فیلم زنی به نام نیکیتا – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – La Femme Nikita (1990)

– دو چیز هست که نهایتی ندارد – زنانگی و راههای سوء استفاده از آن

آمنده (ژان مورو)

نویسنده و کارگردان: لوک بسون

یک زن جوان و خشن، که به خاطر کشتن مأمور پلیس محکوم شده، به استخدام یک اداره فوق سری دولتی در می‌آید و تبدیل به یک «آدمکش حرفه‌ای» می‌شود.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

زنی به نام نیکیتا استعاره زیبایی برای سفر درمان و احیای زنانگی یک زن است که توسط دنیای عادی خشن او سرکوب شده. استاد مذکر او، باب، سفر نیکیتا را به پیش می‌راند تا او را از یک پلیس گش خشن به آدمکش دولت تبدیل کند. او از یک استاد مؤنث، آمنده، استفاده می‌کند تا زنانگی نیکیتا را آشکار کند و او را به یک سلاح قدرتمند و مرگبار بدل نماید – زنی که می‌تواند قبل از اینکه کسی را با اسلحه بکشد او را با نگاه خلع سلاح کند. باب هرگز پیش بینی نمی‌کرد که این سفر وحشیانه و فوق خشن در واقع تجدید حیات نیکیتا را تداوم خواهد بخشید تا سرشت زنانه خود را بپذیرد. او نه به عنوان ابزاری در دست مردها، بلکه به عنوان یک زن تولد دوباره می‌یابد. خشونت باعث تطهیر او می‌شود و به او امکان می‌دهد تا پیش برود و بگذارد که پسرها با اسلحه خود بازی کنند.

دنیای عادی نیکیتا دنیای نشئگی و پرسه در خیابان‌هاست. او عضو گروهی است که مثل گرگ‌های گرسنه دائماً به دنبال مواد مخدرند. چهره سرد و بی حالت نیکیتا حکایت از رشد کاذب آنیموس، عنصر مردانه روان وی، دارد. این نقاب سایه زیبایی درونی او را انکار می‌کند. نیاز درونی نیکیتا فرار است، و او به مواد مخدر و لباسهای مردانه و یک واکمن پناه می‌برد. گروه به قصد دزدی وارد یک داروخانه می‌شود، اما پلیس از راه می‌رسد و تیراندازی وحشیانه باعث مرگ تمام اعضای گروه می‌شود، یک آزمون بزرگ. یکی از پلیسها نیکیتا را زیر میز و در حالی می‌یابد که واکمن در گوشش جار میزند و نشئه تر از آن است که قتل عام پیرامون خود را حس کند. نیکیتا اسلحه رفیق کشته شده خود را بر می‌دارد و پلیس را هدف قرار می‌دهد.

قاضی (منادی) نیکیتا را به حبس ابد محکوم می‌کند، یک دعوت به ماجرا. نیکیتا دادگاه را به هم می‌ریزد و به چند افسر پلیس نیاز است تا امتناع خشونت آمیز او را کنترل کنند. آنها نیکیتا را کشان کشان از دادگاه بیرون می‌برند.

ناگهان نیکیتا خود را در حال بسته شدن به یک صندلی می‌یابد در حالی که مقامات زندان یک تزریق کشنده را برای او آماده می‌کنند. حالا که رو در روی مرگ قرار گرفته، نیکیتای بی میل و به شکلی غیرعادی احساساتی و گریان برای دیدن مادرش التماس میکند. تزریق فورا مؤثر می‌افتند و او «می میرد». این مرحله از تجدید حیات که معمولا در انتهای سفر قهرمان دیده می‌شود، آستانه ورود به دنیای ویژه است. نیکیتا در «سلول» سفید خود بیدار می‌شود، تجدید حیات او. تنها چیزی که از گذشته نیکیتا باقی مانده لباسهای کثیفی است که به تن دارد. دنیای ویژه او، با لامپهای فلورسنت کورکننده و کف سرد، آزاردهنده و اعصاب خردکن است. نیکیتا فکر می‌کند مرده. باب وارد سلول او می‌شود و تأیید می‌کند که او در دنیای عادی اش مرده و عکسهای مراسم تشییع جنازه اش را به او نشان می‌دهد.

