فیلم رود سرخ – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – Red River 1948

کارگردان: هاوارد هاکس. تهیه کننده: هاوارد هاکس، چارلز فلدمن. فیلمنامه: بوردن چیس. بازیگران: جان وین (تامس دانسن)، مونتگمری کلیفت (مت گارث)، جون درو (تس)، والتر برنان (گروت)، کالین گری (فن)، جان آیرلند (چری). مدت: ۱۳۳ دقیقه. بودجه: ۳ میلیون دلار فروش: ۵/۴ میلیون دلار.

نامزدی‌های اسکار:

بهترین فیلمنامه اریژینال: بوردن چیس.

بهترین تدوین: کریستین نابای.


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

برندگان اسکار ۱۹۴۸:

بهترین فیلم: هملت

بهترین کارگردان: جان هیوستن (گنجهای سیرا مادره).

بهترین بازیگر مرد: لارنس اولیویه (هملت).

بهترین بازیگر زن: جین نایمن (جانی بلیندا).

بهترین بازیگر مرد نقش دوم: والتر هیوستن (گنجهای سیرا مادره)،

بهترین بازیگر زن نقش دوم: کلر ترور (کی لارگو).


در زندگی هر چهره معروفی در تاریخ سینما، یک نقطه عطف وجود دارد. نقشی نامتعارف، لحظه ای فراموش نشدنی در یک فیلم، چیزی که می‌گوید آن شخصیت روی پرده، بزرگ تر از آن چیزی است که نشان می‌دهد. این اتفاق مثلا برای مریلین مونرو در ایستگاه اتوبوس می‌افتد و درد و حسرت را در پس آن ظاهر و بازی کمیک، باز می‌شناسیم. براندو در همان آغاز با بازی اش در اتوبوسی به نام هوس، همه را حیرت زده کرد و بعدها، درست زمانی که تصور می‌شد کفگیر قابلیت هایش به ته دیگ خورده، با چهره جدید و دگرگون شده‌اش در پدرخوانده، نشان داد همان ستاره بزرگ بیست سال پیش است. این اتفاق برای جان وین در رودخانه سرخ و موقع ایفای نقشی می‌افتد که گری کوپر رد کرد چون معتقد بود «زیادی بی رحم» است. وین در نقش تام دانسن، برای نخستین بار در هیبت یک ضدقهرمان ظاهر شد. مردی تلخ و نفرت انگیز. و با این حال، او هیچ وقت تا به این اندازه، جذاب نبوده است. کاملا هم به نقش پایبند بوده، از زیرش طفره نرفته، آخر سر هم مونولوگی ندارد که شخصیت‌اش از رفتارش در گذشته اظهار ندامت کند. البته، یک ذره پایان خوش هالیوودی ته اش چسبانده اند، ولی این چیزی نیست که در باره رودخانه سرخ یادمان می‌ماند. حضور وین چنان قوی است که نخستین حضور مهم سینمایی مونتگمری کلیفت را تقریبا به موضوعی جزیی تبدیل کرده. در اینجا شاهد بازی پر ضرب و زور وین به عنوان یکی از نگهبانان بزرگ بازیگری سنتی هالیوودی در برابر بازیگری به سبک متد یک بچه ناز نازی نیویورکی هستیم. این یکی از بزرگ ترین دوئل‌های بازیگری در عالم سینما است و فقط پس از دیدن فیلم است که متوجه می‌شویم این جان وین است که در خاطرمان باقی مانده است. او از رودخانه سرخ، همچون سلطانی سر بر می‌آورد.

بازیگران

* جان وین: با وجود حضور پر قدرت اش در فیلم ها، از جمله رودخانه سرخ، نسخه ای که جان وین برای موفق شدن می‌پیچید، این بود: «یواش حرف بزن، آهسته حرف بزن، زیاد حرف نزن.» جالب است که او می‌توانست در تضاد با تصویر خودش حرف بزند و در عین حال، درست هم بگوید. مهم، تلقی و برداشتی بود که تماشاچی از وی داشت. او یک قهرمان بزرگ جنگ تلقی می‌شد حال آن که هرگز پا به جبهه جنگ نگذاشته بود. او هیچ گاه یک قهرمان رمانتیک نبود ولی همیشه تقریبا به «دختره» می‌رسید. حکایتی را درباره اش تعریف می‌کنند که رنگ و بوی افسانه می‌دهد ولی واقعیت دارد: موقع فیلمبرداری در لاس وگاس، اتاق اش در هتل، درست بالاسر اتاق فرانک سیناترا بود (مردی که وین چندان علاقه ای به وی نداشت). وین می‌خواست بخوابد، اما سر و صدای مهمانی سیناترا مانع بود. وین با مدیریت هتل تماس گرفت و شکایت کرد؛ صدا دقایقی خوابید ولی دوباره مثل قبل راه افتاد. سرانجام وین به در اتاق سیناترا رفت و خواست که صدا را پائین بیاورند. محافظ غول پیکر سیناترا به اطلاع وین رساند که هیچکس با ارباب او آن طوری حرف نمی‌زند. وین هم یک صندلی بر می‌دارد و توی من طرف می‌کوبد. مهمانی تمام می‌شود.

