فیلم حمله سارقان جسم، داستان کلی، تحلیل، نقد و بررسی – Invasion of the Body Snatchers 1956

– متنفرم از اینکه یک روز صبح از خواب بلند بشم و بفهمم تو خودت نیستی.

– چطور می‌فهمی؟

[مرد زن را می‌بوسد]

– تو بکی دریسکول هستی.


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

دکتر مایلز بینل (کوین کارتی) و بکی دریسکول (دانا وینتر)

نویسنده فیلمنامه: دانیل مینو ارینگ

بر اساس داستان دنباله داری از مجله کالیرز به قلم جک فینی

کارگردان: دان سیگل

پزشک یک شهر کوچک کشف می‌کند که پوسته‌های گیاهی بیگانه دارند خودشان را به شکل مردم شهر در می‌آورند، و باید در این باره به دنیای خارج هشدار بدهد.

مضمون ابدی ناتوانی و غیرانسانی شدن در برابر یک نیروی شکست ناپذیر، این سفر را تا حد یک اسطوره ارتقا داده، اسطوره‌ای که بر نسلهای متوالی تأثیر می‌گذارد و بازسازی‌های بیشمار از آن دلیلی است بر درستی این مدعا. این فیلم ترسناک صرفا درباره یک بیماری مهلک نیست که فرد یا جامعه را مبتلا می‌کند. این بیاری جوهره و بنیان انسان را تباه می‌کند. سایه توانایی ما را برای انسان بودن از میان می‌برد، ما را از عواطفهان – مخصوصه عشق، همان اکسیری که قهرمان به گونه‌ای تراژیک موفق به پس گرفتن آن نمی‌شود – تهی می‌سازد.

وحشت این فیلم نه از خون و خشونت، بلکه از بالا رفتن بی وقفه تنش و پارانویا همزمان با غلبه و تسلط یک نیروی بیگانه بر جامعه ناشی می‌شود. متحدان و استادان ملون با منحرف کردن مداوم سفر قهرمان و ترغیب مایلز به امتناع از پذیرش دعوت به ماجرا و بازگشت به دنیای عادی، نقش مهمی در تشدید پارانویا بازی می‌کنند. مایلز فقط زمانی سایه را برملا می‌کند، سایه‌ای که در وضعیت طبیعی دنیای عادی قهرمان (و ما) در کمین بوده، که سرانجام به سفر متعهد می‌شود.

حمله سارقان جسم در آغاز با مقدمه و مؤخرهای اجباری از طرف استودیو به نمایش در آمد تا پیام آخرالزمانی داستان را تعدیل کند. اگر این مقدمه و مؤخره را برداریم، می‌توانیم کل فیلم را یک دعوت به ماجرای وحشتناک و بی ثمر تلقی کنیم. یک هشدار.

دکتر مایلز بینل در دنیای عادی خود، شهر کوچک سانتا میرا در ایالت کالیفرنیا، پزشکی است معقول و محترم. مایلز از همسرش جدا شده؛ در واقع تعهد او به علم پزشکی زندگی زناشویی اش را خراب کرده. مسئله بیرونی مایلز این است که بفهمد چه بلایی سر مردم شهر می‌آید. مسئله درونی او یافتن عشق است

حوادث فیلم در فلاش بک نقل می‌شوند. یک پزشک با مایلز عنان گسیخته و سرکش، یک منادی / قهرمان، روبه رو می‌شود و مایلز او را متقاعد می‌کند تا «قبل از اینکه خیلی دیر شود» به داستانش (اکسیر) گوش بسپارد. و به این ترتیب مایلز قصه اش را آغاز می‌کند.

مایلز زودتر از موعد از یک کنفرانس پزشکی فراخوانده شده بود. اما این دعوت اولیه باعث نا آرامی و نگرانی قهرمانی استاد در دنیای ظاهره عادی او می‌شود. کسانی از مردم شهر که خواستار دیدن او شده بودند اکنون ناگهان قرار ملاقات‌های خود را به هم زده‌اند. ظاهرا بیماری‌های آنها شفا یافته است.

