فیلم جنگ‌های ستاره‌ای – قسمت پنجم: امپراتوری انتقام می‌گیرد – داستان کلی، نقد و تحلیل

The Empire Strikes Back

(آمریکا، ۱۹۸۰)

-من نمی‌ترسم.

=خواهیم دید. خواهیم دید.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

لوک اسکای‌واکر (مارک هامیل) و یودا

نویسندگان فیلم‌نامه: لی براکت و لارنس کَسدان

نویسندهٔ داستان: جرج لوکاس

کارگردان: اِروین کرشنر

لوک اسکای‌واکر تعلیمات جِدای زیر نظر استاد اسرارآمیزش یودا را متوقف می‌کند تا دوستانش را نجات دهد و با دارت وِیدر شریر روبه‌رو می‌شود.

حالا که شخصیت‌های جنگ‌های ستاره‌ای معرفی شده‌اند، می‌توانیم آرام بگیریم و از تماشای آن‌ها لذت ببریم، عزم و ارادهٔ آن‌ها را محک بزنیم و با عمیق‌ترین آرزوهایشان آشنا بشویم. گرچه امپراتوری انتقام می‌گیرد بین سه اپیزود از همه سیاه‌تر است، اما به واسطهٔ تمرکز بر جستجو و ایثار شخصی، غنی‌ترین سفر را به نمایش می‌گذارد. امپراتوری دو سفر را در هم می‌تند: تعلیمات لوک به عنوان یک جِدای، و سفر عاطفی هان و لیا. هر دو سفر در سکانس آستانه از هم جدا می‌شوند. اما سفر تعیین کنندهٔ دارت ویدر برای به دام انداختن اسکای‌واکر جوان، دو سفر قهرمانی را وامی‌دارد تا در سکانس راه بازگشت، یعنی زمانی که قهرمانان به بزرگ‌ترین ایثار خود دست می‌زنند، به هم بپیوندند. هان سولو زندگی خود را به خطر می‌اندازد تا عشقش لیا را نجات دهد. لوک تعلیماتش را به خطر می‌اندازد و استادان خود را رها می‌کند تا دوستانش را نجات دهد. سفر با مرگ هان بر اثر انجماد به اتمام می‌رسد، در حالی که لوک دچار مرگ معنوی می‌شود چرا که اکنون باید سویهٔ تاریک میراث خود را بپذیرد.

سربازان امپراتور، در واکنش به نابودی ستارهٔ مرگ، نیروهای شورشی را متفرق کرده‌اند تا هر نشانی از شورش را از میان بردارند. مبارزان راه آزادی، به رهبری لوک اسکای‌واکر، پایگاه سری تازه‌ای در دنیای دورافتاده و یخی هوت بر پا کرده‌اند. حالا که پیشوای شریر، دارت ویدر، وجود فورس را در اسکای‌واکر حس کرده است، تلاشی شخصی را برای به دام انداختن لوک آغاز کرده و هزاران آدم آهنیّ کاوشگر را وارد کارزار نموده است.

گروه قهرمان در دنیای عادی هوشیاری و آمادگی برای مرحلهٔ بعدی شورش به سر می‌برند. لوک و لیا به آرمان شورشیان برای شکست دادن امپراتوری شریر متعهد شده‌اند (مسئلهٔ بیرونی)؛ اما هان سولو باید به مسائل شخصی خود و جایزه‌ای که جابا برای سرش گذاشته بپردازد (مسئلهٔ بیرونی هان). هان از تهدید به رفتن استفاده می‌کند (یک بحران عاطفی قریب‌الوقوع) تا لیا را مجبور به ابراز احساساتش نسبت به او کند و سفر عاطفی آن‌ها را پیش براند (مسئلهٔ درونی). لیا احساسات عاشقانهٔ خود را انکار می‌کند (امتناع).

