فیلم زیردریایی – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – Das Boot 1981

– باید افراد قابلی داشته باشی، افرادی همه قابل.

کاپیتان (یورگن پر وخنو)

نویسنده فیلمنامه: ولفگانگ پترسون

بر اساس رمانی به قلم لوتار – گونتر بوخهایم


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

کارگردان: ولفگانگ پترسون

یک زیردریایی آلمانی در خلال مأموریتی برای غرق کردن کشتی‌های متفقین در شمال اقیانوس اطلس از کار می‌افتد. کاپیتان خسته از جنگ باید افراد خود را در کنار هم نگه دارد و به زیر دریایی خود حیاتی تازه ببخشد.

برای آلمانی هایی که در جنگ جهانی دوم شرکت داشتند هیچ ماموریتی به اندازه خدمت در یک زیردریایی مورد احترام و باعث افتخار نبود. در واقع خدمت در زیر دریایی ماجرایی هولناک و همراه با ترس از فضاهای بسته بود، و ولفگانگ پترسون در تریلر جنگی پراضطراب خود، ما را به این دنیای ویژه خفقان آور می‌برد.

ستوان ورنر آلمانی، خبرنگار جنگی، نقش شاهد عینی ما را در این سفر بازی می‌کند. از طریق اوست که با دنیای ویژه، قوانین، رویه‌ها و خطرات آن آشنا می‌شویم. و کسانی را می‌شناسیم که با قویترین رشته‌ها به هم پیوند خورده اند، رشته هایی که حاصل سختیها و پیروزیهای مداوم جنگ است. اما استاد را پیش از این در فیلمهای جنگی به عنوان فردی جنگ آزموده و مشتاق پیروزی دیده ایم. کاپیتان این زیر دریایی، مثل بسیاری از افرادش، از جنگ خسته و بیزار است و جان به در بردن‌های مکرر از مرگ، در این دنیای ده در صد و پنجاه فوتی، او را فرسوده کرده. آنها می‌دانند که با هر مأموریت تازه شانس زنده ماندن شان کمتر و کمتر می‌شود. کاپیتان پرطاقت و بدبین هیچ فرصتی را برای انتقاد از استراتژی جنگی از دست نمی‌دهد، استراتژی‌ای که پایگاه مستحکم زیردریایی‌ها را در اقیانوس اطلس شمالی فلج کرد. او نسبت به آینده خودشان و یگان تحت فرماندهی اش تردید دارد. او آدم بی نقصی نیست، اما افراد خود را رهبری می‌کند و احترامش را نگه می‌دارند. او گروه قهرمان را کنار هم نگه می‌دارد و از زیردریایی خود طوری محافظت می‌کند که گویی قهرمان سفر همان زیر دریایی است.

این تحلیل بر اساس نسخه‌ای است که در سال ۱۹۸۲ در سینه‌ها به نمایش درآمد. گرچه این نسخه بسیار کوتاهتر از مینی سریال شش ساعته آلمانی است، اما هم از نظر انتقادی (از جمله کاندیدا شدن برای شش جایزه اسکار، که دستاوردی بی سابقه برای یک فیلم خارجی است) و هم تجاری موفق بود و تبدیل به یکی از موفقترین فیلمهای خارجی اکران شده در ایالات متحده امریکا شد.

هیتلر برای تسلط بر اقیانوس اطلس و ممانعت از رسیدن آذوقه به انگلستان، روی زیر دریایی‌ها حساب می‌کرد؛ اما انگلستان ورق را برگرداند و با استفاده از ناوشکن‌های مجهز تر، از کشتیهای باری خود محافظت کرد. هیتلر نمی‌خواست پایگاه خود را از دست بدهد و لذا دستور داد زیر دریایی‌های بیشتری را با خدمه جوانتر و ناآزموده اعزام کنند. واقعیت خشن و رعب آور این دنیای عادی چنین است: چهل هزار ملوان آلمانی در زیردریایی‌ها خدمت می‌کردند که سی هزار نفر از آنها هرگز بازنگشتند.