* مونتگمری کلیفت: هاکس، مونتگمری کلیفت را از طریق کارگزاری به نام لیلاند هیوارد پیدا کرد. کلیفت تازه در نمایشی در برادوی در مقابل هلن هیز ظاهر شده بود. کلیفت در بدو امر نه علاقه ای به هاکس داشت و نه به وسترن اش. به همسر هاکس، اسلیم، اعتراف کرده بود: «نه اسب سواری می‌دانم و نه بلدم هفت تیر بکشم و نه با آن چکمه‌های مسخره راه بروم.» اسلیم او را مجاب کرد که نه تنها شوهرش کارگردان فوق العاده ای است و از کار کردن با او لذت خواهد برد بلکه، همبازی اش وین نیز، علاوه بر مهربان بودن، معلم خوبی هم هست. کلیفت کار سینما را با جستجو (۱۹۴۸) آغاز کرد، درامی شبه مستند درباره سربازی در اروپای پس از جنگ. بازی اش در این فیلم چنان طبیعی بود که خیلی‌ها متوجه نشدند که یک بازیگر حرفه ای است. پس از رودخانه سرخ، در این فیلم‌ها بازی کرد: میراث، مکانی در آفتاب، من اعتراف می‌کنم، و فیلمی که او را بیشتر با آن می‌شناسند، از اینجا تا ابدیت (۱۹۵۳). کلیفت با مشکلات جسمی و عادت هایی ناجور دست و پنجه نرم می‌کرد که سرانجام به مرگ اش در اوایل دهه ۱۹۶۰ انجامید ولی قبل از آن باز در چند فیلمی از جمله، شیرهای جوان (۱۹۵۸)، محاکمه در نورنبرگ و ناجورها (هردو ۱۹۶۲) بازی کرد.

* والتر برنان: برنان هیچ وقت نمی‌خواست ستاره شود. «تمامی آن چه دنبال اش بودم، کسب درآمدی بود که بتوانم با آن زندگی ام را بگذرانم.» پس از دست دادن دندانها به خاطر کار بدل کاری، همیشه به عنوان یک بازیگر تیپ ساز، دنبال اش می‌آمدند. دندان نداشتن، پیرتر جلوه اش می‌داد و بنابراین با شور و انرژی جوانانه ای نقش پیرهای خرف را بازی می‌کرد. او در ریو براوو (۱۹۵۹) هم باز به کارگردانی هاکس، دوباره کنار وین ظاهر شد. برنان سه بار به خاطر این فیلم‌ها اسکار برد: بیا و بگیرش (۱۹۳۶)، کنتاکی (۱۹۳۸) و وسترنر (۱۹۴۰). اسکارهایش را زمانی گرفت که بازیگرهای فرعی هم حق رأی داشتند. به عنوان یکی از اعضای آکادمی، می‌گویند رفیق بازی هم در گرفتن آن اسکارها بی تأثیر نبوده است.

* جان آیرلند: آیرلند همیشه در تلویزیون حضور داشت و حدود صدتایی هم فیلم بازی کرد، اگر چه به ندرت نقش اصلی را بر عهده گرفت. او قبل از رودخانه سرخ، در کلمانتین محبوب من (۱۹۴۶) نیز در مقابل جان وین ظاهر شد و در واقع، بخش اعظم فیلم هایش، از جمله، باز گشت جسی جیمز (۱۹۵۰) و هفت تیر کش (۱۹۵۶) وسترن بودند. او سپس در کنار کلینت ایستوود، به یکی از بازیگران دائمی سریال محبوب روهاید در اوایل دهه ۱۹۶۰ تبدیل شد. او بدون مهمیز، در اسپارتاکوس (۱۹۶۰) و ۵۵ روز در پکن (۱۹۶۴) نیز ظاهر شد.