دو دعوت به ماجرا باعث معرفی دو سفر اصلی می‌شود:

  • لوک با یودا تمرین می‌کند تا یک شوالیهٔ جِدای بشود.
  • هان و لیا از دست دارت ویدر می‌گریزند و به عشق خود پی می‌برند.

لوک بعد از فرار از آزمون بزرگ وامپا و در حالی که در زمینه‌ای یخی تنها شده، شبح اوبی- وان کنوبی، یک منادی، را می‌بیند. استاد لوک به او می‌گوید که باید به داگوبا برود تا راه و رسم فورس را از استاد جِدای، یودا، فرا بگیرد. هان سولو جایگزین این شبح می‌شود و تجدید حیات جسمی لوک را فراهم می‌کند تا دعوت به ماجرا را پی بگیرد.

بعداً هان و چویی باعث می‌شوند یک آدم آهنیِ کاوشگرِ امپراتوری هودش را نابود کند و این هشداری است به شورشیان در این باره که امپراتوری اردوگاه آن‌ها را یافته است. فرصتی برای رد کردن دعوت به ماجرا نیست. شورشیان باید هوت را تخلیه کنند، زیرا امپراتوری حملهٔ عظیم خود را آغاز می‌کند.، عبور از آستانه، و دنیای عادی را از هم می‌پاشد و گروه قهرمان را به چند دنیای ویژهٔ نگران کننده تقسیم می‌کند. هان و لیا آستانهٔ فرار خود را از هوت کامل می‌کنند؛ اما متأسفانه امپراتوری در تعقیب آن‌هاست و نیروی رانشِ خارق‌العادهٔ شاهین هزاره نیز کار نمی‌کند. در همین فاصله، لوک نیز از آستانهٔ خود عبور می‌کند و راه داگوبا را در پیش می‌گیرد.

هان و لیا در حین فرار از دست ناوگان سنج و سرسخت امپراتوری وارد یک مرحلهٔ آزمون می‌شوند که انباشته از آزمونه‌ای بزرگ، دشمنان سایه گون و متحدان ملوّن است و سرانجام لیا و هان را مجبور به پذیرش عشق خود می‌کند. هان در میدانی از سیارک‌ها از اسکادران جنگجویان تای سبقت می‌گیرد و به یک سیارک بزرگ پناه می‌برد. هان و لیا در خوابگاه تنگ شاهین با مسئلهٔ نگران کنندهٔ عشق خود روبه‌رو می‌شوند. آن‌ها سرانجام یکدیگر را می‌بوسند، اما سی- تری‌پی‌او این لحظه را که لحظهٔ راه‌یابی به ژرف‌ترین غار عاطفی است خراب می‌کند. پناه گرفتن گروه در سیارک چندان به درازا نمی‌کشد. آن‌ها متوجه می‌شوند که در واقع درون شکم یک حلزون فضایی هستند، اما فرار آن‌ها از این آزمون بزرگ باعث می‌شود دوباره وارد شور و هیجان تعقیب و گریز با نیروهای امپراتوری شوند. هان در نهایت استیصال مستقیماً به یک «ویرانگر ستاره» حمله می‌کند و ناگهان ناپدید می‌شود. آبا آن‌ها متلاشی شده‌اند؟ اما این آزمون بزرگ در واقع حقهٔ هان است برای گمراه کردن حسگرهای «ویرانگر ستاره». در حالی که شاهین به پهلوی ویرانگر چسبیده، هان منتظر است تا سفینه قبل از وارد شدن به سرعت نور، زباله‌های خود را به طور معمول تخلیه کند. هان از این فرصت استفاده می‌کند تا دربارهٔ حرکت بعدی خود تصمیم بگیرد (یک راه‌یابی)، یعنی رفتن به «شهر ابرها» و پناه بردن به نزد متحد ملوّن، لاندو کالریسیان. تجدید حیات آن‌ها از آزمون بزرگ فرا می‌رسد و آن‌ها همراه با دیگر زباله‌های سفینه راهی فضا می‌شوند. اما جایزه بگیری به نام بوبا فِت (سایهٔ هان سولو) حرکات هان را پیش‌بینی و شاهین را تا «شهر ابرها» تعقیب می‌کند. لاندو به هان پناه می‌دهد، اما ناتوان به او اعتماد کرد. لاندو، زیر فشار امپراتوری، گروه قهرمان را به دارت ویدر تسلیم می‌کند تا از آن‌ها برای به دام انداختن لوک اسکای‌واکر استفاده کند.