۱۹۴۱. بندر لاروشل در فرانسه. در آستانه اعزام به ماموریت بعدی، خدمه زیر دریایی ترسهای خود را با مشروب و زن می‌پوشانند (نوعی امتناع). فردا گروه قهرمان با طیب خاطر به سر خدمت بر می‌گردند (مسئله بیرونی آنها). در این فاصله، کاپیتان زیر دریایی ستوان ورنر را به افسران خود معرفی می‌کند. مسئله بیرونی ستوان ورتر، خبرنگار جنگی، این است که حقایق زندگی در یک زیردریایی را گزارش کند.

ورود ورنر به این دنیای ویژه در اولین ساعات صبح روز بعد آغاز می‌شود. گرچه ورنر و تماشاگران در این دنیای جسمانی تازه واردند، اما کاپیتان و افرادش این دنیای عادی تنگ را پذیرفته اند، جایی که برای پنجاه خدمه زیردریایی تنها یک توالت وجود دارد.

کاپیتان خدمه و زیر دریایی را در یک رشته آزمونهای متداول رهبری می‌کنند. آنها برای آزمودن شیرها و واشرهای آب بندی، زیر دریایی را به صورت تمرینی به اعماق آب می‌برند و قبل از بازگشتن به سطح آب تا عمق صد و شصت متری پایین می‌روند. برای کاپیتان و خدمه، این آزمونها مرحله مهمی است که آنها را برای مقتضیات دنیای ویژه‌ای که پیش روست آماده میکند. برای ورنر و تماشاگر، این مرحله آزمون معرف خوبی برای قوانین و محدودیات آن دنیاست. حالا که زیردریایی در امتحان قبول شده، اعضای گروه قهرمان در یک دوره انتظار ظاهرا بی پایان بی صبرانه به دنبال طعمه خود می‌گردند. کاپیتان هر کاری را که لازم است برای بالا نگه داشتن روحیه خدمه انجام می‌دهد، در حالی که شانس خودشان را در برابر اهداف بالقوه می‌سنجد و شرایط دریا و میدان دید را قبل از اینکه سرانجام از آستانه عبور کنند، زیر نظر می‌گیرد. تنها کاری که خدمه می‌توانند بکنند این است که انتظار بکشند، دماغشان را بگیرند، جدول کلمات متقاطع حل کنند و شروع به تردید در مؤثر بودن کار خود نمایند.

آنها در روز چهل و پنجم به طعمه خود بر می‌خورند، ناوگانی از پنج کشتی و ظاهرا بدون محافظه کاپیتان در آغاز بی میل است – قرص کامل ماه ممکن است آنها را لو بدهد – اما بالاخره به این نتیجه می‌رسد که به امتحانش می‌ارزد. آنها حمله می‌کنند، سه کشتی را هدف قرار می‌دهند و از آستانه عبور می‌کنند. حالا که خود را آشکار کرده اند باید به اعماق آب بروند و منتظر شنیدن صدای انفجار اژدرها و صدای در هم شکستن جداره‌های کشتی مورد اصابت قرار گرفته باشند. ناگهان ضدحمله بسیار سختی به آنها می‌شود، یک وارونگی. شکارچیان بسرعت تبدیل به شکار می‌شوند و در حالی که ناوشکن‌ها به صورت ضربدری بالای سر آنها قرار گرفته اند و بمبهای زیر آبی می‌اندازند، آنها به اجبار وارد یک مرحله آزمون می‌شوند. خدمه زیردریایی باید ساکت باشند – حتی یک پچ پچ آهسته هم می‌تواند آنها را لو بدهد. زیر دریایی آسیب می‌بیند. خدمه اتش را خاموش و استنشاق دود را تحمل می‌کنند. باید بیشتر پایین بروند، تا عمق دویست متری. واشرهای آب بند فشار زیادی را تحمل می‌کنند. دویست و بیست متر. پرچها می‌تر کند. بمباران دشمن ادامه دارد. آنها را به عمق بیشتر می‌راند و علاوه بر واشرهای آب بند، اعصاب خدمه را نیز می‌آزماید. یک بار دیگر هدف قرار می‌گیرند و آب وارد زیر دریایی می‌شود. خطر غرق شدن، خدمه را به وحشت می‌اندازد (یک آزمون بزرگ) و زیر دریایی در خاموشی فرو می‌رود … ورنر بیدار می‌شود. خیلی‌ها هنوز خواباند. کاپیتان به او اطمینان می‌دهد که بر ناوشکن پیروز شده اند (یک تجدید حیات).