در یک دعوت به ماجرای ثانوی و صمیمی تر، بکی دریسکول از مایلز می‌خواهد تا دختر عمویش ویلا را ببیند، که معنقد است دایی ویلا، یعنی ایرا، یک شیاد و حقه باز است. چون بکی دوست سابق مایلز بوده و به تازگی از انگلستان برگشته، آمدن او یک دعوت به رمانس نیز به حساب می‌آید. مایلز ویلا را می‌بیند اما طبق ارزیابی او، «دایی آیرا» مثل «دایی آیرا» به نظر می‌رسد. او از باور به اینکه چیز عجیب و غریبی دارد اتفاق می‌افتد امتناع می‌کند.

بکی دعوت مایلز به شام را می‌پذیرد که عبور از آستانه سفر رمانس را برای آنها آسانتر می‌کند. در پارکینگ رستوران، مایلز و روانپزشکی به نام دکتر دن کافمن درباره توهم ویلما صحبت می‌کنند. این استاد تعدد این گونه موارد را به نوعی هیستری جمعی نسبت می‌دهد که در شهر شایع شده است. همین و بس. او سفر مایلز را به درون دنیای ویژه اسرار آمیز به تأخیر می‌اندازد (یک امتناع).

مایلز بکی را به رستوران می‌برد و ترس خود را از اینکه بیدار شود و بفهمد «خودش نیست» به زبان می‌آورد. یک تلفن اضطراری از طرف دوستی به نام جک، شام آنها را نیمه کاره می‌گذارد و مایلز را به جلو می‌راند. مایلز و یکی به خانه جک و تدی می‌آیند که در آن جسد یک انسان روی میز بیلیارد افتاده است. ظاهرا مرده. جسد کاملا و بی کم و کاست وزن و هیکل جک را دارد. «نشانه‌های» روانی شهر حالا جسمانی می‌شوند. مایلز به آنها هشدار میدهد بدقت مراقب جسد باشند تا او یکی را به خانه برساند.

در ادامه آن شب، جسد مرموز «بیدار می‌شود» (یک دعوت). او جک است، با تمام جزئیات، حتی با زخمی که اخیره روی دست جک ایجاد شده بود. مایلز، که نگران بکی است، به خانه او می‌شتابد و در آنجا «همزاد» بکی را در زیر زمین خانه او پیدا می‌کند. او یکی واقعی را صحیح و سالم از خانه خارج می‌کند. مایلز از یک آستانه عبور کرده و تعهد خود را به یکی و مسئله بیرونی او، اینکه واقعا اتفاق عجیب و غریبی در حال وقوع است، نشان می‌دهد.

دکتر کافمن به خانه جک می‌آید، اما جسیر مرموز ناپدید شده است. مایلز و جک کافمن را به زیر زمین خانه بکی می‌برند، اما از همزاد او نیز خبری نیست. کافمن باز هم آن را به هیستری و توهم نسبت می‌دهد. قهرمان ما عجالتا پاسخ ساده انگارانه استاد را می‌پذیرد و سفر را به تأخیر می‌اندازد.

مایلز سرانجام در یک مهمانی کباب شبانه از آستانه عبور می‌کند. هر دو زوج (مایلز و بکی، جک و تدی) شاهدند که پوسته‌های گیاهی باز می‌شوند و همزاد آنها پوشیده در ماده‌ای چسبناک شکل می‌گیرد.

مایلز در آزمون گرفتن یک خط تلفنی برای تماس با فرماندار شکست می‌خورد؛ تلفنچی نمی‌تواند او را وصل کند. مایلز مشکوک می‌شود که مبادا پوسته‌ها بر تلفنچی و خطوط تلفن هم تسلط یافته باشند؛ این آستانه مسدودشده، فرستادن هشدار و پیغام را دشوار می‌سازد. مایلز، که حالا میداند همه مظنون به حساب می‌آیند، پوسته‌ها را در گلخانه نابود می‌کند، گوشی تلفن را سر جای خودش نمی‌گذارد و بکی را از محل خارج می‌کند.

مرحله آزمون ادامه می‌یابد و مایلز و بکی بزودی متوجه می‌شوند که در شهری مملو از آدمهای پوسته‌ای کاملا تنها هستند. مایلز تلاش متصدی پمپ بنزین را برای کاشتن پوسته‌ها در صندوق عقب ماشین خود ناکام می‌گذارد. آنها به خانه «پرستار سالی» می‌شتابند به این امید که یک متحد پیدا کنند، اما در آنجا جمعی از آدمهای پوسته‌ای و «سالی» را می‌یابند که آماده می‌شود یک پوسته گیاهی را کنار تختخواب دخترش بگذارد.