پذیرفته شدن دعوت منادی از سوی لوک فقط آغازی است برای آستانهٔ او. ممکن است قهرمان مشتاق درک نکند که استادش هنوز باید او را به دنیای ویژه بپذیرد. مهم این است که سکانس آستانهٔ لوک، یعنی رسیدن به داگوبا و جستجویش برای یافتن یودا، ضعف‌های او را به عنوان یک قهرمان برملا می‌کند. بی پروایی و نا شکیبایی او تهدیدی خواهد بود برای ملاقات او با استاد و توانایی او را برای به اتمام رساندن سفر و تبدیل شدن به یک شوالیهٔ جِدای زیر سؤال خواهد برد.

وانگهی، آستانهٔ لوک باعث اختلال در فورس می‌شود. امپراتور سایه از سفر لوک بیمناک است، اما وِیدر به تعلیمات لوک به عنوان فرصتی برای کشاندن لوک به سویهٔ تاریک می‌نگرد. ملاقات ناگزیر میان وِیدر و لوک تیک‌تاک ساعت را با راه می‌اندازد.

لوک به دنیای ویژهٔ تیره و تار و باتلاقی کم و بیش خواب گونهٔ داگوبا وارد شده است- بال ایکس او در قعر باتلاق است و امیدهایش بر باد رفته (یک امتناع). لوک با یک نگهبان آستانهٔ دغل‌باز و عجیب و غریب روبه‌رو می‌شود، که بی تابی و اشتیاق لوک را به بازی می‌گیرد، اما قول می‌دهد که او را نزد یودا خواهد برد. بی تابی لوک مانع از این می‌شود که قدرت نهفته در پس این نقاب دغل‌باز را ببیند. سرانجام یودا خود را نشان می‌دهد و لوک التماس می‌کند تا توسط این استاد پذیرفته شود. این ملاقات با استاد تعهد و پایبندی لوک را زیر سؤال می‌برد: آیا سفری را که آغاز کرده به انتها خواهد رساند؟ لوک تأکید می‌کند که نمی‌ترسد، اما این استاد به او هشدار می‌دهد که ترس برای این سفر ضروری است. لوک بعد از پذیرفته شدن توسط استادش، پای در آستانهٔ ورود به دنیای ویژهٔ تعلیمان پیشرفته به عنوان یک شوالیهٔ جِدای می‌گذارد.

مرحلهٔ آزمون با شدت و حدت بیشتری شروع می‌شود و آموزش‌های ذهنی و جسمی یودا برای تبدیل کردن لوک به یک جدای آغاز می‌گردد. استاد لوک را به خاطر بی پروایی‌اش تنبیه می‌کند. بعلاوه لوک را برای آزمون بزرگ آماده می‌کند و او را از وسوسهٔ سویهٔ تاریک فورس بر حذر می‌دارد. یودا «غار درخت» را به او می‌شناساند، قلمروی از سویهٔ تاریک که لوک باید وارد آن شود. لوک درون غار فقط آنچه را که با خود می‌برد خواهد یافت. لوک، که قادر نیست به قدرت فورس اعتماد کند، شمشیر نورانی‌اش را که با خود می‌برد و راه‌یابی به ژرف‌ترین غار را آغاز می‌کند. لوک درون غار با بزرگ‌ترین ترس خود، یعنی دارت ویدر، روبه‌رو می‌شود. لوک شمشیر نورانی‌اش را از نیام بیرون می‌کشد و شبح را شکست می‌دهد، اما این پیروزی فقط ترسی بزرگ‌تر را آشکار می‌کند. در پشت نقاب سایه، چهرهٔ لوک قرار دارد. این آزمون بزرگ به شکلی نمادین نشان می‌دهد که افتادن در سویهٔ تاریک (سایهٔ او) چه به سادگی اتفاق می‌افتد و نوعی پیشگویی از میراث تاریک اوست.