پشت صحنه

  • یکی از علت‌های افزایش بودجه، کرایه ۶۰۰۰ رأس گاو (رأسی ۱۰ دلار) بود؛ می‌کند ۶ میلیون دلار فعلی.
  • تغییرات جوی و باران‌های شدید باعث شد چند بار فیلمنامه بازنویسی و صحنه‌های بارانی در آن گنجانده شود. در آن شرایط تقریبا همه اعضای گروه تولید سرما خوردند.
  • جان وین به کلیفت، لقب «حرامزادهٔ گنده دماغ» داده بود. اکلیفت هم معتقد بود که قلدر بازی وین، بی مورد و احمقانه است. این نفرت متقابل به واقع گرایی بیشتر صحنه‌های برخورد انجامید.
  • در فیلمنامه اصلی، شخصیت جان وین بر اثر تیراندازی چری والانس به قتل می‌رسید.

قرار بود چی بشه چی شد

قرار بود ابتدا کری گرانت نقش چری والانس را بازی کند؛ با انصراف او، راه باز شد برای روی غلتک افتادن زندگی حرفه ای بازیگری نسبتا تازه کار به نام جان آیرلند.

نظر منتقدها

استیون فاربر (مووی لاین): «اگر چه رودخانه سرخ داستان پر فراز و نشیبی است مملو از رمهٔ گاوها و تعقیب و گریز و تیراندازی، ولی این اولین فیلم وسترن هم هست با یک ساختار پیچیده واقعی».

بازلی کراتر (نیویورک تایمز): «تعدادی هنرنمایی قرص و محکم مردانه داریم تا این که «شرق»، با هالیوود، آن هم به شکل یک ستاره زن زیبا تصادف می‌کنند. اینجاست که شخصیت‌ها به «آکتور» و داستان به چیزکی کهنه و تکراری بدل می‌شود. و دست آخر، فیلم با روبوسی و آشتی دو کابوی داستان خاتمه می‌یابد.»

خلاصه داستان

وقتی تام دانسن (جان وین) و وردست‌اش، گروت (والتر برنان)، دشت‌ها و چراگاه‌های سرسبز تگزاس را می‌بینند که جان می‌دهد برای تغذیه چهارپایان، از قطار واگن‌های مهاجران عازم کالیفرنیا، جدا می‌ش وند. تام، محبوبه اش فن (کالین گری) را ترک می‌کند و درست همان فردایش، فن و دیگران توسط کومانچی‌ها قتل عام می‌شوند. تنها کسی که از این قتل عام جان سالم به در برده، نوجوانی است به نام مت گارس (مونتگمری کلیفت) که همراه با گاوش، سر از اردوگاه تام در می‌آورد. مت خیلی زود شهامت خود را به اثبات می‌رساند و بلافاصله، با رهبری تام، کاری را آغاز می‌کنند که به یکی از بزرگ ترین کوچ دادن‌های گله در تگزاس تبدیل می‌ش ود. تام، در دفاع از قلمرو خود، زمین دارهای مکزیکی و رقبای هفت تیرکش اش را عقب می‌راند. اما با پایان یافتن جنگ داخلی، بازار گوشت گاو در جنوب دچار رکود شده. برای زنده ماندن باید گله شان را از مسیر امتحان نشدهٔ چیزولم به میزوری ببرند، می‌گویند امکان ندارد، ولی آنها چاره دیگری ندارند. بدتر از تغییرات جوی، سرخپوست‌ها و خطر له شدن زیر دست و پای گاوها، درگیری هایی است که به خاطر بدرفتاری تام با مردانش، بین تام و مت رخ می‌دهد. مت به زور کنترل گله را بر عهده می‌گیرد و تام می‌ماند و فکر انتقام گیری اش. مت گله را برای حراج بزرگ احشام به کانزاس می‌رساند ولی تام هم که تشنه دوئلی است تا سر حد مرگ، به زودی از راه می‌رسد. البته اگر تس، محبوب مت، قدم پیش نگذارد و این دو مرد لجباز را از دست خودشان نجات ندهد.

