فیلم رهایی از شاوشنک – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – The Shawshank Redemption 1994

رهایی از شاوشنک (The Shawshank Redemption)

تفسیری که دربارهٔ فیلمی که داستانش در زندان می‌گذرد عجیب است، ولی رهایی از شاوشنک بسیار تأثیرگذار است زیرا ما را به عضوی از یک خانواده بدل می‌کند. فیلم‌های زیادی به ما تجربیات غیر مستقیم و احساسات سطحی می‌دهند. شاوشنک آهسته می‌رود و نگاه می‌کند. فیلم از صدای آرام و مشاهده گرِ راوی استفاده می‌کند تا ما را در داستان مردانی قرار دهد که پشت میله‌های زندان، جامعه‌ای را شکل داده اند. این فیلم که در مقایسه با فیلم‌های دیگر عمیق تر است؛ دربارهٔ استمرار زندگی بر اساس دوستی و امید است.

جالب آنجاست که اگرچه قهرمان فیلم یک بانکدار سابق محکوم به نام آندی دوفرنس (تیم روبینس {Tim Robbins}) است، وقایع هیچ وقت از نقطه نظر او دیده نمی‌شوند. صحنهٔ آغازین فیلم او را نشان می دهد که به سبب قتل همسرش و معشوق او، به دو بار حبس ابد محکوم شده است، و پس از آن به سمت زاویهٔ دید شخصی از جمعیت زندان و به ویژه یک محکوم به حبس ابد به نام اِلیس «رد» ردینگ (مورگان فریمن {{Morgan Freeman) می‌رویم. صدای رِد برای اولین بار جمله‌ای را راجع به اندی می‌گوید: «به نظر می آمد که یک تندباد او را با خود خواهد برد» و این پیش بینی که او نمی‌تواند در زندان دوام بیاورد، اشتباه از کار در می‌آید.

از زمانی که اندی با اتوبوس به زندان می‌رسد تا پایان فیلم، می‌بینیم که چگونه دیگران به او نگاه می‌کنند – کسانی مانند رِد که تبدیل به بهترین دوست او می‌شود، بروکسِ کتابدار و سالخورده، واردن نورتونِ فاسد، نگهبانان، و زندانیان. رِد جانشین ماست. ما با او هم ذات پنداری می‌کنیم و هنگامی که می‌آید رستگاری همراه اوست. اندی به ما نشان می‌دهد که باید با خود صادق بود، امید را از دست نداد، همیشه منتظر فرصت بود، و آرام ماند و بخت خود را جستجو کرد. او به رِد می گوید: «من فکر می‌کنم این کار دقیقا در حد یک انتخاب ساده باشد. یا برای زندگی کردن تلاش کن، یا بمیر.»


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

به نظر من نکته کلیدی ساختار فیلم این است که فیلم دربارهٔ قهرمانش نیست، بلکه دربارهٔ رابطهٔ ما با اوست – کنجکاوی ما، دلسوزی ما، حیرت ما، اگر اندی مرکز قهرمانانهٔ فیلم بود، یا شجاع و پرطاقت بود، فیلم متعارف می‌شد و کمتر اسرارآمیز به نظر می‌رسید. ولی ما دربارهٔ این شخص شگفت زده می‌شویم. آیا او واقعا آن دو نفر را کشته؟ چرا او این همه راز را پیش خود نگاه می‌دارد؟ چرا وقتی که دیگران لکّ و لک می‌کنند یا یواشکی راه می‌روند، او می‌تواند مانند یک مرد آزاد، آهسته در حیاط زندان قدم بزند؟

مردم فیلم‌های هیجان انگیز و عناوینی را که هیجان به وجود می‌آورند دوست دارند. فیلم‌هایی دربارهٔ «رهایی» با احتیاط فراوانی ساخته می‌شوند؛ بسیاری از مردم با چشم اندازهای یک فیلم شاهکار به هیجان نمی‌آیند ولی همیشه عطشی برای پیام امید وجود دارد، و وقتی یک فیلم نوعی از آن امید را نشان می‌دهد، به نظر می‌آید تأثیرگذاری ماندگاری بر روی مخاطبان داشته باشد، حتی اگر آن توجه آنها را به خود جلب نکند.

رهایی از شاوشنک در فستیوال فیلم تورنتو در سپتامبر ۱۹۹۴ برای اولین بار به نمایش درآمد و چند هفته بعد اکران عمومی شد. مقاله‌های خوبی دربارهٔ فیلم نوشته شد ولی فروش ضعیفی داشت. درآمد ۱۸ میلیون دلاری تأمین کنندهٔ مخارج اولیهٔ آن هم نبود. بعد از نامزد شدن برای هفت اسکار، از جمله بهترین فیلم، فقط ۱۰ میلیون دلار دیگر دریافت کرد.

