فیلم دکتر استرنج‌لاو – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – Dr. Strangelove 1964

هر وقت که فیلم خوبی را دوباره می‌بینید، چیزهای جدیدی در آن می‌یابید. شاید برای بار دهم با تماشای دکتر استرنج‌لاو کوبریک، به کاری که جورج سی. اسکات (George C. Scott) با صورت خود انجام می‌دهد توجه کردم. اجرای او بامزه‌ترین قسمت فیلم است- حتی بهتر از اجرای سه‌گانه و عالی پیتر سلرز (Peter Sellers) یا ژنرال دیوانه با بازی استرلینگ هیدن (Sterling Hayden)- ولی این بار من توجهٔ بخصوصی به تیک‌ها و انقباض‌های ناگهانی، شکلک‌ها و چشم‌غره‌ها، لبخند کنایه‌آمیز و آدامس‌جویدن‌ها کردم، و از شیوه‌ای که اسکات به همراه صدا و جزئیات صورت، نقش خود را اجرا کرد لذت بردم.

این کارها می‌تواند برای بازیگران خطرناک باشد. کارگردان‌ها معمولاً از بازیگران می‌خواهند تا در نماهای نزدیک‌تر کمتر خود را نشان بدهند، زیرا حرکات زیاد صورت تبدیل به دهن‌کجی و افراط در افای نقش می‌شود. یک بار بیلی جک لمون اختیار خود را از دست داد و گفت: «از من چه می‌خواهی! که بی‌حرکت بمانم؟» لمون به یاد می‌آورد که وایلدر به بالا نگاه می‌کرد و می‌گفت: «خدایا! منظورم همین بود.» کوبریک، که توجهش به کوچک‌ترین جزئیات در هر فریم با وسواس همراه بود، از حرکات صورت جرج سی. اسکات آگاه بوده، و همیشه آن‌ها را تصدیق کرده، و وقتی شما دکتر استرنج‌لاو را تماشا می‌کنید، می‌توانید بفهمید چرا.

چهرهٔ اسکات آن چنان شکل‌پذیر و روان است که شما را به یاد جری لوییس (Jerry Lewis) یا جیم کری (Jim Carrey) می‌اندازد. با این حال شما به طور ناخودآگاه به حالت‌های او توجه نمی‌کنید، زیرا اسکات آن‌ها را پرتوان و با ایمان به اجرایش ارائه می‌کند. او آن چنان مصرانه به چیزی که می‌گوید باور دارد که حالت‌های چهره به نظر می‌رسند زیاییدهٔ جدیت او باشند؛ صدای او بیان می‌کند، و چهرهٔ او کلمات را به نمایش در می‌آورند. به صحنه‌ای توجه کنید که در آن شخصیت او، ژنرال باک تورگیدسون، به رئیس‌جمهور خبر می‌دهد که یک بمب‌افکن بی- ۲۵ قادر خواهد بود زیرا رادار شوروی پرواز و بار خود را تخلیه کند، ولو این که کل نیروی هوایی اتحادیهٔ جماهیر شوروی بدانند که مقصد هواپیما کجا است. «خلبان می‌تونه اون نازنین رو در ارتفاع پایین پرواز بده.» اسکات این جمله را با دستانی باز، مانند بال، و تکان سر در تأیید این که خلبان‌هایش چقدر خوب هستند، می‌گوید- خلبان‌ها آنقدر خوب هستند که یکی از آن‌ها قرار است تمدن را نابود کند.

ممکن است هر بازیگر دیگری که دستان خود را به این نحو به اطراف تکان می‌دهد به سادگی مضحک به نظر برسد اما اسکات چنان زبان بدن را به طور کامل درک می‌کند که تنها مثل یک عامل نمایشی (و کمدی) عمل می‌کند. در صحنهٔ دیگر فیلم، او با پریشانی در اطراف اتاق عملیات راه می‌رود، لیز می‌خورد، به زانو می‌افتد، خودش را بلند می‌کند، و ادامه می‌دهد. کوبریک کمال‌گرا اجازه داده که لغزشی غیربرنامه‌ریزی شده در فیلم رخ دهد، تنها به این دلیل که اسکات آن را به نظر واقعی نشان داد، نه آن که یک حادثهٔ از پیش تعیین شده باشد.