باب زندگی تازه‌ای را به او پیشنهاد می‌کند (اکسیر تجدید حیات او و یک دعوت به ماجرا)، تا هر آنچه را که لازم است برای خدمت به کشورش فرا بگیرد. نیکیتا فرصت می‌خواهد تا درباره آن فکر کند. باب یک ساعت بعد بر می‌گردد، اما در تله نیکیتا می‌افتد، یک امتناع. نیکیتا با تهدید اسلحه، از او برای درخواست آزادی خود استفاده می‌کند. اما این استاد حاضر به مذاکره نیست. نیکیتا، که راهی برای خروج ندارد، سعی می‌کند خودش را هدف قرار دهد (یک امتناع)، اما باب اسلحه را می‌قاپد و فورا اولین درس را به او می‌دهد: «اولین گلوله برای تو نیست». باب به رانی نیکیتا شلیک می‌کند تا «بال‌های او را بچیند».

استاد راهی جز پذیرش دنیای ویژه جلوی پای او نگذاشته است. اما تردیدهای طولانی او در سراسر مرحله آزمون اولیه ادامه می‌یابد. می‌توانیم این تردیدها را یک سکانس امتناع طولانی تلقی کنیم، زیرا او هر پیشنهادی را رد می‌کند. نیکیتا کار با کامپیوتر و تیراندازی و ورزشهای رزمی را فرا می‌گیرد و از مهارتهایی که در دنیای عادی آموخته بخوبی استفاده می‌کند.

نیکیتا با استاد دوم خود، آمنده، ملاقات می‌کند که یک دنیای ویژه بی نهایت دشوار را به او پیشنهاد می‌دهد. آمنده به نیکیتا یاد می‌دهد که چگونه به زنانگی خود بال و پر بدهد. او یک کلاه گیس روی سر نیکیتا می‌گذارد و با این کار نقاب تازه‌ای را به او پیشنهاد می‌کند. اما نقاب سایه گون نیکیتا آن چنان تثبیت شده که او حتی بسختی می‌تواند لبخند بزند (یک امتناع).

وقتی باب در بیستمین سالگرد تولد نیکیتا اجازه خروج به او نمی‌دهد، نیکیتا دست به خرابکاری در آموزشهای خود می‌زند. امتناع خشونت آمیز نیکیتا چاره‌ای برای استادان او نمی‌گذارد جز اینکه یک اولتیاتوم به او بدهند. در حالی که نیکیتا خودش را غرق فیلمی کرده که از تلویزیون پخش می‌شود، باب یک کیک تولد و یک اولتیماتوم به او می‌دهد. نیکیتا دو هفته وقت دارد تا تعهد خود را به این دنیای ویژه ثابت کند. استاد چکمه ها و کت چرمی نیکیتا، یا در واقع «غلاف» دنیای عادی خشن او، را می‌گیرد. فیلم تلویزیونی تمام می‌شود و این سفر، سکانس امتناع را کامل و آستانه پذیرش او را اعلام می‌کند.

نیکیتا به نزد استایر قدرت زنانه خود بر می‌گردد. او جلوی آینه می‌نشیند و سرانجام به آنچه در زیر نقاب سایه گونش قرار گرفته نگاهی می‌اندازد. آمنده به او امکان می‌دهد تا از عمل ساده مالیدن رژ لب لذت ببرد، که آستانه‌ای است برای سفر درمان او. استاد از ژرژ لب برای تحریک احساس لذت و قدرت زنانه در نیکیتا استفاده می‌کند.

