فیلم دونا فلور و دو شوهرش – داستان کلی، نقد و تحلیل – Dona Flor and Her Two Husbands 1976

-این دقیقاً احساسی است که من دارم. بیرون، یک خانم جدی و درون، دختر بدی که به کارهای شیطنت‌آمیز فکر میکنه.»

تو یک زنی. این طبیعیه.

فلورا (سونیا براگا) و روزیلدا (دینورا بریلانتی)

نویسندهٔ فیلم‌نامه: برونو بارتو


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

بر اساس رمانی به قلم: ژورژی آمادو

کارگردان: برونو بارتو

زنی میان شوهر جدید و مناسب خود و روح شوهر مرده‌اش، که بی‌وفاست، گیر کرده است.

مرگ شوهر دونا فلور، وادینیو، او را عزادار می‌کند. در این دنیای ویژه، مادرش او را تشویق به ادامهٔ زندگی می‌کند. به هر حال، وادینیو یک حرامزادهٔ بی‌وفا بود که از دونا فلور به خاطر پولش سوءاستفاده می‌کرد. بالاخره گذشت زمان باعث بهبود می‌شود و دونا فلور دوباره ازدواج می‌کند. اما مرگ وادینیو باعث می‌شود فلور در آرزوی اکسیر زندگی عادی خود باشد. شوهر تازهٔ فلور نیاز او به عشق و ثبات برآورده می‌کند، اما قادر نیست نیازهای جسمانی او را که توسط شوهر مرده‌اش برانگیخته بود را ارضا کند. یک زن مستحق داشتن هر دو دنیاست. و یک روح به دعاهای او پاسخ می‌دهد. اما در داستان عشقی جادویی بارتو، یک روح هم می‌تواند اکسیر حقیقی زندگی را درک کند و خویشتن را با اکسیر عشق «نامیرای» خود به دونا فلور رستگار کند.

شهر کوچکی در برزیل ایام جادویی کارناوال را در سال ۱۹۴۳ جشن می‌گیرد. گروهی از مردان با لباس‌های مخصوص به جشن و سرور صبحگاهی مشغول‌اند. یک زن رقاص در خیابان ظاهر می‌شود و یکی از مردان، وادینیو، به دعوت آشکار او پاسخ می‌دهد. او با زن می‌رقصد و بعد بی‌جان روی زمین می‌افتد. همسر وادینیو، دونا فلور، به کنار او می‌شتابد. اما هر چقدر هم که از پذیرش این دعوت با شدت امتناع کند، وادینیو مرده. و فلور نیز همراه او وارد نوعی حالت مرگ گونه شده، نوعی آزمون بزرگ بسط یافتهٔ سوگواری.

طی مراسم شب عزا، ما از طریق واکنش‌های روستاییان با دنیای عادی دونا فلور در کنار وادینیو آشنا می‌شویم. مردان در غم از دست دادن «برادر» محترم خود (قهرمان آن‌ها) سخت اندوهگین‌اند. از نظر زن‌ها، ژیگولوی قمارباز (یک سایه) به حق خود رسید. دونا فلور در غم از دست دادن عشق خود مویه می‌کند. و با خاطرهٔ چیزهای حسی مثل یادآوری بشقاب یا خوراک خرچنگ مورد علاقهٔ او، از خود بی‌خود می‌شود. این یادآوری ما را به گذشته و سفر ازدواج آن‌ها می‌برد …

در شب عروسی، وادینیو فلور را وسوسه می‌کند و آن‌ها به کام هم می‌رسند، عبور از آستانه. اما فلور بلافاصله بعد از بیدار شدن وارد مرحلهٔ آزمون می‌شود که بی‌وفایی وادینیو را به او ثابت می‌کند. او بستر ازدواج خود را خالی می‌یابد؛ تازه‌داماد رفته قماربازی کند. وادینیو آرام و قرار ندارد. علی‌رغم اینکه به فلور ابراز عشق و دل‌بستگی کرده، وادینیوی ملوّن شاگردان فلور را در کلاس آشپزی او اغوا می‌کند و با دوست‌هایش در کازینوها میگساری می‌کند. فلور در آرزوی یک رابطهٔ عادی است که در آن، در پایان روز، پیژامه بپوشند و رادیو گوش کنند. و بچه می‌خواهد (نیاز درونی فلور). اما وادینیو فکر می‌کند هنوز وقت برای این کارها زیاد است. او وامی را که از کلیسا گرفته در یک مهمانی شبانه می‌بازد و مست به خانه می‌آید. اما فلور او را می‌بخشد و به داخل خانه می‌برد. وادینیو از اقدام فلور به راه‌یابی به ژرف‌ترین غار سوءاستفاده می‌کند. او را می‌زند و پول‌هایش را می‌گیرد، آزمون بزرگ. وادینیو در رولت برنده می‌شود و مست به خانه می‌آید. برای دونا فلور ترانهٔ عاشقانه می‌خواند و گردنبندی را که با پول‌های برده خریده به او می‌دهد (پاداش). اما وادینیو بی‌وفایی‌های خود را از سر می‌گیرد. برای چند روز ناپدید می‌شود و مادر فلور پیشنهاد می‌کند که او را ترک کند. اما فلور در کنار شوهرش مِهم‌اند. وادینیو مست به خانه برمی‌گردد و در خیابان نقش زمین می‌شود. دونا فلور یک بار دیگر او را می‌پذیرد و شاید پایبندی و عشق فلور باعث تغییر وادینیو شده باشد. او بالاخره می‌پذیرد که فلور را برای روز تولدش به کازینو ببرد. طی آن شب رمانتیک، او به خاطر قمار و روابط نامشروع از فلور طلب بخشش می‌کند. دونا فلور امیدوار بود که وادینیو در راه بازگشت خود برای تغییر کردن باشد و دوباره به او متعهد شود، اما مرگ وادینیو همه چیز را نیمه‌کاره گذاشت.

