فیلم راشومون – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – Rashomon 1950

شاهکار فلاش بک و عدم قطعیت

راشومون

تهیه کننده و کارگردان: آکیرا کوروساوا. فیلمنامه: شینوبو هاشیموتو و آکیرا کوروساوا. مالک فیلم: کمپانی آر.کی.او. و یانوس فیلمز بازیگران: توشیرو میفونه (راهزن)، ماچیکو کیو (زن)، تاکاشی شیمورا (هیزم ش کن)، مینورو چیاکی (عابد)، کیچپجیرو یودو (مرد معمولی)، فومیکو هونما (واسطه). مدت: ۸۸ دقیقه.

جوایز اسکار:


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

اسکار افتخاری به عنوان درخشان ترین فیلم خارجی که در ۱۹۵۱ در ایالت متحده پخش شده است.

نامزدی‌های اسکار:

بهترین طراحی دکور و صحنه سیاه و سفید): سو ماتسویاما و ه. موتسوموتو.

برندگان اسکار سال ۱۹۵۰:

بهترین فیلم: یک آمریکایی در پاریس

بهترین کارگردان: جورج استیونس (مکانی در آفتاب).

بهترین بازیگر مرد: همفری بوگارت (قایق آفریکن کوئین).

بهترین بازیگر زن: ویوین لی (اتوبوسی به نام هوس)

بهترین بازیگر مرد نقش دوم: کارل مالدن (اتوبوسی به نام هوس).

بهترین بازیگر زن نقش دوم: کیم هانتر (اتوبوسی به نام هوس).


در ژاپن قرن یازدهم، هیزم شکنی، از بارانی سیل آسا به زیر یک درگاهی پناه برده که زمانی، ورودی معبدی بوده و حالا، به دروازهٔ ویران راشومون تبدیل شده است. همان ابتدا، دکور و دیالوگ ها، ایده هایی از این فیلم زیبا و متحول سازنده ارائه می‌دهد که به مضمون اصلی بسیاری از فیلم‌های آکیرا کوروساوا در سالهای بعد تبدیل شد: هیچگاه نمی‌توان با قطعیت اعلام کرد که همه گوشه و زوایایی چیزی دستمان آمده؛ یا در یک کلام، هر کس دنیا را طبق اصول و دیدگاه خاص خودش می‌بیند. به گفته کوروساوا: «آدم‌ها نمی‌توانند درباره خودشان، با خودشان صادق باشند؛ نمی‌توانند درباره خودشان حرف بزنند بی آن که آب و تاب اش ندهند.»

در مدت ۸۸ دقیقه ای فیلم، یک حکایت، ماجرای تعرض به یک زن و کشتن همسرش در جنگل، از چهار دیدگاه کاملا متفاوت تعریف می‌شود. در تاریخ سینما، این نخستین بار بود که به طرز موثری از فلاش بک برای روایت متفاوت یک ماجرا، به عنوان دیدگاه شاهدهای مختلف، استفاده می‌شد. در پایان، سه قاتل بالقوه، یکیشان خارج از دید بیننده، که هیچ یک گناه را به گردن نمی‌گیرد. تأثیر این روش جدید قصه گویی چنان عمیق بود که به بخشی از زبان و کلام ما تبدیل شد؛ حالا وقتی در باره دیدگاههای مختلف از ماجرایی صحبت می‌کنیم، از آن به عنوان «مضمون راشومونی» نام می‌بریم. اما بزرگ ترین دستاورد راشومون، هنر دراماتیک و سینمایی آن است. فیلم از لحاظ بصری، حالت خاصی دارد که گرما، نور و سایه روشن‌های جنگلی نیمه استوایی را تداعی می‌کند. شاخه‌های درهم پیچیده و اشعه خورشید جلوی دید ما را می‌گیرد؛ هر نما طوری ترکیب بندی و نور داده شده که نشان دهد چطور واضح و آشکار دیدن، غیرممکن است. از آن ظریف تر، شخصیت پردازی متفاوت هر بازیگر است، که بر تغییرپذیری هویت تأکید دارد. بازیگرهای خارق العاده اند. ش خصیت راهزن توشیرو میفونه، بسته به دیدگاه ما، ماهیت عوض می‌کند. او گاه مملو از خشمی حیوانی، انزجاری اشرافی، یا دلقک بازی دیوانه وار است. مازایوکی موری، شوهر، گاه خوب و اصیل و گاه، ترسو و بی جربزه جلوه می‌کند. نفس گیر ترین شان، ماچیکو کیو، زن، است که شخصیت جذاب اش، از یک قربانی تا یک توطئه گر، اغواگر، یا کودکی بی پناه را تداعی می‌کند. راشومون، ضمنا، در موقعیت مناسبی هم به نمایش در آمد: درست پس از پایان جنگ جهانی دوم، زمانی که حقیقت در باره حوادث دنیا، به خاطر نیاز فوری به روایتی که بتواند با آن ویرانی‌های مرگبار و وحشتناک هماهنگی داشته باشد، تحریف شده و از شکل افتاده بود.