از فیلم استقبال چندانی نشد، عنوان بسیار بدی داشت، یک «درام زندان» بود و زن‌ها آن را دوست نداشتند، هیچ زد وخوردی در آن نبود، هنرپیشگان خوبی نقش‌های اولش بودند اما هیچ ستارهٔ بزرگی در آن وجود نداشت، و مدتش هم ۱۴۲ دقیقه بود. به طور آشکار، فیلمی بود که برای پیدا کردن مخاطب باید شفاهاً تعریف می‌شد، و مطمئناً سرعت فروش کند بود ولی پس از خارج شدن از سالن‌های نمایش، فروش فیلم پیوسته افزایش یافت. اگر اجازه داده می‌شد تا راه خودش را برود، مطمئناً برای ماه‌ها اکران می‌شد، ولی چنین اتفاقی رخ نداد.

در عوض، در یکی از چشمگیر ترین اتفاقات تاریخ ویدئوی خانگی، فیلم، تماشاگران اصلی‌اش را از طریق نوارها، دیسک‌ها و صفحه‌های تلویزیون پیدا کرد. در مدت پنج سال، شاوشنک تبدیل به یک موفقیت بزرگ شد، بهترین فروش و میزان اجاره ویدئویی که ستایندگانش احساس می‌کردند فیلم را برای خودشان کشف کرده‌اند. هنگامی که روزنامهٔ وال استریت مقاله‌ای دربارهٔ افزایش فروش ناگهانی شاوشنک در آپریل ۱۹۹۹ چاپ کرد، فیلم بین ۲۵۰ فیلم برتر جایگاه نخست را در پایگاه جهانی داده‌های سینمایی به خود اختصاص می‌داد؛ جایگاه پنج فیلم برتر.

نظرسنجی‌ها و اجاره‌ها جلب محبوبیت عامه را نشان می دهند ولی نمی‌گویند چرا مردم با چنین حرارتی به آن ارزش می‌دهند. شاید فیلم برای آن‌ها بیشتر نقش تجربهٔ معنوی دارد تا یک فیلم. البته در ازای آن لحظه‌های سرگرم کننده‌ای هم وجود دارد (هنگامی که نگهبان‌های زندان دیگر، اونیفورم‌های بیسبال خود را پوشیده و در صف ایستاده‌اند تا اندی کارهای مالیاتی‌اشان را انجام دهد). ولی بیشتر فیلم درگیر تنهایی مطلق و مکالمات فلسفی دربارهٔ زندگی است. لحظات خشونت (هنگامی که اندی مورد حملهٔ اراذل قرار می گیرد) واقع بینانه است، نه دلاورانه. فیلم از تمرکز بر عذاب اندی دوری می‌کند؛ بعد از کتک خوردن‌ها، او به طور مدبرانه‌ای در نماهای متوسط و عمومی دیده می‌شود. دوربین روی زخم‌ها و کبودی‌ها متمرکز نمی‌شود، در عوض، مثل دیگر رفقای زندانی اندی، تنها نظاره‌اش می‌کند و به او فرصت می‌دهد تا خود را به دیگران ثابت کند.

شخصیت مورگان فریمن محتوای معنوی فیلم را در بر دارد. ما او را در سه دادرسی آزادی مشروط، بعد از بیست، سی، و چهل سال می‌بینیم. در اولین دادرسی او سعی می‌کند با قصه گویی خود را آزاد کند. فیلم با محکوم کردن اندی شروع شده، و بعد از آن ما یک هیئت دادرسی می‌بینیم و پیش بینی می‌کنیم که هیئت می خواهد به استیناف اندی گوش کند. ولی، نه، این زمانی است که ما برای بار اول رِد را می‌بینیم. در استیناف اول، رِد سعی می‌کند هیئت را متقاعد کند که او بازپرورده شده است. در دومی، فقط رفع تکلیف می‌کند. در سومی، او کل مفهوم بازپروردگی را رد می‌کند، و با چنین کاری روحش آزاد می‌شود، و هیئت او را تبرئه می‌کند.

