فیلم دراکولا – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – Dracula 1931

داستان‌های مربوط به تاریخ سینما چنین می‌گویند که هنگامی که بلالوگوسی (Bela Lugosi) از طرف شرکت یونیورسال برای ایفای نقش دراکولا (۱۹۳۱) انتخاب شد، به سختی می‌تواست انگلیسی صحبت کند. لون چانی (Lon Chaney) هم برای اجرای این نقش در نظر گرفته شده بود، که بعد از موفقیت‌های خود در فیلم‌های صامت گوژپشت نوتردام (The Hunchback of Notre Dame) (1923) و شبح اپرا (The Phantom of the Opera) (1925) انتخاب هوشمندانه‌ای برای همکاری او در فیلم به شمار می‌رفت. ولی او در هنگام تولید فیلم درگذشت، و نهایتاً یک مجارستانی چهل‌ونه‌سالهٔ مرموز، که رد صحنهٔ تئاتر دارکولا در سال ۱۹۲۷ درخشیده بود، برای ایفای نقش انتخاب شد. افسانه‌ای او باید کمی اغراق‌آمیز باشد زیرا لوگوسی که یک مهاجر مجارستانی بود، قبل از ساخت فیلم به مدت ده سال در آمریکا کار و زندگی کرده بود، و با این حال لهجهٔ او در فیلم به شکلی است که گویا از یک کشور انگلیسی زبان نیامده است- شاید دراکولای تنها در قلعهٔ ترانسیلوانیایی خود چندین قرن برای یادگفتن لهجهٔ انگلیسی وقت داشته ولی برای تمرین کردن آن فرصت کمی داشته است.

مطمئناً این اجرای لوگوسی و فیلم‌برداری کارل فراند (Karl Freund) بوده که فیلم ۱۹۳۱ تاد براونینگ (Tod Browning) را تبدیل به یک اثر هالیوودی تأثیرگذار کده است. بزرگ‌ترین فیلم خون‌آشامی تاریخ سینما، فیلم صامت نوسفراتو (۱۹۲۲) به کارگردانی اف.دبلیو. مورناو است. کار مورناو یک اثر کامل، شاهکار و منحصربه‌فرد که به تنهایی می‌توانست تمام مضامین موجود در فیلم‌های خون‌آشام را در برگیرد. (وقتی در سال ۱۹۷۹ ورنز هرتزوگ نسخهٔ نواسفراتوی خود را به همراه کلاس کینسکی ساخت، آن‌قدر تحت تأثیر نسخهٔ اصلی بود که بعضی از صحنه‌ها را مشابه با نسخهٔ اصلی فیلم‌برداری می‌کرد). ظاهر فیلم براونینگ از تصاویر گوتیک و تاریک مورناو الهام گرفته شده بود، و این تصاویر برای فیلم‌بردار آلمانی، فراند، که رد فیلم آخرین خنده (۱۹۲۴) با مورناو همکاری کرد، بسیار شناخته شده بود. فراند در ایجاد فضاهایی نظیر تأثیر اولیه‌ای که در هنگام ورود به قلعهٔ دراکولا ایجاد می‌شود، رفتن به قسمت‌هایی از قلعه که ورود به آن جا ممنوع است، و همچنین نماهایی ملهم از نوسفراتو که در آن دستی از تابوت به آرامی بیرون می‌آید و موش‌ها در سرداب خس‌خس می‌کنند، بسیار سودمند بود.

نکتهٔ جدید در مورد فیلم، وجود صدا بود. این اولین فیلم ناطقی بود که براساس رمان برام استوکر ساخته شده بود، و هنگامی که صدای کنت دارکولا را می‌شنویم، شخصیت او به نوعی برایمان ترسناک‌تر جلوه می‌کند- او یک هیولا نیست بلکه انسانی است که سعی می‌کند یا جملات شمرده و دردناک خود رفتار و طرز برخورد افرادی که در اتاق پذیرایی قرار دارد را مورد تقلید قرار دهد و در این جا لهجهٔ لوگوسی بسیار مورد استفاده قرار می‌گیرد.

لوگوسی به معنای واقعی عجیب بود، او یک مرد غیرعادی بود که با رفتار خود توجه همه را به خود جلب می‌کرد. او از خارجی‌بودن خود نهایت بهره را می‌برد، و رد هالیوود و نیویورک از لهجهٔ شیطانی و ساختگی خود به عنوان عاملی برای پیشرفت خود استفاده می‌کرد. بعد از موفقیت دراکولا، او با شنل در عموم ظاهر می-شد، گویا که هنوز در حال اجرای نقش است. او بعداً معتاد به موادمخدر شد، و برای امرارمعاش، شخصیت دراکولا را در تماشاخانه‌های نازل اجرا می‌کرد. آخرین سال‌های کاری او را می‌توان به طور اجمالی در فیلم ادوود (Ed Wood) (1994) دید.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

دراکولای خون‌آشام ناکنون موضوع بسیاری از فیلم‌ها بوده است؛ در اعماق افسانهٔ دراکولا چیزی وجود دارد که برای سینما بسیار مناسب است. شاید الحاق غریزه و وحشت باشد. حملهٔ خون‌آشام به طور واضح جسمانی نیست، ولی هنگام مکیدن خون قربانیان، آن‌ها را محکم می‌گیرد، و بدون شک یک ارتباط خودبه‌خودی بین از دست‌دادن پاکی روح و جسم و خون‌آشام‌شدن وجود دارد. خون‌اشامی همانند تعدی باسلیقه و ظریفی است که با رعایت ادب و توسط موجودی انجام می‌شود که شما را مغلوب جذابیت خود کرده.