تصویر به نمایی از نیکیتا مقابل آینه دیزالو می‌شود که آرایش خود را تمام می‌کند. او قابل اعتمادتر، بالغتر و بسیار زیبا شده و به خلاف قبل، این بار از کار خود لذت می‌برد. اکنون نه دو هفته، بلکه سه سال گذشته است. و نیکیتا به آستانه تمام کردن تعلیمات خود نزدیک می‌شود. در لباس مشکی براق، دگرگونی او به یک زن زیبا کامل می‌شود. وقتی استاد، باب، آرزوی سه سال پیش نیکیتا را برآورده می‌کند و او را برای شام روز تولد بیرون می‌برد، سرشت زنانه او بیش از پیش برانگیخته می‌شود. نیکیتا شبی عاشقانه را پیش بینی می‌کند، اما موقع شام استاد ملون او به سلامتی آینده نیکیتا مینوشد و یک هدیه به او می‌دهد: یک تفنگ، آخرین آزمون برای اثبات اینکه تعلیمات او کامل شده. نیکیتا باید سه نفری را که در میز بغلی نشسته‌اند به قتل برساند. استاد او را ترک می‌کند. نیکیتا بسرعت ناباوری سویه زنانه خود را نسبت به این دعوت سرکوب می‌کند و کار را انجام می‌دهد. اما مسیری که باب برای فرار تعیین کرده یک بن بست است. نیکیتا باید به تنهایی از خودش مراقبت کند. او بسختی از طریق آشپزخانه و سرسره رخت چرکها موفق به فرار می‌شود. نیکیتا به پایگاه آموزشی خود بر می‌گردد و از استادش توضیح می‌خواهد. باب به او اطمینان می‌دهد که باید آخرین آزمون تعلیماتی خود را پشت سر می‌گذاشت و فردا صبح مرخص خواهد شد، یک پاداش، که آستانه او را برای تبدیل شدن به یک آدمکش دولتی کامل می‌کند. اما نیکیتا قبل از رفتن، باب را می‌بوسد و ابتکار عمل را از استادی که از زنانگی او سوء استفاده کرده بود می‌گیرد. او باب را در راهرو و فقط با خاطره‌ای از لبهای خود تنها می‌گذارد.

نیکیتا به عنوان آدمکش دولتی وارد یک دنیای ویژه می‌شود. رئیس شش ماه به او وقت میدهد تا خود را تثبیت کند (تیک تاک ساعت). باب هویت تاز؛ نیکیتا را در این دنیای ویژه به او می‌دهد. اسم جدید او ماری کلمنت، یک پرستاری است. و اسم رمز مأموریتی او ژوزفین. ورود به هر دنیای ناشناخته و جدیدی می‌تواند باعث نگرانی و ناآرامی قهرمان شود. اما باب به او اطمینان می‌دهد که بدترین قسمت کار به پایان رسیده. نیکیتا به درون مرحله آزمون زندگی جدید خود شیرجه می‌رود. او اتاقی اجاره می‌کند که س خت نیازمند تغییر دکوراسیون است. به خواروبارفروشی می‌رود و در پای صندوق فروشگاه با عشق خود آشنا می‌شود. کارمند فروشگاه، مارکو (ملوّن)، نیکیتا را جذب می‌کند، یک دعوت به عشق. نیکیتا او را برای شام به خانه خود دعوت می‌کند و با عبور جسورانه از آستانه عشق، مارکو را می‌بوسد.

شش ماه می‌گذرد و نیکیتا طی این مرحله آزمون به رشد خود ادامه می‌دهد. او اکنون با مارکو در آپارتمان خود که تجدید دکوراسیون شده زندگی می‌کند. اما این دنیای ویژه دروغی بیش نیست؛ او باید گذشته خود را از مارکو پنهان کند و او را قانع کند که سؤالی نپرسد. تیک تاک ساعت به انتها می‌رسد و با نیکیتا تماس می‌گیرند تا اولین مأموریت را به او محول کنند، آزمون ساده انتقال یک سینی مجهز به وسایل مراقبت به اتاقی در یک هتل. باب با او تماس می‌گیرد تا به خاطر انجام کار تبریک بگوید. او با باب درباره موفقیت زندگی تازه خود حرف می‌زند؛ او و مارکو (یک رقیب برای استاد او) نامزد شده اند. او «عمو باب» را برای شام دعوت می‌کند و باب هدیه نامزدی را به او می‌دهد، بلیتهایی به مقصد و نیز.