لوک بعد از روبه‌رو شدن با آزمون بزرگ خود در مصاف با سویهٔ تاریک، تعلیماتش را ادامه می‌دهد. فورس شروع به جریان یافتن در درون او می‌کند. لوک می‌تواند پیوند خود با دنیای ویژهٔ پیرامونش احساس کند، و حتی قادر است اشیاء را در هوا معلق نگه دارد. اما لوک قادر نیست تمام توانایی‌های فورس را در یابد؛ بازگرداندن چیزی به بزرگی بال ایکس او امری محال است. استاد کوچک و چروکیدهٔ لوک خلاف آن را به او ثابت می‌کند و توانایی مثبت فورس را نشان می‌دهد. این ملاقات با استاد لوک را بیش از پیش مصمم می‌کند تا سفر خود را تا پایان پی بگیرد. اکنون فورس تبدیل به متحد لوک می‌شود و روشن‌بینی را به او پاداش می‌دهد، همراه با تصویری هولناک از دوستانش که به دردسر افتاده‌اند. لوک در مواجهه با احتمال مرگ دوستانش، آماده می‌شود تا تعلیماتش را فدا کند و به نجات دوستانش بشتابد. اما بودا و شبح اوبی- وان او را ترغیب به تمام کردن تعلیماتش می‌کنند. سفر او به دوراهی خطرناکی رسیده است و چه بسا لوک به راحتی تسلیم وسوسهٔ سایه و سویهٔ تاریک آن شود. یک بار دیگر بی تابی و بی پروایی سفر لوک را تهدید می‌کند. لوک از پشت کردن به دوستانش امتناع می‌کند و به سوی «شهر ابرها» و تله‌ای که دارت ویدر برایش گذاشته می‌شتابد.

سفر لوک و سفر هان/ لیا در «شهر ابرها» و راه بازگشت با هم تلاقی می‌کنند. دارت ویدر آماده می‌شود تا از هان سولو برای امتحان کردن اتاق انجماد کربن استفاده کند. وقتی لیا مواجههٔ هان با انجماد مطلق و مرگ احتمالی را می‌بیند (بحران عاطفی) عشقش را به او اعتراف می‌کند، که پاداش سفر آن‌هاست. هان به ابراز عشق او پاسخ می‌دهد و خودش را با میل و رغبت فدای آزادی لیا می‌کند. وقتی انجماد به پایان می‌رسد، ما نیز همچون لیا و چویی و دیگران نگرانیم که نکند هان مرده باشد. اما او از حالت انجماد جان سالم به در می‌برد، یک تجدید حیات و پاداش برای همه، خصوصاً برای دارت ویدر. سایه هان را تسلیم بوبا فِت و اتاق را برای لوک آماده می‌کند. بعلاوه، ویدر به لاندو هم نارو میزند و لیا و چویی را به عنوان زندانی نزد خود نگه می‌دارد.

افراد ویدر لیا و چویی را از آنجا دور می‌کنند. اما لیا موفق می‌شود به لوک در مورد تله‌ای که برایش گذاشته‌اند هشدار بدهد، پاداشی که لوک را نسبت به خطرات پیش رو هشیار می‌کند.

لاندو ابتکار عمل را از سربازان گروه ضربت می‌گیرد و لیا و چویی را آزاد می‌کند. آن‌ها می‌توانند هان را نجات دهند، اما کمی دیر به سکوی پرواز می‌رسند. سفینهٔ بوبا فِت در مقابل دیدگان لیا ناپدید می‌شود.