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

دکتر استرنج‌لاو (۱۹۶۴) پر از اجراهای کمدی، و بسیار خوب است، زیرا چیزهای کمی در فیلم است که جدا از چهره‌ها، بدن‌ها و کلمات باشد. کوبریک فیلم را در چهار مکان اصلی فیلم‌برداری کرد (در یک دفتر و محیط پایگاه نیروی هوایی، «اتاق عملیات،» و داخل بمب‌افکن بی- ۲۵). جلوه‌های ویژهٔ آن ماهرانه است ولی خیره‌کننده نیست (ما به شکل آشکاری شاهد هواپیماهای غیرواقعی هستیم که بر فراز آسمان شوروی در حال پرواز هستند). خود اتاق عملیات، یکی از به یادماندنی‌ترین فضاهای داخلی فیلم‌ها است که شامل یک میز دایره‌ای بزرگ، حلقه‌ای از چراغ‌ها، چند نقشه در پیش زمینه، و تاریکی می‌شود. در ادارهٔ مرکزی، جک دی. ریپر، ژنرال دیوانهٔ نیروی هوایی، تنها یک اتاق با تعدادی مبل وجود دارد.

با وجود چنین لوازم ابتدایی و یک فیلم‌نامهٔ فوق‌العاده (که کوبریک و تری سوترن (Terry Southern) آن را براساس رمان پیتر جرج (Peter George) نوشتند)، کوبریک فیلمی ساخت که احتمالاً بهترین کنایهٔ سیاسی قرن است، فیلمی که با مطرح کردن این موضوع از جنگ سرد پرده برمی‌دارد که اگر «عامل بازدارندهٔ اتمی (nuclear deterrent: سیاست جلوگیری از جنگ با ترساندن دشمن از سلاح‌های هسته‌ای. م.)» کل حیات را بر روی زمین نابود کند، گفتن اینکه پس این عامل بازدارنده چه نقشی داشته دشوار خواهد بود.

طنز دکتر استرنج‌لاو حاصل یک اصل بنیادین است: افرادی که سعی دارند خنده‌دار باشند هیچ‌وقت به اندازهٔ کسانی که سعی می‌کنند جدی باشند و موفق نمی‌شوند، خنده‌دار نیستند. لحظه‌های خنده‌دار باید طوری به نظر برسند که خود را در موقعیت‌های منطقی و شخصیت‌هایی بی‌میل نشان می‌دهند. مردی که کلاهی بامزه می‌پوشد خنده‌دار نیست، ولی اگر مرد نداند که یک کلاه قرمز بامزده پوشیده، شما موضوعی برای خندیدن دارید.

شخصیت‌ها در فیلم دکتر استرنج‌لاو نمی‌دانند که کلاه‌هایشان خنده‌دار هستند. فیلم با ژنرال ریپر (استرلینگ هیدن) شروع می‌شود. همزمان که او یک سیگار با ظاهری مضحک را نوازش می‌کند، دستور اجرای یک حملهٔ اتمی غیرمجاز علیه شوروی را می‌دهد. او متقاعد شده که کمونیست‌ها با اظافه کردن فلوراید به منبع آب، به «خلوص طبیعی عصارهٔ بدن ما» سم وارد می‌کنند (در دههٔ ۵۰، این دروغ به یادماندنی را سرمایه‌داران دست‌راستی القا می‌کردند). حملهٔ اتمی ریپر، سیگار او، و نگرانی‌اش برای «مایع بسیار گران‌بها» آن چنان در هم گره خورده‌اند که بی‌تردید پیوندهایی را با نمادهای جسمانی القاء می‌کنند.

تنها کسی که بین ریپر و کشتار اتمی قرار دارد یک رابط انگلیسی است، سرهنگ هوایی مندریک (پیتر سلرز)، که با ناباوری به یاوه‌گویی ریپر گوش می‌کند. در این اثنا، ریپر پیامی به هوابردهای بمب‌انداز بی- ۵۲ می‌فرستد تا حمله‌ای را به شوروی ترتیب بدهند. رئیس‌جمهور وحشت‌زده (که نقش او را هم سلرز بازی می‌کند) مشاوران خود را در اتاق عملیات گرد هم می‌آورد و از طریق تورگیدسون، ذره‌ذره و بی‌رغبت، از وخامت شرایط مطلع می‌شود: بمب‌افکن‌ها در راه هستند، با آن‌ها نمی‌شود تماس دوباره برقرار کرد، ژنرال ریپر در دسترس نیست، و مشکلات دیگر. سرانجام، رییس‌جمهور با نخست‌ویز شوروی تماس می‌گیرد تا همه‌چیز را برای او اعتراف کند («دیمیتری، ما یک مشکل کوچک داریم …»۹٫

بازیگران اصلی دیگر شامل متخصصان جنگ و دکتر استرنج‌لاو (سلرز برای دفعهٔ سوم) می‌شوند، شخصیتی که لهجهٔ آلمانی او امروزه هنری کیسینجر (Henry Kissinger) را به یاد می‌آورد، اگرچه احتمالاً هرمان کان (Herman Kahn)- مشاور مسائل هسته‌ای در سال ۱۹۴۶- الهام‌بخش این شخصیت بوده است. در دست راست دکتر استرنج‌لاو، دست‌کشی سیاه، یک سلاح سرکش با اراده‌ای جداگانه هست که به شکل نازی‌ها سلام نظامی می‌دهد و سعی می‌کند او را خفه کند. جریان فیلم رد اتاق عملیات و پایگاه هوایی، با جریان صحنه‌های کابین خلبان، که توسط سرگرد تی. جی «کیمگ» کنک (اسلیم پیکنز Slim Pickens) اداره می‌شود، به هم مرتبط می‌شوند؛ وقتی بی‌سیم‌چی به او می‌گوید که به آن‌ها دستور حمله داده شده است، سرگرد پاسخ می‌دهد: «توی هواپیما حق مسخره‌بازی ندارید!»

