگ غافلگیرکنندهٔ خود را رو میکند؛ شورشیان خبر ندارند که ستارهٔ مرگ کاملاً آمادهٔ عملیات است. امپراتور از آن برای متلاشی کردن یکی از رزمناوهای بزرگ شورشیان استفاده میکند. راه بازگشت از نظر لوک، تاریک و یأس آور جلوه میکند. لوک، که تسلیم خشم شده، شمشیر نورانی اش را برمیدارد و دوئل تا سر حد مرگ را با دارت ویدر آغاز میکند.

در حالی که لوک خود را تسلیم یک راه بازگشت شیطانی میکند، نشانه هایی از یک تجوید حیات گشترده پیشِ روست. در اِندور، چویی و تعداد زیادی از اِوُک ها یک سرباز امپراتور را میربایند. هان و گروه از این سرباز برای کلک زدن به بقایای ناوگان امپراتوری و ترغیب آنها به رها کردن مخزن سوخت استفاده میکند.

به بارگاه امپراتور باز میگردیم و شاهدیم که وِیدر از نیروهای ادراک خود برای جستجو در احساسات لوک و واداشتن او به فاش کردن هویت خواهر دو قلویش، لیا، استفاده میکند. این کار خشم لوک و عزم او را برای نابود کردن ویدر دو چندان میکند. امپراتور با خوشحالی شاهد است که لوک دست پدرش را قطه میکند. امپراتور لوک را ترغیب میکند تا سرنوشت خود را محقق کند و موقعیت پدرش را نزد امپراتور تصاحب نماید. اما لوک زائدهٔ مکانیکی پدرش را میبیند، که شبیه به مال خود او و نشانه ای است از صعف لوک در برابر ماشکیبایی و بی پروایی. لوک شمشیر نورانی اش را کنار میگذارد، از خون وِیدر میگذرد و نقشهٔ شیطانی امپراتور را رد میکند، یک تجدید حیات.

در همین اثنا، تجدید حیات در اندور ادامه می یابد. سرانجام گروه حمه مخزن سوخت ژنراتور سپر را نابود میکند، که آغازگر تعقیب و گریز برای حملهٔ لاندو به رآکتور اصلی ستارهٔ مرگ است.

اما امپراتور امتناع لوک را نمیپذیرد و به آرامی سعی میکند پسر را نابود کند. فریادهای لوک که کمک پدرش را درخواست میکند سرانجام انسانیت آناکین را تجدید حیات میبخشد. آناکین با غلبه بر سایهٔ مکانیکی دارت ویدر برمیخیزد، خود را فدا میکند و امپراتور را به درون مغاک می اندازد.

در حالی که ستارهٔ مرگ از حملهٔ شورشیان به رزه افتاده، لوک تلاش میکند پدرش، آناکین اسکای‌واکر، را نجات دهد. آناکین اصرار میکند که لوک نقاب سایه را از چهرهٔ او بردارد. لوک در حالی که به این مرد بی پناه در آستانهٔ مرگ مینگرد، اعتراف میکند که قصد نجات او را داشته است. آناکین به لوک اطمسنان میدهد که نجاتیافته است. آناکین بعد از اینکه اکسیر رستگاری خود را به دست پسرش تأیید میکند، میمیرد. لوک همزمان با شلیک مرگبار گروه لاندو و انفجار رآکتور اصلی ستارهٔ مرگ، همراه با جسد پدرش میگریزد، یک تجدید حیات. گروه درست قبل از اینکه ایستگاه فضایی متلاشی شود موفق به فرر میشود.

سراسر کهکشان غرق در جشن و پایکوبی است. تمام جوامع از اکسیر آزادی از یوغ امپراتور ستمگر کهکشان برخوردار میشوند. جشن و سرور در اندور ادامه دارد. لیا و هان دویاره بر اکسیر عشق خود صحه میگذارند. لوک بار دیگر به خواهر و دوستانش میپیوندد. و در لحظهٔ پایانی سفر شاهد پیوستن روح رستگارشدهٔ آناکین به ارواح اوبی- وان و یوداست- تحدید حیات دو شوالیهٔ جِدای همراه با استاد خود.


