فیلم رستوران ارزان قیمت – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – Diner (1982)

نویسندهٔ فیلمنامه و کارگردان: بری لوینسون. بازیگران: استیو گاتنبرگ (ادی)، دانیل اشترن (شروی)، میکی رورک (بوگی)، کوین بیکن (فنویک)، تیموتی دالی (بیلی)، الن بارکین (بت)، پل وایزر (مادل)، کاترین راولینگ (باربارا)، مایکل تاکر (بیگل)، تهیه کننده: جری و اینتراب / محصول کمپانی مترو گلدوین مه یر. مدت: ۱۱۰ دقیقه. بودجه: ۵ میلیون دلار فروش: ۱/ ۱۴ میلیون دلا

نامزد­های اسکار:

  • بهترین فیلمنامه: بری لوینسون.

سایر برندگان اسکار سال ۱۹۸۲:

  • بهترین فیلم: گاندی.
  • بهترین کارگردان: ریچارد آتن بورو (گاندی).
  • بهترین بازیگر مرد: بن کینگزلی (گاندی).
  • بهترین بازیگر زن: مریل استریپ (انتخاب سوفی).
  • بهترین بازیگر مرد نقش دوم: لویی گاست جونیور (افسر و آقا).
  • بهترین بازیگر زن نقش دوم: جسیکا لنگ (توتسی).

شخصیت‌های جوان رستوران هنوز در خانه‌های پدر و مادرشان در بالتیمور زندگی می‌کنند و روزگار خود را در خانه و بیرون از آن به علّافی می‌گذرانند. تنها عشق شان به ساعات آخر شب در رستوران ارزان قیمت محلی است که شاید با آدم جدیدی آشنا شوند و باز جوک‌هایی بار هم کنند. نخستین فیلم بری لوینسون، محدوده‌های این ژانر خیلی آمریکایی را فراتر از مرزهای شناخته شده‌اش برده و با شخصیت پردازی‌های عالی، بازی‌های فوق العاده‌ای از بازیگران آتیه دارش گرفته است. شخصیت‌های ماجرا چنان آشنا می‌زنند که احساس می کنید آن‌ها را در تمام عمر می‌شناخته اید. تک تک آن‌ها بسیار پیچیده تر از آن چیزی هستند که در بدو امر به نظر می‌رسد و نبوغ فیلمساز در همین نکته نهفته است. بری لوینسون، وودی آلن بالتیمور است. او که عاشق زادگاه‌اش است، برای تعریف کردن داستان‌اش، نیازی به فرمول و کلیشه نداشته است…


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

خلاصه داستان

کریسمس سال ۱۹۵۹، بیلی (تیموتی دالی) از دانشگاه به زادگاه‌اش بر می‌گردد تا در مراسم عروسی دوست‌اش ادی (استیو گاتنبرگ) ساقدوش‌اش باشد. او با رفقای ۲۰ و خردهای ساله‌اش دیداری تازه می‌کند که هنوز کار و باری برای خود دست و پا نکرده اند و در پاتوق شان، کافه/ ارستوران ارزان قیمت محلی، علاف‌اند و تک تکشان فشار زندگی را بر روی دوش‌های خود حس می‌کنند: ادی احساس می‌کند که هنوز برای ازدواج آمادگی ندارد و در خانهٔ پدر و مادرش زندگی می‌کند؛ بیلی که هنوز به تحصیلات‌اش در دانشگاه ادامه می‌دهد، نمی‌تواند فکر نامزد خود را از ذهن‌اش خارج کند؛ شروی (دانیل استرن) کمرش زیر بار زندگی زناشویی بی روح‌اش خم شده؛ و بوگی آرایشگر (میکی رورک، تلفیقی از شخصیت‌های جیمز دین و وارن بیتی در شامپو) روح یک شاعر را دارد و مشکلات یک قمارباز کهنه کار را. نفر پنجمی نیز آنها را کامل می‌کند: فنویک (کوین بیکن) که ترک تحصیل کرده و نامتعارف ترین شخصیت داستان است.