آنها برای تمام کردن کار به سطح آب می‌آیند و ضربه آخر را به یکی از قربانیان خود می‌زنند، اما در حالی که خدمه از روی کشتی متفقین به دریا می‌پرند کاپیتان با وحشت شاهد عواقب انسانی حمله خود است. چرا ناوشکن‌های خودشان آنها را نجات نمی‌دهند؟ بازماندگان کشتی متفقین به طرف زیر دریایی شنا می‌کنند. کاپیتان فریادهای ملتمسانه دشمن را، که سخت انسانی است، می‌شنود. اما چاره‌ای جز پشت کردن به آنها ندارد؛ در زیر دریایی جایی برای اسرای جنگ نیست. این آزمون بزرگ هولناک، یعنی دیدن مرگ آدمها، ضربه‌ای است که آنها را از جنگ با نقطه‌های روشن روی رادار، که به آن عادت دارند، دور می‌کند. طولی نمی‌کشد که آنها ناله‌های آهنی کشتی دشمن را می‌شنوند که بالاخره به گور خود در اعماق دریا فرو می‌رود.

کاپیتان با دیدن خستگی در چهره خدمه تصمیم می‌گیرد به بندر لاروشل برگردد. و افراد مشتاقانه منتظر پاداش خود و رفتن به مرخصی کریسمس هستند. اما دستورهای جدیدی برای رفتن به ایتالیا دریافت می‌کنند، دعوتی که بسیاری از افراد را نگران می‌کند، زیرا باید با وظیفه ناممکنی عبور از تنگه جبل الطارق رو به رو شوند.

آنها وارد بندر ویگو در اسپانیا می‌شوند تا سوختگیری و لوازم ضروری را بارگیری کنند. گروه قهرمان ژولیده و کاپیتان آنها پاداش سخاوتمندانه‌ای دریافت می‌کنند: میزهای انباشته از غذا، گروه خوانندگان پسر و سلام نظامی افسران. همه تشنه شنیدن داستانهایی از نبردهای گروه در دریا هستند. کاپیتان و افرادش، که از ناز و نعمت پیرامون خود معذب اند، محل را ترک می‌کنند. آنها تمام سوراخ سنبه‌های زیر دریایی را با غذا و لوازم ضروری پر می‌کنند و برای عبور از تنگه جبل الطارق آماده می‌شوند، گذرگاهی هفت مایلی که بشدت توسط ناوچههای گشتی انگلیسی محافظت می‌شود. کاپیتان برنامه خود را روی یک نقشه توضیح می‌دهد (راهیابی به ژرفترین غار). آنها در پناه تاریکی، روی سطح آب و به آرامی از کنار نیروهای انگلیسی رد خواهند شد. افسران از این «حقه هوشمندانه» استقبال می‌کنند.