افسانهٔ دراکولا آن قدر به شکل‌های متفاوت تبدیل به فیلم شده است (تازه‌ترین فیلمی که از آن ساخته شده است، دراکولای برام استوکر]۱۹۹۲[، به کارگردانی فرانسیس فورد کاپولا می‌باشد) که اصول آن مانند اپرای لیبرتو یا نمایشنامه‌های شکسپیر شناخته شده است: ما با داستانو تمام چالش‌های آن آگاه هستیم و بیشتر با سبک و ظاهر آن ارتباط برقرار می‌کنیم. تمام فیلم‌های مهمی که دربارهٔ دراکولا ساخته شده است براساس بازی لوگوسی بوده است. مکس شرک، بازیگر نقش دراکولا در نوسفراتو، فاقد خوی انسانی و احساس بود و چهره‌ای شبح‌گونه داشت ولی لوگوسی با چشمان عمیق (که با هنرمندی فراند و نورپردازی‌های استادانه تبدیل به اجزایی ترسناک شده بودند) و موهای براق و سیاه خود، یکی از تأثیرگذارترین اجراها را به نمایش می‌گذارد، او آن چنان تأثیر ممتازی بر روی فیلم می‌گذارد که اثر آن برای سال‌های آتی در فیلم‌های دراکولا باقی خواهد ماند- بخصوص ستارهٔ شرکت فیلم‌سازی هامر فیلمز (Hammer Films)، کریستوفر لی (Christopher Lee)، که حداقل هفت بار شخصیت دارکولا را بازی کرد.

دیالوگ فیلم هم به اندازهٔ ظاهر و اجرای آن تأثیرگذار بود. بسیاری از دیالوگ‌های فیلم تبدیل به سخنان به یادماندنی شده‌اند:

من هیچ‌وقت …. نمی‌نوشم.

شما در مقام شخصی که تا به حال یک بار هم زندگی نکرده، مرد دانایی هستید آقای ون هلسینگ.

به فرزندان شب گوش بدهید. چه نوای زیبایی از خود سر می‌دهند.

داستان برای هر دوست‌دار سینمایی آشناست. رندفیلد (دوایت فرای Dwight Frye)، یک مشاور املاک انگلیسی، به ترانسیلوانیا می‌رود تا ملکی را رد لندن به یک کنت بفروشد. رندفیلد مصمم است که آن ملک را بفروشد؛ او به واکنش و ترسی که روستاییان به اسم دراکولا نشان می‌دهند توجه نمی‌کند. او سوار بر کالسکه‌ای می‌شود که فاقد ارابه‌ران است و دچار سرنوشت نحس خود می‌شود. نماهای ترسناکی که رد داخل قصر دراکولا گرفته شده‌اند، همگی مدیون سبک اکسپرسیونیسم آلمانی هستند. هنگامی که دراکولا مهمان خود را می‌بیند و به او غذا و … نوشیدنی تعراف می‌کند، در رفتار مؤدبانه‌ای او نوعی بدشگونی دیده می‌شود. پس از آن رنفیلد عقل خود را از دست می‌دهد. دراکولا با کشتی و محمولهٔ مرگ‌بار آن (یک سکانس دیگر از فیلم که بسیار الهام‌گرفته از توسفراتو است) به لندن می‌رود. کشتی به بندر می‌رسد، همهٔ خدمهٔ کشتی مرده‌اند، به غیر از رنفیلد که به نظر می‌رسد دیوانه شده باشد.

در لندن، خون‌اشام با خون غریبه‌هایی که رد شب با آن‌ها برخورد می‌کند، خود را سیراب می‌کند و این صحنه‌ها همگی به ماجرای جک آدم‌کش منسوب می‌شود (آدم‌کشی که در اواخر قرن نوزدهم لندن را در وحشت فرو برده بود ۹٫ سپس با انجام یک حرکت حیله‌گرانه در سالن اپرا، خود را به شخصی از طبقهٔ بالای جامعه به نام دکتر سووارد (هربرت بانستون Herbert Bunston) معرفی می‌کند. دکتر مالک کلیسای کارفکس است که در کنار یک آسایش‌گاه، جایی که رنفیلد بیچاره (او اکنون بریده‌بریده حرف می‌زند و عنکبوت‌ها را برای خونشان می‌خورد) در آن جا زندانی شد، قرار گرفته است. دراکولا، دختر سووارد، مینا (هلن چندلر Helen Chandler)، نامزد مینا، جاناتان هارکر (دیوید منر David Manner)، و دوست مینا، لوسی (فرانسیس دید Frances Dade) را ملاقات می‌کند. آن‌ها از طریق یک شکارچی خون‌آشام‌ها به نام ون هلسینگ (ادوارد ون اسلئون Edward Van Sloan) به یکدیگر ملحق می‌شوند. ون هلسینگ راجع به خون‌آشام‌ها، بیش از آنچه موردنیاز فیلم است، توضیح می‌دهد.