سرگرد کنک در ابتدا قرار بود نقش چهارم سلرز در فیلم باشد، ولی او در مورد اجرای لهجهٔ گاوچران‌ها مردد بود. پیکنز، بازیگر فیلم‌های وسترن بود، کوبریک او را به فیلم وارد کرد و ظاهراً او از این موضوع که در یک فیلم کمدی بازی می‌کند باخبر نبود. سخنان میهن‌پرستانهٔ پیکنز برای خدمهٔ خود (و وعده‌های او دربارهٔ ترفیع و مدال‌ها) در نقطهٔ مقابل تلاش آمریکایی‌ها برای لغو پرواز، قرار می‌گیرند.

من همیشه فکر می‌کردم فیلم به شکلی نامطمئن پایان می‌گیرد. بعد از اولین انفجار هسته‌ای، کوبریک جریان را دوباره به اتاق عملیات برمی‌گرداند و در آن استرنج‌لاو می‌گوید که معادن عمیق می‌توانند به عنوان پناهگاهی برای بازماندگان استفاده شوند، کسانی که نوادگان‌شان می‌توانند در نود سال دیگر به سطح زمین بازگردند (تروگیدسون مجذوب نسبت ده به یک زنان به مردان بعد از فاجعهٔ اتمی می‌شود). سپس فیلم به طور ناگهانی، با تدوین مشهور ابرهای ناشی از بمب‌های اتمی و ترانهٔ ورالین (Vera Lynn) «باز یکدیگر را خواهیم دید We’ll Meet Again»، به پایان می‌رسد. به نظر من بعد از نخستین انفجار هسته‌ای، دیالوگ دیگری نباید ادا می‌شد؛ راه‌حل بقای بشرکه دکتر استرنج‌لاو پیشنهاد می‌کند می‌توانست پیش از سواری بدون زین اسلیم پیکنز به سمت نیستی و نابودی باشد. من به این موضوع واقف هستم که یک فاصلهٔ زمانی وجود دارد تا موشک‌های شوروی به حمله پاسخ بدهند، ولی فکر می‌کنم اگر انفجار اول تمام رویدادهای بعدی داستان را به اتمام می‌رساند، فیلم تأثیر بیشتری می‌گذاشت. (کوبریک در ابتدا قصد داشت فیلم را با یک جنگ پرتاب کیک و میزی که مملو از ظرف کیک است و در پس‌زمینهٔ اتاق عملیات واقع شده، به پایان برساند. او صحنه را فیلم‌برداری کرد ولی به طور هوشمندانه‌ای متوجه می‌شود که هدف او یک فیلم کنایه‌آمیز بوده نه یک کمدی بزن و بکوب.)

دکتر استرنج‌لاو و ادیسهٔ فضایی ۲۰۰۰ (۱۹۶۸) شاهکارهای مسلم کوبریک هستند. هر دو فیلم فوق‌العادهٔ او از یک مضمون مشابه برخوردارند: انسان ماشین‌آلاتی را طراحی می‌کند که با منطقی بسیار عالی، پیامدهای مصیبت‌بار به ارمغان می‌آورند. سلاح‌های هسته‌ای بازدارندهٔ آمریکا و «ماشین روز قیامت» شوروی، دقیقاً به همان شکلی که منظور بوده عمل می‌کنند، و حیات را بر روی کرهٔ زمین به پایان می‌رسانند. رایانه هال ۹۰۰۰ با حمله به فضانوردها، سعی دارد ا به مأموریت فضایی خدمت مند.

استنلی کوبریک (۹۹- ۱۹۲۸) یک کمال‌طلب بود که برای درست نشان‌دادن همه‌چیز در کار خود، نماها را با وسواس می‌گرفت. او دوربین، صدا، و تجهیزات تدوین خود را داشت. معمولاً برداشت‌های زیادی را از یک نما می‌گرفت. او را به دلیل تماس‌های تلفنی به آپارات‌چی‌ها برای شکایت از تار بودن صفحه‌های نمایش می‌شناختند. آیا دو فیلم برتر او طعنه‌ای به خودش نیست؟

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.