به زمان حال برمی‌گردیم. فلور، که هنوز لباس سیاه به تن دارد، به زنی برمی‌خورد که به او یک دسته گل می‌دهد. این استاد اسرارآمیز به فلور هشدار می‌دهد که روبان دور گل‌ها را تا وقتی به مقبره نرسیده باز نکند تا به این ترتیب روح «این پسر شیطان» به آرامش برسد. فلور در این مقبره سرانجام از وادینیو دست می‌کشد و روبان را باز می‌کند.

اما فلور از یک ندای درونی رنج می‌برد. او در آرزوی زندگی ارضاکننده‌ای است که وادینیو برایش فراهم کرده بود، و همین باعث می‌شود تجدید حیات خود را از آزمون بزرگ سوگواری بپذیرد. او لباس سیاه خود را با یک لباس تازه عوض می‌کند و طولی نمی‌کشد که یک نامهٔ عاشقانه از داروساز دریافت می‌کند. گرچه فلور احساس می‌کند برای فکر کردن به یک رابطهٔ تازه خیلی زود است (یک امتناع)، اما مادرش او را ترغیب می‌کند که با زندگی‌اش پیش برود. این ملاقات با استاد به او کمک می‌کند تا دعوت به ماجرای داروساز را بپذیرد و طولی نمی‌کشد که او از فلور تقاضای ازدواج می‌کند.

دونا فلور یک بار دیگر از آستانهٔ ازدواج عبور می‌کند. اما داروساز خشک و آرام درست نقطهٔ مقابل وادینیوی بی‌وفا و بی‌نهایت اغواگر است. آن دو رقیبان سایه هستند. برای نمایش تضاد آن‌ها، در شب عروسی، حالا دونا فلور است که باید شوهر جدید و پیژامه پوش خود را وسوسه کند. او به‌زودی درمی‌یابد که سکس در این دنیای ویژه به اندازهٔ رابطه با وادینیو در دنیای عادی ارضاکننده نیست. او در کلیسا به افسردگی خود اعتراف و به «سرشت شیطانی» خود افغان می‌کند. فلور برای ارضای تمایلات خود دعا می‌کند، راه‌یابی به ژرف‌ترین غار.

در مهمانی سالگرد ازدواجشان، همه از آن‌ها به عنوان یک زوج کامل تعریف و تمجید می‌کنند. دونا فلور در زندگی جدید خود احساس کسالت می‌کند و در اتاق خوابش انزوا می‌گزیند. او وادینیو را در رختخواب می‌یابد، پاسخ به دعاهای او، یک آزمون بزرگ. اما فلور یک زن متأهل است و قبل از اینکه وسوسه خیلی شدید بشود، از پذیرفتن این پاداش امتناع می‌کند. وادینیو تأکید می‌کند که کسی غیر از فلور او را نمی‌بیند و اینکه جا برای او و رقیبش هردو وجود دارد. فلور باز هم تحت تأثیر قرار نمی‌گیرد و وادینیو را مجبور می‌کند که آنجا را ترک کند.

وادینیو دوباره ظاهر می‌شود و سعی می‌کند او را تحریک کند. وادینیو او را وسوسه می‌کند و احساساتی را که با او مرده بود دوباره برمی‌انگیزد. وادینیو اعتراف می‌کند که دلش برای فلور تنگ می‌شود، پاداشی که به واسطهٔ آزمون بزرگ مرگ به دست آورده. فلور می‌خواهد به شوهر جدیدش وفادار بماند، اما وسوسهٔ وادینیو برای ارضای تمایلات فلور خیلی شدید می‌شود. فلور به دنبال جادوی یک استاد می‌گردد که او را از شرّ روح وادینیو خلاص کند، راه بازگشت.

در حینی که استاد می‌رقصد و ورد می‌خواند تا روح را براند (تیک‌تاک ساعت)، وادینیو دوباره به ملاقات دونا فلور می‌آید. فلور دیگر نمی‌تواند در برابر وسوسهٔ او مقاومت کند. فلور آماده می‌شود تا اکسیر خود را مطالبه کند. اما وادینیو ناپدید می‌شود! جادوی استاد مؤثر افتاده. فلور جیغ می‌کشد. فلور، که طعم اکسیر را چشیده، باورش نمی‌شود که آن را از خود رانده. او خواهان بازگشت وادینیو است و تجدید حیات تمایلات او باعث شکسته شدن طلسم استاد می‌شود. وادینیو برمی‌گردد و آن‌ها رابطه برقرار می‌کنند.

حق با وادینیو بود. جا برای هر سه نفر آن‌ها هست. فلور به اکسیری که هر دو شوهر فراهم می‌کنند نیاز دارد تا هم تمایلات خودش را ارضا کند و هم نیازش را به وفاداری و ثبات. سفر او درحالی به پایان می‌رسد که فلور دست در دست هر دو شوهرش با خوشحالی قدم برمی‌دارد. او با اکسیر عشق و پایبندی از سوی هر دو شوهرش، یکی در زندگی و دیگری در مرگ، مداوا شده است.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.