بازیگران

* استیو گاتنبرگ: با ظرافت تمام نقش یک «بچه ننه» را ایفا کرد. نقش آفرینی چشمگیری که در هیچ یک از فیلم های بدنهٔ اصلی‌اش از نمی تونم جلوی نواختن موسیقی را بگیرم (۱۹۸۰) و پلیس آکادمی (۱۹۸۴ و سه دنباله اش) گرفته تا پیله (۱۹۸۵) تکرار نشد.

 

* تیموتی دالی: نقش بیلی دانشجو برای‌اش آغازگر آیندهٔ خوشی در عالم سینما نبود. پس از آن او غالبا در سریال های تلویزیونی از جمله در ملکه (۱۹۹۳) و توفان قرن (۱۹۹۹) رویت شد و در چند فیلم سینمایی از جمله شاهد اعدام (۱۹۹۴) و در رینگ بوکس (۲۰۰۳).

* کوین بیکن، در نقش فنویک هنرنمایی فوق العاده اثر گذاری داشت. او از جمله در این فیلم‌ها ظاهر شده: بی خیال ( Footloose ۱۹۸۴)، جیوه ( Quick Silver، ۱۹۸۶)، بچه دار شده (۱۹۸۸)، قانون جنایی (۱۹۸۹)، جی. اف. کی (۱۹۹۱)، چند آدم خوب (۱۹۹۲) و اپولو ۱۳ (۱۹۹۵).

* میکی رورک: در نقش بوگی، احساس برانگیز ترین شخصیت فیلم است. رورک در اوایل کار بازیگری بود که ارزش پیگیری داشت و فیلم‌های ماندگاری هم بازی کرد: گرمای تن (۱۹۸۱)، پاپ گرینویچ ویلج (۱۹۸۴)، سال اژدها (۱۹۸۵)،

۵ / ۹ هفته، مگس نوشگاه (Barfly، ۱۹۸۷)، روزی روزگاری در مکزیک (۲۰۰۳) و شهر گناه (۲۰۰۵) ولی زندگی حرفه ای‌اش در میانهٔ راه دچار سکته شد و در کشور خودش دیگر طرفدار چندانی ندارد ولی در اروپا کماکان عده‌ای کشته مرده، خبرهایش را دنبال می کنند. او لابه لای تک و توک فیلم‌هایی که در این ده پانزده سال اخیر بازی کرده، دوباره به رینگ بوکس بازگشته و از شکل افتادن چهره‌اش نیز گویا به خاطر ضربات سهمگین مشت رقباست!

* الن بارکین: در نقش بت، همسر حساس و بی خبر از همه جا، قلب شما را به درد می آورد. او پس از این هنرنمایی ده سالی در صحنه حضور داشت و به خصوص در این فیلم ها رویت شد: بخشش های مهربانانه (۱۹۸۳)، دانیل،  The Big Easy(هر دو در ۱۹۸۷)، دریای عشق (۱۹۸۹) و در غرب (۱۹۹۳).

بری لوینسون تمام صحنه‌های مربوط به رستوران را آخر گرفت تا بازیگرها ابتدا حسابی با هم آشنا و صمیمی شوند. این نخستین فیلم بلند این کارگردان بود و با همین فیلم ثابت کرد که استاد بازی گرفتن‌های طبیعی از بازیگرهاست. رستوران ارزان قیمت، نخستین قسمت از «سه گانهٔ بالتیموری» لوینسون است که با    Tin Men (۱۹۸۷) و آوالون (۱۹۹۰) کامل شد. در بین آثار خاص او که معمولا بسیار خوب هم تحویل گرفته شده‌اند، باید به اینها اشاره کرد:

طبیعی (۱۹۸۴)، صبح بخیر ویتنام (۱۹۸۷)، رین من (۱۹۸۸) و دم سگو بجنبون (۱۹۹۷). لوینسون با سریال تلویزیونی‌اش قتل عمد که در نیمه دههٔ ۱۹۹۰ پخش شد، دوباره به خاطرات دوران کودکی‌اش در بالتیمور نقب زد.

اسکاج و میلک (۱۹۹۸)، دنسر: تگزاس، پاپ ۸۱( (۱۹۹۸)، همه جا سیاه و سفید و قرمز (۱۹۹۷) میستیک پیتزا (۱۹۹۸) یاد آوری (۱۹۸۲).