نیکیتا و مارکو از تعطیلات خود در ونیز لذت می‌برند، یک راهیابی به ژرفترین غار. یک تماس تلفنی مزاحم بوس و کنار آنها می‌شود تا مأموریت بعدی او را اعلام کند. زمان این تماس باعث به وجود آمدن نوعی بحران عاطفی می‌شود که رابطه او را با مارکو تهدید می‌کند. نیکیتا خود را در حمام حبس می‌کند تا مأموریت خود را کامل کند، آزمون بزرگ. تنش بالا می‌گیرد، زیرا او باید تفنگ پر قدرت خود را سر هم کند، شیشه را بشکند و منتظر هدف باشد، بی آنکه بتواند به ابراز عشق بی قید و شرط مارکو و نیاز او برای اطلاع از گذشته نیکیتا جواب دهد. نیکیتا در مواجهه با این آزمون بزرگ، کم کم متوجه می‌شود که این دنیای دروغین احتمالا دوام نخواهد داشت.

نیکیتا توی روی استاد خود می‌ایستد، در حالی که از بازیهای دیگر آزاران؛ او بخوبی آگاه است، یک پاداش. او باب را به خاطر ترتیب دادن این آزمون بزرگ، که رابطه او را با مارکو تهدید به نابودی کرده، سرزنش می‌کند. باب با اعتراف به اینکه دلش برای زمانی که نیکیتا تمام مال خودش بود تنگ شده، به وجود رقیب خود اذعان می‌کند. این در واقع تلاش ملونگونه اوست برای اعتراف به عشق، اما بلافاصله موضوع را عوض می‌کند و پاداش نیکیتا را به خاطر موفقیت در انجام ماموریت و نیز به او می‌دهد. نیکیتا باید به سراغ سفیر کبیری برود که تا پنج ماه دیگر کشور را ترک خواهد کرد (تیک تاک ساعت). نیکیتا، که صرفا یک آدمکش نیست، مأموریت را قبول می‌کند.

در حالی که نیکیتا در آپارتمانش مشغول مطالعه پرونده ها و عکسهای هدف خود می‌باشد، مارکو باگل وارد می‌شود، پاداش مارکو برای عشق احیاشد؛ آنها.

نیکیتا از متحدان استفاده می‌کند تا مقدمات مأموریت را فراهم کند، سفیر کبیر را زیر نظر می‌گیرد، به علاقه شدید او به هنر و زیبایی زنانه پی می‌برد و هدف نهایی خود را تعیین می‌نماید. آنها به خود سفیرکبیر نیاز ندارند. آنها به اطلاعات مهمی نیاز دارند که در گاو صندوق سفارت قرار دارد و کلید آن فقط پیش سفیر کبیر است. این مأموریت به «جادو نیاز دارد، نه ویرانی»

تأخیرهای متعدد شبانه در طی این مرحله آزمون شک مارکو را برانگیخته و رابطه آنها را تهدید می‌کند. نیکیتا به او می‌گوید که امشب آخرین شب است.