در حالی که پلیس در تعقیب آنهاست و همه دشمن به حساب می‌آیند، مایلز و بکی به دفتر مایلز پناه می‌برند تا در آنجا چاره‌ای بیندیشند. مایلز به خودش و بکی داروی محرک می‌دهد، هدایای استاد، تا آنها را بیدار نگه دارد. در خلال این راهیابی به ژرفترین غار، آن دو برای چند لحظه مهربانی و عطوفت را تجربه می‌کنند، اکسیر عشق آنها. آنها اکنون تقدس انسان بودن را، که باید برایش بجنگند، درک می‌کنند (یک پاداش).

صبح روز بعد، آنها از پنجره شاهدند که مردم شهر جمع می‌شوند و پوسته هایی را که بار کامیونها کرده اند پخش می‌کنند، اکسیر شیطانی.

جک در می‌زند و مایلز او را به داخل راه می‌دهد، اما بلافاصله به اشتباه خود پی می‌برد. جک اکنون یک آدم پوسته‌ای است. جک و دکتر کافمن، منادی / نگهبانان آستانه، سعی می‌کنند بکی و مایلز را ترغیب به پیوستن به خودشان کنند. کافن به آنها وعده یک زندگی ساده را می‌دهد، یک زندگی عاری از عشق و میل و آرزو. آنها بکی و مایلز را همراه با دو پوسته، که دگردیسی خود را آغاز کرده اند، در دفتر حبس می‌کنند (آزمون بزرگ).

مایلز و بکی، که فرار یا مرگ را به ملحق شدن به دنیای عاری از عشق ترجیح می‌دهند، جک و کافمن را به تله می‌اندازند و می‌گریزند (آزادی به منزله تجدید حیات)، با این آگاهی که پوسته‌ها قصد دارند انسانیت را زیر سلطه خود در آورند (پاداش). تهدید در حال گسترش است؛ خطر افزایش یافته. مایلز و بکی باید به دنیای بیرون هشدار بدهند.

مایلز و بکی «در جلد» آدم‌های پوست‌های فرو می‌روند و وانمود می‌کنند که آدمک‌هایی عاری از عشق و صمیمیت هستند. اما یکی با دیدن سگی که نزدیک است زیر کامیون برود جیغ می‌کشد و خود را لو می‌دهد. آدمک‌ها آنها را تا بیرون شهر تعقیب می‌کنند، راه بازگشت، و آنها به یک معدنی غار مانند پناه می‌برند.

مدتی بعد، مایلز بکی را تنها می‌گذارد تا درباره صدای موسیقی، که منبعی غیر از انسان نمی‌تواند داشته باشد، سر و گوش آب بدهد. اما آدمهای پوسته‌ای را می‌یابد که در حین کاشت پوسته‌های گیاهی به رادیو گوش می‌کنند و نا امید به نزد بکی بر می‌گردد که از شدت خستگی از حال رفته. مایلز باید او را بیدار نگه دارد و او را می‌بوسد. در یک لحظه ترسناک، مایلز متوجه می‌شود که این یکی نیست و خودش را پس می‌کشد. معشوق او تبدیل به یکی از آنها شده، و مایلز تنهاست. یکی به دیگر آدم‌های پوسته‌ای هشدار می‌دهد و مایلز می‌گریزد (تجدید حیات او).

آدمهای پوسته‌ای به مایلز اجازه می‌دهند تا به جاده اصلی در حاشیه شهر بگریزد. چه کسی حرف او را باور می‌کند؟ همان طور که انتظار می‌رود، مایلز با فریاد هشدار می‌دهد، اکسیر حقیقت، اما راننده‌ها این منادی / قهرمان را دیوانه‌ای هذیانی می‌پندارند و برایش بوق می‌زنند و دست تکان می‌دهند. مایلز کامیونی را با بار پوسته‌ها می‌یابد که در حال ترک شهر است، اکسیر شیطانی در حال پخش شدن است. او وسط بزرگراه سرگردان است و گوش شنوایی برای فریادهایش نمی‌یابد.

و این صحنه ما را به زمان حال بر می‌گرداند، جایی که دکتر از باور کردن داستان مایلز امتناع می‌کند تا اینکه یک مریض اورژانسی را روی برانکار می‌آورند. او با کامیونی تصادف کرده که پر از پوسته‌های عجیب بوده است. دکتر بالاخره داستان مایلز، اکسیر حقیقت، را باور می‌کند و درخواست اقدام می‌کند …

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.