کارگردان

هاورد هاکس، یکی از پرکارترین کارگردان‌های تاریخ سینما، در هر ژانری فیلم ساخت و شاهکار هم ساخت؛ او می‌گفت: «من یک قصه گویم؛ کارکرد یک کارگردان هم همین است. و به آن چیزها هم می‌گویند «مووینگ پیکچرز» (تصاویر متحرک)، پس بگذار بجنبند!» هاکس، خوش تیپ بود و خوش لباس، و حسابی اهل ورزش. او با کاترین هپبورن در بزرگ کردن بیبی (۱۹۳۸)، و رزالیند راسل در منشی محبوب اش (۱۹۴۰) نمونه هایی از شخصیت قوی زنانه هم ارائه داد که الگوی فیلمسازهای دیگر قرار گرفتند. برای شکل دادن به شخصیت سینمایی لورن باکال تازه کار، هاکس از شخصیت همسر دوم اش، اسلیم کیت، زنی مستقل و قوی، الهام گرفت. او که در کارش به شدت وسواس داشت، روزها دنبال لوکیشن مناسب برای رودخانه سرخ گشت و حتی از گاوها نیز برای ارزیابی اندازه، وزن و چابکی شان، تست گرفت. فقط مانده بود کوه‌ها را از جا تکان دهد، چون اگر به رودی بر می‌خورد که آب کافی نداشت، می‌داد پشت اش سد ببندند. هاکس یکی از آن کارگردان‌های نادری است که در هر ژانری استاد بود: از کمدی اسکروبال تا فیلم‌های پلیسی، از درام‌های جنگی تا وسترن. او پس از ساختن تعدادی فیلم صامت، با صورت زخمی: شرم ملت (۱۹۳۲) وارد میدان شد و پس از آن خیلی راحت، مسیر عوض کرد و کمدی رمانتیک قرن بیستم (۱۹۳۴) را ساخت و با همان فیلم بهترین نقش سینمایی را در اختیار جان باریمور گذاشت. بعد از فیلم‌های فرح بخشی چون بزرگ کردن بیبی و منشی محبوب اش، داشتن و نداشتن (۱۹۴۴) را بر اساس رمان همینگوی و خواب بزرگ (۱۹۴۶) را باز با شرکت همفری بوگارت ساخت. در اواخر زندگی حرفه ای اش نیز شاهکارهایی دیگر مثل آقایان مو طلایی‌ها را ترجیح می‌دهند (۱۹۵۳) و یک وسترن کلاسیک دیگر با شرکت جان وین، ریو براوو (۱۹۵۹) خلق کرد.

صحنهٔ فراموش نشدنی

سپیده دم، دانسن سوار بر اسب، بر دشت نظر می‌اندازد. ده دوازده تایی از مردانش منتظر فرمان هستند تا هزاران گاو را به راه بیندازند. این لحظه مرگ و زندگی است. همه چیز به موفقیت عبور از چیز ولم، این مسیر امتحان نشده و خطرناک، بستگی دارد. دانسن گویی با تکان دادن ملایم سرش و گفتن این جمله به پسر خوانده اش «ببرشون به میزوری، مت» کل زندگی اش، تمامی از جان گذشتگی هایش را تا آن زمان، کف دست اش می‌گذارد. پس از آن، پشت هم، نماهای درشتی از چهره سوارکارها می‌بینیم و زمینی که زیر پای اسبها و گاوهایشان به لرزه در می‌آید.

دانسن: بیا، اینم ثمرهٔ چهارده سال جان کندن… و تازه می‌گن موفق نمیشیم.

مت: حتما اشتباه می‌کنن.

دانسن: خدا کنه اینطور باشه.

گاو خشمگین دردناک ترین و ناراحت کننده ترین توصیف حسادت در سینما است – اتللویی برای عصر ما. این اثر بهترین فیلمی است که من تا به حال دربارهی عزت نفس پایین، احساس ضعف جنسی، و ترسی که بعضی از مردان را به بدرفتاری با زنان سوق می‌دهد، دیده ام. مشت زنی عرصه است، نه موضوع. لاموتا مشهور بود زیرا هیچ وقت در رینگ ضربه فنی نشد. صحنه هایی وجود دارد که در آن او منفعل می‌ماند، دستانش به پهلویش است، و اجازه می‌دهد او را با مشت بکوبند. ما می‌توانیم احساس کنیم که چرا نمی‌افتد. او آنقدر آسیب دیده که نمی‌تواند جلو زجر کشیدن خود را بگیرد.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.