بازیگران

* توشیرو میفونه: کوروساوا زمانی دربارهٔ توشیرو میفونه گفت: «فقط به فیلم هایی می‌بالم که با او کار کرده‌ام.» کوروساوا درست هم می‌گفت و واقعا در بهترین آثارش، میفونه حضور دارد؛ پس از فرشته مست (۱۹۴۸) میفونه در این فیلم‌های کوروساوا بازی کرد: هفت سامورایی (۱۹۵۴)، سریر خون (۱۹۵۷) -که اقتباسی بود از مکبث شکسپیر، در پنهان (۱۹۵۸)، یوجیمبو (۱۹۶۱) و دنباله اش، سانجورو (۱۹۶۲). میفونه یک بار هم خودش، فیلمی به نام گو جو من سنین نوایسان (۱۹۶۳) کارگردانی کرد که اثری ناموفق از کار درآمد. او در فیلم‌های آمریکایی نیز بازی کرد و غالبا، تصویری کارتونی از موجودات خبیث ارائه داد، مثلا در جایزه بزرگ (۱۹۶۶)، جهنم در اقیانوس آرام (۱۹۶۸)، ۱۹۴۱ (۱۹۷۹) و مینی سریال شوگان (۱۹۸۰). آخرین فیلم او شوگان مایدا (۱۹۹۰) نام دارد.

* ماچیکو کیو: وقتی کوروساوا، ماچیکو کیو را برای ایفای فیلم با یک عابد، یک هیزم شکن و سپس آدمی معمولی آغاز می‌شود، که همگی به خاطر بارانی سیل آسا در درگاهی معبد راشومون پناه می‌گیرند. گفتگویی بین هیزم شکن و عابد برقرار می‌شود. محور صحبت، تعرض به زنی (ماچیکو کیو) و قتل شوهرش (مازایوکی موری)، احتمالا به دست یک راهزن (توشیرو میفونه) است. داستان به طور کامل از طریق فلاش بک و از چهار دیدگاه مختلف تعریف می‌شود. در حکایت اول، از دیدگاه راهزن، قاتل به جنایت خود اعتراف می‌کند ولی اتهام تعرض را رد می‌کند و می‌گوید که عمل با رضایت دو طرف انجام شده؛ که زن او را اغوا کرده، حکایت زن، حمله راهزن را تأئید می‌کند ولی با گریه و زاری اعتراف می‌کند که شاید ناخواسته، وقتی از حال رفته، با خنجری، شوهر دست و پا بسته (توسط راهزن برای تعرض به زن) خود را به قتل رسانده است. حکایت مرد مرده از طریق یک واسطه تعریف می‌شود. او ادعا می‌کند که زناش مورد تعرض قرار گرفته ولی تأکید دارد که او خودش، از سر بی آبروشدن، جان خود را گرفته. تنها شاهد «بی طرف»، هیزم ش کن است؛ او داستانی را با سرهم کردن عناصری از سه حکایت قبلی، به هم می‌بافد؛ طوری که باعث می‌شود بیننده از خود بپرسد نکند اصولا چیزی را به چشم ندیده است. وقتی فیلم دوباره به سراغ هیزم شکن حیران در دروازه راشومون باز می‌گردد، آشکار است که خود هیزم شکن داستانی تعریف کرده پر از اما و اگر.

نقش زنی در آن واحد معصوم و اغواگر در راشومون انتخاب کرد، ماچیکو، بازیگری گمنام بود؛ ولی از آن پس در تعدادی از فیلم‌های معروف ترین کارگردانهای ژاپنی ظاهر شد؛ مثلا در او گتسو (۱۹۵۳) ساخته کنجی میزو گوچی یا دروازه جهنم (۱۹۵۳) به کارگردانی تنوسوکه کینوگاسا. حضور زنانه او چنان گیرا بود که اصولا از آن پس به عنوان مظهری از قدرت اغواگری زن ژاپنی، در فیلم‌ها به کار گرفته شد. شهرت اش باعث شد پایش به هالیوود هم باز شود و در چایخانه او گوست مون (۱۹۵۶) در مقابل مارلون براندو ظاهر شد. اما بعد دوباره به ژاپن برگشت و در حدود نود فیلم بازی کرد و باز، در برخی از بهترین هایشان، مثلا در علفهای شناور (۱۹۵۹) یکی از آخرین آثار اوزو.