در جنگهای ستاره ای شاهدیم که لوک میراث خود را میپذیرد و تصمیم میگیرد همچون پدرش به یک شوالیهٔ جِدای تبدیل شود. وقتی یاد میگیرد به فورس اعتماد کند، با عبور از آستانه وارد دنیای ویژه میشود و از آن اعتماد برای نابود کردن ستارهٔ مرگ استفاده میکند. استادش اوبی- وان فقط میتواند لوک را تا این نقطه از سفر او برای بیداری معنوی پیش ببرد. گرچه اوبی- وان خود یک جِدای است، اما قدرت ویژهٔ او به عنوان استاد فقط تا حدی است که لوک را با فورس آشنا کند و منادی تعلیمات جِدای او نیز زیر دست استاد جِدای، یودا، باشد. اما عبور لوک از آستانه، باعث دعوتی بزرگتر و مخاطره آمیز تر از سایهٔ او، دارت ویدر، میشود. وِیدر که حالا ازتوانایی های اسکای‌واکر جوان آگاه شده، سعی میکند لوک را به خدمت سایه در آورد. دنیای ویژهٔ تعلیمات لوک تبدیل به کشمکش میان سویه های روشن و تاریک فورس مسشود، زیرا دو استاد متضاد، یودا و دارت ویدر، هر یک لوک را به سوی خود میکشد.

در امپراتوری انتقام میگیرد مرحلهٔ آزمون لوک، یعنی تعلیماتش زیر نظر استاد یودا استاد جِدای، آغاز میشود. در این قسمت، آرمون بزرگ لوک، پذیرش میراث تاریک خود به عنوان پسر دارت ویدر، کامل میشود. پا گذاشتن در جای پای پدر در واقع به معنای در پیش گرفتن سفری آسان به سویهٔ تاریکی است. اما لوک این قدرت را دارد که از این راه پرهیز کند. لوک با توسل به اکسیر شهود و درسهای یودا، دعوت دارت ویدر را رد میکند، که به معنای تجدید حیات آزمایش است.

در بازگشتت جِدای تحول لوک کامل میشود. او راه بازگشت را برای تجدید حیات بخشیدن ب گروه قهرمان فراهم میکند و آنها را برای نابود کردن ستارهٔ مرگ قدرتمندتر آماده مینماید. علاوه براین، بازگشت جِدای آغازگر راه بازگشت لوک برای کانل کردن تعلیمات خود به عنوان یک شوالیهٔ جدای است. آخرین وظیفهٔ اودشوارترین آنهاست- یعنی روبه رو شدن با دارت ویدر. و لوک به هر دو استاد خود نیاز دارد تا او را در این مسیر پیش برانند. یودا راه بازگشت او را در حین مردن خود ارائه میکند. و اوبی- وان راه بازگشت را کامل میکند و به لوک هشدار میدهد باید دارت ویدر را شکست دهد. اما اوبی- وان همچنین قدرت لازک را به لوک میدهد تا بار دیگر به سفر خود متعهد شود.

شاید استادان او دنیای فانی را وداع گفته باشند، اما لوک تنها نیست؛ هنوز خواهرش لیا را دارد. لوک راه بازگشت خود رامیپذیرد، اما به حای کشتن دارت ویدر تصمیم میگیرد روح پدرش را نجات دهد، که باور دارد در زیر نقاب ویدر هنوز زنده است. شاید بزرگترین اکسیری که بک قهرمان میتواند فراهم کند توانایی هدایت دیگران برای انتخاب راه قهرمانی باشد. اعمال و کارهای لوک بر همه تأثیر میگذارد؛ هان سولو، که فقط به فکر خود است، تری‌پی‌او، که فقط به حفظ خود می اندیشد و سرانجام پدر خودش آناکین. لوک با زدن دست ردبه سینهٔ امپراتور، بزرگترین از خود گذشتگی را نشان میدهد و جانش را برای نجات روح پدرش فدا میکند. و بزرگترین پاداش را نیز دریافت میکند. آناکین در برابر امپراتور می ایستد و با انداختن شیطان به درون مغاک جانش را میگیرد.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.