بعد از فضاهای ترسناک و اکسپرسیونیستی که در ترانسیلوانیا و در کشتی شاهد آن‌ها بودیم، دیدن صحنه‌های کلیسای کارفکس کمی برای ما خسته‌کننده به نظر برسد. آن‌ها براساس همان نمایشی هستند که لوگوسی در آن ایفای نقش کرده بود، و بیشتر براساس نمایش‌های داروینگ روم (Drawing room drama/play: نمایش‌های مربوط به دورهٔ ویکتوریا که در تالارهای پذیرایی اجرا می‌شدند. م.) بودند تا جلوه‌های بخصوص خون‌آشامی. حتی براونینگ قادر است عوامل تغییردهنده‌ای را در فیلم دخیل کند، مانند هنگامی که او وجود دارکولا را در خفاش‌ها و پدیدار شدن مه نشان می‌دهد.

تاد براونینگ (۱۹۶۲-۱۸۸۲) کارگردانی است که می‌توان نام او را در هر تحقیقی که راجع به ژانر دلهره‌آور است، یافت. در عین حال بیشتر شاهکارهای او با تقلید همکارانش تحت‌الشعاع قرار گرفته‌اند. لان چنی، «مرد هزار چهره» به نظر می‌رسد کلید اصلی خلاقیت در فیلم‌های سه فرد شرور (The Unholy Three) (1925) و غرب زنگ‌بار (West of Zanzibar) (1928) باشد. لوگوسی، فراند، و موضوع فیلم، محرک‌های خلاقانه‌ای هستند که در پس فیلم دراکولا قرار دارند. یکی از آثار براونینگ که به دلیل نوع نگاه شخصی او به مسائل، اثری کاملاً منحصربه‌فرد محسوب می‌شود، فیلم عوضی‌ها (Freaks) (1932) است که در یک سیرک فیلم‌برداری شده است و آن قدر تکان‌دهنده است که هر از چندگاهی نمایش آن در جاهای مختلف ممنوع شده است.

به غیر از سمفونی دریاچهٔ قو (Swan Lake) که رد قسمت‌هایی از فیلم اجرا می‌شود، فیلم دراکولا در هنگام اکران فاقد موسیقی متن بود. من یک نسخهٔ ترمیم‌شده از فیلم را در سپتامبر ۱۹۹۹ و در جشنوارهٔ تلورید فیلم، در حالی که گروه کرونوس کوارتت (Kronos Quartet) موسیقی متن فلیپ گلس (Philip Glass) را بر روی فیلم اجا می‌کرد، دیدم. این نسخه اکنون روی نارهای ویدئو موجود است. بنیادگراها استدلال می‌کنند که این تصمیم مبتکرانهٔ براونینگ بهترین کار او در فیلم بوده است- به جای این که با موسیقی متن بر روی وحشت فیلم تأکید کند، برای ایجاد ترس و دلهره از صداهای وهم‌آور استفاده کرده است. ولی دراکولا به دست هنرمندانی نظیر گلس دستخوش بعضی از تغییرات شده است. موسیقی متن گلس از آن جایی تأثیرگذار است که تنها القانندهٔ ترس نیست بلکه ضرورت و نیازی که در پشت خون‌آشام بودن دراکولا وجود دارد را نشان می‌دهد. آن دعوتی است به احساسا تشنگی برای مکیدن خون.

آیا فیلم ۱۹۳۱ دراکولا هنوز ترسناک است، یا تبدیل به اثری منحصر به زمان خود شده است؟ منابع کتاب‌های انتشارات ساین بوکس (Cinebooks) از آن به عنوان «ترسناک‌ترین و دلهره‌آورترین فیلمی که تا به حال ساخته شده است» یاد می‌کنند. شاید این موضوع در سال ۱۹۳۱ واقعیت داشت، ولی امروزه من فکر می‌کنم فیلم بیشتر به دلایل تکنیکی نظیر اجراهای ظریف، فیلم‌برداری، و صحنه‌ها مطرح باشد. در قسمتی از فیلم، لوگوسی به لوسی که خوابیده است نزدیک می‌شود، و تمام عناصر تکنیکی و مضمونی در این لحظه با هم ترکیب می‌شوند. ما در این لحظه متوجهٔ یک بده‌بستان وحشتناک می‌شویم: داشتن زندگی جاودانه، ولی دراکولا از نظر خودش، هدیه‌ای باورنکردنی را پیش‌کش می‌کند.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.