جملات به یادماندنی

این روزها ساختن فیلم دربارهٔ آدم‌ها بیش از پیش دشوار می‌شود. این گونه فیلم ها حالت موجوداتی در خطر انقراض را پیدا کرده‌اند. حالا می‌گویند همه چیز باید ساده باشد و راحت هضم شود. در بین فیلم‌هایی که در حال حاضر به نمایش در می‌آیند چند تا فیلم می‌شناسند که پیرنگ‌های فرعی داشته باشند؟»

بری لوینسون

«راست اش را بخواهید؛ هالیوود دوران غریبی را پشت سر می‌گذارد. وقتی هیئت مدیرهٔ شرکت‌های سینمایی، مضمون فیلم هایی را پیشنهاد می‌کنند که دیگر نمی توان از دیدگاه و نگرش

خاص فیلمساز حرفی به میان آورد. حالا همه چیز تبدیل به کالا شده. فیلم هایی مثل روز استقلال (۱۹۹۶) را که اصلا با عقل جور در نمی آیند، توجیه می‌کنیم و می‌گوئیم: “نامعقول ولی در عین حال سرگرم کننده است.” خب این حرف را در مورد فیلم‌های بیلی وایلدر هم می زنید؟ آنها هم “نامعقول” و در عین حال” سرگرم کننده” بودند؟»

بری لوینسون

نظر منتقدها

پیتر رینر (انجمن ملی منتقدان فیلم): «اندک اند فیلم‌هایی که در آنها رفاقت این قدر ملموس و مثل اینجا واقعی به نظر برسد. پس از پایان فیلم، عنوان بندی می‌آید و چند دقیقه‌ای موسیقی می‌شنویم و حرف‌های پرشور شخصیت‌های اصلی را که یکدیگر را دست می‌اندازند و می‌گویند و می‌خندند. در جلسهٔ نمایشی که من شرکت داشتم هیچکس برنخاست و از سالن بیرون نرفت.» جنت میسلین (نیویورک تایمز): «تر و تازه و با بازی‌های خوب؛ فیلم‌های پرشور آمریکایی که توسط کارگران‌های جدید و جسورانه و با تکیه بر ایمان و اعتقاد راسخ آنها ساخته شده‌اند، “نوع “های در حال زوالی هستند. این فیلم بی عیب و نقص نیست ولی حتی همین یکدست نبودن‌اش، جزیی از جذابیت‌اش است.»


شروی که فروشنده است و تنها عضو متأهل گروه، خونسردی‌اش از از دست می‌دهد و از زندگی زناشویی سرد و بی روح خود پرده بر می‌دارد. تنها چیزی که برای شروی اهمیت دارد، صفحه‌های موسیقی‌اش هستند. در صحنه‌ای دردآور از فیلم، همسرش بت را به چالش می‌طلبد و بی‌خبری او را از دنیای موسیقی به رخ‌اش می‌کشد. شروی از بت می‌خواهد که با پرسیدن اینکه پشت صفحه‌ای که در دست دارد، چه نوشته شده، او را تست بزند.

– بت: چرا؟

– شروی: ۱۹۵۸، Speciality Records. می بینی تو از این سئوال‌ها از من نمی‌کنی، می‌کنی؟

– بت: نه، نمی‌کنم چون اصلا برام اهمیتی نداره که پشت به صفحه چی نوشته شده. شروی از خشم دیوانه می‌شود و به بت می‌گوید که صفحه‌ها تمام زندگی خاطرات او را تشکیل می‌دهند و تمامی جنبه‌ها و زوایای یک صفحه برای‌اش اهمیت دارد و به عنوان مثال از بت می‌پرسد که آیا یادش هست که در نخستین شب آشنایی شان در سال ۱۹۵۵در مهمانی خانهٔ خواهر مادل چه قطعه‌ای نواخته می‌شده؟ بت یادش نیست ولی شروی خوب یادش است: وقتی از در خانه وارد شدم «حیف نیست» از گرامافون پخش می شد…

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.