* تاکاشی شیمورا: شیمورا که در راشومون در نقش هیزم شکن ظاهر شده، یکی از بهترین بازیگرهای تیپ ساز ژاپنی بود. او به گروه بازیگران کوروساوا تعلق داشت و در بیش از بیست تایی از فیلم‌های استاد بازی کرد، از جمله در فرشته مست (۱۹۴۸)، ایکیرو (۱۹۵۲)، هفت سامورایی (۱۹۵۴)، در پنهان (۱۹۵۸)، و کاگه موشا (۱۹۸۰). او را غالبا با بازیگر آمریکایی، وارد باند مقایسه کرده اند که همیشه در فیلم‌های جان فورد، وقتی به ت نیاز بود در صحنه ای کوتاه، دست به دامن او می‌شد.

* مینور و چیاکی: کوروساوا، مینورو چیاکی (ایفاگر نقش عاید در راشومون) را روی صحنه تئاتر دید و به او توصیه کرد تا وارد کار فیلم شود. چیاکی به یکی از بازیگران مورد علاقه کوروساوا تبدیل شد و در دوازده تایی از فیلم هایش بازی کرد؛ از جمله در ابله (۱۹۵۱)، ایکیر و (۱۹۵۲) و هفت سامورایی (۱۹۵۴).

سبک تصویری

برای انتقال تصاویر گرم و جذاب فیلم، از جلوه‌های ویژه زیادی استفاده شد. به خصوص، فیلمبرداری مستقیم از نور خورشید که به نوعی تا آن زمان غیرممکن و تابو تلقی می‌شد. از آنجا که در بسیاری از صحنه‌ها آفتابی شدید می‌تابد و سایهٔ شاخ و برگ درختان روی آدم‌ها و زمین افتاده، و در ضمن محل فیلمبرداری از جنگل فاصله داشته، از آینه استفاده کردند و به کمک شاخه‌های درخت بر روی بازیگرها در داخل قاب تصویر، سایه انداختند. سر ظهر، در حالی که آفتاب شدید می‌تابید ولی قسمت‌های داخلی جنگل تاریک بود؛ بنابراین، کوروساوا و مدیر فیلمبرداری اش به جای استفاده از رفلکتور، که معمولا بازتاب اش را از ورقه‌های فویل تولید می‌ش ود، از آینه‌های بزرگ بهره گرفتند.

پشت صحنه

راشومون با بردن جایزه بزرگ جشنواره ونیز در ۱۹۵۱، تا حدود زیادی باعث شد سینمای ژاپن در دنیا شناخته شود.

موقع فیلمبرداری راشومون، زالوها از درخت‌ها روی بدن بازیگرها و عوامل فیلم می‌افتادند؛ آنها اجبارا به بدن خود نمک می‌مالیدند تا زالوها را دور کنند.

برای صحنه باران سیل آسا در دروازه راشومون، در آب تانکر باران ساز، جوهر سیاه ریختند تا قطرات آب خود را در پس زمینهٔ سفید معبد نشان دهد.

موسیقی متن فیلم بر اساس بولرو اثر راول موسیقدان فرانسوی ساخته شد. به گفته کارگردان: تأثیر موسیقی راول به معنای واقعی کلمه، خوف انگیز بود.

نظر منتقدها

بازلی کراوتر (نیویورک تایمز): «راشومون، یک موفقیت بزرگ هنری با چنان ویژگی خاص و غریبی است که نمی‌توان به راحتی با معیارهای قراردادی س نجیدش. در ظاهر، از آن فیلم هایی نیست که به آن عادت داریم؛ این فیلم، در کلامی ساده، بررسی دقیق حادثه دراماتیکی است از چهار دیدگاه، با چشمی که دنبال معنا و منطقی در وجود ظاهرا بیرحم انسان می‌گردد.»

پالین کیل (نیویورکر): «مقدمه و موخره فیلم کسالت بار است؛ همان آه و ناله‌های زن کافی ست که تماشاگر را به سوی نزدیک ترین در خروجی سینما هدایت کند. با این وجود، فیلم از سد تمامی این نقطه ضعف‌ها عبور می‌کند، چون کمال و والایی خودش را دارد.»