آنها همان شب آزمون بزرگ را آغاز می‌کنند. کاپیتان و افسر راه بالا می‌مانند، در حالی که گروه پایین هستند و با اضطراب انتظار می‌کشند و گوش میدهند. طولی نمی‌کشد که به آنها حمله هوایی می‌شود، یک وارونگی تراژیک، که باعث می‌شود افسر راه بسختی مجروح شود. زیردریایی از کار می‌افتند، اما کاپیتان به خدمه اجازه ترک آن را نمی‌دهد. او آنها را به سمت خط ساحلی آفریقای شمالی هدایت می‌کند و سپس دستور پایین رفتن می‌دهد. زیر دریایی آسیب دیده به اعماق آب می‌رود، در حالی که لوله‌ها بر اثر فشار زیاد در آستانه ترکیدن هستند. فقط می‌توانند دعا کنند که قبل از خرد شدن زیردریایی بر اثر فشار، به کف دریا برسند. آنها سرانجام در عمق باورنکردنی دویست و هشتاد متر پایین تر از سطح آب روی «محوطه کوچکی از شن» فرود می‌آیند. زیردریایی به شکل معجزه آسایی هنوز صحیح و سالم است … اما خدمه در می‌یابند که آزمون بزرگ تازه شروع شده. بعد از چند لحظه پر تنش، زیر دریایی بر اثر فشار می‌ترکد»، واشرها از هم جدا می‌شوند و گروه قهرمان به تکاپو می‌افتد تا جلوی سیل آب را بگیرد. گاز کلر شروع به نشت میکند. کاپیتان باید اتحاد گروه را حفظ کند تا زیر دریایی از کار افتاده را تعمیر کنند. پاداش او داشتن گروهی خونسرد و آرام و مصمم به کار گروهی است. طولی نمی‌کشد که نشت آب متوقف می‌شود؛ اما آب زیادی درون زیردریایی است.

مهندس ارشد راه بازگشت را به آنها نشان میدهد و پیشنهاد می‌کند آب را با استفاده از پمپهای تعادل به بیرون هدایت کنند. یک راه بیشتر ندارند و تعمیرات زیادی باید انجام شود. به دلیل کمبود اکسیژن، هر بار فقط چهار نفر می‌توانند کار کنند، و بقیه باید بروند بخوابند. کاپیتان متوجه می‌شود که این تنها راه آنها برای نجات کشتی است و لذا با نقشه مهندس ارشد موافقت می‌کند.

آنها پانزده ساعت را در این وضعیت «مرگ گونه» سپری می‌کنند. کاپیتان بالاخره به ستوان ورنر اعتراف می‌کند که نشانی از تجدید حیات دیده نمی‌شود. ستوان بر اثر وحشت مرگ، وظیفه خود را نسبت به سرزمین پدری مردود می‌شمارد و به احساس تنهایی خود اعتراف می‌کند، یک پاداش شیطانی. گرچه به عنوان یک گروه زندگی کرده اند، اما مرگ تک تک شان در تنهایی است.

از تاریکترین اعماق نا امیدی، مهندس ارشد ذره‌ای از نور به آنها می‌دهد، راه بازگشت آنها. زیر دریایی آماده است. کاپیتان از گروه قهرمان خود ستایش می‌کند، «مردانی همه قابل». آنها برای تخلیه آب آماده می‌شوند، یک راهیابی قبل از سکانس تجدید حیات سفر شان. کاپیتان برای بالا بردن روحیه گروه، به آنها قول می‌دهد در صورت موفقیت هر کدام نیم بطری آبجو دریافت خواهند کرد. و امتیازی را که دارند به آنها یادآوری میکند؛ ناوچه‌های دشمن به هیچ وجه انتظار تجدید حیات آنها را ندارند.

آنها مخازن را منفجر و آب اضافی را تخلیه می‌کنند. گروه قهرمان و کاپیتان آنها مترصد کوچکترین حرکت عمق سنج هستند. زیر دریایی ناله‌ای می‌کند … به آرامی خودش را صاف میکند … و بالا می‌رود، تجدید حیات آن. طولی نمی‌کشد که به سطح آب می‌آیند، موتورها را روشن می‌کنند و بسرعت راه بندرشان را در لاروشل در پیش می‌گیرند (یک تعقیب و گریز).

موتورها از حرکت باز می‌ایستند و طولی نمی‌کشد که سلام نظامی افسران و هورای شهروندان از آنها استقبال می‌کنند. اما این اکسیر عمر کوتاهی دارد. بندر مورد حمله هوایی سنگین قرار می‌گیرد، یک وارونگی تراژیک. همه برای یافتن سرپناه تقلا می‌کنند و بسیاری کشته و مجروح می‌شوند. ستوان ورنر با شتاب به زیردریایی بر می‌گردد و با جسد خدمه روبه رو می‌شود. کاپیتان شاهد فرو رفتن زیر دریایی خود به اعماق بندر است. او نیز از پای در می‌آید و در مرگ زیر دریایی اش شریک می‌شود.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.