مواجههٔ لوک و دارت ویدر آغازکنندهٔ یک سکانس آستانهٔ طولان است، در حالی که لیا و لاندو و گروه آن‌ها با سربازان گروه ضربت می‌جنگند تا از شاهین هزاره محافظت کنند و بگریزند. لوک در تلهٔ ویدر می افتد، اما مانع از انجماد کربن می‌شود، یک وارونگی که ویدر را تحت تأثیر قرار می‌دهد. کشاندن لوک به سویهٔ تاریک به مراتب دشوارتر از آنی است که پیش‌بینی می‌شد. ویدر با لوک بازی می‌کند، سپرهای دفاعی جسمی و عاطفی او را در هم می‌شکند و او را مجبور به پذیرش خشم خود و تسلیم شدن به سایهٔ خود می‌کند.

طی دوئل نهایی بر پلی که روی حوضچهٔ رآکتور قرار دارد، لوک از تسلیم شدن امتناع می‌کند و ویدر دست قهرمان جوان را قطع می‌کند. لوک دیگر قادر به جنگیدن نیست و باید با سرنوشت خود روبه‌رو شود. اما استادان لوک، اوبی- وان و یودا، او را برای افشاگری ویدر آماده نکرده بودند- اینکه لوک و سایه‌اش از یک گوشت و خون‌اند. دارت ویدر پدر لوک است. لوک سعی می‌کند آن را انکار کند، اما می‌داند که ویدر حقیقت را می‌گوید، و به نظر می‌رسد همه چیز برای قهرمان ما تمام شده. ویدر پیشنهاد می‌کند برای حکومت بر کهکشان با هم متحد شوند، اما لوک یک راه دیگر هم سراغ دارد. او بی‌نهایت ایثار را بر می‌گزیند (یک تجدید حیات عاطفی/ معنوی). لوک با امتناع از ملحق شدن به پدرش و سویهٔ تاریک، مرگ را بر می‌گزیند و خود را درون مغاک می‌اندازد.

لوک به بک بادنما گیر می‌کند و از این سقوط به شکلی معجزه‌آسا جان سالم به در می‌برد. اوبی- وان را صدا میزند، اما به خلاف تجدید حیات قسمت قبل، استادش قادر نیست به او کمک کند. با وجود این، مثل جنگ ستارگان: امید تازه، تجدید حیات لوک از انسانیت او و غریزه و عشقش ناشی می‌شود. او لیا را صدا میزند و لیا صدایش را می‌شنود. لیا به شاهین دستور می‌دهد تا او را نجات دهد، تجدید حیات جسمانی لوک. سکانس تجدید حیات ادامه می‌یابد، زیرا نیروی رانش خارق‌العادهٔ شاهین یک بار دیگر از کار می افتد. قبل از اینکه وِیدر بتواند شاهین را بگیرد و شاهد پیروزی را در آغوش بکشد، آرتو به کمک آن‌ها می‌شتابد، نیروی رانش را دوباره به کار می‌اندازد و با اعطای تجدید حیات نهایی، که از مدت‌ها قبل انتظارش را می‌کشیدیم، شاهین را به سلامت وارد سرعت نور می‌کند. امپراتوری انتقام می‌گیرد با اجتناب از «پایان خوش»، هان سولو را در انجماد کربن و لوک را در نوعی مرگ معنوی و در کشمکش با اکسیر تاریک تقدیر خود به عنوان پسر دارت ویدر، رها می‌کند. دست مصنوعی تازهٔ لوک او را بیش از پیش به پدرش شبیه می‌کند، که بیشتر یک ماشین است تا انسان.

اما اکسیر امید همچنان برای گروه قهرمان وجود دارد، لاندو و چوباکو را می‌فرستند تا جابا و بوبا فِت را بیابند و برای ملاقات با لوک در تاتویین آماده شوند. نجات هان سولو و تجدید حیات گروه قهرمان به قسمت بعد موکول می‌شود.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.