آکیرا کوروساوا، بی شک، یکی از بزرگترین کارگردانهای بین المللی، و پرکارترین و معتبر ترین کارگردان ژاپنی بود. راشومون، با روش داستان گویی اریژینال و سبک خاص بازیگری، برای کوروساوا شهرتی بین المللی به ارمغان آورد. مضمون اصلی راشومون که در آثار بعدی کوروساوا نیز تکرار شد این بود که باید حتی به آنچه با چشم‌های خود دیده ایم، شک کنیم. این مضمون در اییرو (۱۹۵۲) که در آن دوستان قدیمی و اعضای خانواده مجبور می‌شوند تصور خود را دربارهٔ سقوط کارمندی پیر زیر سئوال ببرند، تکرار می‌شود. در هفت سامورایی، سامورایی‌ها گاه راهزن و گاه، عدهای لات بی سروپا جلوه می‌کنند. در آشوب، پادشاه پیری که همیشه به حرف‌های خود اعتقاد داشته، کارش به آنجا می‌کشد که از زندگی اش چشم بپوشد. کوروساوا، تحت تأثیر سینمای آمریکا بود، و خود در مقابل، سینمای آمریکا را تحت تأثیر قرار داد. هفت سامورایی (۱۹۵۴) توسط جان استرجس، به نام هفت دلاور (۱۹۶۰) بازسازی شد؛ یوجیمبو (۱۹۶۱) به وسیله سرجیو لئونه به به خاطر یک مشت دلار (۱۹۶۴) و به دست والتر هیل به آخرین مرد پایدار (۱۹۹۶) تبدیل شد. در پنهان (۱۹۵۸) یکی از فیلم هایی بود که جورج لوکاس برای ساختن جنگ‌های ستاره ای از آن الهام گرفت. کوروساوا، زندگی حرفه ای اش را در ۱۹۴۳ با سوگاتا سانشیرو آغاز کرد و با این فیلم‌ها ادامه داد: فرشته مست (۱۹۴۸)، هفت سامورایی (۱۹۵۴)، سریر خون (۱۹۵۷)، در پنهان (۱۹۵۸)، خبیث، خواب خوبی دارد (۱۹۶۰)، یوجیمبو (۱۹۶۱)، سانجورو (۱۹۶۲)، بالا و پائین (۱۹۶۳)، و ریش سرخه (۱۹۶۵). بین آخرین فیلمهایش به این‌ها بر می‌خوریم: درسو اوزولا (۱۹۷۵) که در روسیه ساخت و برنده اسکار بهترین فیلم خارجی شد. با حمایت مالی فرانسیس فورد کوپولا و جورج لوکاس، کاگه موشا را در ۱۹۸۰ و با حمایت مالی فرانسوی ها، ران را در ۱۹۸۵ ساخت و به خاطرش برای اولین بار نامزد اسکار بهترین کارگردان شد. استیون اسپیلبرگ رؤیاهای آکیرا کور ساوا (۱۹۹۰) و راپسودی در ماه اوت را با بازی ریچارد گر، عرضه کرد. در ۱۹۸۹، آکادمی اسکار جایزهای افتخاری به وی اهدا نمود. کوروساوا در ۱۹۹۸ درگذشت.

سکانس افتتاحیهٔ سه و نیم دقیقه ای فیلم که در سکوت می‌گذرد و عبور هیزم شکن را از توی جنگل نشان می‌دهد، یکی از سینمایی ترین پیش درآمدهای تاریخ سینما است. وقتی مرد پابرهنه وارد خطه جدیدی می‌شود، گویی وارد قلمروی دیگری از واقعیت شده است. مدیر فیلمبرداری راشومون، کازو میاگاوا، مستقیم، نور خورشید را می‌گیرد و ما آن را به صورت گوی درخشانی می‌بینیم که به زیر پای مرد، آن پائین زل زده است. به نظر می‌رسد دوربین لابه لای درختان بیشه پرواز می‌کند و همراه با موسیقی متن دراماتیک و رمز آلود فومیو هایاز اکا، تصاویر «کالیدیوسکوپی» سیاه و سفیدی جلوی چشمان ما می‌گذارد. مدام حرکت می‌بینیم، گاه آهسته و گاه سریع، گاه نمایی درشت و گاه نمایی عمومی، قطع به بالای درختها و بعد به تنه ستبر درختی که هیزم شکن از کنارش عبور می‌کند. هیزم شکن را از زوایا و فواصل مختلف می‌بینیم، دوربین دورش می‌رقصد و می‌رقصد، تا این که ناگهان نمایی نزدیک از چهره اش می‌گیرد: شوکی را که با دیدن جسد در جنگل به او وارد شده، در نگاه اش باز می‌خوانیم. موسیقی با صدای بلند، ضربه ای وارد می‌آورد، و هیزم شکن پشت می‌کند و پا می‌گذارد به فرار. این سکانس، جواهری است از حس و حال، و خودش به تنهایی، فیلمی تمام عیار.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.