نیکیتا اقدام به راهیابی به ژرفترین غار می‌کند. او با استفاده از قدرت زنانه خود نقش یک دلال هنر را بازی می‌کند و با اغواگری، سفیرکبیر را به یک آپارتمان می‌کشاند. او و همکارش به سفیر کبیر دوا میخورانند و کلیدهایش را می‌گیرند. متحیر نیکیتا شروع به تغییر قیافه می‌کند تا خود را به شکل سفیر کبیر در آورد، اما مأموریت بسرعت تبدیل به یک آزمون بزرگ می‌شود. با نیکیتا تماس تلفنی می‌گیرند؛ سفیر کبیر کلمه عبور را برای محافظانی که در راهرو منتظر او هستند تغییر داده است. نیکیتا و متحد او در اتاق به تله افتاده اند. به رغم مخالفت نیکیتا، اداره یک «پاک کن» به نام ویکتور را می‌فرستد و او به راحتی کلک محافظان را می‌کند. ویکتور اجساد آنها را در وان حمام می‌اندازد و شروع به استفاده از اسید سولفوریک برای از بین بردن مدرک جرم می‌کند. قبل از اینکه نیکیتا بتواند به او هشدار بدهد، اسید سفیرکبیر را که هنور زنده است می‌سوزاند. این آزمون بزرگ هولناک حال متحد نیکیتا را خراب می‌کند. او می‌خواهد مأموریت را خاتمه بدهد، اما به دست ویکتور کشته می‌شود. نیکیتا می‌خواهد برای گرفتن دستورهای تازه تماس بگیرد، اما ویکتور او را تهدید به مرگ می‌کند. ویکتور مأموریتهای در حال انجام را متوقف نمی‌کند، راه بازگشت.

ویکتور و نیکیتا (در لباس مبدل سفیرکبیر) از درهای سفارتخانه عبور می‌کنند. نیکیتا باید به تنهایی وارد سفارتخانه شود؛ ویکتور در ماشین منتظر می‌ماند. نیکیتا با موفقیت از نگهبانان آستانه عبور می‌کند و به گاوصندوق سفیر کبیر می‌رسد. باز شدن گاو صندوق دوربین امنیتی را به کار می‌اندازد. نگهبانان آستانه بلافاصله وارد می‌شوند؛ نیکیتا با مدارک فرار می‌کند. او با شتاب از ساختمان خارج می‌شود. ویکتور می‌خواهد از خشونت خود برای پاک کردن» استفاده کند. نیکیتا التماس می‌کند که دیگر حاضر نیست شاهد خونریزی باشد، تجدید حیات نیروی زنانه او برای پایان دادن به خشونت. ویکتور تحت تأثیر قرار نمی‌گیرد. نیکیتا از داخل ماشین شاهد است که ویکتور قبل از اینکه نگهبانان او را با گلوله سوراخ سوراخ کنند تعداد زیادی از آنها را می‌کشد.

ویکتور، که هنوز زنده است، پشت فرمان می‌نشیند، ماشین را از درون دیوار سنگی عبور می‌دهد و در تاریکی شب فرار می‌کند، یک تجدید حیات. ماشین توقف می‌کند. ویکتور مرده. نیکیتا ماشین را ترک می‌کند و پای پیاده از آنجا دور می‌شود.

در خانه، نیکیتا سعی می‌کند اتفاقات آن شب را با دوش گرفتن از خود دور کند. او به مارکو ملحق می‌شود و به آرامش او پناه می‌برد. مارکو اعتراف میکند که از زندگی مخفی او خبر دارد و از او می‌خواهد که آن کار را رها کند. آنها همدیگر را می‌بوسند، و اکسیر عشق خود را با هم تقسیم می‌کنند. نیکیتا شغل خود و زندگی اش با مارکو را رها می‌کند. نیکیتا باید پیش برود و زندگی کند.

صبح روز بعد باب وارد می‌شود. مارکو از او استقبال می‌کند. مارکو به عنوان محافظ اکسیر آزادی نیکیتا، از باب می‌خواهد که مواظب او باشد. او مدارک سفارتخانه را به باب می‌دهد. حالا دیگر دلیلی برای گشتن به دنبال نیکیتا وجود ندارد، الا به خاطر عشق که دو رقیب نسبت به این زن دارند.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.