یک مشکل پنهان وجود دارد، پشت میله‌ها، رد پادشاه است. او دلال زندان است، قادر است به شما یک بستهٔ سیگار بدهد، یک کلنگ کوچک صخره بدهد و یا پوستر ریتا هیورث. در بیرون، او هیچ شأن و هویتی ندارد. قبلا دیده‌ایم که چه اتفاقی برای کتابدار سالخورده (جیمز ویتمور James Whitmore}}) افتاد، تنها و بی هدف در آزادی، در آخرین قسمت فیلم، که اندی به رِد کمک می‌کند تا آزادی خود را بپذیرد، عمیقاً تاثیرگذار است. ما از طریق ذهن رِد، اندی را در دوردست ها می‌بینیم که در حال کار کردن در منظره‌اش شبیه به کارت پستال ها است.

فرانک دارابونت (Frank Darabont) فیلم را بر اساس داستان استفن کینگ (Stephen King) نوشت و کارگردانی کرد. فیلم زمان زیادی را صرف شرح وقایع کرده و اکثر فیلم‌ها می‌ترسند چنین خطری کنند. فیلم مانند گویندگی فریمن سنجیده، با اندیشهٔ صحیح، و متفکرانه است. در هالیوود این احساس وجود دارد که تماشاگران زمان اندکی را به فیلم توجه می‌کنند و باید مورد تهاجم چیزهای جدید قرار بگیرند. من فکر میکنم فیلمهایی که پیش از ایجاد علاقه در نمای حاضر به نمای بعدی میرود، ضعیف تر از آن هستند که بتوانند مثل شاوشنک تأثیرگذار باشند. شاوشنک آن چنان ما را مجذوب خود می‌کند که یادمان می‌رود در حال تماشای یک فیلم هستیم.

گفتگو هم در آن سنجیده است. تیم رابینز از شخصیت اندی یک مرد کم حرف و آرام می‌سازد. او حقیقتاً درمانده نمی‌شود. او مرد تنهایی است، قادر است سال‌ها سر به زیر باشد و سپس با وقار سرکشی کند، وقتی سمفونی عروسی فیگارو اثر موتزارت را (نماهایی که از بالای سر زندانیان مبهوت در حیاط گرفته شده، یکی از مسحورکننده ترین قسمت‌های فیلم است) برای زندانی‌ها پخش می‌کند، سعی ندارد مجذوبمان کند، او درشت نمایی نمی‌کند، و به همین دلیل جذاب تر می‌شود: معمولا بهتر است از این که شخصیت به چه چیزی فکر می‌کند شگفت‌زده باشیم تا این که افکار او را بدانیم.

فیلم برداری راجر دیکینس (Roger Deakins) با ظرافت است اما نه پرجلوه. دو نمای آغازین، یکی از هلیکوپتر و دیگری از دیوارهای زندان که در بالای سر، با شکوه ظاهر می‌شوند، فضای زندان را تشکیل می‌دهند. نماها به جای این که از گفتگوها پیشی بگیرند، آن‌ها را دنبال می‌کنند. موسیقی توماس نیومن (Tomas Newman) به جای مطلع کردن مخاطب از فضای فیلم، قدرت تأثیرگذاری صحنه‌ها را افزایش می‌دهد و هنگامی که زندانی جوان، توصیف یک مرد دیگر از قتلی که اندی به آن متهم شده را به یاد می‌آورد، در موسیقی متن نوعی صدای کشیده و بم به گوش می‌رسد که در طول نماهای اولیه از قتل هم به گوش می‌رسیده است.

دارابونت فیلم را می‌سازد تا داستان را بیان کند و نه این که آن را پرتحرک کند یا فراتر از چیزی که هست قرار دهد. در واقع، ارتقای داستان در این فیلم نامحسوس است؛ هنرپیشگان از اجرای نقش‌های خود راضی هستند، داستان در یک مسیر منظم حرکت می‌کند، و خود فیلم گذشت سال‌ها را بازتاب می‌کند. رِد می گوید: «وقتی در سلول می اندازندت، وقتی آن میله‌ها راه خانه را به رویت می‌بندند، آن وقت می‌فهمی که واقعی است. گذشته با یک چشم بر هم زدن می‌رود پی کارش. چیزی باقی نمی‌ماند غیر از کل زمانی که در دنیا وجود دارد تا دربارهٔ کاری که کرده‌ای فکر کنی.» با دیدن دوبارهٔ فیلم، من حتی بیشتر از دفعهٔ اول آن را تحسین کردم. تأثیرگذاری فیلم‌های خوب معمولا با آشنایی بیشتر می‌شوند، همان طوری که در موسیقی این روند رخ می‌دهد. بعضی‌ها گفته‌اند زندگی یک زندان است، ما رِد هستیم، اندی نجات دهندهٔ ما است. هنرِ والا به موضوعی عمیق تر از آنچه ادّعا می‌کند، می‌پردازد.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.